آزمون نیمه متمرکز دکتری در سال 1391 به منظور انتخاب مستعدترین افراد برای ادامه تحصیل در بالاترین سطح تحصیلات آموزش عالی برگزار شد. پذیرش داوطلبان براساس نمره آزمون که به طور متمرکز توسط سازمان سنجش برگزار شد و نمره مصاحبه که توسط دانشگاه ها اعلام گردید، به نسبت مساوی، صورت پذیرفت.
هدف این تحقیق بررسی وضعیت علمی داوطلبان شرکت کننده و پذیرفته شده در این آزمون برحسب دانشگاه فارغ التحصیلی می باشد. بنابر این با استفاده از روش تحقیق توصیفی تحلیلی، با بهره گیری از مباحث علمی آمار توصیفی و استنباطی به بررسی، تجزیه و تحلیل داده های ثبت شده در پایگاه داده ای سازمان سنجش به عنوان جامعه آماری این تحقیق پرداخته شده است. یافته ها و نتایج این تحقیق براساس متغیر هایی مانند جنسیت، دوره قبولی، میانگین نمرات، معدل کارشناسی، کارشناسی ارشد و نمره های کتبی آزمون و مصاحبه در گروه های نه گانه آزمایشی، مورد بررسی قرار گرفته است. نتایج نشان می دهد که دانشگاه های دولتی درصد قبولی بالاتری نسبت به سایر دانشگاه ها دارند و بیشتر فارغ التحصیلان آنها در دوره های روزانه پذیرفته شده اند. علاوه بر این میانگین نمره کسب شده در آزمون دکتری توسط فارغ التحصیلان دانشگاه های دولتی در گروه های آزمایشی بالاتر از دانشگاه های دیگر است.
اهداف: تعامل در فرآیند آموزش به صورت تبادل افکار و اطلاعات بین استاد و دانشجو است. هدف اصلی این پژوهش شناسایی و رتبه بندی ابعاد تعامل استاد در برنامه درسی دوره نظری پزشکی بود.
روش ها: این پژوهش توصیفی- پیمایشی در 175 دانشجوی پزشکی دوره استاژر و اینترن دانشگاه شاهد در سال تحصیلی 92-1391 انجام و 120 نفر با روش نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب شدند. ابزار پژوهش، پرسش نامه محقق ساخته ""سنجش ابعاد تعاملی استادان علوم پایه"" در 5 بُعد نحوه تعامل استاد با دانشجو، تعامل استاد با بیمار، تعامل استاد با همکار، تعامل استاد با جامعه مردم و تعامل استاد با خود بود. برای تحلیل آماری در قالب نرم افزار SPSS 18 از آزمون های T تک نمونه ای، T مستقل، تحلیل واریانس یک راهه و فریدمن استفاده شد.
یافته ها: نظر دانشجویان به تفکیک جنسیت (047/0=p) و دوره تحصیلی (003/0=p)، تنها در بُعد تعامل استاد با بیمار تفاوت معنی داری نشان داد. نظر دانشجویان در ابعاد تعامل استاد با بیمار و همچنین تعامل استاد با خود با توجه سن و سال تحصیلی و در بُعد تعامل استاد با جامعه مردم با توجه به سال تحصیلی به طور معنی داری متفاوت بود (05/0>p).
نتیجه گیری: از نظر دانشجویان نحوه تعامل استاد با همکار در اولویت اول و نحوه تعامل استاد با خود، بیمار، جامعه و دانشجو، به ترتیب در اولویت های بعدی قرار دارند.
هدف پژوهش حاضر مقایسه ی راهبردهای خودنظم بخش و پیشرفت ریاضی دانش آموزان مدارس سنتی و هوشمند و مقایسه رابطه این دو متغیر در دانش آموزان دو مدرسه است. به این منظور 400 دانش آموز ابتدایی شهر اصفهان به روش تصادفی طبقه ای متناسب با حجم از نواحی پنج گانه آموزش و پرورش شهر اصفهان انتخاب شدند و به پرسش نامه ای متشکل از سؤالات خرده مقیاس راهبردهای خودنظم بخش میلر و همکاران(1996) پاسخ دادند. نتایج نشان داد که در عملکرد تحصیلی دانش آموزان مدارس سنتی و هوشمند تفاوت معناداری وجود نداشت ولی میزان استفاده دانش آموزان مدارس هوشمند از راهبردهای خودنظم بخش بالاتر بود همچنین در مدارس هوشمند راهبردهای خود نظم بخش رابطه بیشتری با عملکرد تحصیلی در این دانش آموزان داشت.
