هدف از پژوهش حاضر بررسی نقش تاکیدات هدفی والدین در خود تنظیمی یادگیری دانش آموزان دبیرستانی در شهر شیراز بود. بدین منظور، به شیوه تصادفی خوشه ای چند مرحله ای، نمونه ای شامل 722 نفر دانش آموز (379 دختر و 343پسر) از دو ناحیه ی آموزش و پرورش شهر شیراز انتخاب شدند. این افراد، پرسشنامه تاکیدات هدفی والدین و خود تنظیمی یادگیری را تکمیل کردند. نتایح حاصل از محاسبه پایایی و بررسی روایی ابزارها مطلوب بود.
محاسبه ی همبستگی نشان داد که بین تاکیدات هدفی تسلطی و عملکردی والدین با خودتنظیمی یادگیری فرزندان، همبستگی مثبت و معنی داری وجود دارد. هر دو نوع تاکیدات هدفی تسلطی و عملکردی والدین، پیش بینی کننده ی مثبت و معنی دار ابعاد فراشناختی و شناختی بودند. تاکیدات هدفی عملکردی، انگیزش را به صورت مثبت و معنی دار و تاکیدات هدفی تسلطی والدین انگیزش را به صورت منفی و معنی دار پیش بینی کردند. بین دختران و پسران از نظر تاکیدات هدفی تسلطی والدین، خود تنظیمی یادگیری و شناخت، تفاوت معنی داری وجود نداشت؛ در صورتی که از نظر تاکیدات هدفی عملکردی و فراشناخت به نفع دختران و انگیزش به نفع پسران تفاوت معنی داری وجود داشت.
در این پژوهش به بررسی اثربخشی برنامه درسی کارآفرینی از بعد دستیابی به اهداف و تعیین مطابقت روش های تدریس و ارزشیابی به کار گرفته شده با روش های پیشنهاد شده پرداخته شده است. اثربخشی دوره های مذکور با استفاده از نظرسنجی و از طریق پرسشنامه 44 سؤالی محقق ساخته مورد ارزیابی قرار میگیرد. جامعه مورد بررسی شامل 90 نفر از هنرآموزان (معلمان) درس کارآفرینی شاخه کاردانش می باشد که از میان این تعداد طبق جدول مورگان 73 نفر با استفاده از شیوه تصادفی ساده به عنوان نمونه انتخاب شدند و همچنین از تعداد 13595 نفر هنرجوی (دانش آموز) سال سوم شاخه کاردانش در 6 رشته (هنر، کامپیوتر، عمران، خیاطی، امور اداری و الکترونیک) طبق جدول مورگان و با استفاده از روش نمونه گیری طبقه ای تعداد 418 نفر به عنوان نمونه انتخاب شده اند. اما در نهایت تعداد 49 پرسشنامه به دست آمده از جامعه هنرآموزان و 403 پرسشنامه به دست آمده از جامعه هنرجویان با استفاده از نرم افزار SPSS با آزمون های t تک نمونه ای،t مستقل و آزمون ANOVA مورد تحلیل قرار گرفتند. نتایج بدست آمده ازبررسی نظرات هنرآموزان و هنرجویان حاکی از آن است که این برنامه درسی از بعد دستیابی به اهداف (افزایش اطلاعات و مهارت های کارآفرینی در هنرجویان) اثربخش عمل کرده است. همچنین اظهارات هنرآموزان در مورد روش های تدریس مورد استفاده نشان دهنده مطابقت این روش ها با روش های پیشنهاد شده میباشد، در حالیکه اظهارات هنرجویان نشان دهنده آن است که میانگین روش های تدریس مورد استفاده در کلاس کمتر از حداقل میانگینی است که برای آن در نظر گرفته شده است. هنرآموزان و هنرجویان در مورد روش های ارزشیابی نیز اعلام کرده اند که روش ارزشیابی با روش پیشنهاد شده مطابقت دارد.
