نشانه شناسی به مثابه نظریه ای ادبی در چند دهه آخر قرن بیستم توجهات زیادی را به خود جلب کرده و در برنامه های درسی و نظریه انتقادی جایگاه ویژه ای یافته است. پژوهشِ حاضر نیز در پی آن است تا رویکردی نشانه شناختی را در تحلیل داستان کوتاهِ «داش آگل» از صادق هدایت به کار گیرد. هدف ما خوانش متن با استفاده از عناصر موجود در آن، برای دست یابی به معناهای آشکار و پنهان متن است. در این راه از کوچک ترین عناصر موجود در متن تا بزرگ ترین آن بهره می گیریم، زیرا معنا چیزی انتزاعی و فضایی است و زمانی می تواند صورتی عینی یابد که به لفظ درآید. تحقق این عینیت هم در گرو عناصر زبانی است: آوا، واژه، گروه، جمله و در نهایت متن. یافته ها حاکی از آن است که فضای عمومی داستان با زبان متن همراه است و سازوکارهای زبانی در راستای القای معنای موردنظر عمل می کنند.
در پیشینة مثنوی پژوهی، شرح مبسوط ابیات مثنوی و به تازگی نیز پژوهش های موضوعی، مرسوم و مورد توجه بوده است. اما کمتر به بررسی کلان فکرهای مثنوی در هر دفتر و سپس مقایسه و تطبیق آن با سایر دفاتر پرداخته شده است. خواننده این کتاب گاه در پیچ و خم ابیات ژرف و دقیق و در لابه لای حکایت های تودرتوی مثنوی و به تعبیری در جریان موّاج و سیال ذهن مولانا گم میشود و کمتر مجال این را مییابد که نگاهی از افقی بالاتر ـ نگاهی کل نگر ـ به هر دفتر مثنوی داشته باشد. در این پژوهش با استعانت از تجربه چند سال تدریس مثنوی در مقطع کارشناسی ارشد به شیوه تحلیل محتوا، تلاش شده است تا درون مایه های مندرج در دفتر دوم مثنوی از نظر بسامدی ارزیابی شود تا از رهگذر آن بتوان کلان فکرهای مندرج در این دفتر را معرفی کرد.
هنردرمانی به منزلة روشی برای گشودن ناخودآگاه و بازسازی، بازآفرینی یا فرافکنی مسائل و مصائب درون بعد از دستاوردهای فروید، یونگ، آدلر و ... به صورتی مدون و مشخص درآمد.
در شاهنامه سام به سبب داشتن فرزندی عیبناک دچار احساس حقارتی دیرسال می شود که تا زادن رستم به درازا می کشد. سام، بعد از دیدن عروسکی پارچه ای شبیه رستم نوزاد، دگرگون می شود. این کار به شکل مراسمی آیینی و باشکوه اجرا می شود که با تعاریف و کارکردهای نمایش درمانی همگونی دارد. این نوشتار ابتدا در نگاهی تاریخی به تأثیر و تأثر ذهن و روان و ادبیات و هنر می پردازد. سپس، به صورت خاص، نقش عروسک در باورها و مراسم آیینی مطرح می شود. آن گاه علت و چگونگی شکل گیری احساس حقارت در سام، بر پایة نظریه آدلر، می آید (آدلر بر آن است که منشأ همة رفتارهای انسان احساس حقارت است). سرانجام، رهایی زال از احساس حقارت، زادن رستم و روش درمانی زال (نمایش درمانی) در درمان سام، علت و تأثیر ساختن عروسک پارچه ای شبیه رستم و انطباق با روش نمایش درمانی طرح، بحث، و تحلیل شده است.
اجرای نمایشی زادن رستم، بازسازی زادن زال است. بنابراین نمایش درمانی باعث می شود رؤیای فرزند خواهی سام، که با زادن زال عیبناک محقق نشده بود، تحقق یابد و او از احساس حقارت رها شود. از نظر تاریخ نمایش نیز این داستان آغاز نمایش درمانی در ایران به شمار می آید. در کنار نمایش درمانی زال، روایت درمانی فردوسی نیز هست؛ زیرا کل ماجرایی که فردوسی روایت می کند به نوعی باعث تزکیه و پالایش مخاطب شاهنامه می شود و اگرچه رستم محصول پیوند زال و رودابه برای درمان سام است، اما محصول واقعی این پیوند خود شاهنامه است.
