منظومه ی حماسی شاهنامه ی نادری منظومه ای تاریخ بنیاد است که به سرگذشت نادر و سپاهیانش و مردم ایران در دوره ی افشاریه اختصاص دارد. یکی از بخش های مهم وبرجسته ی این منظومه، بخش مربوط به لشکرکشی نادرشاه به شبه قاره هند است که در این منظومه و دیگر کتب تاریخی با اختلافاتی در کم و کیف حوادث و زمان و مکان و شخصیت ها آمده است. تحقیق حاضر بر آن است تا با شیوه ی تحقیق کتابخانه ای و با روش سنجشی - تحلیلی پاسخی برای این سؤال بیابد که: با توجه به این که منظومه ی حماسی شاهنامه ی نادری بر اساس وقایع تاریخی دوران نادرشاه افشار به رشته ی نظم کشیده شده و در بنیاد اثری تاریخی به حساب می آید، وجود چه عناصری در این متن ادبی، آن را از متون تاریخی صرف متمایز ساخته است؟ از جمله نتایج تحقیق آن که وجود تعابیر و تشبیهات شاعرانه، تکیه بر توصیف جزئیات صحنه ها و نیز آوردن تمثیل و پند واندرز و ساقینامه از وجوهی است که این منظومه را از متون تاریخی صرف متمایز می کند.
یکی از بهترین شیوه های جای گیری مطالب تعلیمی و انتزاعی در ذهن مخاطب، استفاده از نمودها و تجارب حسی است. در این شیوه ساختارهای فرعی و ملموس، در ارتباطی معنادار مکمل و تأیید کننده مفاهیم تعلیمی و تجریدی مورد نظر هستند. بدین صورت که ساختارهای معنایی کوچک تر، بر اثر یک پیوستگی معنایی و جای گیری بر یک محور همنشینی در کنار یکدیگر، ساختاری بزرگتر را پایه ریزی می کنند. داستان های فرعی را که در بعضی سوره های قرآن، در کنار یک داستان اصلی ظهور یافته اند، می توان بر اساس همین شیوه، تحلیل و بررسی کرد. یکی از این سوره ها، سوره کهف است که در آن چهار داستان «اصحاب کهف، صاحب دو باغ، موسی(ع) و خضر، و ذوالقرنین» در کنار هم قرار گرفته اند. این داستان ها مستقل از هم بوده و مربوط به امت ها و اقوام مختلفی هستند که در فاصله زمانی بسیار دوری از هم زیسته اند. در همین راستا این نوشتار بر آن است تا دلائل و اسباب ادبی تجمع این چهار قصه در سوره واحد را بررسی و حلقه های اتصال و پیوند آنها را به تصویر بکشد. آنچه در نهایت حاصل شد این است که شماری اشتراکات در مباحث داستانی وجود دارد که باعث درهم تنیدگی و پیوند داستان های چهارگانه شده است. مانند اینکه بین مکان داستان های چهارگانه، ارتباط تسلسلی و صعودی وجود دارد و زمان نیز در سه داستان فرعی به تناسب همسویی با داستان محوری (اصحاب کهف) مدخلیت دارد. همچنین بیش از ده ارتباط محتوایی بین داستان ها بیان شده که از جمله آنها اشتمال قصص چهارگانه بر امری منکر، رکود و انتشار، فتنه، پوشش و حفاظ می باشد.
ایجاد شخصیت داستانی و پرورش آن در قالب یک داستان را شخصیت پردازی می گویند. یکی از داستان هایی که قرآن کریم و عهد قدیم هر دو توجه بسیار ویژه ای به آن نشان داده اند، داستان یوسف (ع)است. قرآن کریم و عهد قدیم هرکدام به شیوه ای خاص و در جهت اهدافی که داشته اند به شخصیت پردازی داستان یوسف پرداخته اند. قرآن کریم از شخصیت ها در جهت نمایش حوادث و در نتیجه، در جهت محقق ساختن اهداف دینی داستان که همان هدایت انسان هاست، بهره برده است؛ در صورتی که عهد قدیم از حوادث و داستان در جهت ارائه ی شخصیت های مد نظر خود بهره برده و در نهایت به یک کتاب کاملاً تاریخی در جهت تعیین هویت قوم یهود بدل گشته است. قرآن کریم از حوادث تاریخی به عنوان یک ابزار در جهت رسیدن به هدفی خاص استفاده کرده است؛ حال آنکه در عهد قدیم، تاریخ نویسی خود، هدف بوده است. داستان یوسف در قرآن یک شخصیت اصلی دارد که در انتهای داستان از شخصیت اصلی می گذرد و تبدیل به شخصیت آرمانی می شود؛ ولی عهد قدیم دارای چند شخصیت اصلی می باشد. در پژوهش حاضر، روش گردآوری مطالب، روش کتابخانه ای می باشد.