این مقاله به هدف بازشناسی مفهوم و نقش استعاره از منظر تعلیم و تربیت، در دو بخش تنظیم شده است: در بخش نخست دیدگاههای شش گانه در نظریه های استعاره کلاسیک و جدید را بر اساس رویکردهای شناختی و با توجه به اهمیت استعاره شناسی در بحثهای شناختی و ذهنی معرفی می کند، در بخش دوم صورتهای استعاری زبان را در سه گونه ی اصلی (تشبیه، تمثیل و نماد) رده بندی کرده و هریک را جداگانه معرفی نموده و آنگاه نقشهای صور استعاری را با تکیه بر ارزشهای شناختی و نقش آنها را در صورتبندی و بازشناسی معنی معرفی می کند در سراسر این نوشتار به ماهیت استعاره به عنوان یک امر شناختی و به نقشهای آن به منزله ی یک فرایند تربیتی و پرورشی نظر دارد. و چنین نتیجه می گیردکه بسیاری از نقشهای استعاره از جمله نقشهای انگیزشی، اکتشافی، تأویلی، اقناعی، و نقشهای معطوف به بازپروری معنی همگی کارکردی تربیتی نیز دارند که در نظامهای تعلیم و تربیت باید که موردتوجه قرار گیرند.
یکی از برنامه های اجرا شده در نظام های آموزشی «برنامه درسی تجربه شده» می باشد که مطالعات و تحقیقات زیادی روی آن صورت گرفته است. برنامه درسی تجربه شده دارای سطوح مختلفی است که برنامه درسی نهفته در سطح اول آن قرار دارد. این برنامه درسی متأثر از عوامل مختلفی است که دراین تحقیق برای سهولت کار به چهار دسته کلی با عنوان، آموزشی، اجتماعی، فردی و جغرافیایی تقسیم شده است. علی رغم گستردگی تحقیقات انجام شده در مورد برنامه درسی تجربه شده، تاکنون تحقیقات میدانی زیادی در زمینه عوامل مؤثر بر آن صورت نگرفته است. در مقاله حاضر درس اندیشه اسلامی دوره کارشناسی انتخاب و عوامل مؤثر بر برنامه درسی نهفته این درس مورد بررسی قرار گرفته است. در این تحقیق با استفاده از روش کمّی و به وسیله پرسشنامه، برنامه درسی نهفته اندیشه اسلامی دانشجویان در هنگام ورود به دانشگاه و نیز عوامل مؤثر بر آن مورد سنجش قرار گرفت. برای انتخاب جامعه نمونه از میان دانشجویان ورودی سال 89-1388 یکی از دانشگاه های تهران که650نفربودند تعداد 210 دانشجو به طور تصادفی انتخاب شد. پس از جمع آوری پرسشنامه با استفاده از آزمون آماری پیرسون متغیرهایی که رابطه معنی داری با متغیر ملاک (برنامه درسی نهفته اندیشه اسلامی) داشتند مشخص شد. سپس از آزمون آماری رگرسیون جهت تعیین سهم هر کدام از عوامل استفاده شد؛ بر اساس نتیجه آزمون آماری پیرسون همه عوامل آموزشی، اجتماعی، انفرادی و جغرافیایی و زیر مجموعه های آنها با برنامه درسی نهفته اندیشه اسلامی رابطه دارشتند؛ اما در رگرسیون کل فقط رابطه عوامل آموزشی با متغیرهای (مدرس، محتوا، ارزشیابی)، عوامل اجتماعی با متغیرهای (خانواده، رسانه و دوستان و همکلاسی ها)، عوامل اجتماعی با متغیرهای (مطالعه، رضایت از آموزش دینی) و عوامل جغرافیایی با متغیرمحل زندگی ثابت شد. براساس نتایج بدست آمده متغیرهای رضایت ازآموزش دینی، مدرسان دروس دینی، دوستان وهمکلاسی ها، رسانه ها و مطالعه دینی به ترتیب بیشترین رابطه را با برنامه درسی نهفته درس اندیشه اسلامی داشتند.
