خانواده مهم ترین نهاد اجتماعی در جوامع انسانی است که تکوین و پرورش شخصیت افراد در آن شکل می گیرد. هدف اصلی این مقاله بررسی عامل های اجتماعی-فرهنگی مرتبط با کیفیت سلامت روانی خانواده در بین خانواده های شهرستان شیراز می باشد. این پژوهش با روش کمی و روش پیمایش و با استفاده از پرسشنامه انجام گرفته است. جامعه ی آماری این پژوهش شامل خانواده های ساکن در شهر شیراز در سال 1384 می باشند که در آنها زن و شوهر در قید حیات بوده و با هم زندگی می کنند. بر اساس نمونه گیری طبقه ای تصادفی منظم، 386 خانواده انتخاب شدند. یافته های پژوهش نشان داد که رابطه ای معنی دار بین متغیر های سن، جنس، درآمد، میزان تحصیلات، وضعیت اشتغال، بعد خانوار، سرمایه ی اجتماعی، جهت گیری مذهبی و عزت نفس با کیفیت سلامت روانی خانواده وجود دارد. بر اساس نتایج معادله ی رگرسیون چند متغیره، از بین کل متغیرهای مورد بررسی، متغیرهای جهت گیری دینی، سرمایه ی اجتماعی، سن پاسخگویان، عزت نفس، درآمد خانواده و میزان تحصیلات حدود 30 درصد از تغییرات متغیر وابسته را تبیین می نماید. بر اساس مدل تحلیل مسیر، از میان این متغیرها، جهت گیری مذهبی بالاترین تاثیر را بر متغیر وابسته داشته است
این پژوهش میزان پذیرش یا عدم پذیرش هویت جنسیتی رسمی را در میان اقوام بررسی می کند و به این سؤال ها پاسخ می دهد: آیا منابع هویت ساز مادی و غیر مادی در میان سه قوم ترک و کرد و لر با پذیرش هویت جنسیتی رسمی رابطه دارد یا خیر؟ آیا میان این سه قوم در میزان پذیرش یا عدم پذیرش آن تفاوت وجود دارد؟ برای پاسخ به این سؤال ها از روش تجربی استفاده شده است. جامعه آماری تحقیق 377 نفر از دانشجویان پسر و دختر 18-29 سال دورة کارشناسی (سال اول و دوم) از سه قوم کرد و لر و ترک ساکن در خوابگاه های دانشگاه های تهران هستند. روش نمونه گیری سهمیه ای و ابزار جمع آوری اطلاعات پرسش نامه است.
نتایج یافته ها نشان می دهد میان منابع هویت ساز با میزان پذیرش هویت جنسیتی رسمی رابطه وجود دارد. از میان منابع هویت ساز، پای بندی دینی، جنسیت و کلیشه های جنسیتی قومی بیشترین تغییرات متغیر وابسته را توضیح می دهند و کردها کمترین و لرها بیشترین توافق را با هویت جنسیتی رسمی دارند.
نیروی انتظامی(ناجا) برای برقراری نظم و امنیت و انجام مؤثر مأموریت ها و خدمات انتظامی، از سیستم های اطلاعاتی گسترده، فراگیر و مقیاس بزرگ استفاده میکند. بهره برداری از این سیستم ها باعث ایجاد تحول عظیمی در انجام مأموریت ها و خدمات انتظامی شده است. این سیستم ها از یکسو باید از سرعت، قابلیت اعتماد و امنیت بالا برخوردار باشند و از سوی دیگر به لحاظ ضرورت تعامل و لزوم یکپارچه سازی آنها با یکدیگر و تعامل آنها با سیستم های کلان جامعه مانند سیستم های اطلاعاتی ثبت احوال و املاک نیز بایستی گسترش پذیر و منعطف باشند.
