کارگاه نظریه های نو گزارش مجله منظر از کارگاه های تخصصی مرکز پژوهشی نظر است که در آن صاحبنظران برای نخستین بار یافته های نوین خود را که در اثر تأمل در موضوع قدیم به دست آورده اند به بحث می گذارند. این نظریه ها به تدریج در قالب مقاله های مستقل به طور مشروح عرضه می شود.
علی رغم تلاش های فراوان مدیریت شهری برای پیشبرد نوسازی در شهرهای مختلف، ارزیابی نتایج به دست آمده نشان از انحراف در روند نوسازی شهری دارد : نوسازی شهری در ایران معطوف به کالبد است و از سایر ابعاد مسئله غافل شده است.
نقص در تعاریف و ادبیات موضوع نخستین عاملی است که منجر به این انحراف شده و تأثیر بسزایی در طرح ها، روند و مدیریت نوسازی داشته است. در ادبیات نوسازی ایران مفهوم ""فرسودگی"" معنای کالبدی را تداعی می کند و ناگزیر تأثیر خود را بر روند تعیین بافت های فرسوده بر جای گذارده است حال آنکه فرسودگی امری چندوجهی و ناظر به ابعاد مختلف زیست محیطی، اجتماعی، فرهنگی و تربیتی است. تأثیر نام گذاری بر شناخت بافت های فرسوده و تبیین مفهوم آن اصلاح آن را ضروری می سازد.
همین امر در سایر اصطلاحات رسمی این حوزه نیز صادق است. اصطلاحات رسمی در ایران شامل ""نوسازی""، ""بهسازی"" و ""بازسازی"" ناظر به وجه کالبدی بافت ها هستند و سایر اصطلاحات مانند توانمندسازی و معاصرسازی به عنوان ادبیات تکمیلی این حوزه به کار می روند. این انحراف معنایی در تعاریف و اصطلاحات آغاز بیراهه رفتن فعالیت های این حوزه تلقی می شود.
با توجه به تجربه ناموفق نوسازی در ایران و تداوم این رویه در نام گذاری فرسودگی و نوسازی، سؤال میزگرد با جمعی از متخصصان این حوزه در میان گذارده شد : آیا مدیران و تصمیم گیران به این نکته واقف نیستند؟ یا اهمیت آن را در حد تأثیرگذار نمی دانند؟ این میزگرد با حضور دکتر مظفر صرافی، مهندس مجید روستا، دکتر محمد سعید ایزدی و دکتر سید امیر منصوری برگزار شد.
میدان نقش جهان از میدان های مهم و مشهور ایران است که تا به حال مطالعات مختلفی پیرامون آن صورت گرفته است. با وجود آنکه مقالات و کتاب های متعددی به ذکر تاریخچه این میدان کهن ایرانی و به ویژه در ارتباط با ابنیه تاریخی شکل دهنده آن پرداخته اند، اما در ارتباط با تحولات این میدان از بُعد شهری به ویژه در دوره معاصر شامل دوره پهلوی تاکنون کمتر نوشته مدونی به چشم می خورد. در این نوشتار شکل گیری و سیرتحول میدان نقش جهان به عنوان یک فضای شهری و یک عنصر شهری از زمان شکل گیری تا زمان کنونی مورد بررسی قرار گرفته است. هدف از این بررسی مستند سازی این تحولات و تجربه آموزی از مداخلاتی است که تاکنون در این میدان صورت گرفته است. روش تحقیق توصیفی _ تحلیلی مبتنی بر منابع و متون تاریخی و در مواردی از طریق برداشت های میدانی در محل است. بررسی تحولات میدان از ابتدای شکل گیری تا کنون بیانگر این نکته است که میدان نقش جهان به عنوان یک فضای شهری نسبت به وضعیت اولیه خود در دوره صفوی دچار تغییراتی شده که عمدتاً مربوط به فضای باز میدان است و این تغییرات در بسیاری موارد از ظرفیت ها و قابلیت های میدان به عنوان یک فضای شهری موفق کاسته و مشکلاتی را برای عملکرد بهینه میدان در دوره معاصر به وجود آورده است.
