ناصرخسرو به عنوان شاعری صاحب سبک و غیر قابل تقلید در ادبیات فارسی شناخته شده است. هر شاعری به فراخور حال و هوا و موقعیت خود به گذشته و لحظات پسِ پیش نهاده توجه دارد. نوستالژی یکی از اصطلاحات روانشناسی است که وارد حیطه ی ادبیات شده است. نوستالژی یا حسرت سروده، حسرت های شاعران و نویسندگان را که با نگاهی به گذشته در آثار آنان نمود یافته است، به مخاطبان عرضه می کند. این پژوهش ابتدا تعریفی از نوستالژی به دست می دهد و انواع مفاهیم نوستالژی را در زیر دو عنوان کلیِ فردی و جمعی ارائه می دهد؛ سپس به بررسی مفاهیم نوستالژی در دیوان ناصرخسرو و تحلیلِ کارکردهای زبــان در نوستالژیک کردن فضای اشعار و ارتباط آن با نوستالژی فردی و همچنین بررسی مولفه هایی همچون اسطوره پردازی و گرایش به آرمانشهر و پیوند آن با نوستالژی جمعی می پردازد.
خواجه یوسف همدانی از عارفان بزرگ قرن پنجم هجری است. او یکی از موجدان بزرگ طریقت نقشبندیه و پیشرو طریقت خواجگان و از عارفان صاحب کرامت است و به اعتبار کراماتش از ارتباطات ذهنی خاصی برخوردار بوده است. در این مقاله با استناد به اقدم منابع، به بررسی و نقد و تحلیل زندگی، احوال، آثار، شاگردان، روایات و کرامات او می پردازیم.
آنّا آخماتووا، شاعر سده بیستم روسیه، در اشعار خود به جلوه های مختلف وطن و پایداری پرداخته است. وضعیت اجتماعی دوره حیات شاعر در روسیه از عوامل تأثیرگذار در آثار و زندگی اش بود که در اشعارش بازتاب ویژه ای داشته است. در اشعار آخماتووا، تاریخ روسیه در دوره حکومت استالین منعکس و طنین وطن از مضمون های خاص اشعار او شده است؛ به طوری که، بدون وطن، عشق، خانواده، و زندگی برای او معنا نداشت. سرنوشت غم انگیز او با سرنوشت تلخ کشورش در دوران «حکومت وحشت» استالین پیوند خورده بود. در آثار او، انعکاس زندگی پرمشقت و پر فراز و نشیب وی، به عنوان یک زن، آشکارا قابل مشاهده است. در این مقاله منظومه «رکوییم» (Requiem)، یکی از مشهورترین آثار شاعر، بررسی شده است. در این منظومه عناصر شعر حماسی و تغزلی با یک دیگر ادغام شده اند؛ درحالی که بازتاب سیمای زنانه شاعر نیز آشکارا دیده می شود؛ و حماسه با بار عاطفی ای که شاعر به پشتوانه روح زنانه خود به حوادث حماسی بخشیده است، به سبکی خاص و نو در ادبیات روسیه تبدیل شده است. حماسه در اشعار او با رنج و تنهایی، اما با مقاومت و امید، درهم آمیخته است.
بی شک، رنگ از عوامل مهم خلق اثر هنری، بویژه شعر است. شاعر در آفرینش اثر خود گاه رنگ را به خاطر زیباییهای حسی به کار می گیرد تا ارزشهای درونی آن را پدیدار سازد، اما گاهی هم هنرمند از این مراحل پا فراتر نهاده و مفاهیم نمادین رنگها را موضع توجه خود قرار می دهد تا از این راه، مفاهیم ذهنی خود را به کمک رنگهای درخشان به صورت نماد به تصویر کشد. در این میان وسعت دید و نگاه عمیق شاعران معاصر به پدیده های هستی در کنار آگاهی آنها از اثرات مختلف رنگها سبب می شود که رنگها در اشعار آنها جلوه و نمود زیبایی پیدا کند. ظاهراً در میان رنگهای موجود اطراف شاعر، رنگ سبز بیش از دیگر رنگها توجه شاعر نوپرداز، عبدالمعطی حجازی را به خود جلب کرده؛ چرا که رنگ غالب روستا، محبوب و معشوق واقعی شاعر است، ضمن اینکه معانی نمادین جدیدی هم یافته است؛ در مقاله حاضر تلاش شده تا جایگاه این رنگ در تصاویر شعری این شاعر و معانی و دلالتهای نمادین و برخی جنبه های زیباشناختی آن تبیین شود. بررسی رنگ سبز در اشعار حجازی مبین این است که سبز پربسامدترین رنگ در شعر حجازی و رنگ غالب همه دفاتر شعری اوست که خود بیانگر علاقه شاعر و گرایش او به این رنگ است و یا نگاه خاص شاعر به روستا موجب گشته شهر گریزی و اشتیاق بازگشت به روستا اصلی ترین عامل در جهت نمادین شدن این رنگ در اشعار او باشد.