یادآوری میگردد ساخت سیستم های در مقیاس بزرگ، توسعه پذیر و منعطف نیازمند توجه ویژه به ساختار و سازماندهی اجزای آن سیستم است که معماری نرم افزار نامیده میشود. بنابراین طراحی معماری این سیستم ها که زیر بنای انعطاف و توسعه پذیری آینده آنها را پشتیبانی میکند، از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است. تجربه متخصصان سیستم های اطلاعاتی بیانگر آن است که در طراحی این نوع سیستم ها بی توجهی به معماری آنها عامل اساسی عدم تأمین ویژگیهای کیفی مورد اشاره بوده است. از آنجا که انتخاب سبک معماری از تصمیم های مهم مرحله طراحی محسوب میشود و در تأمین صفات کیفی سیستم نقش اساسی دارد، هدف این پژوهش ارائه مدلی برای انتخاب سبک معماری سیستم های اطلاعاتی ناجاست، به نحویکه سیستم های اطلاعاتی حاصل قابلیت پاسخگویی به نیازهای کیفی(سرعت، قابلیت اعتماد و ... ) را داشته و در انجام مأموریت ها مؤثر واقع شوند.
در مدل پیشنهادی ابتدا 1) مشخصه های مهم سیستم(مانند واکنشی بودن) تعیین میشود؛ 2) با توجه به این مشخصه ها، سبکهای معماری پالایش شده و سبکهایی که از این مشخصه ها حمایت می کنند، مشخص میشوند، 3) صفات کیفی قابل ارزیابی در سطح سبکهای معماری تعیین میگردد؛ 4) سبکهای معماری از دید این صفات کیفی به طور کمی ارزیابی میشوند و 5) براساس نتایج سنجش سبکهای معماری و تعیین اندازه تقریبی سیستم(تعداد مؤلفه های نرم افزار) و تعداد مؤلفه های مؤثر در تراکنش، با استفاده از رویکرد فرایند تحلیل سلسله مراتبی و تقدم صفات کیفی مورد نظرسیستم اطلاعاتی، سبکهای معماری رتبه بندی شده و سبک معماری برتر برای سیستم اطلاعاتی مورد نظر توصیه میگردد. با استفاده از یک سیستم اطلاعاتی نمونه، کاربری و قابلیت استفاده از روش پیشنهادی تشریح میگردد.
نتایج این تحقیق نشان میدهد که تبدیل فرایند شهودی و مبتنی بر تجربه فعلی انتخاب سبک معماری به روش اصولی و سیستماتیک ارائه شده در این تحقیق است. استفاده از این روش باعث میشود سیستم های اطلاعاتی حاصل از کیفیت بالا برخوردار باشند و در حفظ و ارتقای امنیت اجتماعی نقش اساسی داشته باشند.
این مقاله بخشی از نتایج یک پژوهش بوده و در پی مطالعه رابطه سرمایه اجتماعی با عمل داوطلبانه مشارکت در فعالیت های اجتماعی در یک مصداق و مورد خاص، یعنی بازی بیسبال، به مثابه بازی طبقه متوسط جامعه آمریکا است. منظور از مشارکت در بیسبال، مشارکت مستقیم به صورت حضور در بازی و یا به مثابه تماشاچی بیسبال، اعم از سطوح فردی و جمعی، و در اشکال حضوری و غیر حضوری ـ از راه رسانه ـ است. نتایج پژوهش (جدول 6) نشان میدهد که رابطه علی میان مشارکت در بیسبال و سرمایه اجتماعی وجود ندارد. به عبارت دیگر، میتوان گفت علیرغم نوسان در سرمایه اجتماعی مشارکتکنندگان، مشارکت در این ورزش طبقه متوسط به طور ثابت به چشم میخورد. از این جهت، براساس یافته های پژوهش حاضر (جدول 7)، فرض دوم مطالعه مبنی بر وجود رابطه معنادار میان مشارکت در بیسبال و سرمایه اجتماعی اثبات میشود. از سوی دیگر جایگاه بیسبال به مثابه نماد برجسته ورزشی آمریکا در نهادسازی “آمریکایی بودن” در سایر کشورهای جهان نیز محل تاملات این مطالعه بوده است که در نتیجه گیری منعکس شده است. توضیح بیشتر آنکه آمریکاشناسی عرصه گسترده ای است که یکی از لایه های آن قلمرو سرمایه اجتماعی، جامعه مدنی و ورزش های مردمی است. مطالعات گسترده اخیر روی حجم سرمایه اجتماعی در سطوح ملی ایالات متحده نشان از اهمیت کاربردی و جذابیت علمی موضوع دارد. سرمایه اجتماعی برآیند جامعه مدنی به مثابه مدیریت سطح سومی در کنار مدیریت های سطح اولی ـ دستگاه حکومتی ـ و سطح دومی ـ بازارـ در کشورهای دارای سیستم سرمایه داری به حساب میآید. اصل مهم در اینجا تاکید بر این معنا است که گرایش به فعالیت های اجتماعی، ارتباط معناداری با انگیزه کار داوطلبانه دارد و از سوی دیگر، در هر جامعه اقبال به فعالیت هایی بیشتر است که خودیتر و ملیترند. این مقاله نشان خواهد داد که به برخی از این پرسشها و مسائل پرداخته است.
