ترتیب بر اساس: جدیدترینپربازدیدترین
فیلترهای جستجو: فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۵۳٬۹۴۱ تا ۵۳٬۹۶۰ مورد از کل ۵۴٬۲۷۹ مورد.
۵۳۹۴۱.

واکاوی نشانه شناختی بوف کور برمبنای نظریه نشانه شناسی فرهنگی یوری لوتمان(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۱ تعداد دانلود : ۵۹
نشانه شناسی فرهنگی که منشأ آن از تأملات یوری لوتمان و مکتب تارتو-مسکو بوده است فرهنگ را به عنوان یک نشانه می نگرد. لوتمان و همکارانش در راستای تحقیقات خود اصطلاحاتی وضع کردند و در بازتعریف فرهنگ نقش داشتند. سازوکارهای جذب و طرد، ترجمه فرهنگی، تقابل خود و دیگری، تمرکز بر روی مفهوم حافظه و ابداعاتی مانند سپهر نشانه ای و مقوله انفجار فرهنگی ازجمله این اصطلاحات است. لوتمان با بهره گیری از این سازوکارها فرهنگ را به موضوعی برای مطالعه تبدیل می کند. بوف کور اثری چندبعدی است و از مهمترین رمان های ادبیات فارسی به شمار می آید. در این اثر مصادیق روانشناسی، تاریخ و دیدگاه هدایت درباره اجتماع و به خصوص فرهنگ دیده می شود. در مقاله حاضر با به کارگیری نظریات فرهنگی یوری لوتمان به تحلیل این اثر اقدام می شود. یافته های این پژوهش نشان می دهد که بوف کور بیش از آنکه صرفاً متنی روان شناختی یا اجتماعی باشد، ساختاری نشانه شناختی دارد که در آن انفجار معنایی رخ می دهد. این انفجار، که نتیجه تضادهای درونی متن است، هدایت را به بازتعریف گفتمان خود و دیگری می رساند. او با ترسیم سپهر نشانه ای خاص خود و ایجاد مرزهای فرهنگی، نشان می دهد که چگونه عناصر نافرهنگ به متن وارد شده، بازترجمه می شوند و درنهایت تحت سلطه گفتمان خودی قرار می گیرند. این پژوهش بر این نکته تأکید دارد که بوف کور نه تنها بازتاب بحران هویتی و فرهنگی نویسنده است، بلکه به عنوان متنی چندلایه و چندصدایی، بستری برای مطالعه نشانه شناسی فرهنگی و تعاملات میان متن و حافظه تاریخی فراهم می آورد.
۵۳۹۴۲.

بررسی و نقد پذیرش و اعمال اندیشه های دوسوسور در نقد ادبی فارسی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۹ تعداد دانلود : ۴۲
اندیشه های جدید و مخصوصاً افکار بنیادین دوسوسور تأثیری مهم در نقد ادبی فارسی گذاشته است. ازاین رو در این مقاله کوشش شده چگونگی ورود، پذیرش و اِعمال اندیشه های دوسوسور در نقد ادبی فارسی به دقت ترسیم و نقد و داوری شود. بدین منظور تمام کتاب ها و مقالاتی که از دهه 1340 تاکنون آرای این متفکر در آنها ارائه شده، با جست وجوی دقیق در منابع مختلف شناسایی و معرفی شده است. سپس در حدود سی مقاله منتخب که نظریه او را اعمال کرده اند، چگونگی این کاربست را نقد نموده ، امیتازها و آسیب های هرکدام را برشمرده ایم. نتایج این پژوهش نشان می دهد که اولین حضور دوسوسور در فارسی در دهه 1340 با آثار تألیفی و ترجمه ایی اب اب صورت پذیرفته و سپس از دهه 1380 به بعد با گسترش فهم مبانی اندیشه او، پژوهشگران در حوزه های مختلف دست به اعمال نظریه او زدند که مهم ترین آنها «تقابل» بود. این پژوهش ها، علی رغم امتیازها، شامل آسیب هایی نیز هستند که مهم ترین آنها عبارتند از: نقل مباحث نظری بی ارتباط به موضوع تحقیق، غفلت از پیشینه نظری، عدم پایبندی به نظریه و تمرکز بر ریشه های تقابل به جای تحلیل عملکرد آنها، کاستی های ترجمه، عدم تناسب نظریه و متن و این همانی سازی که به تفصیل در این مقاله بیان شده اند.
۵۳۹۴۳.