در بسیاری از داستان های شاهنامه فردوسی از باغ،کاخ، شهر، ایوان و شارسان یاد شده که سیمای نخستین آنها در گذر زمان و دوران چندهزارساله دگرگونی هایی را پذیرفته است. این عناصر از محتوا و مفهوم نخستین خود به دلایل و عواملی که پرداختن به آن در مجال این گفتار نیست فاصله گرفته یا با حفظ پاره ای از جزئیات معنای عملکردی و مفهومی آن رنگ باخته، ولی هنوز نشانه هایی از جلوه های نخستین آن برجاست. به مدد پاره ای از گزارشات در تاریخ باستان و ادبیات ایرانی می توان چهره ای از مفهوم شهر یا باغ را در ایران در دوران آغازین پیدایش آن در ذهن ترسیم کرد. در این جستار با اشاره ای به چند گواه از این دست برای روشن کردن بهر کوچکی از آن پرداخته می شود.
یکی از منابع اصیل ایرانی که می توان از آن به پیدایش باغ و چهره نخستین یا نزدیک به آن دست پیدا کرد، گفتارهای حکیم فردوسی در شاهنامه اوست. هرچند در این نامه نامور پاره ای از رویدادها با جزئیات تمام گفته شده و خواننده خود را میان کارزار می بیند، در بسیاری از جای ها دوران درازی را کوتاه و یا در پوششی نهان داشته که بر پژوهندگان است، آن را از نهفت بیرون آورند و آشکار سازند. چه بسا گفتار فرزانه توس روشن است و سینه سینا می خواهد.
مفهوم ""منظر"" به عنوان حقیقتی عینی، ذهنی و واجد دو وجه مفعولی و فاعلی در تعریف نسبت انسان با محیط، از دیرباز به عنوان یکی از مفاهیم اصیل در فرهنگ و زبان ایرانی وجود داشته است. حضور مکرر واژه منظر در ادبیات ایران، با گستره ای وسیع از معانی که می توانند آن را به مفهومی پویا تبدیل کنند، به قدمت و اهمیت این مفهوم در فرهنگ و تمدن ایرانی اشاره دارد. در ادبیات قدیم، حضور منظر را بیشتر می توان در وجه مفعولی آن مشاهده کرد. در وجه مفعولی شاهد نگاهی هستیم که ناظر به محیط دارد و حاصل تشخص بیانی و گزینش گری او از مجموعه پدیده های محیطی است که در برابر دید خود قرار داده است. در دوره معاصر با برخاستن نیما یوشیج و ارایه الگویی نو در ادبیات، اندیشه و عملکرد وی نقطه عطفی در تکامل مفهوم منظر در ادبیات فارسی به وجود آورد. نیما با پیش نهادن بیان ""نمایشی"" در برابر بیان ""روایی"" در ادبیات و شعر فارسی، نگاهی تازه به طبیعت را در فرهنگ ایرانی وارد کرد؛ نگاهی که در آن تعامل دوسویه و گفتگوی دوجانبه بین شاعر و محیط جایگزین توصیف و تفسیر صرف و یک سویه او از محیط شد. شاعر در تعریف نیما نه فقط روایت گر طبیعت، بلکه در حال گفتگو با آن است. تغییر زاویه دید در شعر نیمایی، از موضوع های اصلی و بنیادین است. فهم منظر از جنبه فاعلی آن در ادبیات معاصر تکامل پیدا می کند، زیرا در آن، محیط هم منظور ناظر و هم ناظر آن، دیده و توصیف می شود، هم می بیند و سخن می گوید.
1. تصویر رایج گردشگری در ایران، در نمونه های سطح بالا، راهنمایی است که در میان
فضاهای یک مجموعه تاریخی به گروه گردشگران توضیحاتی درباره شهرت بنا می دهد:
سال ساخت، دوره حکومتی، اندازه ها، تعداد اجزاء مهم، سبک کلی و روایتهای
هیجان انگیزی که از مجموعه چهره ای رمزآلود و ماورایی می آفریند. گردشگر پس از
مراجعت، به سرعت داده های نخستین را به فراموشی می سپارد و از ترکیب داستان ها و
افسانه های وابسته، که با شاخه های سست به مجموعه تاریخی متصل شده تصویری
افسانه ای می سازد که با حقیقت شیء فاصله زیاد دارد و امکان بهره مندی از تجربه
تاریخی را به حداقل می رساند. در این رویکرد آثار تاریخی اشیائی برای نازیدن و اعجاب
مخاطب اند و بنا نیست چراغ راه آینده باشند.
