در این مقاله نخست منظورمان را از واژه «پارادوکسیکال» روشن
می سازیم. سپس در قالب سه الگوی اساسی خواهیم دید که تعابیر پارادوکسیکال مولوی،
یا به ابزاری بلاغی برای آراستن سخن فروکاسته شده، یا در قالب شطحیات خوانده شده و
یا به روشی منطقی برای تفهیم مطلب تقلیل یافته است. این الگوها، هرچند در اغلب مواضع
راهگشا هستند اما بیشتر در صدد حل وفصل معضل پارادوکس هستند تا معرفت شناسی آن. در
این مقاله، با توجه به تفسیری که یونگ از پارادوکس های بنیادین در وجود آدمی ارائه
می دهد، چشم انداز جدیدی برای تحلیل این مسئله در اندیشه مولوی ارائه شده است.
توجه داریم که این مقاله مقارنه و مقایسة اندیشة مولوی و یونگ نیست؛ بلکه صورت بندی
الگوی یونگ برای تحلیل پارادوکس، و به کارگیری این الگو در اندیشه مولوی است. بر
اساس این الگو، عارف در ژرف ترین سطوحِ «خویشتن» با
پارادوکسی وجودی روبه روست و این تناقض عمیق را تضمین کنندة بالندگی خویش و حصول
معرفت می پندارد.
نجدی، داستان نویس صاحب سبک معاصر، ازجهات بسیار نویسندة قابل تأملی است. در داستان های او به دلیل رویکرد متفاوت به زندگی بشری و عناصر فرهنگ ایرانی نکات قابل بحث بسیاری می توان یافت. این مقاله سعی کرده است از دیدگاه نقد جدید شالوده شکنی به بررسی دو داستان از نجدی بپردازد. این دو داستان عبارت اند از: روز اسب ریزی و شب سهراب کشان. نقد شالوده شکنانه براساس نظریة دریدا شکل گرفت. ابتدا در فلسفه و بعد در نقدادبی به کار رفت. پایة نقد شالوده شکنانه بر یافتن تقابل های دوتایی و بحث برسر آن ها برای یافتن موارد تناقض و درنهایت رد پیش فرض های پذیرفته شده است. نتیجة این جستجوها معمولاً تردید در مبانی فرهنگی و باورهای پذیرفته شده ای است که پیشاپیش بدیهی دانسته می شود. تقابل ها در داستان های نجدی معمولاً برپایة تضاد بین انسان و حیوان؛ انسان و طبیعت؛ و انسان و تمدن است. در داستان روز اسب ریزی تقابل بین انسان/حیوان و آزادی/اسارت در درون مایة اصلی تناقض هایی ایجاد کرده است که از متن استخراج می شود. در داستان شب سهراب کشان تضاد بین دنیای خشن مردسالار و دنیای معصومانة کودکانه (تجربه/ناپختگی یا نقص/کمال) باعث ایجاد تضاد و تناقض می شود و در درون مایة داستان تردید ایجاد می کند.
پائولو کوئلیو رمان نویس برزیلی است که افکارش به عنوان یکی از عرفان های نوظهور مطرح گردیده. آثار او از پرخواننده ترین کتاب های دو دهه اخیر در سطح جهان بوده است. کتاب معروف او کیمیاگر در سال 1376 پرفروش ترین کتاب در ایران گردید. او در سال 1379 به دعوت مرکز بین المللی گفت وگوی تمدن ها به ایران سفر کرد. این مقاله در پی آن است که با روش اسنادی و توصیفی تحلیلی علت گسترش آثار وی را در ایران بررسی نماید. همچنین مبانی فکری، نحوه ورود آثار او به ایران، کارگزاران او، شیوه های تبلیغی او برای جذب مخاطب و سرعت نشر آثار او در ایران را واکاوی کند.
برخی از نتایج به دست آمده عبارت است از اینکه در ایران، آثار کوئلیو اولین بار در سال 1374 ترجمه شد و پس از آن قریب 28 ناشر آثار او را وارد بازار کتاب کردند. سفر ده روزه کوئلیو به ایران، در فروش آثارش تأثیر بسزایی داشت. ارتباط گسترده او با خوانندگان از طریق فضای مجازی و قرار دادن رایگان کتاب هایش در اینترنت نیز از ابزارهای تبلیغی دیگر اوست. سرعت نشر آثار او در ایران بسیار بالا ارزیابی می شود.