تحلیل جامعه شناختی کودک و کودکی در آثار صادق هدایت(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۴ تعداد دانلود : ۵۹
کودکی مفهومی سیال و فرهنگ مبنا است و ارائه ی تعریفی واحد از آن ناممکن است. حتی در یک جامعه ی واحد نیز طیف های مختلفی از کودکی دیده می شود. برای رسیدن به شناختی کلی از مفهوم کودکی می توان از دانش هایی که دسته بندی هایی از کودکی دارند، سود جست. در این پژوهش با تکیه بر رهیافت های جامعه شناسی و با روش توصیفی و تحلیل محتوای کیفی استقرایی، مفهوم کودکی را در آثار صادق هدایت واکاوی می کنیم. در این بررسی تلاش می شود در کنار الگوهای شناخته شده ی جامعه شناختی از کودکی، الگوهای فرهنگی جامعه ی ایران دوره ی پهلوی نیز در ضمن آثار معرفی شود.بررسی آثار بزرگسال هدایت حاکی از آن است که او، با شناختی عمیق از جامعه ی عصر پهلوی،کودکان معصوم، قربانی، شرور، یتیم و آسیب دیده ای را به تصویر کشیده است که اسیر بزرگسالانی هستند که برای دست یابی به خواسته های حقیرانه ی خود آن ها را فدا می کنند. در کنار الگوهای رایج جامعه شناختی از کودکی، هدایت در خلال نقد جامعه ی خرافی، کودکانی را معرفی می کند که در لایه های زیرین اجتماع تباه می شوند. بیشتر شخصیت های کودک داستان های هدایت، از طبقات فرودستند و نویسنده با پرداختن به این شخصیت های کودک به نقد عصری می پردازد که سردمداران آن گام هایی را در جهت مدرن سازی جامعه و توجه به حقوق شهروندی و نیازهای کودک برمی دارند اما در این میان، کودکان محروم بهره ی چندانی از این توجه نمی برند.
۵۳۹۴۴.

مرگ و بی مرگی و سرنوشت پس از مرگ در شاهنامه فردوسی و ایلیاد و ادیسه هومر (یک بررسی تطبیقی)(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۵ تعداد دانلود : ۶۳
قهرمانان آثار بزرگ حماسی و ادبی جهان، گاه از ویژگی هایی دارند که بر عظمت آن ها افزوده است. این ویژگی ها گاه با دیگر شخصیت ها مشترک و مخصوص یک نفر بوده است. رویین تنی برای قهرمان خاص، در پاره ای از آثار حماسی وجود دارد. آنچه باعث تفاوت آن ها می-شود، چگونگی مرگ یا از بین رفتن شرایط بی مرگی است. ازآنجاکه زبان فارسی و یونانی ازنظر فرهنگ و بن مایه های مشترک ادبی شباهت های زیادی دارند، بررسی تطبیقی کمک شایانی به چگونگی تأثیر و تأثر پذیرفتنِ شاهنامه فردوسی و ایلیاد و ادیسه خواهد داشت. در این جستار، شباهت ها و تفاوت های مرگ و سرنوشت پس از مرگ و بی مرگی، در این آثار با روش تحقیق نظری (بنیادی)، صورت گرفته است. این پژوهشِ کیفی به روش تحلیل محتواست و بر اساس یادداشت ها و مطالبی که از رهگذر بررسی تطبیقی بین شاهنامه فردوسی و کتاب ایلیاد هومر از منظر مکتب فرانسوی صورت گرفته، تنظیم شده است. برای روشن تر شدن مطلب، موارد مشابه یا برابری های موجود در آثار حماسی پیش از اسلام نیز، که اندیشه های شاهنامه از آن بی بهره نبوده، بررسی شده است. بررسی انجام شده همسانی ها و باورهای ایرانیان و یونانیان را که در حماسه های آن ها تجلی یافته است، نشان می دهد. با بررسی بن مایه های مرگ، سرنوشت پس از مرگ، بی مرگی، جاودانگی و رویین تنی در شاهنامه فردوسی و ایلیاد و ادیسه هومر مشخص شد همه این موارد با نگاه خداشناسانه و منطق دینی هر فرهنگ و تمدنی که شاعر این اسطوره ها در آن پرورش یافته است، در ارتباط است.
۵۳۹۴۵.

Le Feu dans Thérèse Desqueyroux de François Mauriac: Une Analyse à Travers la Perspective de Gaston Bachelard(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۴ تعداد دانلود : ۴۳
L’analyse proposée examine l’élément du feu dans Thérèse Desqueyroux de François Mauriac au regard de la critique thématique de Gaston Bachelard. En suivant la méthode bachelardienne — qui accorde une valeur heuristique aux images élémentaires — nous montrons que le feu fonctionne dans le roman comme un motif dialectique: il symbolise à la fois la passion et le désir d’émancipation de Thérèse, l’héroïne, tout en portant en germe la destruction, la culpabilité et l’isolement. La question problématique est la suivante: le feu traduit-il, dans la texture narrative et psychologique de l’œuvre, la tension entre la volonté de liberté et la conscience des conséquences? Nous avançons l’hypothèse que le feu articule simultanément l’activation (volonté, révolte), la purification (possibilité de renouvellement) et le danger (autodestruction, perte d’appartenance sociale). Par une lecture textuelle étayée — focalisée sur les images de braise, de flamme et sur leurs interactions avec l’eau et la terre — nous dégagerons plusieurs fonctions du feu: révélateur de désirs refoulés, agent de purification symbolique et moteur de conflit éthique. L’analyse montre aussi que les éléments complémentaires (l’eau comme miroir et apaisement, la terre comme enracinement) modulant la flamme rendent la dynamique du personnage profondément ambivalente. En conclusion, le feu chez Mauriac n’est ni une pure métaphore héroïque ni un simple symbole de condamnation: il constitue un instrument critique pour explorer les coûts moraux de la quête d’identité et invite à concevoir la liberté comme une transformation exigeant parfois des sacrifices douloureux.
۵۳۹۴۶.