این مقاله سعی میکند براساس نظریه منش و میدان بوردیو و با استفاده از روش پیمایش و میدانی و با مطالعه رابطه منش جوانان تهرانی و مصرف موسیقایی آنها به برخی پرسش ها پاسخ دهد. برجسته شدن تمایزهای مبتنی بر مصرف انواع متفاوتی از موسیقی به ویژه موسیقی غیر ایرانی در بین جوانان کشور ، پرسش های زیادی را در مورد ساختیافتگی آنها، ماهیت این گرایش ها و میزان توفیق سیاست های فرهنگی مطرح کرده است. مطالعه ما نشان میدهد که تنوع قابل ملاحظه ای در مصرف انواع موسیقی در بین افراد مورد مطالعه وجود دارد و این الگوها با منش های مورد بحث بوردیو از قبیل پایگاه اقتصادی ـ اجتماعی، منطقه محل سکونت، رشته تحصیلی، قومیت و جنسیت جوانان رابطه معناداری دارند. به لحاظ اهمیت تاثیر این متغیرها، مطالعه نشان میدهد که منطقه محل سکونت، پایگاه اقتصادی ـ اجتماعی، رشته تحصیلی و جنسیت افراد به ترتیب بیشترین تاثیر را بر روی نوع موسیقی مورد مصرف دارند و متغیر قومیت در این خصوص هیچ گونه تاثیری ندارد. یافته های پژوهش در زمینه تنوع در انواع مصرف موسیقایی و تاثیرات متغیرهای زمینه ای و اقتصادی و اجتماعی، بیانگر نضج و رواج سبکهای متفاوت موسیقایی و پیدایش نوعی گرایش خرده فرهنگی در درون فرهنگ کلی است که به نوبه خود عدم موفقیت سیاست های فرهنگی رسمی را در خصوص جوانان در سازگاری با فرهنگ کلی (حاکم) برجسته میسازد.