به نظر برخی از محققان و نقادان شبه قاره، در میان انواع ادبی منظوم اردو، «مرثیه» یک نوع ادبی به شمار می رود که از مرثیة عربی و حتی فارسی مستقل است. درحقیقت، نوحه خواندن در سوگواری کسی که از دنیا رفته، در بین تمام ملت ها، وجود داشته و دارد؛ و البته بر اساس تفاوت های فرهنگی ملت ها ابراز این تأثرات نیز متفاوت است. در ادبیات فارسی و اردو، مرثیة شهدای کربلا به دلیل تقدس دینی شکل خاصی به خود گرفته است. مرثیه سرایان اردوزبان، به ویژه شاعران پرآوازه ای چون میرانیس و میرزا دبیر، در پیشرفت آن تلاش زیادی کردند؛ به طوری که بیش تر محققان و منتقدان اردوزبان به اهمیت ادبی مرثیه های آن ها معترف اند. اجزائی که آنان به مرثیه افزودند، علاوه بر القای غم و رنج، به دلیل داشتن حالت های دیالوگی و نمایش نامه ای، خواننده و شنونده را به خود جلب می نماید. افزودن بخش های جدید و اجزای متنوع، چون «بَین»، «شهادت»، «رزم» و غیره در قالب ترکیب بند مسدّس، گونه ای ادبی را پدید آورد که فقط شاعران بلندمرتبه توانستند در این حوزه آثاری باارزش پدید آورند. بررسی ابتکارات و اقدامات شاعرانی از این دست، چگونگی و اهمیت مرثیه در زبان اردو را مشخص می سازد.
آنّا آخماتووا، شاعر سده بیستم روسیه، در اشعار خود به جلوه های مختلف وطن و پایداری پرداخته است. وضعیت اجتماعی دوره حیات شاعر در روسیه از عوامل تأثیرگذار در آثار و زندگی اش بود که در اشعارش بازتاب ویژه ای داشته است. در اشعار آخماتووا، تاریخ روسیه در دوره حکومت استالین منعکس و طنین وطن از مضمون های خاص اشعار او شده است؛ به طوری که، بدون وطن، عشق، خانواده، و زندگی برای او معنا نداشت. سرنوشت غم انگیز او با سرنوشت تلخ کشورش در دوران «حکومت وحشت» استالین پیوند خورده بود. در آثار او، انعکاس زندگی پرمشقت و پر فراز و نشیب وی، به عنوان یک زن، آشکارا قابل مشاهده است. در این مقاله منظومه «رکوییم» (Requiem)، یکی از مشهورترین آثار شاعر، بررسی شده است. در این منظومه عناصر شعر حماسی و تغزلی با یک دیگر ادغام شده اند؛ درحالی که بازتاب سیمای زنانه شاعر نیز آشکارا دیده می شود؛ و حماسه با بار عاطفی ای که شاعر به پشتوانه روح زنانه خود به حوادث حماسی بخشیده است، به سبکی خاص و نو در ادبیات روسیه تبدیل شده است. حماسه در اشعار او با رنج و تنهایی، اما با مقاومت و امید، درهم آمیخته است.
بسیاری از مصطلحات ادبیات عرفانی بر بستر شعر خمری شکل گرفته که خود از چند منبع فرهنگی اثر پذیرفته است. آداب بزم ایرانی (ادب المنادمة) در شکل گیری مضمون های خمری قبل و بعد از اسلام تأثیر داشت. علاوه بر این، نهضت اجتماعی قرن های اول و دوم مهر خود را بر ادبیات مجن و شعر خمری به جا نهاد و طنز و اعتراض نهفته در آن زمینه ساز شعرهای قلندری قرن های بعد شد. شاعران این مکتب شعری، به تصویرسازی هایی در زمینه توصیف آلات بزم و شراب دست زدند که اثر آن در ادبیات فارسی قرن های بعد انکارناپذیر است. علاوه بر تصاویر بزمی، مضمون هایی چون گناه، سرزنش، توبه، و رحمت از ادبیات مجن وارد ادبیات عرفانی شد. در این مقاله، تأثیر متقابل شعر و فرهنگ ایرانی و عربی در یک دیگر و شکوفایی زبان در شعرهای تغزلی خمری بررسی شده است.
سبک هندی چه در فرم و چه در محتوا مختصاتی چشم گیرتر نسبت به دیگر سبک های شعر فارسی دارد. در سطح فرم چندین عناصر زبانی وجود دارد که باعث غموض و پیچیدگی زبان شده است. از جمله عوامل ابهام زبان شعر سبک هندی، وجود «ترکیبات خاص» است. این نوع ترکیبات، کلماتیاست که در محور هم نشینی زبان در کنار یک دیگر قرار گرفته، باعث تعقید زبان و آشنایی زدایی می شود. محققان و پژوهش گران، وجود «ترکیبات خاص» را به صورت انحصاری متعلق به سبک هندی دانسته و ساخت این نوع ترکیبات را نتیجة ابتکار و پویایی ذهن و تخیل شاعران سبک هندی می دانند. در این مقاله ترکیبات خاقانی و ترکیبات (ترکیبات خاص) بیدل دهلوی شاعر بزرگ سبک هندی در سطح زبان بررسی شده و زیرساخت این نوع ترکیبات با ابعاد گستردة ساختاری آن ها مورد تحلیل قرار گرفته است.