یکی از گرایشهای مهم انس انها، رسیدن به کمال و خودشکوفایی و دستیابی به موفقیت و پیروزی است. اکثریت جمعیت کنونی کشور ما را جوانان تشکیل میدهند و یکی از عوامل شادابی و نشاط این جامعه جوان، کسب موفقیت در برهههای مختلف زندگی است. پژوهش حاضر، با هد ف مقایس ه عوامل مؤثر در موفقیت از طریق تحلیل استعارههای موفقیت رتبههای برتر، متوسط و پذیرفته نشد گان آزمون سراسری انجام پذیرفت. برای این منظور، تعداد 150 نفر از داوطلبان کنکور سراسری سال 1387 شامل: 50 نفر رتبههای برتر، 50 نفر رتبههای متوسط و 50 نفر نیز از بین پذیرفتهنشدگان هر پنج گروه آزمایشی، داوطلبان آزمون سراسری سال 1387 با رتبههای بین 1 تا 20 در گروه برتر، رتبه ها ی بین 1000-1500 در گروه متوسط و رتبههای بالاتر از 30000 گروه پذیرفتهنشدگان، به روش نمونهبرداری تصادفی ساده انتخاب شدند. استعارههای آزمودنیها با روش تحلیل محتوا از نوع توصیفی، بررسی و تحلیل شدند. نتایج نشان داد که در گروه پذیرفتهنشدگان کنکور، بیشترین ویژگیهای مؤثر در موفقیت، استرس، اضطراب، ترس و احساس گناه بوده است؛ درحالیکه در گروه رتبههای برتر و متوسط، نشاط، مهارت و درنظرگرفتن جنبههای مهم زندگی، مهمترین ویژگیها را تشکیل میدادند. همچنین به طور خاص در گروه رتبههای برتر، خودتنظیمی، در گروه رتبههای متوسط، خودمثبت انگاری و در گروه پذیرفتهنشدگان، باورهای محدودکننده، مهمترین ویژگی مؤثر در موفقیت و عدم موفقیت بودند.
هدف از پژوهش حاضر، بررسی رابطه میان هوش عاطفی، ویژگیهای شخصیت و رضایت شغلی و نیز بررسی نقش تعدیلکنندگی جنسیت در رابطه بین این متغیرها در گروهی از دبیران دبیرستانها ی شهر شیراز بود. برای این منظور 145 دبیر مرد و 155 دبیر زن پرسشنامه هوش عاطفی (پترایدز و فارنهام، گاسلینگ، رینتفرو و سوان، 2003 ) و پرسشنام ه ،TIPI) 2001 )، پرسشنامه 10 گویه ای شخصیت اسپکتر، 1985 ) را تکمیل کردند. یافتهها نشان دادند که هوش عاطفی و برخی از ،JSS) رضایت شغلی عوامل شخصیت، پیش بین های خوبی برای رضایت شغلی دبیران بودند اما جنسیت نقش تعدیلکنندگی در روابط بین هوش عاطفی، ویژگیهای شخصیت و رضایت شغلی دبیران داشت.
هدف اساسی از انجام پژوهش حاضر، شناخت و آگاهی از نقش استفاده از فناوری IT,ICT در بهبود فرایند آموزشی درس قرآن در مدارس دوره ی ابتدایی بود. به این منظور با توجّه به مبانی نظری و پیشینه ی پژوهش، سه سؤال در رابطه با مؤلفه های مورد مطالعه مطرح و از جامعه ی آماری هزار و صد و چهل و شش نفر معلّم، سیصد نفر (صد و بیست و نه نفر شهری و صد و هفتاد و یک نفر روستایی) با فرمول کوکران در سطح اطمینان 95% و با میزان دقّت 5% به عنوان حجم نمونه با روش نمونه گیری تصادفی از بین معلّمان دوره ی ابتدایی استان گلستان، شهرستان گنبد کاوس انتخاب شدند. برای پاسخ به این سؤال ها، از پرسشنامه ی محقق ساخته حاوی سی و یک سؤال، شامل: اطلاعات عمومی، سؤالات کمی و سؤالات مربوط به متغیرهای پژوهش بر حسب طیف طبقه بندی لیکرت استفاده که برای تعیین روایی[1]، از قضاوت متخصصان و برای تعیین پایایی[2] یک اجرای آزمایشی بر روی سی نفر از معلّمان، از طریق آلفای کرونباخ ضریب برابر 81/0 داده های لازم به دست آمد. داده ها با استفاده از شیوه های آمار توصیفی شامل: محاسبه ی فراوانی، فراوانی درصدی، جداول و نمودار و آمار استنباطی شامل: آزمون خی دو مورد تجزیه و تحلیل قرارگرفته است. نتایج خی دو نشان داد که: بین استفاده از فناوری IT,ICT و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان در درس قرآن دوره ی ابتدایی رابطه ی معنی دار وجود دارد. بین استفاده از فناوری IT,ICT و بهبود فرایند آموزشی دانش آموزان در درس قرآن دوره ی ابتدایی رابطه ی معنی دار وجود دارد. استفاده از فناوری IT,ICT در صورت مشارکت فعّال دانش آموزان تأثیر بیشتری در فرایند تدریس قرآن دارد.
