در این مقاله سعی شده است پاسخی علمی به این پرسش ارایه شود که گرایش دانشجویان بلوچ به هویت ملی چگونه است و چرا؟ فرضیه اصلی این است که گرایش دانشجویان بلوچ به هویت ملی یعنی احساس تعلق، تعهد و وفاداری آنان به سرزمین، ملت و دولت ایران با ویژگی های فردی و موقعیت دانشجویان، و تعاملات اجتماعی آنان با گروه های اجتماعی و ورودی های حاصل از این نوع تعاملات نظیر احساس رضایت از زندگی دانشجویان رابطه دارد. نتایج به دست آمده نشان می دهد که دانشجویان بلوچ نسبت به برخی از مولفه های هویت ملی به پروژه سرزمین و ملت ایران گرایش مثبت نسبتا بالا ولی نسبت به مولفه سیاسی آن یعنی دولت بی تفاوت اند. در تحلیل نهایی متغیر میزان رضایت دانشجویان از تحصیل، کار و زندگی در ایران برجستگی خاصی پیدا کرد. به طوری که در تبیین و پیش بینی گرایش دانشجویان به هویت ملی بالاترین سهم را به خود اختصاص داد. یافته های نظری این پژوهش ضمن تایید رابطه هویت جمعی جوانان با برخی از متغیرهای مورد توجه در دیدگاه های جامعه شناسی خرد، ضرورت توجه به متغیرهای کلان و تلفیق این دو دسته از متغیرها را در قالب یک چارچوب مفهومی تلفیقی و جامع آشکار نمود.
سال 1393 به نام سال «اقتصاد و فرهنگ» اعلام گردید که بدون شک وجود مشکلات عدیده ای را در این حوزه نشان می دهد. لذا در راستای تحقق هدف راهبردی فوق، این مهم را بهانه ای برای انجام مطالعة حاضر قرار داده ایم. با توجه به اینکه مراکز آموزش عالی به عنوان اجتماع اندیشمندان و نخبگان می توانند در ایفای رسالت فرهنگی خود نقش مؤثری ایفا کنند، لذا واکاوی و تبییننیازهای فرهنگی اعضای هیئت علمی دانشگاه فرهنگیان می تواند گامی در جهت تحقق این رسالت خطیر باشد که البته هدف اصلیپژوهش حاضر است. این پژوهش از نوعکاربردی و روش آن توصیفی- تحلیلی و پیمایشی است و در انجام آن از دو روش کیفی و کمی استفاده شده است. جامعة آماری بخش کیفی تمامی صاحب نظران تعلیم و تربیت در سطح کشور بود که به روش نمونه گیری هدفمند، انتخاب گردید. جامعة آماری بخش کمَی تمامی 181نفر مدرسین موظف و اعضای هیئت علمی دانشگاه فرهنگیان در 6استان کشور بود که به روش نمونه گیری تصادفی انتخاب شد. داده های پژوهش از طریق مصاحبة نیمه ساختار یافته و پرسشنامه محقق ساخته گردآوری گردید. طبق نتایج پژوهش در بخش کیفی نیازهای آموزشی اعضای هیئت علمی دانشگاه فرهنگیان در زمینة مسائل اخلاقی، فرهنگی و اجتماعی عبارت اند از چهار حیطه: 1. فرهنگی، 2. اجتماعی، 3. اخلاقی و 4. سیاسی. یافته های پژوهش در بخش کمی نیز نشان داد که میزان نیاز اعضای هیئت علمی به آموزش در زمینة فرهنگی بیشتر از سطح متوسط است. همچنین مهم ترین نیاز اعضای هیئت علمی مربوط به گویة «آگاهی از نقش اساتید در ارتباط با حفظ، انتقال، اصلاح و بازآفرینی فرهنگ» بوده است.
