در این مقاله، با توجه به کارنامه تنک مایه سعدیپژوهی و نیز ضرورت پرداختن دقیق به زندگی، آثار و احوال شیخ، پیشنهاد دهه سعدیشناسی در فاصله سال های 1385 تا 1395 را ارائه نموده که طی آن در هر سال محققان به یکی از مبانی اصلی پیرامون دوران شناسی سعدی، زندگی، اندیشه، زبان و شخصیت سعدی، گلستان (نسخه شناسی، تحلیل معنوی، فرم و زبان، صنایع ادبی، زیباییشناسی و ...) و ... بپردازند.
این پژوهش در صدد است تا با بررسی قصه های دو حماسه ایرانی و هندی، یعنی شاهنامه و مهابهارت، نشان دهد، ساختار این قصه ها تا چه اندازه از نظر طرح و محدوده، شبیه به هم است. بنابراین بخشی از قصه ها با موضوع «خویشاوند کشی خویشاوند آزاری» انتخاب گردید تا با نگاهی ساختاری تحلیل شود. دلیل انتخاب روش ساختاری این است که جای چنین نگاهی در مجموعه های حماسی پژوهشی، خالی است؛ زیرا بیشتر پژوهشها درباره موضوع این مقاله، تفسیری است. تحلیل ساختاری مقدمه ای برای رسیدن به تحلیلهای تفسیری بعدی است. به همین دلیل برخی از ساختار گرایان چون ژرار ژنت، پا را از مرحله تحلیل ساختاری صرف فراتر گذاشته و به تاویل نیز توجه کرده اند. با این پژوهش خواننده پی خواهد برد که داستانها علاوه بر شباهت های محتوایی در ساختمان نیز به هم نزدیکند.
در غزلی از دیوان حافظ به مطلعِ
دلم جز مهر مهرویان طریقی برنمی گیرد
ز هر در می دهم پندش ولیکن درنمی گیرد
بیتی در همة نسخه ها به جز نسخة ایاصوفیه به صورت زیر آمده است:
من آن آیینه را روزی به دست آرم سکندروار
اگر می گیرد این آتش زمانی ور نمی گیرد
اما در نسخة ایاصوفیه، مصراع دوم این بیت به شکل زیر آمده است:
من آن آیینه را روزی به دست آرم سکندروار
اگر می گیرد این آتش زبانی ور نمی گیرد
باتوجه به این که حافظ در همان غزل به آتش زبانی خود اشاره دارد:
میان گریه می خندم که چون شمع اندرین مجلس
زبان آتشینم هست لیکن در نمی گیرد
و شارحان دیوان حافظ، این ارتباط باریک عمودی میان ابیات را از نظر دور داشته و متوجه حذف یک نقطه (در حرف «ب») در ترکیب «آتش زبانی» نشده اند، نگارندة این مقاله، با مراجعه به منابع کهن، دربارة این نکتة مهمّ که معنی بیت را بسیار روشن می کند، بحث کرده که امید است در نظر نکته دانان پذیرفته باشد.