هدف کلی این پژوهش ارزیابی روش های ارزشیابی برنامه درسی دانشگاه ها بر توانمندی های آموزشی و پژوهشی از نظر دانشجویان دانشگاه های اصفهان (اصفهان، صنعتی، هنر و آزاد اسلامی) می باشد. پژوهش کاربردی بوده و از روش توصیفی پیمایشی استفاده شده است. ابزار جمع آوری اطلاعات پرسشنامه محقق ساخته است که ضریب پایایی آن 98/0 برآورد شد. روایی محتوایی پرسشنامه با استفاده از نظرات پنج نفر از متخصصین دانشگاهی مورد تأیید قرار گرفت. نمونه آماری مشتمل بر 365 نفر از دانشجویان دانشگاه های اصفهان، صنعتی، هنر و آزاد اسلامی در چهار گروه تحصیلی علوم انسانی، علوم پایه، فنی – مهندسی و هنر، در سال تحصیلی 1387 بود که از طریق نمونه گیری تصادفی طبقه ای متناسب با حجم انتخاب شدند. تحلیل داده ها در دو سطح آمار توصیفی و استنباطی و از طریق نرم افزار SPSS16 انجام پذیرفت. نتایج نشان داد از نظر دانشجویان روش های ارزشیابی برنامه درسی دانشگاه ها (امتحانات پایان ترم، امتحانات پایان ترم و میان ترم، امتحانات پایان ترم- میان ترم) پایین تر از سطح متوسط بوده است (001/0p≤). همچنین نتایج حاصل از مقایسه نظرات پاسخگویان بر حسب جنسیت، گروه تحصیلی، دانشگاه محل تحصیل و مقطع تحصیلی نشان داد بین نظرات دانشجویان با توجه به گروه، سال و دانشگاه محل تحصیل تفاوت معنادار وجود دارد.
پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه بین آموزش ترغیبی و باورهای هوشی در دانش آموزان دوره متوسطه شهر کاشمر انجام شد. جامعه پژوهش عبارت بود از کلیه دانش آموزان دختر و پسر دوره متوسطه شهر کاشمر که در سال تحصیلی 89 - 1388 مشغول به تحصیل بوده اند. نمونه آماری نیز شامل پانصد و چهل نفر از دانش آموزان (دویست و هفتاد دختر و دویست و هفتاد پسر) بود که با روش نمونه گیری چند مرحله ای انتخاب شدند. بدین ترتیب که ابتدا شهر کاشمر به سه حوزه جغرافیایی (شمال، جنوب و مرکز) تقسیم شد. سپس، از هر حوزه چهار مدرسه و از هر مدرسه سه کلاس و سرانجام از هر کلاس پانزده نفر به صورت تصادفی انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش عبارت بودند از (الف) پرسشنامه آموزش ترغیبی (آموس، پورکی و توبیاس، 1984) و (ب) پرسشنامه باورهای هوشی (ذبیحی حصاری، 1384). داده ها با استفاده از آزمون همبستگی پیرسون، تحلیل واریانس یک طرفه و آزمون t مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. نتایج نشان داد که (الف) بین مؤلفه های آموزش ترغیبی و باورهای هوشی رابطه معنی داری وجود دارد؛ (ب) بین نظرات دانش آموزان دختر و پسر درباره آموزش ترغیبی تفاوت وجود دارد؛ (ج) بین نظرات دانش آموزان پایه های مختلف تحصیلی درباره آموزش ترغیبی تفاوت وجود دارد و (د) بین باورهای هوشی دانش آموزان دختر و پسر تفاوت وجود دارد. استفاده از این نتایج می تواند تأثیر گذار بر روند آموزش و یادگیری باشد.