دوام هشتاد سالة قراختاییان در کرمان، (بین سالهای 619 تا 704 ه.ق) با درایت و کاردانی سلاطین و ملکه هایی همچون بُراق حاجب، سلطان رکن الدّین، عصمة الدّنیا و الدّین قتلغ ترکان (ترکان خاتون) و صفوة الدّنیا و الدّین پادشاه خاتون، زمینه های اقتدار سیاسی، رونق اقتصادی و اعتلای فرهنگی این سرزمین را فراهم ساخت. این اقتدار سیاسی و رونق اقتصادی، آرامش و امنیّت را در سرتاسر قلمرو قراختاییان کرمان، حکفرما ساخته و موجبات سفر بسیاری از علما، ادبا و شعرا به دربار حکّام قراختایی را فراهم نمود. امری که نوشتار حاضر با استفاده از روش توصیفی- تحلیلی به دنبال اثبات آن است. یافته های پژوهش بر این نکته تأکید دارند که تلاش حکمرانان و شاهزادگان کاردانِ قراختایی جهت برقراری امنیّت، آرامش و رفاه مردمان قلمرو خود از یکسو و عشق و علاقه مندی آنان به زبان فارسی و حتی سروده شدن اشعاری به قند پارسی توسّط برخی از این افراد، از سوی دیگر، نقشی چشمگیر و غیر قابل انکار در اعتلای جایگاه زبان و شعر فارسی در دربار و قلمرو دولت مذکور داشت. تا به حدّی که پای شاعرانی همچون امامی هروی، عماد لر و مجد همگر را از زادگاهشان به قلمرو و دربار قراختاییان کرمان کشانید.
نادر ابراهیمی نمایشنامه نویس، مستندساز، ترانه سرا و یکی از داستان نویسان برجسته معاصر است که افزون بر داستان های کوتاه خود و دیگر آثارش، رمان هفت جلدی آتش بدون دودرا نوشت که با نگارش آن جایزه "نویسنده برگزیده ادبیات داستانی ۲۰ سال بعد از انقلاب" را به خود اختصاص داد. علاوه بر قدرت داستان نویسی، انتخاب زبان ادبی و نثر شاعرانه، یکی از برجستگی های آتش بدون دودو دیگر آثار ابراهیمی است که وی را به عنوان داستان نویسی صاحب سبک معرفی کرده است. نگارنده این مقاله می کوشد با بررسی توصیفی- تحلیلی این رمان و استخراج شواهد و ویژگی های ادبی و سبک ساز آن به این سؤال پاسخ دهد که چه عواملی موجب شاعرانگی نثر آتش بدون دود وبرجستگی سبک آن شده است. چنین استدلال می شود که ابراهیمی در آتش بدون دودبا نوشتن داستانی واقع گرایانه درباره مردم ترکمن صحرا و ستم هایی که نسبت به آنها اعمال شده است با انتخاب نثر شاعرانه، زبان ادبی، عناصر موسیقایی و آشنایی زدایی، زبان ساده و آمیخته به لغات گویشی خاص منطقه، ترکیب سازی های ابتکاری، باستانگرایی های قاموسی و نحوی و استفاده از امکانات شعر منثور و شعر کهن، چنان رستاخیزی در کلمات داستان خود ایجادکرده که در کنار محتوای دلنشین داستان، زبان زیبا و شاعرانه داستانش را در خاطر خواننده جاودانه کند.
نشانه شناسی که اول بار خود را با آراء زبانشناس سوئیسی، «فردینان دو سوسور»، در حوزه مطالعات زبانی مطرح کرد، هدف خود را بررسی چگونگی ارتباط دالّ و مدلول در سطوح مختلف زبانی قرار داد. نشانه شناسی پیش از آن که خود یک علم باشد، روشی خاص در بررسی و ارزیابی متون است. هرچند نشانه شناسی از دل مباحث زبانی سوسور و به ویژه، مساله ی چگونگی ارتباط دال و مدلول سربرآورده است، اما به حوزه های دیگری چون نقد ادبی و بالاخص، نظریه ی خوانش و «حقانیت خواننده» نیز راه یافته است و به نظر می رسد به غیر از جنبه زبانشناختی این روش، که عمدتا بر سویه پیام در نظریه ارتباطی «یاکوبسن» متمرکز است، بتوان از آن در نظریه های مخاطب محور و بالاخص در حوزه بلاغت، برای بررسی تاثیرات مختلف آن بر خواننده بهره گرفت.
این مقاله در نظر دارد ضمن طبقه بندی نشانگان شعر حافظ از حیث ماهوی، به کارکرد متفاوت هر یک بر روی مخاطب بپردازد و سپس، به شناسایی انواع زبان در غزل حافظ، با توجه به دایره نشانگان وی همت بگمارد.
بثّ الشکوی نوع ادبی جهانی است که محتوای آن در میان ادبیات تمامی ملل ، مشترک و تاریخچه آن به امتداد عمر بشریت، طولانی است. چون در بثّ الشکوی شاعر از عواطف خود سخن می گوید، از نظر ماهیت جزو ادب غنایی و به شدت از روحیات و شرایط زندگی شاعر متأثر است. در متن و بطن آثار نگارین شهریار، موضوعات و مضامین مختلفی وجود دارد، که از جمله آنها می توان به گلایه ها و شکایات مختلف با بسامد بالا اشاره کرد. تنوع و تعدّد این شکوائیه ها به حدّی است که خواننده را برای کشف علل آن برمیانگیزد و این پرسش را در ذهن ایجاد میکند که آیا گلایه های شهریار از غوغا و غلیان درونی وی نشئت یافته یا انگیزه دیگری در آن دخالت داشته است. در نوشته حاضر، سعی بر آن بوده است که با بازخوانی دقیق اشعار فارسی شهریار و بهره گیری از شیوه استقرایی، همه شکوائیات ایشان تحلیل شود. حاصل پژوهش نشان می دهد، شهریار با سرودن انواع گلایه های شخصی، عرفانی، فلسفی، اجتماعی، سیاسی و در برخی مواقع تلفیقی از چند نوع مذکور، در قالب های شعری مختلف اعم از کلاسیک و نیمایی، بر تارک ادبیات معاصر ایران می درخشد. از مهمترین علل بسامد شکوائیه های شهریار می توان به شکست عاطفی، حوادث ناگوار زندگی و رقت طبع ایشان اشاره کرد.