آستانه ورود به هر اثری، عنوان آن است و نباید عنوان را صرفا کلماتی دانست که برای معرفی کتاب، بر روی جلد آن حک شده است زیرا عنوان خود، یک جنس ادبی است تا آنجا که دانشی به نام ""عنوان پژوهی"" به وجود آمده است. در این جستار نگارنده سعی بر آن دارد تا با تکیه بر مبنای نشانه شناسی(ارتباط دال و مدلول)، عناوین رمان سه گانه ی (بین القصرین، قصرالشوق و السکریة) نجیب محفوظ را مورد بررسی قرار دهد و به این مسأله مهم بپردازد که غرض اصلی نجیب محفوظ از انتخاب این عناوین که در حقیقت اسامی محله های قاهره هستند، چیست. نتایج برآمده از این پژوهش حاکی از آن است که منظور اصلی نویسنده از انتخاب عنوان «بین القصرین» نشان دادن گرفتاری شخصیت های داستان میان دو نوع استبداد یعنی پدرسالاری و استعمار انگلیس است؛ هدف از انتخاب عنوان «قصر الشوق»، بیان کردن نوعی استبداد معنوی در شخصیت ها و شکست آن ها در دستیابی به اهدافشان است و در نهایت غرض از انتخاب عنوان «السکریة»، پناه بردن شخصیت ها از سطح هشیاری به ناهشیاری و سرکوب شدن شادی ها به واسطه سلطه غم و اندوه می باشد.
نگارگر برای مصوّرسازی، ویژگی های تصویری متن ادبی را اخذ کرده و آن را در قالبی هنری به تصویر می کشد. قابلیّت های تصویری متون یکسان نیست و شیوة مصوّرسازی به فراخور قابلیّت های تصویریِ متن، تغییر می کند.
در این جستار با انطباقِ عناصر متنی و ساختارهای تصویریِ مقامات حریری، درصدد برآمدیم تا قابلیّت های تصویری نوع ادبیِ مقامه را بررسی کنیم. پرسش پژوهش، این است که آیا نوع ادبی مقامه، شیوة خاصی از تصویرگری را طلب می کند؟ ویژگی های سبکی مقامه چه تأثیری بر نوع تصویرگری آن دارد؟
برای پاسخ به پرسش مذکور، متن مقامات حریری را با نگاره های آن انطباق می دهیم. حاصل انطباق متن و تصویر، دو ساختار کلّی را در تصویرسازی مقامات حریری نمایان می سازد: 1ـ ساختارهای تصویری همانند 2ـ ساختارهای تصویری چندگانه.
حاصل پژوهش، مبیّن سبک شاخصی از تصویرسازی در مقامات حریری است که می توان آن را به عنوان الگوی تصویرسازیِ مقامات معرّفی کرد.
از دیرباز ادبیات ملل مختلف، همواره بر یکدیگر تأثیر متقابل داشته اند و کمتر ملتی از این تأثیرپذیری ها دور مانده است؛ برای نمونه می توانیم به دو کشور کهن و ریشه دار ایران و یونان اشاره کنیم که روابط و تبادلات فرهنگی آن ها، به شکل های گوناگونی در ادبیات دو کشور نمود پیدا کرده است. تتبع در آثار شاعران و نشان دادن این تأثیرپذیری ها می تواند در فهم آثارشان و گشودن گره های شرح اشعار بسیار سودمند باشد. در این جستار، با واکاوی خمسة نظامی، روشن شده است که حکیم گنجه، از طریق ترجمة آثار یونانی به عربی یا فارسی، با اساطیر یونان آشنا بوده است و بسیاری از حکایت هایش را با تأثیرپذیری مستقیم یا غیر مستقیم از اساطیر یونانی به تصویر کشیده است؛ چنان که در پردازش حکایت های «اسکندر و آرایشگر»، «جمشید با خاصگی محرم»، «اسکندر و نوشابه»، «شهر مدهوشان»، «شبان و انگشتری» و «فتنه» به اسطوره های یونانی «شاه میداس»، «آمازون ها»، «مایلو» و «گیگس یا ژیرس» نظر داشته است.