مقاله ای که از نظر می گذرد با هدف و ضرورت شناسائی چالش های برنامه ریزی نظام آموزش متوسطه ی ایران ( سال های 1385 – 1375 ) که پیش نیاز تعلیمات عالی و فراهم ساز وظیفه ی توسعه و پیشرفت میراث علمی – فرهنگی جامعه دانشگاهی است حول دو گروه : الف) فرضیه های مربوط به متغیرهای عوامل انسانی شامل : بی ثباتی مدیریت – کمبود متخصص برنامه ریزی آموزشی – افزایش تقاضای اجتماعی آموزش – ناهماهنگی اداری و اجرائی – سیاست گذاری های متمرکز دولت – عدم ارزشیابی مستمر علمی اهداف – عدم دسترسی برنامه ریزان به اطلاعات مورد نیاز. ب) فرضیه های مربوط به متغیرهای عوامل غیر انسانی شامل : زمانبندی نامناسب برنامه ها – بودجه بندی نامناسب برنامه ها – فضا و امکانات نامناسب آموزشی انجام شد. این تحقیق از نوع توصیفی – تحلیلی است که از لحاظ هدف تحقیقی کاربردی است. روش پژوهش پیمایشی و ابزار گردآوری اطلاعات پرسشنامه محقق ساخته است. جامعه آماری پژوهش را کلیه ی رؤسا – برنامه ریزان و دبیران وزارت آموزش و پرورش و اساتید دانشگاه های کشور ( با درجه دکتری ) ترجیحاً با رشته ی علوم تربیتی و با حداقل 20 سال سابقه ی کار به تعداد تقریبی 12800 نفر تشکیل می دهند که تعداد 90 نفر به میزان 7/0 درصد کل جامعه آماری با 30 نفر در هر گروه تشکیل داده اند. نمونه گیری در این پژوهش به روش دلفی " Method – Delphi " و به طور غیر تصادفی از استان های تهران – مازندران – گلستان – خراسان شمالی و رضوی انتخاب گردید. برای تعیین روایی پرسشنامه از طریق روش آلفای کرانباخ بررسی و به مقدار 96/0 محاسبه گردید. داده های پژوهش با استفاده از نرم افزار S. P. S. S و روش های آمار توصیفی و آزمون کای اسکوئیر و احتمال معنی داری Value – P تجزیه تحلیل شد. یافته های پژوهش نشان می دهد که بین مجموع متغیرهای مستقل با متغیر وابسته همبستگی معنی داری وجود دارد.
در این پژوهش با استفاده از نظریه تعیین گری شخصی، مدلی انگیزشی برای تبیین موقعیت هایی که عملکرد تحصیلی دانش آموزان دوره متوسطه روستایی را تحت تأثیر قرار می دهند، مورد آزمون قرار دادیم. این مدل پیشنهاد می کند که متغیرهای انگیزش درونی در عملکرد تحصیلی نقش اساسی داشته و این متغیرها در کلاس درس به وسیله حمایت معلم از خود پیروی و ارزش ادراک شده ی بالای تحصیل تقویت شده و بر عکس به وسیله کنترل شدید معلم و ارزش ادراک شده پایین تحصیل تضعیف می شوند. تحلیل انجام گرفته توسط نرم افزار آماری لیزرل از داده های جمع آوری شده از سیصد و شصت و پنج دانش آموز سال سوم راهنمایی و دوره متوسطه نشان داد که میزان ارزش ادراک شده تحصیل پیش بینی کننده انگیزش تعیین شده شخصی و شایستگی ادراک شده بوده و فراهم کردن شرایط حمایت از خود پیروی در کلاس درس پیش بینی کننده شایستگی ادراک شده عملکرد تحصیلی می باشد.