برای بررسی عملکرد شاخه کاردانش و مشاهده تصویر این شاخه در آیینه پژوهش ، یافته های تعداد 72 سند پژوهشی با استفاده از روش های ناظر بر مطالعات کیفی (تلخیص، طبقه بندی، تحلیل و تفسیر) مورد مطالعه قرار گرفت. از مطالعه این اسناد می توان دریافت که تنها در 16 درصد این اسناد به نقاط مثبت برنامه کاردانش اشاره شده است. از مجموعه شواهد موجود چنین استنباط می شود که عملکرد برنامه آموزش های مهارتی شاخه کاردانش چندان موفقیت آمیز نیست. ارزشیابی دقیق عملکرد برنامه کاردانش مستلزم توجه کافی به بافت فرهنگی و مجموعه نظام هایی است که همواره درحال تعامل هستند. به همین دلیل، سر و سامان یافتن برنامه های آموزش های فنی و حرفه ای مستلزم بهبود وضعیت اقتصادی کشور و بازار کار است . اختلال در نظام اقتصادی کشور و رواج اقتصاد مبتنی بر دلالی و غلبه آن بر اقتصاد تولیدی می تواند موفقیت برنامه های آموزش و پرورش رسمی و غیر رسمی، به ویژه برنامه های آموزش های مهارتی را تهدید کند. ادامه وضع موجود به لوث شدن برنامه کاردانش و تضیع حقوق دانش آموزان این شاخه منجر خواهد شد. بنابراین، بازبینی و اصلاح برنامه و تمهید مقدمات اجرا، توقف توسعه کمّی و اتخاذ تدابیر مؤثر برای توسعه کیفی برنامه کاردانش براساس معیارهای اقتصادی و فرهنگی کشور ضروری به نظر می رسد.
پژوهش حاضر با مطالعه تکیه گاه های شغلی اعضای هیأت علمی دانشگاه ارومیه و رابطه آن با تعهد سازمانی انجام شده است. با استفاده از روش تحقیق توصیفی از نوع همبستگی 86 نفر از اعضای هیأت علمی با توجه به دانشکده محل خدمت به روش نمونه گیری طبقه ای متناسب با حجم بطور تصادفی انتخاب شدند. برای گردآوری داده های پژوهش از دو پرسشنامه استاندارد تکیه گاه های شغلی بر پایه مدل شاین و همچنین از پرسشنامه تعهد سازمانی بر پایه مدل بالفور و وکسلر استفاده شد. برای سنجش میزان پایایی از ضریب آلفا کرونباخ در یک مطالعه مقدماتی روی یک نمونه 40 نفری، پرسشنامه تکیه گاه های شغلی 894%=α و پرسشنامه تعهد سازمانی 881%=α به دست آمد. داده های تحقیق پس از جمع آوری بر اساس سؤال های پژوهش و با استفاده از تحلیل مانوا و تحلیل رگرسیون چندگانه تحلیل شدند. نتایج به دست آمده نشان داد که: 1- اعضای هیأت دانشگاه تمامی ابعاد تکیه گاه های شغلی را دارا هستند. 2- بین شایستگی فنی- کارکردی، شایستگی مدیریت عمومی، خودمختاری- استقلال، امنیت- ثبات، خلاقیت کار آفرینی، چالش محض و سبک زندگی با کل ابعاد تعهد سازمانی رابطه مثبیت و معنی دار وجود دارد 3- تکیه گاه های شایستگی مدیریت عمومی، خدمت و از خودگذشتگی و ایثار، چالش محض و امنیت و ثبات می توانند به طور مثبت و معنی دار ابعاد تعهد سازمانی (تعهد همانندسازی شده، تعهد پیوستگی و تعهد مبادله ای) را پیش بینی کنند.
