۱.
افسانه پردازی درباره عطّار نیشابوری و انتساب آثار و اشعار سست و ناهمگون به این شاعر و عارف برجسته، از حدود قرن نهم هجری شتاب و وسعت بیشتری گرفته است. از همین رو در مطالعات مربوط به عطّار منابع پیش از این تاریخ از اهمیتی دوچندان برخوردار هستند. جُنگ ها و سفینه های کهن یکی از این منابع هستند که می توانند در تصحیح آثار عطّار نیشابوری و بررسی انتساب اشعار به او بسیار راهگشا باشند. در پژوهش حاضر اشعار عطّار در سفینه های کهن در چهار بخش بررسی شده است: در بخش نخست به اشعاری پرداخته شده که در چاپ های موجود دیوان با بهره گیری از منابعی محدود تصحیح شده، و نشان داده شده است که ضبط این اشعار در سفینه های کهن تا چه حد می تواند برای مصحّحان کمک کننده باشد. در بخش دوم ضبط های درخور توجه برخی ابیات در سفینه های کهن بررسی شده و نشان داده شده است که برخی از این ضبط ها گرچه منحصربه فرد هستند، می توانند مصحّح را به صورت اصیل سخن عطّار رهنمون باشند. برخی دیگر از این ضبط ها نیز مؤیّد و پشتیبان ضبط نسخه هایی از دیوان هستند. در بخش سوم به حرکت گذاری کلمات در برخی سفینه ها پرداخته شده و با ارائه شواهدی نشان داده شده است که این حرکت گذاری ها چگونه می تواند مصحّح را در خوانش و تصحیح متن یاری کند. در بخش چهارم نیز درباره اشعار نویافته منسوب به عطّار در سفینه های کهن و چگونگی برخورد صحیح با این اشعار، بحث شده است.
۲.
«مسئله سنایی» و ناهمخوانیِ بنیادین میانِ ساحت هایِ گوناگونِ آثارِ او از مدایحِ درباری و هزلیاتِ بی پروا تا زهدِ متعالی چالشی دیرپا در تاریخِ ادبیاتِ فارسی است که غالباً به معمایی زندگی نامه ای فروکاسته می شود. واکاویِ تاریخِ خوانش هایِ دیوان های این شاعر آشکار می سازد که دو جریانِ مسلطِ سنایی شناسی، یعنی سنتِ تذکره نویسیِ کلاسیک و پژوهش هایِ متن محورِ مدرن، علی رغمِ تفاوت هایِ روش شناختی، در یک پیش فرضِ معرفت شناختی هم داستان بوده اند: «مغالطه کُل نگری» یا اصرار بر کشفِ وحدتی ارگانیک در آرشیوی ذاتاً ناهمگون. این تمایلِ مفرط به یکپارچه سازی، ریشه در فرافکنیِ ناخودآگاهِ مختصاتِ «فرهنگِ چاپ» بر «فرهنگِ نسخه برداری» دارد؛ جایی که مفهومِ مدرنِ «اثر» (به عنوانِ کلیتی منسجم و بازتاب دهنده مؤلفی واحد) جایگزینِ واقعیتِ سیالِ تولیدِ متن در دورانِ پیشامدرن شده است. در حالی که پارادایمِ کلاسیک می کوشید با ابزارِ «گزینش و سانسور»، تصویری قدیس گونه و پیراسته از شاعر برسازد، پژوهشگرانِ مدرن با بهره گیری از ابزارِ «سنتز»، در پیِ حلِ منطقیِ تناقضات و ترسیمِ شخصیت روان شناختیِ منسجم برایِ شاعر بوده اند. گذر از این بن بستِ تفسیری، نیازمندِ پذیرشِ چارچوبِ «کثرتِ کارکردی» است. در این نگرش، سنایی نه به مثابه مؤلفی با دغدغه وحدتِ درونی، بلکه همچون «صنعت گری» ماهر تصویر می شود که متونی کارکردی را به اقتضایِ «موقعیت» و برایِ کارکردهایِ اجتماعیِ متفاوت از دربار و محافلِ خصوصی تا خانقاه و منبر تولید کرده است. بدین سان، تضادهایِ موجود در «دیوان»، نه بازتابِ آشفتگیِ ذهنِ تولیدکننده، بلکه محصولِ ماهیتِ «آرشیوی» آثار و پیامدِ گردآوریِ پسینیِ قطعاتی است که در واقع برایِ خوانشِ یکجا و همزمان طراحی نشده بودند.