این پژوهش به بررسی تأثیر آموزش «شیوه های کنار آمدن» کلاس-محور در کاهش خشم و پرخاشگری و افزایش مهارت های اجتماعی و حل مسأله ی دانش آموزان پرخاشگر پرداخته است. جامعه ی آماری شامل دانش آموزان دختر کلاس های چهارم و پنجم ابتدایی ناحیه های چهارگانه ی شهر اهواز است؛ که در سال تحصیلی 87-88 مشغول به تحصیل بودند. نمونه گیری شامل انتخاب تصادفی 20 دبستان از ناحیه های چهارگانه ی آموزش و پرورش اهواز و گماردن آنها به دو گروه آزمایشی و گواه (10 مدرسه گروه آزمایشی و 10 مدرسه گروه گواه) می باشد. سپس، تمام دانش آموزان هدف (پرخاشگر) این مدرسه ها بر اساس فرم ملاک های تشخیص پرخاشگری انتخاب شدند (71 نفر در مدرسه های گروه آزمایشی و 57 نفر در مدرسه های گروه گواه). ابزارهای مورد استفاده عبارتند از: مقیاس خود-گزارشی ابراز خشم کودکان (استیل و همکاران، 2008)، مقیاس درجه بندی مهارت های اجتماعی (گراشام و الیوت، 1990)، مقیاس پرخاشگری واکنشی-پیش کنشی (داج و کوی، 1987) و پرسشنامه ی حل مسأله (دانیک و اسمیت، 2003). طرح پژوهشی از نوع آزمایشی میدانی با پیش آزمون-پس آزمون است. گروه آزمایشی در 20 جلسه ی 45 دقیقه یی تحت آموزش برنامه حل مسأله اجتماعی «شیوه های کنار آمدن» قرار گرفتند؛ و در دو نوبت (پیش آزمون و پس آزمون) ارزیابی شدند. در این پژوهش، از روش تحلیل آماری الگو سازی خطی سلسله مراتبی(HLM) استفاده شده است. نتیجه به دست آمده اثر معنی دار مداخله را در مهارت های حل مسأله، مؤلفه های مهارت های اجتماعی (خویشتن داری و رفتار برون سازی شده)، پرخاشگری، پرخاشگری واکنشی، پرخاشگری پیش کنشی، خشم صفت، خشم بیرونی و کنترل خشم نشان می دهد. اثر مداخله در خشم درونی معنی دار نبود. در ضمن، پس از کنترل پیش آزمون و اثر مداخله، پس آزمون ها در بین کلاس ها متفاوت بودند. آموزگاران کاربرد این برنامه ی آموزشی را بسیار اثرگذار و مفید ارزیابی کردند. <br clear="all" />
اهداف: هدف از این پژوهش، بررسی اثربخشی برنامه آموزش مهارت های زندگی بر میزان سازگاری دانشجویان نابینا و کم بینا بود.
روش ها: جامعه آماری کلیه دانشجویان نابینا و کم بینای دانشگاه های اصفهان بودند. از این میان، 21 دانشجو به شیوه نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند و به صورت تصادفی 11 نفر در گروه آزمایش و 10 نفر در گروه کنترل قرار گرفتند. در بررسی اولیه، تمامی دانشجویان پرسش نامه سازگاری بل را تکمیل کردند. گروه آزمایش به صورت حضوری به مدت 12 جلسه (یک جلسه در هفته) در برنامه آموزشی مهارت های زندگی شرکت کردند و به صورت غیرحضوری، در منزل با CD تحت آموزش قرار گرفتند. گروه کنترل هیچ گونه آموزشی دریافت نکرد. از دو گروه پس از اتمام جلسات توسط همان ابزار، پس آزمون به عمل آمد. داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS 16 و با استفاده از شاخص های توصیفی و آزمون تحلیل کوواریانس چند متغیری مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند.
یافته ها: نتایج تحلیل کوواریانس تفاوت معنی داری در مرحله پس آزمون بین گروه آزمایش (02/4 ± 49/93) و گروه کنترل (21/4 ± 26/71) نشان داد (001/0>p) .
نتیجه گیری: برنامه آموزش مهارت های زندگی روشی موثر برای افزایش سازگاری دانشجویان نابینا و کم بینا است.
مقدمه: با پیشرفت تکنولوژی و تغییر روشهای کاری، انعطافپذیر و تعدیل پذیربودن کارکنان در محیط های کاری به عنوان ضرورت مطرح میشود. در این مقاله، مفهوم آموزش وظیفه مدار مطرح میشود که روش منحصربه فردی برای آموزش با هدف توسعه مهارتهای قابل انتقال در دانشجویان است. این روش آموزش به دانشجو امکان تخصصی سازی دانش و توسعه تعدیل پذیری و انطباق پذیری اساسی را میدهد. هدف این مقاله، بحث در مورد کسب مهارتهای قابل انتقال در برنامه درسی است و تفکر فعلی در خصوص مهارتهای قابل انتقال و طرح و برنامه دولت برای نیروی کار کاملاً ماهر را ارایه میدهد.
نتیجهگیری: آموزش وظیفهمدار، راهبردی برای آموزش ارایه مینماید که بر ساختارهای آموزشی متمرکز است و از این تفکر حمایت می کند که یادگیری در پزشکی زمانی موثرتر است که در موقعیت های عملی واقعی و توسط متخصص ارایه شود.