فضیلت اخلاقی از دیدگاه مولوی و اقبال لاهوری(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۶ تعداد دانلود : ۳۹
بخش بزرگی از ادب تعلیمی زبان فارسی مشتمل بر آموزه های اخلاقی است که با بیان فضایل و رذایل اخلاقی، انسان را به ترک رذیلت و کسب فضیلت به منظور خودسازی فرا می خواند. هدف این پژوهش مقایسه اندیشه اخلاقی مولوی و اقبال لاهوری در مسئله فضیلت اخلاقی بوده و پژوهش از یک روش توصیفی-تحلیلی بهره برده است. نتیجه پژوهش بیانگر آن است که مولوی انسان را موجودی غریب در دنیای مادی می داند که از اصل خویش دور مانده است. راه رسیدن به معبود، پایبندی به آموزه های شرعی و عرفانی، ترک رذایل و عمل به فضایل اخلاقی است تا انسان به مقام فنا نائل آید. اقبال به عنوان مرید مولوی، شاخصه های اخلاقی وی را در ذهن دارد، اما مقام فنا را نمی پذیرد و اصلاح فرد را مقدمه اصلاح جامعه می داند. همچنین مولوی ترک رذایل را مقدّم بر عمل به فضایل دانسته و در ملاک فضیلت، جانب دین را ترجیح می دهد، اما اقبال بر فضایل تأکید دارد و نسبت به مولانا بر عقل، بیشتر تکیه می کند. یافته های پژوهش نشان می دهد این دو شاعر ضمن فطری دانستن آموزه های اخلاقی، شکوفایی اخلاقی را در گرو تربیت می دانند و اخلاق عرفانی مورد تأکید هردو است.
۵۳۹۴۷.

بررسی و تحلیل کارکرد راوی در مناسبات معنایی و انتقال مفاهیم کشف المحجوب(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۰ تعداد دانلود : ۳۶
در دانش روایت شناسی، همواره نقش و کارکرد راوی ها در موضع انتقال معنا و بررسی چگونگی آن، مورد توجه تحلیل گران بوده است. ازآنجایی که در متون عرفانی، فهم و درک معنای عمیق متن به طور مستقیم وابسته به نحوه روایت آن است، بررسی چگونگی استفاده از راوی ها در این متون می تواند به درک بهتر ساختار معنایی آن ها کمک کند. حال این پژوهش با روشی توصیفی تحلیلی با تبیین مبانی نظری روایت شناسان و بهره گیری عملیاتی از نظریه ژنت در بخش بندی و کارکرد انواع راوی، به بررسی کشف المحجوب هجویری پرداخته است تا حضور هر نوع راوی در انسجام ساختاری متن و تأثیر انواع آن بر روند درک معنا و آموزه های عرفانی را بررسی کند. درنهایت، نتایج این پژوهش نشان خواهد داد که در ابوابی که نویسنده به شرح احوال مشایخ و شرح فرقه های مختلف می پردازد، بیشترین تعداد راوی حضور دارد. راوی ضمنی یا انتزاعی که منِ دوم هجویری است، برای درک لایه های پنهان معنایی به کار گرفته می شود و با طبقات متفاوتی از خوانندگان عام و خاص در تناظر است؛ کاربست راوی در این اثر، با تبیین غیرمستقیم مفاهیم پیچیده عرفانی و ازطریق لایه های مخفی به صورتی هدفمند مرتبط است. راوی مخفی، عملاً تجربیات فردی عرفا را که قابل تعمیم نیست، از زبان راوی هایی ذهنی و آرمانی نقل می کند و متعاقباً بر مخاطب آرمانی و ضمنی تأثیر مستقیم خواهد گذاشت.
۵۳۹۴۸.

L’enfant perdu: la blessure originelle dans le mythe personnel de Houellebecq(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۳ تعداد دانلود : ۴۵
Cet article examine le mythe personnel dans l'œuvre de Michel Houellebecq à travers l'approche psychocritique de Charles Mauron, en mettant en évidence les structures inconscientes qui façonnent son univers littéraire. L'analyse révèle que son écriture est profondément marquée par le traumatisme de l’abandon maternel, une blessure originelle qui structure sa vision du monde. Ce mythe se manifeste dans ses romans sous plusieurs formes récurrentes: l’isolement existentiel, l’échec des relations amoureuses, une vision désenchantée de la sexualité, la peur du vieillissement et une quête intellectuelle désillusionnée. Ses personnages, souvent enfermés dans une solitude implacable, cherchent un amour salvateur, mais se heurtent inévitablement à l’échec. L’article montre que la répétition de ces motifs n’est pas un simple effet stylistique, mais une tentative inconsciente de réparation d’un manque affectif profond. Cependant, cette quête de réconciliation reste inachevée, enfermant l'œuvre de Houellebecq dans une dynamique cyclique et pessimiste. Ainsi, au-delà de ses dimensions sociologiques et idéologiques, son écriture se révèle avant tout comme une exploration introspective et existentielle, où l’auteur apparaît simultanément comme créateur et prisonnier de son propre mythe.
۵۳۹۴۹.