هدف پژوهش حاضر بررسی خودرونوشته های تهران و اردبیل است. با اینکه خودرونوشته ها قابلیت این را دارند که بتوانند موضوعی برای مطالعه در علوم مختلف قرار گیرند، تاکنون مطالعه ای جامع و علمی در مورد خودرونوشته ها در ایران صورت نگرفته و فعالیت های انجام شده در این ارتباط تنها محدود به جمع آوری و دسته بندی نوشته ها شده است. در این پژوهش به این پدیده از دیدگاه علم زبان شناسی نگریسته شده است. مسائلی که در این تحقیق مورد توجه قرار گرفته اند عبارتند از: بررسی نوع نماد های به کار رفته، بررسی نوع خطوط، مضامین مختلف خودرونوشته ها، بررسی تأثیر نوع خودرو بر نوشته ها، بررسی گرایش خودرونوشته ها به لحاظ هویتی و مطالعه گرایش خودرونوشته های دارای مضمون اسم خاص به جنسیت خاص. نتایج مطالعه نشان می دهد خودرونوشته های این دو شهر از میان نمادهای زبانی، تصویری و ریاضی بیشتر از نماد زبانی بهره برده اند و به لحاظ خط از میان خط های فارسی و لاتین بیشتر از خط فارسی برای نگارش استفاده شده است. در هردو شهر، نوع خودرو بر مضمون خودرونوشته ها تأثیر دارد و به لحاظ مضمون، بیشترین گرایش به مضمون مذهبی است. در هر دو شهر مورد مطالعه به لحاظ هویتی خودرونوشته ها بیشتر به سمت هویت ملی ـ اسلامی گرایش دارند. در مورد گرایش جنسیتی اسم های خاص در هر دو شهر تهران و اردبیل گرایش به جنسیت مذکر است.
فهم ما از واقعیت تابع روش دانستن ماست و با تغییر روش دانستن، شناخت ما نیز متحول میشود. در شرایط رویا رویی با واقعیتهای چندلایه و پیچیدة معنوی، برای فهم واقعیت، ناگزیر از اتخاذ روشهای پدیدارشناختی هستیم که مدعای اصلی آن ها، کشف معانی نهفته و پی بردن به کنه واقعیت است. در مورد فهم تجربه های دینی و عرفانی که بسیار آمیخته به تقدس اند و به تعبیر عرفای اسلام، «اقبال به خدا و اعراض از غیر» هستند، تقلیل پدیده به واقعیت های اجتماعی یا روان شناختی، مانع فهمیدن می شود و این امر بهرهگیری از پدیدارشناسی تجربی برای فهم تجربههای دینی را گریزناپذیر می کند. در این نوشتار با مرور دستاوردهای پژوهش پدیدارشناسی و معرفی اصول و عناصر این نوع تحقیقات، با ارائة مثالی واقعی، پدیدارشناسی تجربی به عنوان سرمشقی برای فهم تجربه های دینی و عرفانی معرفی می شود.
آغاز انسان شناسی به اواخر قرن نوزده و اوایل قرن حاضر برمی گردد‘ یعنی زمانی که کشورهای اروپای غربی بخش بزرگی از جهان‘ اقوام و فرهنگهای بی شماری را زیر سلطه نظام اقتصادی – سیاسی خود گرفتند و برای تداوم این سلطه نیاز به شناخت این مردمان و فرهنگ آنها بود. پس از جنگ جهانی دوم و با استقلال یافتن مستعمرات سابق‘ انسان شناسی سیاسی رسالتی تازه پیدا کرد و آن یاری رساندن به فرایند تشکیل دولتهای ملی در این کشورها بود. زیرا‘ بافتها‘ نهادها وباورهای سنتی موانعی جدی بر سر راه شکل گرفتن این دولتها بودند. در این مقاله ضمن ارائه تاریخچه مختصری از انسان شناسی سیاسی‘ مشکلات تشکیل دولتهای ملی و کاربردی عملی انسان شناسی سیاسی برای رفع این مشکلات مطرح می شود
