اساسنامه فرهنگستان زبان و ادب فارسی درسال 1368 به تصویب رسید و نخستین جلسه شورای فرهنگستان، با حضور اعضای پیوسته منتخب، در شهریور ماه 1369 برگزار گردید. بنابراین، اکنون فرهنگستان زبان و ادب فارسی چند ماهی است که وارد شانزدهمین سال فعالیت خود شده است. در طول این سال ها، فرهنگستان، در رهروی منزل عشق به زبان و ادب فارسی، فراز و فرودهای گوناگونی را پشت سر گذاشته و راهی دراز پیموده است. انصاف پیشگان گواهی خواهند داد که فرهنگستان دراین طی طریق گام های بجا و درستی فراپیش نهاده است. اکنون، همانند هر مسافر کثیرالسفری که گه گاه در گوشه و کنار رحل اقامت می افکند و در ایام گذشته تامل می کند، رواست که قره العین ما هم در آستانه شانزده سالگی خود درنگی کند و به دستاوردهایش یک به یک بنگرد و با توجه به تجربه های گران سنگ گذشته خویش برای آینده طرحی در اندازند. این طرح ممکن است همانند طرح گذشته یا تلفیقی از دو بخش نو و کهن و یا به تمامی طرحی نو باشد ...
شخصیت داستانی در تعیین و تبیین تفاوت های داستان های کلاسیک، مدرن و پسامدرن نقش برجسته ای دارد. داستان کلاسیک قهرمان محور و دارای شخصیت هایی مقتدر و متمرکز است که داستان حول آن شخصیت ها می چرخد. در داستان مدرن با نوعی سوبژکتیویته مواجه هستیم و شخصیت، جهان را بین خود و دیگری تقسیم می کند اما در داستان پسامدرن شخصیت از مرکز به حاشیه رفته و تمایزی میان خود و دیگری قائل نیست. نقش هویت که در داستان مدرن برجسته بود در داستان پسامدرن کم رنگ شده و شخصیت ها دچار «من پریشی» هستند. شخصیت پسامدرن در حال سیلان، لغزندگی، هویت پریشی و گسست از قالب های ذهنی، زبانی و اجتماعی است. دلوز و گتاری دو اصطلاح «درخت» و «ریزوم» را وضع کردند و منظور از این اصطلاحات، دو نوع شیوه تفکر و اندیشه است. از نظر آن ها رویکرد درختی، عمودی، متمرکز و دارای سلسله مراتب از پیش مشخص است؛ اما رویکرد ریزومی افقی و کوچ گرایانه است و تابع هیچ اقتداری نیست. تفکر درختی نشان دهنده فلسفه «بودن» و رکود، امّا تفکّر ریزومی نشان دهنده فلسفه «شدن»، تفاوت، سیلان و ارتباط شبکه ای است. نتایج این پژوهش نشان می دهد که شخصیت ها در داستان کلاسیک و مدرن – با همه تفاوت هایی که باهم دارند- مبتنی بر رویکرد درختی امّا در داستان پسامدرن مبتنی بر رویکرد ریزومی هستند.