درنتیجه گردشگری از این نوع، به تفرجی بدل می شود که برهم زننده عادات روزمره
است و نوعی تمدد اعصاب؛ و انتظار معرفت از آن به حداقل می گراید. این است که در
جامعه ما مفهوم گردشگری به گشت وگذار و خوش گذرانی نزدیکتر است تا سیاحت و
عبرت. اولی حالت روحی موقت انسان را نشانه می گیرد و دومی معرفت و فهم پایدار او را.
روشن است در گردشگری نوع دوم، که معرفت گراست، نشاط ناشی از سفر و تغییر حالت
متعارف نیز نهفته است، اما هدف آن توسعه بینش و ارتقاء فهم گردشگر در مواجهه با
تجربه پیشینیان یا طبیعت است.
در رابطه با میدان نقش جهان به عنوان یکی از فضاهای شهری پژوهش های گوناگونی صورت پذیرفته، اما آنچه در این پژوهش مورد توجه و بررسی خاص قرار گرفته است، شناسایی نقش هنرهای عمومی در موفقیت این فضای شهری است. در ابتدا معرفی انواع هنرهای عمومی از یک سو و شناسایی عوامل زمینه ساز موفقیت فضاهای شهری از سوی دیگر و نحوه ارتباط این دو با یکدیگر مورد بررسی و تحلیل قرار گرفت و بدین ترتیب نقش مثبت به کارگیری هنرهای عمومی در بهبود و موفقیت فضاهای شهری شده است. در ادامه ضمن بررسی انواع هنرهای عمومی که درگذشته در این میدان وجود داشته و همچنین آنهایی که امروزه نیز مورد استفاده قرار می گیرد، به سنجش نظرات استفاده کنندگان این فضای شهری در رابطه با میزان علاقه مندی آنها به حضور و یا استمرار هنرهای عمومی در میدان نقش جهان با استفاده از پرسش نامه پرداخته شده است.
مجموعه تزئینات اسلامی همواره درقالب الگوهای هندسی خاصی متبلورشده اند. در رابطه با این الگوها دیدگاه های متفاوتی وجود دارد. این مقاله با بررسی دیدگاه های رایج در رابطه با دو الگوی هندسی گل و ستاره در تزئینات اسلامی، به بررسی و جمع بندی سایر ویژگی های این دو شکل هندسی مهم پرداخته شده تا زمینه بررسی بیشتر را برای محققان در آینده فراهم آورد. نتایج تحقیق حاکی از آن است که این الگوها از طبیعت برگرفته شده اند و علاوه بر برخورداری از ویژگی های هندسه فرکتال ها از جمله خود متشابهی، خرد مقیاسی، بعد اعشار و تکرارشوندگی دارای ویژگی های دیگری از جمله تقارن، دوران، تناسب، مرکزگرایی و نوزایی می باشند که این امر نشان دهنده آن است که در گذشته، هنرمندان اسلامی به خوبی از ابعاد گسترده ویژگی های طرح های هندسی خود آگاه بوده و از الگوهای پیشرفته ای جهت کاشیکاری سطوح استفاده می نمودند.
فرسودگی از مهم ترین مسائل مربوط به فضای شهری است که باعث بی سازمانی، عدم تعادل و عدم تناسب آن می شود و به زدودن خاطرات جمعی، افول حیات شهری واقعی و شکل گرفتن حیات شهری روزمره ای کمک می کند. از طرفی قابل توجه است که «هویت»، یک صفت نیست؛ بلکه از اجزای اصلی «حیات بخشی» می باشد که باید مدنظر قرار گیرد. مقاله حاضر، ضمن مروری بر مفهوم هویت در شهرسازی، نگاهی به گونه های مختلف احیاء در بافت های شهری و چگونگی مقابله با بحران هویت دارد. روش تحقیق با توجه به کنکاش در مفهوم احیاء شهری، به صورت توصیفی- تحلیلی است و با استفاده از پرسشنامه، به سنجش پارادایم «تحلیل جایگاه حیات بخشی در بافت شهری» پرداخته، در این راستا از مطالعات اسنادی و میدانی بهره گرفته شده است. نتایج حاصل حاکی از بهبود کالبدی شهر از طریق توجه به مولفه های کالبدی هویت شهری است.