مباحث و گفتگوهای جدیدی در ارتباط با حوزه جامعه شناسی معرفت مطرح است به طوری که بعضی احساس می کنند جامعه شناسی معرفت جدیدی شکل گرفته که نه تنها با جامعه شناسی معرفت کلاسیک متفاوت است بلکه با آن در تضاد است. در این راستا مقاله حاضر ایده ها و جریانات مهم در شکل گیری جامعه شناسی معرفت کلاسیک با تنوع برداشت ها و تاکیدات را تشریح نموده و از جمله مساله فرهنگ را که عامل برجسته در بحث های اخیر است در آن جریانات مورد بحث قرار می دهد. مقاله، سپس زنجیره تاریخی توسعه و تحول نظری در این رشته را به تاکیدات و برداشت های جامعه شناسی معرفت "جدید" می رساند و نشان می دهد که عمده این مباحث در دوره کلاسیک جامعه شناسی معرفت نه مغفول بوده اند و نه مهجور
انسانامروزینتحتتاثیرتحولاتودگرگونی هایفرهنگی-اجتماعی درون و برون جامعه ایی، هویت های متعددی را کسب نموده است و برخلافگذشتهبهموجودیچندساحتیباابعادوجنبه هایقومی، فرهنگی، ملی، مذهبیو... تبدیلشدهاست. فرد زمانی خویشتن را در قوم و گروه قومی اش جستجو می کند و زمانی دیگر ملت و ملیت برایش حائز اهمیت می شود. گاه نیز این دو را با هم و در کنار هم می بیند و بدان ها احساس تعلق و تعهد می نماید. مقاله حاضر با استفاده از تئوری های روانشناسی اجتماعی، جامعه شناسی و مردم شناسی با بررسی دیدگاه های نظری و منابع تجربی در خصوص هویت قومی وملی، چارچوب و الگوی نظری را طراحی و بر اساس آن فرضیاتی را مطرح نموده است. روش تحقیق به صورت تلفیقی بوده که مشتمل بر دو بخش پیمایشی وتاریخی است. جمعیت آماری شامل 404 نفر افراد بالای 15 سال متعلق به 6گروه قومی عمده ساکن کرج است. نتایج پژوهش بیانگر وجود تشابهات و قرابت بین هویت قومی و ملی است. نتایج همچنین بیانگر این است که بعد هویت ملی در افراد قوی تر از هویت قومی است، اما این مسأله دال بر ضعف هویت قومی در نزد گروه های قومی نیست. یافته ها نشان می دهد که متغیرهای سن، گستره روابط، میزان استفاده از رسانه و سرمایه فرهنگی اثر مستقیم و فزاینده ای بر شکل گیری هویت قومی و ملی دارند و از سوی دیگر افزایش احساس محرومیت نسبی در افراد تأثیر منفی برشکل گیری این هویت ها دارد. در مجموع 5 متغیر فوق حدود 25 درصد از تغییرات شکل گیری هویت قومی و ملی در نزد افراد را تبیین می نمایند.
این مقاله، با طرح کردن مفهوم تازه «برون ایستادگی» در مطالعات مخاطب شناسی رسانه ای، به دنبال آن بوده است که چرایی برون ایستادگی رسانه های دولتی ایران -ترک آگاهانه و پرهیز عامدانه از مصرف رسانه های دولتی- را مورد مطالعه قرار دهد.
این مقاله، با بهره گیری از روش شناسی تحلیل کیفی تعاملی(IQA) و با استفاده از ابزار مصاحبه های عمقی و مصاحبه گروه کانونی، پس از انجام 29 مصاحبه عمقی انفرادی، اشباع نظری را حاصل نموده، و با انجام سه مصاحبه ی گروه کانونی در گونه های مختلف برون ایستادگان اعتراض-مقاومت، برون ایستادگان سرگرمی خواه ناراضی و برون ایستادگان ابتذال، نموداری تعلیلی از محرک ها و پیامدهای سیستم برون ایستادگی، بر مبنای معانی ذهنی اظهارشده ی نمونه های مورد مطالعه را ارائه می دهد.
پس از شناسایی 55 مفهوم در چرایی برون ایستادگی در گام مصاحبه های عمقی انفرادی، این مفاهیم در مصاحبه های گروه کانونی هر گونه ی برون ایستادگی مورد بحث های کانونی تفصیلی قرار گرفت و بر مبنای آن، نمودار شماتیک تعلیل برون ایستادگی در قالب نمودار های SID ترسیم و ارائه گردیده است.
نتایج حاصل از تحلیل کیفی تعاملی در مصاحبه های عمقی انفرادی و سه مصاحبه ی گروه کانونی، نشان می دهد که دستیابی به آرامش اصلی ترین عنصر پیامدی سیستم برون ایستادگی و پرهیز از ایدئولوژی، اصلی ترین مفهوم محرک سیستمی در میان برون ایستادگان است.