بررسی و مقایسه تابوی سیمرغ شاهنامه با کرّه هولی در افسانه حسنی و کرّه هولی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۹ تعداد دانلود : ۱۳۱
توتمیسم یکی از باورهای قدیمی است که از نمونه های ابتدایی دین های بشری قلمداد می شود. این اندیشه ابتدایی، حیوانات و یا گیاهان خاصی را مقدس می داند و برای آن ها نیروی ماورای طبیعی قائل است. به سبب همین اندیشه توتمیسمی، همه ابعاد زندگی انسان ابتدایی بر محور همین عقیده، شکل می گیرد و گاهی همین اندیشه ها، حتی در قصه های عامیانه هم راه می یابد که با یک کنکاش می توان به لایه های درونی آن ها پی برد. استان کرمان بخش عظیمی از فرهنگ عامه را در خود جای داده است. جنوب کرمان، با توجّه به وسعت و قدمت تاریخی چند هزارساله خود، خاستگاه بخش عظیمی از فرهنگ عامه است؛ فرهنگ پر باری که خاص این منطقه و گنجینه ای گران بها از آداب و رسوم نسل های گذشته بوده است. یکی از افسانه های زیبای جنوب کرمان، داستان حسنی و کُرّه هولی است. نگارنده در این پژوهش درصدد آن است تا به شیوه توصیفی تحلیلی و با ابزار کتابخانه ای، به بررسی و مقایسه تابوی سیمرغ شاهنامه با افسانه حسنی و کرّه هولی بپردازد. نتایج پژوهش بیانگر آن است که با مقایسه دو داستان، ملاحظه می شود که وجه شباهت بسیاری بین سیمرغ شاهنامه و کرّه هولی وجود دارد.
۵۳۹۵۰.

بررسی تطبیقی نظام مندی استعاره مفهومی مرگ در سروده های سهراب سپهری و فدریکو گارسیا لورکا(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۵ تعداد دانلود : ۵۵
سازوکارهای شناختی در بیان مفاهیم ذهنی به کمک امور عینی سبب شد تا نظریه های گوناگونی در باب استعاره شکل بگیرد که در این میان، استعاره مفهومی با طرح دیدگاه های مختلف از طرف لیکاف و جانسون، نگاه سنتی استعاره را به چالش کشید. این امر به کمک نگاشت های مختلف، ارتباط حوزه های مبدأ و مقصد امور ذهنی و عینی را به خوبی نشان داد تا مخاطب بهتر بتواند به درک مفاهیم ذهنی دست یابد. درک این عناصر ذهنی به کمک امور عینی در سروده-های شاعرانی همچون سهراب سپهری و فدریکوگارسیا لورکا نیز به چشم می خورد که در این میان می توان به مفهوم انتزاعی «مرگ» اشاره کرد. آنان با کمک استعاره های ساختاری و درک مفهوم بیان شده با استفاده از مکانمند بودن، عاملیت، حجم پنداری و طبیعت انگاری، مخاطب را به کاربست مفهوم ذهنی «مرگ» آگاه می کردند، در بخش استعاره-های هستی شناختی نیز بهره گیری از طرحواره های انسان انگارانه، جاندار پندارانه، جسم انگاری و عناصر قابل خوردن سبب می گردد تا درک مخاطب به فهم عنصر ذهنی مرگ افزایش یابد. همچنین بهره گیری از طرحواره های جهتی از دیگر مواردی است که فدریکوگارسیا لورکا در عینی سازی مفهوم ذهنی مرگ از آنها مدد گرفته اما در سروده های سپهری، استفاده از طرحواره بیان شده مشاهده نگردید. این پژوهش با روش تحلیل و تفسیر اشعار سپهری و لورکا صورت گرفته تا نشان دهیم شاعران مورد بحث تا چه اندازه از مفهوم ذهنی «مرگ» بهره برده اند و کاربست این مفهوم در طرحواره های مختلف سروده های آنان به چه صورت است
۵۳۹۵۱.

درباره دستور خط فارسی شکسته(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۴ تعداد دانلود : ۴۶
مقاله حاضر، که صورت تکمیل شده متن خطابه نگارنده است در چهارصد و هشتاد و دومین جلسه شورای فرهنگستان زبان و ادب فارسی (دوشنبه 21 خرداد 1403)، مشتمل بر سه بخش است: در بخش نخست، مفاهیم مقدّماتی و کلّیِ مربوط به بحث شکسته نویسی و دستور خط معرّفی می شود؛ بخش دوم بحث درباره انواع صورت های شکسته فارسی است که عبارت اند از: «صورت های شکسته غیر فعلی»، «صورت های شکسته افعال تام»، «صورت های شکسته پی بستی»، و «صورت های شکسته عبارتی»؛ و بالاخره بخش سوم بحثی اجمالی است درباره ضرورت درج و ویرایش صورت های شکسته در فرهنگ های فارسی.
۵۳۹۵۲.