معماری سنتی شهرهای تاریخی ایران، حاوی تجارب ارزشمند در زمینه ی اقلیم و معماری است. یکی از شگردهای به کار رفته در این زمینه، طراحی اقلیمی بازارهای بومی بافت تاریخی شهر اصفهان است که با ملاحظات معمارانه ی خاص، به میراثی ارزشمند در تمدن ایرانی اسلامی تبدیل شده است. در این پژوهش جهت بررسی قابلیت بازارها از نظر تأمین آسایش زیست اقلیمی، از آمار و اطلاعات ایستگاه سینوپتیک شهر اصفهان در یک دوره ی 30 ساله(1980- 2010) استفاده گردید. سپس با بکارگیری روش های تجربی شاخص بیوکلیماتیک ساختمانی ماهانی و استفاده از عناصر میانگین ماهیانه دما و نوسانات ماهیانه آن، همچنین مشخصات رطوبتی و باد غالب، مرزهای آسایش حرارتی مشخص و طبق آن اصول استاندارد طراحی در ماه های مختلف سال تعریف گردید. برداشت های میدانی در سه گروه (جهت قرارگیری، شکل و فرم بنا)، (طراحی متناسب با جریان هوا و تابش خورشید) و (مصالح کاربردی) گردآوری شد. سپس اطلاعات مربوط از بازارهای قدیم (قیصریه و حسن آباد) و بازارهای جدید (جلفا و حاج محمد علی) به عنوان نمونه برداشت شد. نتایج این پژوهش نشان داد که طراحی اقلیمی متناسب با استانداردهای شاخص ماهانی در بازارهای قدیم شهر اصفهان 93 درصد و در بازارهای جدید و بازسازی شده 58 درصد است. بنابراین معماری سنتی بازارهای بومی، راه حل ها و شیوه های منطقی جهت فراهم نمودن شرایط آسایش حرارتی به کار برده که در بازارهای ساخته شده در سال های اخیر از آن استفاده نشده است.
ساخت و سازهای جدید در راستای تداوم حیات در بافت های تاریخی، ضرورتی گریزناپذیر هستند، اما امروزه به ویژه در کشورهایی مانند ایران به دلیل فقدان هدایت لازم، به نوبه خود به یکی از تهدیدهای جدی فرا روی بافت های کهن مبدل گردیده اند. با توجه به حساسیت و اهمیت حفاظت از بناها، بافت ها و شهرهای تاریخی، بیانیه ها و منشورهایی در مقیاس بین المللی شکل گرفته اند که به منظور جهت دهی به انواع مداخلات در بافت های کهن، قابل رجوع هستند. پرسش اولیه اینست که آیا این اسناد بین المللی، به مقوله ساخت بناهای میان افزا توجهی داشته اند؟ در این صورت، چه رهنمودهایی در راستای هدایت ساخت و سازهای جدید میان افزا در اسناد یاد شده قابل جستجوست؟ این نوشتار با رویکرد پژوهش در متن و تحلیل و تفسیر محتوایی آن شکل گرفته است و در آن با هدف پاسخ به پرسش های فوق و در جهت دستیابی به رهنمودهای یاد شده، ضمن بررسی و کاوش در متون تعدادی از مهم ترین اسناد منتخب بین المللی، گزاره های مؤثر و مرتبط با هدایت بناهای میان افزا در بافت های تاریخی استخراج شده اند. سپس از طریق بررسی و تحلیل گزاره ها در چارچوب دانش مرمت و به عبارت دقیق تر با نگاه مرمت و طراحی شهری، مبانی و معیارهای شکل گیری بناهای میان افزا در بافت های تاریخی، تبیین و ارائه گردیده اند. دستاوردهای این پژوهش نشان از افزایش روزافزون توجه اسناد و مصوبات بین المللی به مقوله بافت و شهر تاریخی داشته و اهتمام نسبت به «زمینه»، تلاش در جهت «تداوم» الگوهای کهن، «انسجام» و هم پیوندی اجزای جدید و قدیم در جهت ارتقای جذابیت سکونت در بافت های تاریخی و حفظ کلیت یکپارچه آنها را به عنوان مهم ترین مبانی و معیارهای شکل گیری ساخت و سازهای جدید در شهرهای تاریخی ارائه می نماید.