۳.
با بررسی متون گذشته زبان فارسی و همچنین دستنویس های کهنی که در تصحیح این متون از آنها استفاده نشده است، گاه به واژه هایی برخورد می کنیم که در هیچ فرهنگ نامه یا لغت نامه ای دیده نمی شوند و پژوهشگر باید برای یافتن معنا و مفهوم آن، کاوش و کندوکاو فراوانی انجام دهد. همچنین معنای برخی از واژه ها در این متن ها با معنایی که در فرهنگ ها برای آنها آمده، متفاوت است. بنابراین ضرورت بررسی و واکاوی در معنا و ساختار این گونه واژه ها بسیار احساس می شود. این گونه پژوهش ها می تواند برخی واژه های فراموش شده یا جامانده از فرهنگ های فارسی را بازنماید تا کار مصحّحان و پژوهشگران متون فارسی آسان تر شود و هنگام برخورد با واژه ای ناشناخته به معنا و کاربرد آن پی ببرند. در کتاب ارزشمند ذخیره خوارزمشاهی برخی واژه های ناشناخته که در واژه نامه های مختلف زبان فارسی به عنوان مدخل وارد نشده اند، وجود دارد که باید بازشناسانده شوند. در این پژوهش با جست وجو در فرهنگ های مختلف فارسی، عربی، پهلوی و انگلیسی، و بررسی ساختار و تحول واژه ها از زبان پهلوی تا فارسی دری، سعی شده است معنا، کاربرد و تلفظ صحیح برخی واژه های ناشناخته یا جامانده از فرهنگ ها نمایانده شود. این واژه ها در این پژوهش به چهار دسته تقسیم شده اند که برخی از آنها واژه های ساده و مرکب اند و برخی دیگر صورت های جدید یا تلفظ های دقیق از واژه هایی شناخته شده اند. این بررسی نشان می دهد که هنوز در تاریخ زبان فارسی واژه هایی وجود دارند که باید بازنمایی شوند. همچنین بررسی این نوع واژه ها می تواند گستره لغات زبان فارسی، مراحل دگرگونی و تحول واژه ها، و گونه های مختلف یک واژه را نشان دهد.
۴.
علاقه مندی هندیان به زبان فارسی، تشویق شاهان ادب نواز هندوستان، گسترش سریع ادبیات فارسی در هند و حکومت برخی از خاندان های ایرانی نژاد در هند از جمله عواملی بود که موجب شد تا فرهنگ های فارسی منتشر شده در هند، بیش از هر منبعی با تکیه بر امهات متون ادب فارسی تدوین شوند و در نتیجه، بخش هایی از متون ادب فارسی در ضمن این فرهنگ ها مورد بررسی قرار گیرند. از جمله فرهنگ های معتبر و گمنام زبان فارسی، فرهنگ زبده الفواید است که با هدف کمک به فهم متون ادب فارسی تألیف شده است. شیرخان سُور در این فرهنگ در کنار ضبط لغت ها و معانی آنها، به گزارش دشواری های شعر فارسی نیز پرداخته است. از آنجاکه سهم ابیات دشوار توضیح داده شده از انوری در این فرهنگ برجسته است، در پژوهش حاضر به شیوه ای توصیفی، تحلیلی و تطبیقی، به بررسی شرح دشواری های چند بیتی از اشعار انوری در این فرهنگ پرداخته شده است. توجه به ضبط ابیات انوری و ارائه نسخه بدل های ابیات، برگردان منثور ابیات انوری، توضیح لغات دشوار و گزارش دشواری های دیوان انوری، نقد نگاه شارحان اشعار انوری و بهره گیری از دیوان انوری به عنوان منبع استخراج مدخل ها، از جایگاه شعر انوری در تدوین این فرهنگ حکایت دارد. هرچند پیشگامی شیرخان سُور در شرح اشعار انوری و دوری او از خاستگاه اصلی زبان فارسی و کاربران آن و گاه بی دقتی های او و منابع مورد استفاده اش که غالباً منابع هندی هستند، رعایت جانب احتیاط را در بهره گیری از این فرهنگ ضروری می نماید اما بدون تردید در گره گشایی از مشکلات شعر انوری نمی توان از این فرهنگ بی نیاز شد.