پژوهش حاضر با هدف شناسایی و ارائه راهکارهای جذب حداکثری کارآموزان به مسابقات ملی مهارت متناسب با حرفه های مختلف در اداره کل آموزش فنی و حرفه ای استان خراسان شمالی انجام شده است. روش تحقیق در این پژوهش توصیفی از نوع پیمایشی و جامعه آماری شامل کلیه مربیان و کارآموزان و شرکت کنندگان استان خراسان شمالی در مسابقات ملی مهارت سال های 92 و 93 و کلیه کارکنان امور مسابقات ملی مهارت هستند. تعداد نمونه مورد تحقیق 267 نفر بر اساس جدول برآورد نمونه از روی حجم جامعه مورگان و کرجسی و به شیوه تصادفی طبقه ای و ساده انتخاب شدند. ابزار جمع آوری اطلاعات، پرسشنامه محقق ساخته حاوی 34 سؤال در طیف لیکرت تهیه شده و پایایی پرسشنامه تنظیمی با توجه به محاسبه ضریب آلفای کرونباخ 828/0 محاسبه شد و روایی آن به تأیید افراد متخصص رسید. پس از گردآوری اطلاعات و تجزیه و تحلیل آماری و انجام آزمون فریدمن بر روی فرضیات، نتایج نشان داد که نگرش مثبت جامعه در اولویت بالاتری قرار دارد و وجود مربیان ماهر، کیفیت دوره های آموزشی، تسهیلات اشتغال زایی و حمایت های مالی دولتی، تبلیغات و کیفیت دوره های آموزشی به ترتیب بیشترین تاثیر را از نظر پاسخ دهندگان بر جذب حداکثری کارآموزان به مسابقات ملی مهارت داشتند
مقدمه: بررسی و مقایسه مؤلفه های دموکراسی آموزشی در مدارس غیرانتفاعی و دولتی و تأثیر آن بر مهارت تفکر انتقادی و اجتماعی دانش آموزان دوره متوسطه اول بوده است. روش: تحقیق توصیفی از نوع زمینه یابی و علی مقایسه ای بوده است. جامعه آماری در این تحقیق شامل کلیه معلمان و دانش آموزان دوره راهنمایی تحصیلی است که در سال 92 1391 در مدارس دخترانه شهر گچساران مشغول بودند. روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای بود که از بین 22 مدرسه دخترانه 2 مدرسه غیرانتفاعی و 2 مدرسه دولتی به تصادف انتخاب و مورد مطالعه قرار گرفت. ابزار جمع آوری اطلاعات پرسشنامه محقق ساخته مؤلفه های دموکراسی آموزشی بود که روایی آن به تأیید 5 نفر از اساتید تعلیم و تربیت رسید و پرسش نامه گرایش به تفکر انتقادی ریکتس بود که پایایی آن با استفاده از آلفای کرونباخ 79/٠ به دست آمد و پرسش نامه سوم، پرسش نامه مهارت اجتماعی ایندربیتزن و فوستر بود که پایایی آن با استفاده از آلفای کرونباخ 86/٠ به دست آمد. اطلاعات جمع آوری شده از پرسش نامه ها با استفاده آزمون t تست گروه های مستقل، تحلیل واریانس و آزمون تعقیبی توکی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته ها: نتایج نشان داد که بین مدارس غیر انتفاعی و دولتی دوره راهنمایی از لحاظ میزان برخورداری از مؤلفه های دموکراسی آموزشی تفاوت معنادار وجود داشت و مدارس غیر انتفاعی از وضعیت بهتری برخوردار بودند همچنین بین نمره تفکر انتقادی و مهارت اجتماعی دانش آموزان مدارس غیرانتفاعی و دولتی تفاوت معنادار بود. نتیجه گیری: در کل در هر دو مورد نمرات دانش آموزان مدارس غیرانتفاعی بهتر بود.
در بخش اول این مقاله، ابتدا به معرفی اجمالی طرح مسئله پرداخته می شود و پس ازآن، برخی از چارچوب ها و دسته بندی هایی که در خصوص طرح مسئله طراحی شده اند مورد بحث و بررسی قرار می گیرد. در بخش دوم مقاله، پژوهشی که در ایران انجام شده، معرفی و تشریح می شود. این پژوهش به روش شبه آزمایشی با گروه آزمایش و کنترل انجام شده است و هدف آن، بررسی تأثیر پرورش مهارت طرح مسئله بر توانایی حل مسئله ریاضی دانش آموزان پایه سوم راهنمایی است. یافته های بخش اول نشان می دهد که مهارت طرح مسئله، با توانایی حل مسئله، خلاقیت و تفکر واگرا در ارتباط است و باعث ارتقای هم می شوند. همچنین، از فرایند طرح مسئله می توان به عنوان ابزاری جهت به دست آوردن آگاهی بیشتر نسبت به آنچه در ذهن دانش آموزان می گذرد، استفاده نمود. نتایجِ تحلیل آزمون t در بخش دوم پژوهش نشان می دهد که استفاده از فعالیت های طرح مسئله در کلاس درس و پرورش مهارت طرح مسئله در دانش آموزان، توانایی حل مسئله آن ها را ارتقا می بخشد.