داستان خسرو و شیرین در دو منظومة متفاوت آمده است. سرایندة یکی از منظومه ها حماسه ساز است و در پهنة رزم میدان دار و سرایندة منظومة دیگر پیاله گردان ساحت بزم است. فردوسی حماسه سراست، امّا این منظومة عاشقانة مختصر با حماسة بی مانند او بی تناسب نیست. نظامی داستان سراست و دارای تجربة عشق، و با استادی شگرفی منظومة عاشقانه ای مفصّل را بتصویر کشیده است.
نخست خلاصه ای از هر دو منظومه ارائه میگردد، سپس با مقایسة آن ها وجوه اشتراک و اختلاف نمایانده میشود. با نیم نگاهی به تاریخ طبری به عنوان منبعی قدیمی و معتبر و مقایسة آن با منظومه ها، پای بندی سرایندگان به روایات تاریخی ارزیابی میگردد. علّت اختلاف نیز ناشی از همین تفاوت روش روایی است.
مبارزات مردم هند علیه انگلستان به صورت های گوناگونی شکل گرفت. یکی از اقدامات مسلمانان هند برای جلوگیری از تهاجم فرهنگی استعمار، پایه گذاری مدارس دینی بود. هدف این نوشتار آشنایی با چگونگی تأسیس مدرسه ی دیوبند و تأثیر آن در بلوچستان ایران است. در این مقاله با استفاده از روش «توصیفی- تحلیلی» و با استفاده از منابع دست اول به زبان های اردو، عربی و فارسی تلاش گردیده است سایه روشنی از زمینه های تاریخی شکل گیری مکتب فکری دیوبندی ترسیم گردد. دوره ی تاریخی مورد نظر از اوایل قرن نوزدهم میلادی تا دهه های اخیر است.پرسش این است که آیا مدارس دینی بلوچستان از تفکر دیوبندی در هندوستان تأثیر پذیرفته است و پیشگامان تأسیس مدارس دیوبندی در بلوچستان چه اقداماتی در این زمینه انجام داده اند؟ چنین فرض می شود که انجام اصلاحات آموزشی در بلوچستان تحت تأثیر تفکرات دیوبندی در هندوستان شکل گرفته و این روند تاکنون تداوم یافته است. این بررسی نشان داد که شاگردان بلوچ ایرانی که در مدرسه دیوبندی هند تحصیل کرده بودند، پس از بازگشت تحوّلاتی در مدارس دینی و جریان های فکری بلوچستان ایران به وجود آوردند و جماعت های تبلیغی کنونی با الهام از الگوی دارالعلوم دیوبندی به فعالیت می پردازند.
خروج مغول و تهاجم آن ها به سرزمین های دیگر، آخرین تهاجم و مهاجرت اقوام ساکن در آسیای مرکزی است که بر محدوده ی جغرافیایی وسیعی تأثیر گذاشت. مغولان از اقیانوس آرام تا اروپای شرقی و تمام سرزمین چین و ایران تا صحاری شامات را در نور دیدند و در این سرزمین ها حاکمیت یافتند و دولت هایی با ریشه ی مغولی بنیان نهادند. آن چه که در این فتح بزرگ عجیب می نمایاند، عدم فتح هندوستان توسط ایلخانان است. این پژوهش با روش توصیفی ـ تحلیلی و با استناد به منابع دست اوّل سعی دارد علت عدم تهاجم ایلخانان به هندوستان را بررسی و تحلیل کند. نگارنده بر این باور است که عدم تمایل هولاکوخان به گشودن جبهه ی جدید در شرق ایران، دلیل اصلی انعقاد پیمان با سلاطین هندوستان بوده که دیگر ایلخانان نیز این پیمان را محترم شمردند. در حالی که اولوس جغتای از انعقاد پیمان عدم تجاوز با ملوک هند اجتناب کردند و همواره این سرزمین را آماج حملات خود قرار دادند. همچنین این مقاله به روند توجه اولوس جغتای به هندوستان و فتح این سرزمین توسط بازماندگان چنگیزخانیان اشاره دارد. در این ارتباط به بررسی ارتباط سلاطین هندوستان با ایلخانان و اولوس جغتای پرداخته و چگونگی تعامل آن ها مورد بحث قرار خواهیم داد.