۵.
در تصحیح متون کهن علاوه بر تهیه دست نویس های معتبر استفاده از روش های علمی و شناخت معیارهای تصحیح و نگاه انتقادی امری ضرور است. عماد فقیه کرمانی از شعرای سده هشتم هجری است که دیوان اشعار وی را یک بار رکن الدین همایونفرخ و یک بار یحیی طالبیان و محمود مدبری چاپ کرده اند. با وجود دو تصحیح از دیوان عماد به دلیل عدم استفاده از دست نویس های معتبر و همچنین عدم روشمندی در تصحیح، لغزش ها و ایراداتی در هر دو چاپ به چشم می خورد. یکی از ایرادات موجود در هر دو چاپ ضبط های اشتباه در تصحیح همایونفرخ و ورود همان ایرادات بدون اصلاح در تصحیح طالبیان و مدبری است. با بررسی دست نویس های هر دو چاپ مشخص شد این ایرادات ناشی از بدخوانی دست نویس ها است. طالبیان و مدبری بدون در نظر گرفتن ضبط های درست دست نویس های مورد استفاده خود برخی از این مشکلات را در متن مصحح خود تکرار کرده اند. همچنین در این تصحیح بدون رجوع به اصل دست نویس های چاپ همایونفرخ متن چاپ شده را با حرف اختصاری «چ» و نسخه بدل های آن را با حرف اختصاری «نچ» در پاورقی آورده اند. در این پژوهش سعی شده است تا علاوه بر نشان دادن مشکلات مشترک در هر دو چاپ با خوانش درست و دقیق دست نویس های مورد استفاده آنها و دستیابی به دست نویس های تازه یافته، صورت صحیح ابیات را به دست دهیم.
۶.
میرزا عبدالقادر بیدل (ت ۱۰۵۴ ق. پتنه، هندوستان، ف ۱۱۳۳ ق. دهلی هند) شاعر و نماینده برجسته سبک هندی که با غزل های وی این سبک به اوج خود می رسد، وی اندکی بعد از وفاتش در افغانستان و ماوراءالنهر از شهرت و محبوبیت خاصی برخوردار شد و غزل هایش مورد توجه شاعران منطقه قرار گرفت، تا جایی که بسیاری از شاعران می کوشیدند تا به استقبال از غزل های وی شعر بسرایند. این روند به حدی گسترش یافت که حدوداً یک قرن (از اواسط قرن ۱۸ تا اواسط قرن ۱۹ م) را عصر بیدلگرایی نامیده اند. در سده سیزدهم بسیاری از شاعران مطرح این کشور به نحوی پیرو بیدل بودند. میر هوتک افغان (۱۱۸۰- ۱۲۴۲ ق) و غلام محمد طرزی (۱۲۵۴-۱۳۱۸ ق)، از شاعران مطرح این سده مورد مطالعه این تحقیق است که تا کنون پیرامون این دو شاعر در این خصوص و با چنین عنوان، تحقیقی صورت نگرفته است. پژوهش حاضر با استفاده از روش های اسنادی و تحلیل محتوایی، روش های تأثیرگذاری بیدل دهلوی بر شاعران سده سیزدهم افغانستان را با تکیه بر غزل های دو شاعر مزبور در سطوح ساختاری و محتوایی مورد مطالعه قرار می دهد. این پژوهش نشان می دهد که این دو شاعر، با تقلید و اقتفا از غزل های بیدل و با استفاده از عناصر شعری و مضامین اشعار وی، شعرهای زیادی سروده اند که تأثیرپذیری ایشان از بیدل در سطوح ساختاری و محتوایی خیلی برجسته و محسوس است. شباهت های ساختاری (شکل و فرم) و شباهت های محتوایی (مضامین و موضوعات) میان اشعار افغان و طرزی و بیدل نشان می دهد که اشعار هردو شاعر از نظر مضامین و محتوا با مضامین غزل های بیدل شباهت و همخوانی زیاد دارد و هم در سطوح ساختاری از قبیل وزن، قافیه، ردیف و واژگان نیز از غزل های بیدل پیروی کرده اند که البته شباهت های ساختاری نسبت به محتوایی بیشتر و برجسته تر است.