ما در دنیایی زندگی می کنیم که سرعت زندگی و تحول در آن بسیار زیاد است؛ به گونه ای که هر روز اختراعات و اکتشافات جدیدی پدید می آید و به تبع آن شیوه ها و عملکردهای زیستی نیز تغییر می کند. همگام شدن انسان با چنین دنیایی که هر روزِ آن با روز قبل متفاوت است به معنی همراه شدن با علم و پیشرفتِ علمی است و چشم برهم نهادن و تجاهل بالطبع عقب ماندگی را درپی خواهد داشت. زبان که همانند موجودی زنده است نیز از همین مقوله به شمار می آید و باید محتوا، مضامین، و حتی شکل آن مطابق با عصر حاضر باشد؛ در غیر این صورت تکرار مکررات و مشتی اطلاعات و محفوظات قدیمی، کهنه، و بدون کارایی خواهد بود. زبان عربی هم از این قاعده مستثنی نیست و از آن جا که همچنان این رشته به شکل سنتی تدریس می شود، ضروری است تغییر و تحولاتی در برخی از سرفصل ها و شیوه های تدریس صورت گیرد تا زمینه ساز دل سردی دانشجویان و پیامد های جبران ناپذیر نشود.
در پژوهش حاضر سعی بر این است تا با مراجعه به سرفصل های سایر رشته ها ی زبان های خارجی برخی سرفصل ها و شیوه ها ی جدید پیشنهاد شود، باشد که با به روز کردن رشتة زبان و ادبیات عربی به کاربردی شدن آن کمک کند.
طبیعت، اقلیم و شرایط زیست محیطی، اجتماعی و فرهنگی محل زندگی هر شاعر و نویسنده، خاستگاه اصلی صور خیال خلق شده و به کار رفته در سخن اوست و هیچ شاعر و نویسنده ای نمی تواند خود را کاملاً از تاثیر آن دور نگه دارد؛ براین اساس، گذشته از این که اقلیم، کم و بیش مورد توجه بیشینه بلاغیون قرار گرفته و در بررسی، فهم و تفسیر درست سخن ادبی بر آن تاکید شده است، متون معتبر ادبی نیز از این حیث قابل تامل اند و با نگاهی به آثار برجسته ادبی می توان بر این نکته صحه گذاشت که ناب ترین صور خیال در شعر و حتی گونه های منثور سخن ادبی، انواعی بوده اند که از بوم و اقلیم و محیط زندگی شاعر و نویسنده الهام گرفته و برخاسته اند. تشبیه یکی از انواع اصلی صور خیال است و می توان به اعتباری، آن را اساس بلاغت و وجه تمایز ادبیات از غیر ادبیات دانست و با نظری کلی، دیگر صورتهای خیالی را مبتنی بر آن و متاثر از آن به حساب آورد. تشبیه نیز مانند دیگر صورتهای خیالی و بلکه از جهاتی بیش از آنها تحت تاثیر اقلیم قرار می گیرد؛ چنانکه در بررسی متون ادبی به تشبیهات فراوانی برمی خوریم که می توان با توجه به مشبه به و وجه شبه اخذ شده از آن، آنها را تشبیهات اقلیمی نامید. در این مقاله، پس از توضیحاتی درخصوص ادبیات اقلیمی، داستان اقلیمی و تشبیه اقلیمی، گونه های تشبیه اقلیمی در برخی داستان های اقلیمیِ نویسندگان شمال و جنوب بررسی و مقایسه شده است.
قصه های کرامت،بخشی از میراث فرهنگی است که می تواند دستمایه پژوهش های گوناگون جامعه شناسی،روان شناختی،ادبی،تربیتی،تاریخی و مانند آنها قرار بگیرد.تاکنون کوششی جدی در زمینه طبقه بندی این قصه ها انجام نشده است.این تحقیق بر آن است که طرحی نسبتا جامع ودقیق برای این منظور تهیه کند.در یک طبقه بندی کلان می توان کرامت ها را به سه طبقه بزرگ اخبار از غیب ،اشراف برضمایر و تصرف در طبیعت تقسیم کرد.هر کدام از این طبقه بندی ها ی بزرگ نیز به تیپ های اصلی وفرعی کوچکتری تقسیم می شوند و برای هر کدام از آنها شماره ای در نظر گرفته می شود،به طوری که هر کرامتی دقیقا درجای مشخصی قرار بگیرد و به سهولت در دسترس محققان باشد.در این مقاله صرفا به قصه های مربوط به «اخبار از غیب»می پردازیم و می کوشیم طرح کاملی برای این قبیل قصه ها ارائه کنیم.پس از بررسی متون عرفانی پیش از قرن هفتم،با استقصای تام،بیست و پنج تیپ اصلی و هفت تیپ فرعی به دست آمد.این بیست و پنج تیپ ،بخش نخست یک مجموعه سیصد تیپی را تشکیل می دهند.داده های این تحقیق ،ازسیزده متن مهم عرفانی تا پایان قرن ششم،فراهم آمده اند.