با وجود سنّت غالب کاربرد راوی سوم شخص (دانای کل) در حکایتهای فارسی، سعدی در حدود یک چهارم از حکایتهای کتاب گلستان (48 حکایت) از راوی اوّل شخص بهره گرفته است. پژوهش حاضر با هدف تحلیل چگونگی کاربرد شیوه روایت اوّل شخص در گلستان سعدی، به بررسی این حکایتها پرداخته است. این بررسی در سه بخش انجام گرفته است: نخست، حضور راوی اوّل شخص در جایگاه قهرمان، قهرمانیار، شخصیت فرعی یا شاهد در تمام حکایتها شناسایی و در قالب آمار دقیق ارائه شده و سپس به بررسی حکایتهای خودزندگینامهای سعدی در گلستان و سرانجام به تحلیل کارکردهای شیوه روایت اوّل شخص در این حکایتها پرداخته شده است. نتیجه این بررسی نشان میدهد، سعدی در بابهای «در ضعف و پیری» و «در تأثیر تربیت» بیش از تمام بابهای دیگر از روایت اول شخص استفاده کرده که میتواند نشان دهنده اهمیت این موضوع برای او و کثرت تجربههای وی در این موضوعات باشد. کمترین کاربرد نیز مربوط به باب «در سیرت پادشاهان» است که عدم دلبستگی سعدی به جایگاههای قدرت را نشان میدهد. شخص در کتاب گلستان، راوی اول شخص در سطوح و مراتب گوناگونی از قهرمان تا شاهد، حضور دارد. اغلب حکایتهای دارای را
با وجود آنکه در سال های اخیر بسیاری از نسخه های خطی به واسطه پژوهشگران تصحیح و چاپ کرده اند ولیکن کم نیست آثاری که هنوز در گوشه و کنار کتابخانه های مختلف دنیا در زاویه ی گمنامی به سر می برد. یکی ازاین نسخه های نفیس و منحصر به فرد، منظومه ای است در قالب مثنوی در شرح عشق و عاشقی به شیوه ی ده نامه سرایی که یکی از شیوه های معمول ادب فارسی به ویژه در قرن هشتم هجری است. یگانه نسخه ای که از این منظومه ی غنایی به جای مانده و یا تا کنون یافت شده ، نسخه ای است که در کتابخانه ی توبینگن برلین نگهداری می شود و تاکنون تصحیح و چاپ نگردیده و ناشناخته باقی مانده است . این پژوهش بر آن است تا برای نخستین بار به معرفی این منظومه ی نفیس متعلق به قرن هشتم هجری که از جهت ادبی دارای ارزش فراوانی است ، بپردازد . روش تحقیق نیز به صورت اسنادی – تحلیلی است. بدین ترتیب که سعی گردید پس از تهیه ی فیلمی از تنها نسخه ی موجود و بازخوانی آن نسخه، این منظومه ی نفیس که به روش دیگر ده نامه های ادب فارسی ، با بافت و ساختی گوناگون سروده شده است ، مورد تحلیل و بررسی قرار گیرد .