۷.
این مقاله به بررسی زندگی عنایت خان آشنا (۱۰۸۱ - ۱۰۳۷ ه .ق) شاعر فارسی گوی قرن یازدهم می پردازد و با استناد به منابع دست اوّل و نزدیک به عهد شاعر، به روش تحلیل تاریخی اطّلاعاتی درباره نام، تاریخ تولّد، زادگاه، پدر و مادر، همسر و فرزند، صورت ظاهر، مذهب و عقاید، ارتباط او با حکومت، وفات و خاک جای، و مشاغل شاعر به دست می دهد، و معلوم می دارد که عنایت خان تباری ایرانی دارد امّا در هند زاده و بالیده و هیچ گاه به ایران نیامده است. جدّش خواجه ابوالحسن تربتی در عهد اکبرشاه گورکانی از ایران به هند رفته و به مقام وزارت رسیده است. پدرش ظفرخان نیز شاعر و اهل فضل و ادب بوده و مورد حمایت حاکمان زمان قرار گرفته و شاهجهان حکومت کشمیر را به او واگذاشته بوده است. مادر عنایت خان به نام بزرگ خانم خواهرزاده بانو ممتاز محل، ملکه شاهجهان بوده است. به سبب برخورداری از چنین پیشینه خانوادگی و بهره مندی از علم و فضل و ادب، عنایت خان مدّتی به مقام وزارت دربار نیز نائل آمد. از او بیش از چهار هزار و پانصد بیت شعر و یک کتاب نثر با نام ملخّص شاهجهان نامه باقی مانده است. کتاب مزبور مربوط به زمانی است که وی به ریاست کتابخانه سلطنتی رسید و تاریخ سی ساله سلطنت شاهجهان را از کتاب های مفصّل تاریخی آن عهد، تلخیص و عبارات آن را ساده کرد که مورد پسند همگان واقع شد.
۸.
رباعی یک قالب شعری است که با وزن منحصر به فردش شناخته می شود، اما از دیرباز در تعیین وزن اصلی آن و شیوه رکن بندی رباعی هم در فارسی و هم در عربی در میان عروضیان اختلاف نظر بوده است. از سوی دیگر با آن که قالب و وزن رباعی از فارسی وارد عربی شده، رکن بندی عروضی آن با رباعی فارسی متفاوت بوده است. به طوری که رباعی در عربی در ضمن عروض خلیل قرار نداشته و قاعده سبب و وتد بر آن حاکم نبوده است، ولی عروض فارسی سنتی آن را در بحر هزج گنجانده است. در این جستار ابتدا کوشیده شده است پس از بررسی مختصر تاریخی عروض رباعی در فارسی و عربی، وزن اصلی رباعی در هر دو نظام وزنی تعیین شده و شیوه یکسانی برای رکن بندی آن در فارسی و عربی اتخاذ شود و سپس با مقایسه وزن اصلی آن دو، اختیارات شاعریِ رباعی در هر دو نظام وزنی معلوم گردد. رکن بندی وزن اصلی رباعی در فارسی به صورت «مستفعلُ مستفعلُ مستفعلُ فعْ»(- - U U - - U U - - U U –) و در عربی به صورت «مستفعلُ مفعولاتُ مستفعلُ فعْ»(- - U U - - - U - - U U –) تعیین شده و تنها اختلاف در رکن دوم است که به جای «مستفعلُ»، «مفعولاتُ» آمده است که همین اختلاف منجر به برخی تفاوت ها در اختیارات شاعری در رباعی عربی در مقایسه با رباعی فارسی شده است. روش پژوهش در این نوشته روش تطبیقیِ مبتنی بر مکتب فرانسه است.