پرداختن به مقوله ادراک عمق و فاصله و تحریف های عامدانه در حوزه طراحی شهری، طراحان را قادر می سازد تا از طریق نظم دهی و چیدمان آگاهانه کیفیات فضایی به گونه ای مناسب و در راستای مقاصد کلی طراحی، این تجربه ادراکی را دستخوش تغییر قرار دهند و بدین طریق آگاهانه مسیری را کوتاه تر و یا بلندتر از شرایط حقیقی آن در ذهن ناظرین و استفاده کنندگان از فضا متبادر سازند. در این مقاله، از میان رویکردهای نظری متعدد موجود پیرامون نحوه عملکرد سیستم بصری انسان در رابطه با ادراک عمق و فاصله، به سبب تأکید بیشتر متون علمی انتشار یافته در سال های اخیر و نیز از منظر جامعیت تئوریک، به رویکرد نشانه خواهیم پرداخت. بر اساس این رویکرد در بخش نخست از این مقاله، تلاش گردیده است تا با نگرشی علمی و از دریچه نگاه طراحی شهری، شاخص ترین مؤلفه های تأثیرگذار بر مقوله ادراک عمق و فاصله مورد بررسی و تحلیل قرار گیرند؛ مؤلفه هایی که می توان با تجمیع و یا کاستن از میزان آن ها به طور مستقیم به کنترل نسبی میزان عمق و فاصله ادراکی در فضای کالبدی پرداخت. در ادامه و در بخش دوم نیز به بحث پیرامون تحریف های عامدانه با رویکردی کاربردی و با مدنظر قرار دادن قابلیت به کارگیری آن ها در طراحی ساختارهای کالبدی – فضایی شهری، پرداخته شده است.
فضاهای شهری به عنوان بستر گردشگری شهری دارای اهمیت فراوان هستند؛ جایی که افراد در آن با دیگران وارد تعامل می شوند. اما امروزه فقدان ارتباطات اجتماعی منفعل در فضاهای شهری، نشان از زوال زندگی شهری و اجتماعی و روزمرگی روزافزون دارد. فضاهایی که استفاده از آن ها تنها برای نیازهای اجباری صورت می پذیرد. از جمله ایرادهای وارد بر فضاهای شهری طراحی شده مبتنی بر آموزه های مدرنیستی فقدان ویژگی های یاد شده است که نتیجه آن فضاهایی هستند که کاربران میل و انگیزشی به ماندن در آن ها ندارند. نمونه مورد مطالعه نیز از جمله فضاهایی است که به رغم وجود برخی از فاکتورها کیفیت لازم در جهت جذب کاربران را به عنوان یک بستر مناسب کیفی ندارد. به منظور مداخله طراحانه در چنین فضایی در گام نخست نیاز به ارزیابی کیفیت های محیطی مرتبط با گردشگری می باشد. به این ترتیب با هدف ارزیابی فضای شهری مورد مطالعه از دیدگاه کیفیات ضروری برای گردشگری، پژوهش حاضر به دنبال پاسخ به این پرسش است که چه رابطه ای میان کیفیت های مؤثر بر گردشگری شهری و فعالیت های مرتبط با آن وجود دارد. سپس جهت حصول به نتیجه ی نهایی، ارزیابی و برداشت شاخص های کمی شده ی کیفیت های مذکور و معیارهای فعالیت های انتخابی- تفریحی و اجتماعی در بخشی از معبر شریعتی کرمان انجام پذیرفت. نهایتاً پس از قیاس نتایج حاصل از دو برداشت، وجود رابط ه ی مستقیم میان کیفیت ها و فعالیت های مؤثر بر گردشگری شهری به اثبات رسید. نتایج پژوهش نشان داد که در طول کوتاهی از خیابان که در قالب سکانس های مختلف مورد بررسی قرار گرفت، کیفیت ها بسیار متفاوت می باشند. سکانس های 1، 2، 3، 7 و 8 از نظر ایجاد بستر مناسب برای گردشگری شهری سکانس های موفقی بوده و در مقابل سایر سکانس ها نسبتا ضعیف بوده اند.
آموزش معماری در سطوح مختلف وجهی از آموزش عالی است که به دلیل نقش و جایگاه حرفه ای این رشته، از روش و فرآیند ویژه ای برخوردار است. در این راستا امر قضاوت و سنجش توانایی های دانشجویان موضوعی است که به تبع ساختار ویژه آموزش معماری، همواره به صورت ویژه مورد پیگیری بوده است.