آموزش عالی یکی از مسیرهای تغییر طبقه اجتماعی و دستیابی به اشتغال، ازدواج و سایر زمینه های زندگی اجتماعی در ایران شده است و داوطلبان برای ورود به آموزش عالی می بایست در آزمون سراسری شرکت نمایند.
هدف تحقیق تجزیه و تحلیل پایگاه اجتماعی- اقتصادی نفرات برتر آزمون سراسری است. تحقیق حاضر از لحاظ هدف از نوع توصیفی، اکتشافی و مقطعی و از نظر روش، تحلیل ثانویه می باشد. جامعه آماری داوطلبان مجاز به انتخاب رشته در آزمون سراسری سال 1389 به تعداد 1099193 نفر بوده است. روش نمونه گیری، خوشه ای با حجم نمونه هزار نفر و در سه خوشه تحت عنوان رتبه های برتر، رتبه های متوسط و رتبه های پایین تر از متوسط درنظر گرفته شد. روش تجزیه و تحلیل داده ها، آماره های توصیفی و استنباطی (، آزمون T و آزمون F) و نرم افزار مورد استفاده SPSS می باشد.
طبق نتایج، تأثیر پایگاه اجتماعی- اقتصادی بر رتبه کشوری و موفقیت تحصیلی تأیید شد و داوطلبانی که متعلق به پایگاه اجتماعی- اقتصادی بالاتری بوده اند، در آزمون رتبه بهتری را کسب کرده اند در مناطق مرفه تر سکونت داشته اند ، تعداد اعضای خانواده آنان کمتر بوده و درآمد ماهیانه خانواده و تحصیلات والدین شان بالاتر بوده است.
پژوهش حاضر، به بررسی وضعیت کیفیت خدمات آموزشی بر اساس مدل ارزیابی سروکوال از دیدگاه دانشجویان دانشکده های علوم اجتماعی و رفتاری دانشگاه شهید بهشتی تهران پرداخته است. در این مطالعه با استفاده از روش توصیفی از نوع پیمایشی، 348 نفر از دانشجویان به صورت طبقه ای نسبتی انتخاب شدند. با استفاده از مدل ارزیابی سروکوال، داده های لازم در دو زمینه ادراک و انتظارات گردآوری شد. نتایج نشان داد، در تمامی ابعاد کیفیت خدمات آموزشی، شکاف منفی کیفیت (1.02-) وجود داشت. بیشترین میانگین شکاف کیفیت در بُعد پاسخگویی (1.24-) و پس از آن به ترتیب در ابعاد تضمین (1.11-)، همدلی (1.07-)، ملموسات (0.9-) مشاهده شد و کمترین میانگین شکاف مربوط به بُعد اطمینان (0.77-) بود. در واقع نتایج نشان داد که دانشجویان از کیفیت خدمات آموزشی دانشکده های علوم اجتماعی و رفتاری دانشگاه شهید بهشتی راضی نیستند و خدمات آموزشی ارائه شده انتظارات دانشجویان را برآورده نمی کند.