امروزه آموزش و پرورش، به منزلة یکی از مهم ترین نهادهای اجتماعی ـ تربیتی، نقش بسیار برجسته و بی بدیلی در امر فراگیری، بهبود، و ارتقای شاخص های اخلاقی، فرهنگی، و تربیتی دارد. این نهاد، با تهیه محتوا، روش، و ابزار مناسب، می تواند باعث تکامل و تعالی جامعه و متضمن آینده ای روشن و امید بخش باشد. در پژوهش پیش رو، با هدف بررسی سیمای زن در کتاب های فارسی دوره های راهنمایی و دبیرستان، پارامترهایی نظیر تصویرها، صفات، ویژگی ها، نقش و جایگاه، حضور و تأثیر، و شاخصه های متمایز از زن در کتاب های این دوره بررسی و تحلیل شده است. حضور فیزیکی زنان و دختران در کتاب های فارسی این دوره ها بسیار کم تر از حضور مردان و پسران است؛ به طوری که کم تر از 017/0 تصاویر و نقوش این کتاب ها مربوط به زنان و دختران است. از آن جایی که بخش ناچیزی از محتوای کتاب های فارسی به زنان و نقش های اجتماعی، اقتصادی، و فرهنگی آنان اختصاص یافته است صفاتی که معرف زنان است، به طور قابل توجهی، کم تر از مردان است. صفات مرتبط با مردان بیش تر در حوزه های شناختی و بعضاً در حوزه های اجتماعی و اخلاقی است؛ مانند دانایی، سخت کوشی، کنجکاوی، شجاعت، و جوان مردی. در حالی که بیش تر صفات زنان در حوزه های اجتماعی و اخلاقی قرار دارد؛ مانند مهربانی، پاکیزگی، و فداکاری. به طور کلی نتایج تحقیق نشان داد که کتاب های فارسی مقاطع راهنمایی و دبیرستان حاوی کلیشه های جنسیتی بوده و نتوانسته اند نقش اجتماعی زنان و مردان را از طریق محتوا انتقال دهند؛ از این رو باید اذعان کرد که این کتاب ها نیازمند اصلاحات و تحولاتی اند که همه افراد را، صرف نظر از جنس، دربرگیرد. سیمای زنان و مردان را در شرایط گوناگون خانوادگی، شغلی، علمی، سیاسی، و ادبی و به گونه ای متناسب و متوازن ترسیم کند و زمینه وسیعی از توانایی های انسانی را در اختیار هر دو جنس بگذارد.
یکی از نمادینه ترین ابزارهای نبرد در شاهنامه، گرز گاوسر است که در نبرد کیهانی فریدون و ضحاک بهکار رفته و پیشینة اساطیری آن در نابودی شر، آن را تبدیل به یکی از مهم ترین ابزارهای پهلوانان ایرانی در ستیز با دشمنان اهریمنی کرده است. این جستار، برای توصیف فرایند نمادپردازی این ابزار، ارتباط این نماد را با پیش زمینة مهری اسطورة گاو بررسی می¬کند. در این آیین، غلبة مهر بر گاو نخستین، یکی از ضروریات انقلاب زمستانی و طلیعه¬بخش چیرگی نور بر تاریکی و گرما و بهار بر سرما و زمستان بوده است. این اسطوره در فرهنگ زرتشتی، در قالب پیدایش جانوران از نطفة گاو قربانی¬شده و در حماسة ایرانی در قالب کین¬خواهی گاو مقدس و خویشکاری ابزار نمادین گرز گاوسر دیده میشود و ترسیم شکل گاو بر این گرز، می¬تواند نمادی برای پیروزی ابدی و ضامنی برای پایداری زندگی (گئو یا گاو، به معنی هستی) و روشنی (تجسم مادی مهر در پرتوهای خورشید) باشد.
به نظر اغلب پژوهشگران، داستان آرش در شاهنامه ابومنصوری و دیگر خداینامه¬ها نبوده است ، اما گروهی بر این باورند که این داستان در منابع شاهنامه وجود داشته، اما فردوسی آن را حذف کرده است. یافته¬ها نشان می¬دهند که ادعای وجود داستان آرش در شاهنامه ابومنصوری قطعیت ندارد. در متون پهلوی موجود نیز، جز یک اشاره چیزی از داستان آرش نیامده است. بررسی¬های ما نشان می دهد که داستان آرش اساساً نباید در خداینامه¬ها آمده باشد. آرش کمانگیر می¬تواند از زمره مردان مقدس در آیین پارتی یا قهرمان مردمی یا یادگاری از یک آیین کهن پیش از زرتشتی باشد. بنابراین آرش، با همه شهرتش در میان مردم، در خداینامه¬های ساسانیان، با توجه به دشمنی آنان با اشکانیان جایی ندارد. از طرفی، آرش کمانگیر جنگاوری است از سپاه منوچهر و به هیچ وجه در زمره شاهان یا پهلوان- شاهان قرار نمی¬گیرد و روایت پهلوانی او در خداینامه¬ها و پس از آن شاهنامه فردوسی جایی ندارد.