زمینه: داوری مقاله های مجلات علمی سوای این که یک کار علمی است یک کار اخلاقی نیز قلمداد می شود. داوران با پذیرش، رد یا ارایه پیشنهادهای اصلاحی به نویسندگان مقالات، نقش برجسته ای در فرایند داوری دارند. این مقاله داوران مجله های علمی را در کانون توجه قرار می دهد و هنجارهای رایج در ارتباط با داوران مقالات، منابع انتخاب ، معیارهای انتخاب و عملکرد آنها و نواقص و کاستی های رایج در گزارش های داوران مجله های علمی ایران را بررسی می نماید.روش پژوهش: این پژوهش اکتشافی و توصیفی و نیز یک مطالعه کمی و کاربردی است. روش اجرای آن پیمایش و ابزار گردآوری داده ها، پرسشنامه است. جمعیت آماری این پژوهش شامل 245 مجله علمی ایران است.یافته ها: این پژوهش نشان می دهد در مجله های علمی ایران از دو منبع «اعضای هیات تحریریه» و « فهرست اسامی داوران موجود در مجله» برای انتخاب داوران مقالات، بیشتر استفاده می شود. سه معیار «سرشناس بودن در حوزه های موضوعی مجله»، «سابقه گزارش های داوری مفید و سازنده» و «داشتن تجربه در حوزه داوری برای مجله های علمی» برای انتخاب داوران بیشتر اهمیت دارند. عملکرد داوران جوان در سه ویژگی «نظم و رعایت وقت»، «دقت نظر در داوری مقاله»، «ارایه پیشنهادهای سازنده برای اصلاح مقاله» بهتر از داوران مسن است. نتیجه دیگر این که در مجله های علمی ایران تمایل بیشتری به استفاده از داور داخلی نسبت به داور خارجی وجود دارد. و «طولانی بودن زمان داوری» مهم ترین مشکل مجله های علمی ایران است.نتیجه گیری: نتایج این پژوهش نشان می دهد مجلات علمی ایران در مجموع تمایل بیشتری به انتخاب داوران داخلی (اعضای هیات تحریریه) دارند. این نتیجه گیری با توجه به محوریت اعضای هیات تحریریه در مجلات علمی ایران حایز اهمیت است. همچنین نتایج این پژوهش نشان می دهد عملکرد داوران جوان نسبت به داوران مسن بهتر است. ضمن این که مجلات علمی ایران برای انتخاب داوران شان بر معیارهای کیفی (سرشناس بودن، سابقه و تجربه داور) تاکید دارند. دست آخر این که مجلات علمی ایران همچنان با مشکل طولانی بودن زمان داوری مقالات مواجه هستند.
در ادبیات ایران شناسى مفهوم شهر و اقتصاد شهرىِ پیشاسرمایه دارى به صور مختلف تعریف شده است. آن یا به مثابه تبعات ثانویه اقتصاد فئودالى و محل استقرار اربابانِ غایب از ده (رویکرد مارکسیست هاى روسى)، و یا به عنوان مکان استقرار بوروکراسىِ حکومتى براى مدیریت منابعِ ارضى (رویکرد مارکسیست هاى آسیاگرا) مفهوم یابى شده است. رویکرد سومى نیز وجود دارد که شهر را محل تولدِ طبقه تجار ایرانى مى داند، لیکن تجارى که به دلیل دخالت حکومت مستبد نتوانسته اند هنجارهاىِ عقلانىِ رفتارِ اقتصادى را، همانند تجار غربى، نهادینه سازند (رویکرد وبر گرایان). در هر دو تعریفِ نخست، شهر فاقد منطقِ اقتصادىِ مجزا، و تابعِ اقتصاد روستایى است و در تعریف سوم نیز، شهرِ ایرانى به شکل سلبى از روى مفهوم شهرِ غربى، به عنوان نمونه آرمانىِ شهر، تعریف مى شود. هر سه تعریفِ فوق، به دلیل ساختار تئوریک شان توان شناسایى منطقِ اقتصادىِ مجزا براى اقتصادهاىِ شهرىِ ایرانِ پیشاسرمایه دارى را نداشته و به تبع آن فاقد توان لازم براى مفهوم سازىِ مستقل از شهر ایرانى هستند. این مقاله با عنایت به نقایص تئوریکِ موجود در ادبیات ایران شناسى بر آن است تا با رویکرد مارکسیسم ساختارى، مفهومى مستقل از شهر ایرانى در دوره پیشاسرمایه دارى ارائه نماید. یافته ها نشان مى دهد با کاربرد نظریه شیوه تولید خرده کالایى و نظریه مفصل بندى،مى توان تعریفى مستقل ازشهر ایرانى در عصر پیشاسرمایه دارانه ارائه کرد.
علوم اجتماعى در ایران با استناد به میزان کمى انتشارات به کم کارى و عدم هماهنگى با جریان پرشتاب تولید و انتشار علم متهم شده است. مسئله اصلى نوشتار حاضر این است که این اتهام با توجه به داده هاى عینى و بى طرفانه تا چه حد متوجه علوم اجتماعى در ایران است؟
با توجه به ادبیات جامعه شناسى علم، انتشار از سویى ذخیره انواع سرمایه را غنى مى کند و از سوى دیگر ابزارى براى منازعه رقابتى در میدان علم و اثبات شایستگى علمى است، این فرآیند بخش مهمى از نظام پاداش دهى در اجتماع هاى علمى و اسباب تعامل علمى دانشمندان و معرف هنجار اجتماع گرایى است.