۹.
این پژوهش با هدف تحلیل روان شناختی رفتار شخصیت های تأتیر گذار داستان رستم و سهراب در شاهنامه فردوسی، مبتنی بر چارچوب نظریه انتخاب ویلیام گلسر، به روش تحلیلی توصیفی انجام شده است. پرسش محوری مقاله آن است که چگونه می توان با تکیه بر مؤلفه های کلیدی تئوری انتخاب (نیازهای اساسی، مسئولیت پذیری، واقعیت گرایی و ماشین رفتار)، خوانشی نظام مند از کنش های مؤثر و نامؤثر شخصیت های این روایت ارائه داد؟ یافته ها نشان می دهد که رفتار شخصیت ها در چارچوب پنج نیاز بنیادین ویلیام گلسر (بقا، عشق و تعلق خاطر، قدرت، آزادی و تفریح) شکل می گیرد و تضاد میان «واقعیت بیرونی» و «ادراک ذهنی» آنان، به ویژه در شخصیت سهراب، به عنوان محرک اصلی انتخاب های تراژیک عمل می کند. همچنین، مسئولیت گریزی رستم در افشای هویت واقعی خود، نقشی کلیدی در تقابل میان «کنترل درونی» و «کنترل بیرونی» ایفا می کند که به گسست ارتباط مؤثر و فاجعه بار داستان می انجامد. در پایان این مقاله به این نتیجه می رسد که فقدان توازن در ارضای نیازهای اساسی و واکنش ناکارآمد به واقعیت، انتخاب های شخصیت ها را به سمت سرنوشتی تراژیک سوق می دهد که منجر به فاجعه می گردد. این مطالعه نه تنها ظرفیت نظریه های روان شناسی را در تحلیل متون حماسی تأیید می کند، بلکه الگویی برای بررسی تعامل «اختیار» و «مسئولیت پذیری» در ادبیات کلاسیک ارائه می دهد.
۱۰.
در غالب دستورهای فارسی، «بن ماضی + ه» را صفت مفعولی می نامند، در حالی که هر گاه بن ماضی از مصدری لازم گرفته شده باشد، صورت «بن ماضی + ه» از آن، نوعی صفت فاعلی خواهد بود. این صفت فاعلی به عملی اشاره می کند که موصوفِ صفت در گذشته انجام داده، اما نتیجه آن تا کنون باقی مانده است؛ از این روی آن را «صفت فاعلیِ نقلی» می خوانیم. در زبان فارسی (چه امروز و چه در متون قدیم) بعضی صفت های فاعلی نقلی در جایگاهی به کار رفته اند که عادتاً صفت فاعلی مضارع (بن مضارع + ه) در آن به کار می رود. این کاربردها گاه در متن های تصحیح شده، به علّت ناآشنایی مصحّحان، از میان رفته اند و گاه موجب خطا در معنی کردن ابیات و عبارات شده اند. در این مقاله کوشیده ام تا چرایی و چگونگی کاربرد صفت های فاعلی نقلی به عنوان صفت فاعلی مضارع را روشن سازم و بعضی شواهد از کاربرد این نوع از صفت های فاعلی را از متون استخراج کنم و به دست دهم. همچنین این تحقیق فرضیه ابدال صفت فاعلی به صفت مفعولی را، در مواردی که در این تحقیق مورد بررسی قرار گرفته است، زیر سؤال می برد و نشان می دهد که آنچه در اینجا اتّفاق افتاده است نوعی فرآیند صرفی است، نه فرآیندی آوایی.