تحلیل «فرودستی استعمارزده» درنثرهای نمایشی برگزیده بر اساس نظریه گایاتری اسپیواک(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۶ تعداد دانلود : ۳۸
زمینه / هدف: گایاتری اسپیواک مفهوم فرودستی را در مطالعات پسااستعماری به معنای «فرودست استعمارزده» به کار گرفت؛ او معتقد بود نظریات منتقدانی چون فوکو و دریدا هم نمی تواند مانع شنیدن صدای واقعی فرودستان شود. از این رو صدای فرودست یا مصادره می شود یا به سکوت واداشته می شود. روش/ رویکرد: این پژوهش با روش توصیفی- تحلیلی و با تکیه بر نظریه فرودستی گایاتری اسپیواک، به بازخوانی سه نمایشنامه «موسیو ژوردان»، «ستارگان فریب خورده» و «جعفرخان از فرنگ برگشته» می پردازد. این آثار با بهره گیری از عناصر فرهنگ عامه چون زبان عامیانه، طنز، مناسک آیینی و باورهای خرافی، بازتاب دهنده وضعیت فرودستانی اند که صدای آنان در گفتمان مسلط خاموش یا تحریف می شود. در این نمایشنامه ها، زنان و طبقات فرودست نه به مثابه سوژه ای مستقل، بلکه به عنوان ابژه قدرت بازنمایی می شوند؛ با این حال از خلال کنش های نمادین، زبان کنایه ای و مقاومت های فرهنگی، عاملیتی پنهان و غیرمستقیم بروز می یابد. یافته ها / نتایج: نتایج تحلیل نشان می دهد که فرهنگ عامه در این متون نقش میانجی میان سلطه و مقاومت را ایفا می کند: از یک سو سازوکارهای سلطه گفتمانی را بازتولید می کنند و فرودستان را در موقعیت سکوت تحمیلی قرار می دهد و از سوی دیگر امکان نوعی مقاومت نمادین و دفاع فرهنگی از پایین را فراهم می سازد. بدین سان نمایشنامه های مورد بحث، ضمن نقد سلطه استعماری و مردسالارانه، ظرفیت فرهنگ عامه را برای بازنمایی صداهای به حاشیه رانده و مقاومت های خرد برجسته می کنند.
۵۳۹۵۳.

قالب معناشناختی-بدنیِ اضافه اقترانی(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۸ تعداد دانلود : ۳۵
هدف اصلی این مقاله، تحلیل معنایی و ساختاری اضافه اقترانی در زبان فارسی از منظر نظریه قالب های معناشناختی- بدنی است؛ نظریه ای که بدن را به عنوان منشأ اصلیِ ساخت مندی مفاهیم زبانی در نظر می گیرد. در این رویکرد، بدن نه تنها در مفهوم سازی، بلکه در مقوله بندی دستوری نیز نقش دارد و به ویژه در بازنمایی رابطه های معنایی در گروه اسمی مؤثر است. در میان انواع اضافه در زبان فارسی، اضافه اقترانی به دلیل پیچیدگی معنایی، اختلاف دیدگاه در کتب دستور زبان، و ظرفیت بالای مجازپردازی، شایسته تأملی نوین از منظر بدن مندی است. با بهره گیری از روش توصیفی و تحلیل محتوای استدلالی- قیاسی، این مقاله می کوشد تعریف روشن تری از این نوع اضافه ارائه دهد و تمایز آن را با دیگر انواع اضافه مشخص کند. در پرتو این رویکرد، داده های پژوهش حاکی از آن اند که ساختار اضافه اقترانی متکی بر پیوندهای تصویریِ ریشه دار در تجربه های زیسته و بازنمودهای حسی- حرکتیِ بدن مند است؛ به گونه ای که هسته، تجسم یک قالب مفهومی تثبیت شده بر پایه شناخت بدنی است و مضاف الیه، با کارکردی کنشگرانه، نقش گسترشگر مفهومی و فعال کننده فضای تصویری را ایفا می کند. این تحلیل، کارآمدیِ رویکرد قالب های بدنی را در تبیین رفتار نحوی- معنایی این نوع اضافه تأیید می کند و نشان می دهد که روابط اقترانی، برخاسته از سازمان دهی های بدن مند، در تعامل با لایه های فرهنگی و زیباشناختیِ زبان، قابلیت تولید معانی چندلایه، انعطاف پذیر و موقعیت محور را دارند. ازاین منظر، اضافه اقترانی را می توان به مثابه یک خرده نظام معناشناختیِ پویا و میان ذهنی در زبان فارسی بازشناسی کرد.
۵۳۹۵۴.