در این مقاله، به معرفی کهن الگوی آنیما و بازنمود آن در ناخودآگاه یونگ در برخی از اساطیر و ادبیات جهان و ادبیات معاصر ایران پرداخته، و با درنظرگرفتن دو نقش مثبت و منفی آنیما، برخی از ویژگیهای آن در پهنة جهان و نمود آن ها را در غزلیات شمس ذکر کرده ایم. با توجه به شواهد حاضر در متن، آنیما در غزل های مولوی، ویژگیهایی مثل تسخیرکنندگی و فریبندگی، سرچشمة زندگی بودن، نومنی و تقدس و میانجیگری بین خودآگاه و ناخودآگاه دارد و با نمادهای پرندگان طوطی و طوطیبچه و سیمرغ، و دیگر رموز مثل پری، آهو، ماه، هما، آب و باد و واژگانی مثل صنم و بت نمودار شده است.
"امثال و حکم فارسی با مجموعه ای از تجارب، دانش ها و اندوخته های معنوی آن، از گنجینه های ملی و مفاخر تاریخی و فرهنگی ملت ما به شمار می آیند. مطالعه این گونه نشانه های اجتماعی ـ فرهنگی، از منظر «روان شناختی ادبیات»، ما را با انواع ویژگی های شخصیتی، وراثت، و با رشد و قضاوت اجتماعی و روش های فرزندپروری گذشتگان آشنا می سازد. همچنین مثل ها در زمینه های یادگیری افراد، شخصیت، تفاوت های فردی، انگیزش و هیجان، کنش ها و رفتارهای اجتماعی آنان، اطلاعات گرانبهایی را در اختیار ما قرار می دهند. اغلب این گونه جلوه های روان شناختی با نظریه های علمی امروزی قابل بررسی و تطبیق است؛ جلوه های روانی مانند کنش و رفتارهای اجتماعی، تلقین پذیری، تعارض های روان شناختی مانند ناکامی، اضطراب و توانمندی های دفاعی چون واپس زدن، سرکوبی، همانندسازی، درون فکنی، برون فکنی، دلیل تراشی و مساله هیجان و انگیزش، انواع انگیزه و هیجان در مثل های فارسی انعکاس یافته است. در زمینه کنش ها و رفتارهای اجتماعی نیز، هم رنگی با جماعت، پرخاشگری گروهی و تقلید از دیگران، از جمله محورهای روان شناختی گویندگان مثل هاست که به نحو قابل توجهی در ضرب المثل های فارسی تجلی پیدا کرده است.
"
شهریار، شاعری اخلاق گراست که در تبیین مضامین اخلاقی و تعلیمی در اشعار خود با مهارت و ملاحت تمام عمل کرده است. اگر چه در این مقال، مجال نشان دادن «ادبیت» کار شهریار نیست اما خواننده با ذوق درخواهد یافت که این شاعر زبردست، «آموختن» و «لذت» بخشیدن را دو عنصر متقابل و متعامل ادبیات می داند و خود نیز ادبیات را در خدمت اندیشه هایش قرار می دهد. بررسی اشعار شهریار نشان می دهد که وی به تعلیم مخاطب خود بسیار اهتمام ورزیده است. مهمترین مضامین تربیتی مورد توجه وی عبارتند از: مبارزه با هوای نفس، پرهیز از دنیاپرستی، مهرورزی و ترک خصومت، شرم، شکیبایی، ادب، سخاوت، قناعت، ترک آزمندی، فروتنی و نوع دوستی. در این پژوهش نگارندگان می کوشند به بررسی و تحلیل مضامین تربیتی به کار رفته در آثار شهریار بپردازند و ویژگی های بارز آن ها را تبیین نمایند.