۱۱.
مهستی گنجوی، شاعره نامدار سده ششم هجری، از چهره های برجسته ادبیات فارسی است که رباعیاتش از لطافت و زیبایی بی نظیری برخوردارند. با این حال، میراث شعری او در گذر زمان دستخوش اقسام تحریف ها و انتساب های نادرست شده است. برخی از این تغییرات ناشی از سهو در نقل منابع و برخی دیگر حاصل جعل های عمدی است که با اهداف مختلف صورت گرفته اند. این تحریف ها هم در اشعار منسوب به او، هم در احوال و زندگانی او و گاه حتی در نام مهستی رخ داده، تا جایی که تشخیص سره از ناسره و داوری درست در خصوص شخصیت و شعر او را دشوار کرده است. نکته بسیار مهم در پژوهش های مهستی شناسی تأثیر شگرفی است که داستان عامیانه و البته غیرمستند «امیراحمد و مهستی» بر منابع سده های پیشین و پژوهش های معاصر گذاشته و اندک حقایق موجود تاریخی درباره او را خدشه دار نموده است. این روایت نادرست، جایگاه غیرمنتظره ای در تحقیقات یافته و چهره واقعی مهستی را در هاله ای از ابهام فرو برده است. مقاله حاضر تلاش دارد مجموعه ای از تلاش های ناصواب، همچون تحریف نام و هویت مهستی، انتسابات نادرست شعری، تحریف و جعل های عامدانه تاریخی را که شاعر و شعر او از زمان های دور تا دوران معاصر بدان ها گرفتار آمده است بررسی کند تا راه برای تصحیح دیوان او و تنظیم مجموعه ای منقح از رباعیاتش هموار گردد.
۱۲.
شکل گیری و استواری مرزهای سیاسی هر کشور به اسباب و رخ دادهای گوناگونی بازبسته است؛ منابع انسانی، قدرت، ثروت و ... ازجمله مهم ترین این عوامل به شمار می روند؛ در این میان گاه فرهنگ، باورها و اندیشه های مردمان هر سرزمین بر این امر عناصری بسیار اثرگذارند؛ به نظر می رسد شاهنامه به عنوان مهم ترین متن فرهنگی که بازتاب دهنده الگوها، باور ها و اندیشه های ایرانیان پیش از دوران جدید است، پس از قرن ها توانست هم زمان یا اندکی پیش از سپیده دمان دورانی که به نوزایی/ رنسانس اروپایی نام بردار است، بسترساز تعریف و تثبیت دوباره مرزهای سرزمین ایران شود؛ هرچند شاید برآمدن دولت صفوی، در آغاز هیچ گاه با هدف یکپارچگی سرزمینی از هم گسسته و پریشان به نام ایران نبود؛ امّا به نظر می رسد پختگی شاهان صفوی در بوته پیشامدهای گوناگون و البتّه هم نشینی آنان با وزیران و دیوان سالارانِ ایران دوست و شاهنامه خوان، آنان را بدین سوی کشاند و اسباب آگاهی هرچه بیشتر آن ها را از حدود و مرزهای این سرزمین، و به دنبال آن کوشش در جهت تعریف و تثبیت دوباره آن فراهم ساخت؛ این پژوهش با روش توصیفی تحلیلی به دنبال پاسخ به این پرسش است که مرزهای سیاسی ایران در زمان صفویه بر چه الگویی استوار شدند؟ آیا شاهان صفوی دارای الگوی ذهنی ویژه ای در خصوص مرزهای ایران بودند یا خیر؟ جایگاه شاهنامه و دیگر متون حماسی ایران در این آگاهی بخشی و تعریف و تثبیت کجاست؟