این پژوهش با هدف بررسی ارزشیابی عملکرد کارکنان دانشگاه پیام نور مرکز لامرد از نظر دانشجویان این دانشگاه به روش توصیفی-پیمایشی انجام شد. جامعه آماری شامل 286 دانشجو بود که طبق جدول برآورد نمونه مورگان، تعداد 162 نفر از آنان به روش نمونه گیری تصادفی انتخاب شدند. ابزار پژوهش پرسشنامه محقق ساخته و مبتنی بر پنج مؤلفه قابلیت اعتماد، کیفیت کار، ابتکار عمل، یادگیری و توسعه شخصی و همکاری بود. پایایی پرسشنامه با ضریب آلفای کرونباخ برای کارکنان علمی و اداری به ترتیب 85/. و79/. بود و روایی آن با استفاده از آزمون بارتلث کسب شده است. برای توصیف نمونه از شاخص های آمار توصیفی و استنباطی (آزمون تی تک متغیره و آنوا و همچنین از آزمون تعقیبی مقایسه زوجی(توکی)) استفاده شده است. عمده ترین نتایج پژوهش حاکی از آن است که نظر دانشجویان در خصوص عملکرد هر دو گروه کارکنان اداری و علمی، بالاتر از حد متوسط بود. نتایج تحلیل واریانس یک راهه نشان دهنده عدم تفاوت معنادار بر حسب متغیرهای تعدیل کننده سن و رشته تحصیلی بین میانگین اظهارات دانشجویان در خصوص کارکنان اداری و تفاوت معنادار حسب متغیر تعدیل کننده رشته تحصیلی در خصوص کارکنان علمی بود.
امروزه بهبود، ارتقا و تضمین کیفیت از ضرورت های نظام های دانشگاهی در سراسر جهان است. کاربرد ارزیابی به منظور آگاهی از وضعیت موجود و شناسایی نیازها و مشکلات نظام آموزش عالی و بررسی میزان تحقق هدف های آن گامی مؤثر در جهت برنامه ریزی برای بهبود کیفیت نظام آموزش عالی خواهد بود. بدیهی است در صورتی که کیفیت مراکز آموزش عالی مطلوب نباشد، آینده علمی و فنی کشور اطمینان بخش نخواهد بود. از آنجا که در طی چند دهه اخیر تعدد و تنوع دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالی از راه دور گسترش قابل توجهی داشته است، ضرورت تمرکز بر کیفیت آنها نیز بیش از پیش احساس می گردد. پژوهش حاضر با هدف بررسی چهارچوب اعتبارسنجی و تضمین کیفیت آموزش عالی از راه دور در کشورهای جهان(ده کشور صاحب تجربه در زمینه اعتبارسنجی و تضمین کیفیت آموزش عالی از راه دور) با استفاده از روش مطالعه اسنادی و بررسی تطبیقی انجام شده و با استفاده از نتایج این بررسی ها، پیشنهادهایی در زمینه ارزشیابی و تضمین کیفیت آموزش از راه دور در نظام آموزش عالی کشور ارائه گردیده است.
هدف: پژوهش حاضر با هدف آزمون روایی عاملی نسخه جامع پرسشنامه هیجانات پیشرفت (AEQ؛ پکران، گوئتز و پری، 2005) در گروهی از دانشجویان ایرانی انجام شد. روش: در مطالعه همبستگی حاضر، 317 دانشجوی کارشناسی (141 پسر و 176 دختر) به نسخه اصلی پرسشنامه هیجانات پیشرفت پاسخ دادند. به منظور تعیین روایی عاملی از روش آماری تحلیل عاملی تأییدی و به منظور بررسی همسانی درونی از ضرایب آلفای کرونباخ استفاده شد. نتیجه: نتایج تحلیل عاملی تأییدی نسخه فارسی پرسشنامه نشان داد که ساختار عاملی مرتبه بالاتر پرسشنامه برای اندازه گیری هیجانات لذت، امید، غرور، تسکین، خشم، اضطراب، شرم، ناامیدی و خستگی در موقعیت های تحصیلی مختلف شامل کلاس درس، یادگیری و امتحان به طور تجربی از روایی درونی آن حمایت کرد. علاوه بر این، ضرایب همسانی درونی مقیاس های چندگانه در موقعیت های تحصیلی مختلف بین 74/0 تا 87/0 به دست آمد. در مجموع،نتایج مطالعه حاضر، از یک سو شواهدی را در دفاع از نظریه کنترل ارزش هیجانات پیشرفت ارائه کرد و از سوی دیگر نشان داد که پرسشنامه مورد مطالعه برای سنجش سازه هیجانات پیشرفت در گروه نمونه دانشجویان ایرانی، ابزاری روا و پایا است.
