امروزه در نتیجه کوشش های حافظ پژوهان و انتشار آثار حافظ شناسانه، عرفان حافظ مورد قبول همگان قرار گرفته وکس را یارای کتمان این حقیقت آشکار نیست. آمار شصت درصدی شروح عرفانی شعر حافظ نشان می دهد که غبار افراط و تفریط های یکسونگرانه تا حدود زیادی فرونشسته است. با این حال به سبب این که حافظ عارفی نکته سنج و شاعری متفکر، مبتکر و دانشی مردی ژرف اندیش است، اصطلاحات عرفانی در دیوانش چون دیگر کتب عرفانی طبقه بندی شده ومَدرسی نیست؛ زیرا پیش و بیش از انگیزه ی تعلیم و آموزش آموزه های تصوف وعرفان، هنرنمایی و اندیشه ورزی در کانون توجه اوست و اندیشه ها و تجربه های عرفانی خویش را به شکلی زیباشناسانه و پرنیانی دراسلیمی های تودرتوی زلف سخنش پیچیده است. از این رو با توجه به دلایل زیر ردیابی مفاهیم معرفتی و اصطلاحات عرفانی معمول در دیوان او، دیریاب به نظر می-رسد؛ با این که مبانی عرفان حافظ از اغلب مشرب های پیشینیان نسب برده، در برخی نظرگاه ها متفاوت است؛ به گونه ای که برخی اصطلاحات صوفیانه مورد نقد، طنز و طعن او قرارگرفته و پیوسته کوشیده است فاصله ی خود را با صوفیان رسمی حفظ کند تا آلوده ی ظاهرسازی ها و ریاکاری های آن ها نشود. دیگر این که روح معنوی حاکم بر شعر حافظ و زبان عرفانی آن به دیوانش ویژگی های یک متن عرفانی را داده است؛ اما شعر او از دانش ها و موضوعات بسیار وگوناگونی نیز بهره گرفته است که همین ژرف اندیشی های حکیمانه به شعرش ابعاد دیگری بخشیده که مستلزم دقت در درک و برداشت درست است. دلیل دیگر دیریاب بودن شعر حافظ این است که شعر او به سبب داشتن جنبه های نمادین و زبان اشارت که پوشیده گویی و عدم صراحت از ویژگی های بارز آن است، یک متن تأویل پذیر به حساب می آید و تفسیر آن به شواهد و قرائن درون متنی و بینامتنی نیاز دارد. ایهام از دیگر دلایل دیریابی شعر حافظ و از ویژگی های ذاتی شعر او است. شعر وی با ایهام وجوه مختلفی به خود می گیرد؛ به گونه ای که با بیان یک وجه ممکن است مطلب تمام و پایان یافته تلقی نشود وگاهی یک واژه یا یک اصطلاح کاربردها وابعاد گوناگون دارد.
لرزه خیزی فلات ایران در تاریخ و فرهنگ آن تاثیر نمایان داشته است. زلزله را عاملی مهم در زوال شهرهایی چون زرنگ سیستان در قرن دوم و قومس در قرن سوم و سیراف در قرن پنجم و نیشابور در قرن های ششم تا هشتم به شمار آورده اند ;AMbRASEYS & MELVILLE 1982, p. 109) نیز ¬ملویل(. اینکه غزنه و بلخ و ری و تبریز، با آن همه فراز و فرودی که از سرگذرانده اند، فاقد آثار تاریخی عمده اند با لرزه خیزی آنها بی ارتباط نیست. در عوض، اصفهان، که دست کم هزار سال است از گزند زمین لرزه های بزرگ ایمن مانده، جامع بناهای تاریخی است. زلزله مهر و نشان خود را برجای نام های ایران هم نهاده است. از همه گویاتر بومهن، در نزدیکی پایتخت، به معنای «زمین لرزه» است. جای پای زلزله را در آیین ها نیز می توان یافت: در قدیم، در سفره نوروزی، آینه ای می خواباندند و بر روی آن تخم مرغ می گذاشتند و می گفتند جنبیدن تخم مرغ مژده حلول سال نو است. این جنبش ناممکن نیست؛ زیرا در بسیاری نقاط فلات ایران روزانه چندین زلزله خفیف رخ می دهد که، هر چند شدت عموم آنها کمتر از آن است که به حواس درک شود، آن قدر هست که گوی را به جنبش درآورد یا سگان را به پارس کردن برانگیزد و در هر حال بر روی لرزه نگارها ثبت می شود.