از همه مهم تر میزان کمى و کیفى انتشارات علمى نشان دهنده رشد علم در هر زمینه و شاخه از علوم بشرى است. به لحاظ این که علم یک اندام واره زنده است و «زندگى علم» شباهت هاى بسیارى با زندگى طبیعى دارد، نظریه «زیست بوم شناختى علم» مى تواند استعاره ها و مفاهیم قوى براى توضیح رشد علم را در اختیار محققان قرار دهد.
مقاله حاضر با بهره گیرى از این رویکرد و با استفاده از روش «علم سنجى» تلاش مى کند تحولات تولید علم در قلمرو علوم اجتماعى را در دهه 1378ـ88 بازشناسى کند. یافته هاى این مطالعه نشان مى دهد، الگوى اصلى تولید علم در قلمرو علوم اجتماعى در کشور ما «تولید کتاب» بوده است. در این عرصه در دهه اخیر، 80 درصد تولید علم به علوم انسانى و 9/14 درصد به علوم اجتماعى اختصاص داشته است. از نظر کمى، در میزان تولید علم، علوم اجتماعى در رتبه سوم پس از ادبیات و دین قرار دارد. این مسئله بیان گر «اصل تنوع» در زیست بوم علم است به این معنا که نحوه تولید و زیست بوم علوم اجتماعى براساس الگوى کتاب است نه مقاله ISI. هرچند در برخى رشته ها مانند شیمى این الگو متفاوت است. از سویى یافته ها نشان داد در دهه مورد مطالعه رشد کمى تولیدات علوم اجتماعى با رشد کمى سایر رشته ها همزاد و همراه است. این مسئله نیز پدیده «هم تطورى» را در زیست بوم علم بازنمایى مى کند.سایر یافته ها با توجه به مؤلفه هایى چون ترجمه اى یا تألیفى بودن، میزان تهرانى یا شهرستانى بودن علوم اجتماعى، زنانه یا مردانه بودن علوم اجتماعى، تولید چاپ اول و تجدید چاپ و سایر شاخص هاى کمى انتشار مانند تیراژ و صفحه و... وضعیت موجود و سیر تحول دهه اخیر را نشان مى دهند.
انتقال به دانشگاه یکی از حساس ترین وقایع زندگی جوانان و همراه با استرس های مختلفی است. سازگاری با دانشگاه لازمه عملکرد مناسب دانشجویان تلقی شده و با متغیرهای مختلفی ارتباط دارد. هدف مقاله حاضر بررسی سازگاری با دانشگاه و رابطه آن با حمایت اجتماعی دانشجویان است. اطلاعات تحقیق بر اساس تحقیق پیمایشی از میان 200 دانشجوی دختر و پسر دانشگاه اصفهان جمع آوری شده و ابزارهای پژوهش شامل پرسش نامه سازگاری با دانشگاه بیکروسریک (1986، 1989و1999) و مقیاس چندگانه حمایت اجتماعی ادراک شده زیمت، داهلم، زیمت و فرالی (1988 و1990) می باشد.
پایایی ابزار برای کل، پسران و دختران به ترتیب 873/0، 846/0و 895/0 محاسبه شده است. میزان سازگاری با دانشگاه در سطح متوسط و سازگاری فردی (عاطفی و هیجانی) درسطح زیاد ولی سازگاری سه حوزه آکادمیک، اجتماعی و دلبستگی نهادی در سطح متوسط ابراز شده است. حمایت اجتماعی نسبتاً زیاد است. رابطه معناداری بین سازگاری با دانشگاه و حمایت اجتماعی وجود دارد (38/0 =r). تفاوت معناداری بین دختران و پسران در سازگاری با دانشگاه و همچنین حمایت اجتماعی وجود نداشته است.