تدریس ازجمله فعالیت هایی است که تعریف آن با همه سهولت ظاهری، از صعوبت زیادی برخوردار است. نقش انکارناپذیر این فعالیت در فرایندهای تربیتی موجب شده است که برای وضع مطلوب آن اندیشه ورزی شود و الگوهایی ارایه گردد. این تلاش ها با دستاوردهای متنوعی همراه بوده و به تبع آن، شواهد و دلایلی برای دفاع از الگوهای موردنظر تهیه و تولید شده است؛ اما آیا با اطمینان می توان از یک روش، الگو یا راهبرد مناسب تدریس سخن گفت و دفاع کرد؛ به گونه ای که آن روش یا الگو یا راهبرد به مثابه یک راه، معلم (از آموزگار تا استاد دانشگاه) را به مقصود برساند؟ ایده اساسی در این مقاله (که مخاطب خاص خود را مدرسان دانشگاهی می داند) آن است که اصولاً «معلمی کردن» با عمل در موقعیت های منحصر به فرد همراه است و برای چنین عملی «شایستگی تولید روش بر اساس دانش و تجربه»، نقش محوری بازی می کند. آنان که به کار معلمی تن می سپارند، نمی توانند برای اعمال خود به راهبرد، الگو و روشی خاص دل ببازند؛ اما نیاز دارند با آگاهی از این الگوها، بنای تدریس خود را در هر موقعیت خاص بسازند. آگاهی از دانش تدریس و تأمل بر تجارب تدریس خود، لازمه تولید روش و الگوی متناسب تدریس هر موضوع در هر زمان برای هر گروه از مخاطبان است و از این حیث، همه استادان (معلمان) مؤثر، «فکورانه» عمل می کنند و به واقع «عملی» هستند.
این تحقیق با هدف مطالعه ی اثربخشی اندیشه ورزی بر فراشناخت حالتی دانش آموزان دوره ی متوسطه صورت گرفت. روش پژوهش شبه آزمایشی با طرح آزمون مقدماتی و نهایی با گروه کنترل بود. جامعه ی آماری این پژوهش شامل تمامی دانش آموزان دختر پایه دوم دوره ی متوسطه ی آموزش و پرورش شهرستان رودسر (205 نفر) در سال تحصیلی 92- 1391 بوده است. که 30 نفر از آنها با روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شده و به صورت تصادفی 15 نفر اعضای گروه آزمایش را تشکیل دادند و به همین تعداد، از طریق همتاسازی (از لحاظ نمره ی حاصل از آزمون خلاقیت عابدی و معدل سال گذشته) در گروه کنترل جایگزین شدند. ابزار این تحقیق، پرسشنامه ی فراشناخت حالتی دانش آموزان بود که از 20 عبارت و چهار زیر مقیاس آگاهی، راهبرد شناختی، برنامه ریزی و بررسی خود تشکیل شده است. با توجه به تأیید روایی آن توسط (O Neil & Abedi, 1996) و (Salarifar, 2011)، مقدار پایایی آن با آلفای کرونباخ در چهار زیر مقیاس آگاهی، راهبرد شناختی، برنامه ریزی و بررسی خود 78/0، 77/0، 78/0 و 73/0 محاسبه شد. یافته های حاصل از اجرای آزمون مانکوا نشان داد که بین دو گروه از لحاظ هر چهار متغیر وابسته تفاوت معناداری وجود دارد. به عبارتی برنامه های آموزش اندیشه ورزی باعث بهبود آگاهی، راهبرد شناختی، برنامه ریزی و بررسی خود می شود.
هدف از نگارش این مقاله بازاندیشی در برنامه درسی آموزش عالی بر مبنای کارپوشه های حرفه ای و هیورستیک های استادان دانشگاه در برنامه درسی است. بنابراین، کارپوشه های بیست تن از استادان برجسته ی دانشگاه فردوسی مشهد مورد بررسی قرار گرفته اند. در این بررسی از پدیدارشناسی توصیفی برای شناسایی نحوه ی مواجهه ی این استادان با برنامه درسی آموزش عالی استفاده شده است. برای گردآوری داده ها از مصاحبه ی غیر ساختاریافته بهره گیری شده و داده ها با استفاده از نرم افزار NVIVO تجزیه و تحلیل شده اند. نتایج نشان داد استادان مورد بررسی از هیورستیک هایی در برنامه درسی آموزش عالی استفاده می کنند که می توانند سازگار با برنامه درسی در سایر مؤسسات آموزش عالی باشند.