تحلیل زیبایی شناسی وحدت شهود در مثنوی با تأکید بر اتحاد عارفانه (تجربه وحدت)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۴ تعداد دانلود : ۴۳
مثنوی معنوی مولانا از والاترین نمونه های شعر عرفانی در ادب فارسی است که ساختار هنری و پیام های معرفتی آن هم زمان در خدمت تبیین «وحدت شهود» قرار می گیرد. در این مقاله، با رویکردی تحلیلی زیبایی شناختی و تکیه بر مفاهیم عرفانی به خصوص عناصر اتحاد عارفانه، کوشیده ایم تا جلوه های وحدت شهود را از خلال تصاویر نمادین، بن مایه های اسطوره ای، و روایت های تمثیلی مثنوی بررسی کنیم. «وحدت شهود» به منزله یکی از مؤلفه های بنیادین تجربه عرفانی، در ساختار درونی و بیرونی مثنوی حضوری فراگیر دارد؛ چنان که حتی عناصر متضاد (نور و ظلمت، عقل و عشق، زمین و آسمان) نیز در افق وحدت بخش حقیقت، معنا می یابند. نمادهایی چون نور، موسیقی، آب، گلزار، آتش، رنگ، شیرینی، همگی در راستای تبیین این وحدت در ساحت هستی شناسی، معرفت شناسی و زبان عرفانی به کار رفته اند. از رهگذر تحلیل این تصاویر و مفاهیم، می توان دریافت که مولانا نه تنها تجربه وحدت و به بیانی دیگر، اتحاد را بیان می کند، بلکه آن را با بهره گیری از شگردهای بیانی و زیبایی شناختی به مخاطب القا می نماید. همچنین روشن می شود که زیبایی شناسی وحدت در مثنوی، از سطح مضمون فراتر رفته و در سطح ساختار و زبان نیز تجلی یافته است.
۵۳۹۵۵.

رفتارشناسی شخصیت های داستان رستم و سهراب بر پایه تئوری انتخاب ویلیام گلسر(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۳ تعداد دانلود : ۵۳
این پژوهش با هدف تحلیل روان شناختی رفتار شخصیت های تأتیر گذار داستان رستم و سهراب در شاهنامه فردوسی، مبتنی بر چارچوب نظریه انتخاب ویلیام گلسر، به روش تحلیلی توصیفی انجام شده است. پرسش محوری مقاله آن است که چگونه می توان با تکیه بر مؤلفه های کلیدی تئوری انتخاب (نیازهای اساسی، مسئولیت پذیری، واقعیت گرایی و ماشین رفتار)، خوانشی نظام مند از کنش های مؤثر و نامؤثر شخصیت های این روایت ارائه داد؟ یافته ها نشان می دهد که رفتار شخصیت ها در چارچوب پنج نیاز بنیادین ویلیام گلسر (بقا، عشق و تعلق خاطر، قدرت، آزادی و تفریح) شکل می گیرد و تضاد میان «واقعیت بیرونی» و «ادراک ذهنی» آنان، به ویژه در شخصیت سهراب، به عنوان محرک اصلی انتخاب های تراژیک عمل می کند. همچنین، مسئولیت گریزی رستم در افشای هویت واقعی خود، نقشی کلیدی در تقابل میان «کنترل درونی» و «کنترل بیرونی» ایفا می کند که به گسست ارتباط مؤثر و فاجعه بار داستان می انجامد. در پایان این مقاله به این نتیجه می رسد که فقدان توازن در ارضای نیازهای اساسی و واکنش ناکارآمد به واقعیت، انتخاب های شخصیت ها را به سمت سرنوشتی تراژیک سوق می دهد که منجر به فاجعه می گردد. این مطالعه نه تنها ظرفیت نظریه های روان شناسی را در تحلیل متون حماسی تأیید می کند، بلکه الگویی برای بررسی تعامل «اختیار» و «مسئولیت پذیری» در ادبیات کلاسیک ارائه می دهد.
۵۳۹۵۶.

نگاه و نظرِ عاشقانه: پدیدارِ مضامینِ دیداری نگاره مجنون در هیأتِ گوسفندی به دیدارِ لیلی می آید از هفت اورنگِ ابراهیم میرزا متعلق به مکتب ِنگارگریِ مشهد در مقایسه با مضامینِ شاعرانه از روایتِ عطار و جامی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۲ تعداد دانلود : ۴۸
نگاه و نظرِ عاشقانه دلدادگان یکی از موضوعاتِ پر تکرارِ شعر فارسی است و در این میان کوششِ مجنون برای دیدارِ لیلی بارها به نظم درآمده است. در مجلسی از این حکایت، مجنون به هیأت گوسفندی درمی آید و به دیدار لیلی می رود. این بخش از حکایت را عطار و جامی به دو شکل متفاوت روایت کرده اند. شکلِ تصویری این رخداد نیز در نسخه هفت اورنگِ جامی نگارگری شده است. هدفِ پژوهش استخراجِ مؤلفه های دیداری و شاعرانه هر دو متن برای نزدیک شدن به جهانِ معنایِ آن هاست. روشِ پژوهش توصیفی-تفسیری و شیوه گردآوریِ داده ها کتابخانه ای و برخط است. یافته هایِ پژوهش حاکی از آن است که در متنِ عطار دیدارِ دو یار، سروده نشده و صرفا خوش شدنِ حالِ مجنون آمده است. در روایتِ جامی جزییاتِ بیشتری از بیرون آمدنِ لیلی از خیمه، شناختنِ مجنون، تلاقی نگاه و از هوش رفتن مجنون وجود دارد. نگاره لحظه رسیدنِ مجنون در لباس گوسفند بر در خیمه لیلی را نگاریده که مجنون در هیأت گوسفند به لیلی خیره شده است. نگارگر با این که رسیدن مجنون نزد لیلی را روایت کرده اما باز هم در روایتِ بصری تلاقیِ نگاهِ دو دلداده را مجسم نکرده، درحالی که در روایتِ جامی لحظه دیدار و به هوش آمدنِ مجنون توصیف شده است. ارزش پژوهش به تأکید بر جایگاه توصیف و مقایسه برای آشکارگی دوباره متون است. نتیجه عمده افزون بر یافته هایِ پژوهش، تأکید بر جایگاهِ رخدادِ نگاه و نگریستنِ عاشقانه در سنت ادبی و تصویری است.
۵۳۹۵۷.

بازشناختِ ماهیّت و عوامل فهم متن از دیدگاه عین القضات برپایه رویکرد هرمنوتیکیِ پل ریکور (نمونه پژوهی: نامه ها)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۷ تعداد دانلود : ۶۲
پژوهش حاضر، به واکاوی ماهیّت و عوامل فهم متن از دیدگاه عین القضات همدانی و در چارچوب مطالعه نامه های وی بر پایه رویکرد هرمنوتیکیِ پل ریکور اختصاص دارد. نکته سنجی های عین القضات همدانی در مباحث مربوط به فهم و ادراک متن به گونه ای است که گاه با نگرش های دانشمندان هرمنوتیکی معاصر از جمله پل ریکور همسویی هایی دارد. عین القضات همدانی و پل ریکور، دو اندیشمند سده شش قمری و دوره معاصر ، به ماهیّت متن، رابطه لفظ و معنا و تمایز بین زبان گفتار و نوشتار پرداخته اند. البته برپایه دو خاستگاه سنّت و نوگرایی و در دو ساحت عرفان و حکمت ششم هجری و دیگری در عرصه هرمنوتیک معاصر. از منظر عین القضات، گفت و شنودهای حضوری نسبت به نوشتار تقدّم و ارجحیّت دارد؛ ریکور نیز بر تقدّم گفتگوی حضوری تأکید می ورزد. داده های این پژوهش که در گردآوری اطلاعات، روش کتابخانه ای، تحلیل داده ها و روش استدلالی و استقرایی است، نشان می دهد که عین القضات همدانی، در نامه ها با هدف برانگیختن و ترغیب مخاطب به فهم متون معرفتی و توحیدی و سلوک در مسیر کسب رضای پروردگار، در تلاش است تا با تبیین جنبه های نظری در باب کیفیّت فهم متن، او را با دریافت های اصولی متن آشنا کند که دریافت های پل ریکور در ساحتِ جدید هرمنوتیکی، این اندیشه ها را تأیید می کند
۵۳۹۵۸.

رسالت شعر و شاعری از دیدگاه انوری(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۰ تعداد دانلود : ۴۳
انوری، شاعر قرن ششم، دیدگاه های متعددی در باب شعر و شاعری دارد که در حیطه نقد ادبی حائز اهمیت است. یکی از مقوله هایی که انوری در باب آن اظهارنظرکرده، رسالت شعر و شاعری است. در این مقاله که به شیوه توصیفی- تحلیلی نوشته شده، دیوان انوری، اعم از: قصاید، مقطعات، غزلیات و رباعیات، با دقت بررسی شده و نکات مرتبط با رسالت شعر و شاعری از دیدگاه این شاعر خوش سخن استخراج و طبقه بندی شده است و در نهایت، در سه طبقه کلی، دوازده شاخه اصلی، هفت زیرشاخه فرعی و چهار زیرشاخه جزئی تنظیم شده است که مجموعاً بیست و شش شاخه را شامل می شود. طبقه اول، رسالت شعر و شاعری در برابر دیگری است که این دیگری شامل: حاکم (مدح [پرهیز از حرص و گدایی با شعر])، (نقش تبلیغی شعر)، مردم (فرهیختگان [تعدد راوی])، (قشر متوسط جامعه [توجه شاعر به نقش سیاسی- اجتماعی خویشتن، همه فهم سخن گفتن])، هم پیشه های شاعر (پرهیز از سرقت ادبی، احیای سنت های شاعران پیشین) و معشوق می شود. طبقه دوم، رسالت شعر و شاعری در برابر شاعر که شامل: توجه به نیازهای مادی شاعر و تربیت طبع شاعر است. طبقه سوم، رسالت شعر و شاعری در برابر شعر که شامل: رنج شاعر برای سرودن، توجه به معنا (گام نهادن در طریق حکمت)، توجه به لفظ، ایجاد تناسب (هارمونی) با هستی، تسلط بر انواع ادبی و انکار شاعری برای احیای شعر (رسالت ویژه انوری) است. حاصل سخن آن که شعر قدما مشحون از دیدگاه ها و رهنمودهایی است که در گفتمان امروز می توان آن ها را نظریه های شاعری دانست و انوری از جمله سخنورانی است که در اشعارش رسالت شعر و شاعری را تبیین کرده است صرف نظر از این که گزارش های رسیده از زندگی خود شاعر و یا رویکرد شاعرانگی اش در عمل ممکن است با نظریه های مطرح شده در شعرش همگون نباشد؛ در پژوهش حاضر سعی ما بر آن است که از فحوای اشعار انوری نظریه شعری وی را در بیست و شش شاخه اصلی و فرعی معرفی، بررسی و تحلیل کنیم.
۵۳۹۵۹.

مطالعه انتقادی «ادبیات پدری» و تفسیر اشاری در مثنوی معنوی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۸ تعداد دانلود : ۵۲
نوشتار حاضر تلاش دارد با ابتنا بر تفکر انتقادی، سطوح مختلف فهم مولوی را از تفسیر بررسی کند و جهان آگاهی های او را در دو بخش ادبیات پدری(تفسیر ارشادی) و ادبیات عرفانی(تفسیر اشاری) تحلیل نماید. از همین رو، با روش توصیفی- تحلیلی و با تکیه بر مستندات کتابخانه ای به مطالعه فهم این فقیه و خطیب متقدم، و عارف شعرگرای متأخر از تفسیر قرآن پرداخته، ضمن بازخوانی سلوک فهم مولوی؛ برای نخستین بار به تبیین اختلافات قهری و ابعاد مشترک تفسیر ارشادی و اشاری در مثنوی معنوی اقدام نموده است. چنین پژوهشی علاوه بر روشن ساختن زوایا و آشکار کردن خفایای آثار ادبی با مشکات قرآنی، سبب نزدیکی مطالعات بین رشته ای شده، موضوعات و مؤلفه هایی تازه برای پژوهش را فراهم می آورد که شمول شان می تواند نگرش هایی متنوع از فهم و تفکر را خلق کند. نتیجه پژوهش نشان می دهد علی رغم اختلاف های ساختاری میان جهان آگاهی های ادبیات پدری و تفسیر اشاری، در نگاه فرایندی عارف به میانجی گری تفسیر ارشادی است که با تفسیر اشاری آشنا می شود و به مدد نفس ناطقه و گوش جان به مرتبه استعلایی فهم راه می یابد. عمده ترین برآیند این مرتبه از فهم: ذهنیت باز، انعطاف پذیری، توجه به مخاطب محوری، گفتمان سازی، تفکر واگرا، فهم در قالب زندگی، هرمنوتیک تمثیلی، عدم قطعیت معنا و توانایی در پرسش گری است.
۵۳۹۶۰.

رباعیات مقالات شمس تبریزی از مولانا نیست(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۴ تعداد دانلود : ۸۴
از حدود 197 بیت فارسی موجود در کتاب مقالات شمس تبریزی که حدود نصفِ آ ن ها به رباعیات اختصاص دارد، حداقل 40 رباعی در دیوان کبیر و آثار منثور مولانا نیز آمده است. همچنان که از انواع دیگر شعر مندرج در مقالات شمس، ابیاتی در غزلیات دیوان کبیر هست که در نظر اول به مثابه منبعِ اصلی اشعار مقالات تلقی می شود؛ استاد موحد نیز در تعلیقات مقالات شمس به صرفِ پیداشدن رباعی یا بیتی در دیوان کبیر، آن را به عنوان منبع استشهاد شمس تلقی کرده و گذشته اند. به استثنای چند مورد، با لحاظِ منابع کهن تری که در برخی تحقیقات، ازجمله مقاله موجود، برای هرکدام از ابیات فارسی مقالاتِ شمس پیدا و معرفی شده است، اکنون با اطمینان می توان گفت که شعری از مولانا در مقالات شمس نیامده است و اشعار مشترک مقالات و آثار مولانا، بیانگرِ تأثیر حیرت آور شمس بر مولانا بوده و حاکی از آن است که مولانا نه تنها کلمات و حکایات و آموزه های شمس را مغتنم شمرده و در مطاوی ابیات مثنوی و دیوان آورده است، بلکه حتی ابیات دیگران را که بر زبان شمس جاری شده، به مثابه یادگارهایی گران بها و الهام بخش، همواره بر لب داشته است. مریدانی که این ابیات را از زبان او می شنیده اند به تصور این که سروده های خودِ اوست، به نام او ثبت کرده و در دیوان او باقی گذاشته اند. در این مقاله تنها به منابع و سرایندگان رباعیات مقالات شمس پرداخته شده و جز چند مورد، برای اغلب آن ها منابع مکتوبِ کهن تری ذکر شده است.

پالایش نتایج جستجو

تعداد نتایج در یک صفحه:

درجه علمی

مجله

سال

زبان