این نکته که می بایست سازوکار داوری و سنجش طراحی مبتنی بر چارچوبی هدفمند و فرآیندی روشن استوار گردد تا پیشرفت تحصیلی با اتکای بر معیارها و شاخص های دقیق مورد کنترل و نظارت قرار گیرد، از مهم ترین اهداف آموزش معماری در این مقاله به شمار می رود. همچنین این امر که تعامل دوسویه داوری از سوی اساتید و دانشجویان چه نسبتی را در نظام سنجش تحصیلی پدید می آورد و نقش هریک در این نظام چگونه باید تنظیم گردد تا به پیشرفت تحصیلی نایل گردد، از جمله مسائلی هستند که در مقاله حاضر بدان پرداخته شده است.
بطور خلاصه مقاله در پی آن بوده است که برپایه چنین اهدافی و با مرور روش های رایج در ادبیات موضوع، ضمن تبیین سازوکاری مبتنی بر دو شیوه متفاوت اما مکمل «ارزیابی فرآیند» و «ارزشیابی طرح»، به چگونگی سنجش توان طراحی دانشجویان و شیوه قضاوت پروژه های معماری در جهت ارتقای کیفیت آموزش در این رشته بپردازد و مدلی را درخصوص روش صحیح سنجش و داوری به عرصه نقد و آزمون گذارد.
در این راستا جامعه ای آماری به عنوان نمونه مطالعه، مورد بررسی قرار گرفته که پس از محاسبه نتایج حاصل از پیمایش مبتنی بر سازوکار پیشنهادی و آزمون همبستگی میان نتایج برخاسته از رویکردهای متفاوت در آن، تعمیم پذیری و جامعیت مدل ارائه شده نیز ارزیابی می گردد.
محلات شهری از پیش طراحی شده ماحصل تلاش برنامه ریزان و طراحان شهری می باشند که سعی در ایجاد بستری مناسب برای سکونت و رفع نیازمندی های ساکنان دارند. امکان برنامه ریزی، پیش از شروع ساخت و سازها، شرایط مناسبی را برای طراحی محلات بر اساس اصول رویکرد پایداری و ارتقای کیفیت زندگی ساکنان در ابعاد مختلف آن فراهم می نماید. در این میان، پیاده - مداری به سبب ارتباط مستقیمی که با سرزندگی و پایداری محلات شهری دارد، می تواند به رضایت ساکنان از محیط مسکونی بیانجامد. با این وجود به نظر می رسد برخی از این محلات از پیش طراحی شده در دستیابی به مفهوم واقعی پیاده مداری کمتر به اهداف آغازین خود نایل گردیده اند. این پژوهش با هدف سنجش پیاده مداری، به مقایسه کیفیت این مقوله در دو محله هفت حوضِ نارمک و فاز یک شهرک اکباتان پرداخته است. شاخصهای تبیین کننده این موضوع از طریق مروری بر متون معتبر جهانی استخراج گردیده اند. روش پژوهش حاضر به صورت توصیفی- تحلیلی بوده و داده ها از طریق پیمایش میدانی و تهیه پرسشنامه گردآوری شده اند (n= 150). به منظور خلاصه سازی شاخص ها و تعیین تاثیر هر یک از متغیرها بر عوامل تبیین کننده پیاده مداری از تکنیک تحلیل عاملی اکتشافی استفاده شده است. یافته های پژوهش نشان می دهد شش عامل «وضعیت امنیت»، «جذابیت پیاده روی»، «راحتی پیاده روی»، «دسترسی به خدمات محلی»، «وضعیت ایمنی» و «وضعیت سلامت عمومی» به ترتیب بالاترین سهم را در تعریف پیاده مداری در سطح محلات مسکونی دارا می باشند. نتایج حاصل از پژوهش گواه برتری محسوس پیاده مداری محله هفت حوض نسبت به فاز یک اکباتان از دیدگاه ساکنان آنها می باشد و تنها در عامل « دسترسی به خدمات محلی » است که فاز یک اکباتان امتیاز بالاتری را دارا می باشد. به نظر می رسد ارتقای این عوامل می تواند به بهبود شرایط پیاده مداری در محلات مسکونی بیانجامد و در نهایت سرزندگی و پایداری محلات شهری را موجب شود.
در پژوهش حاضر طی بررسی روش چیدمان فضا در نمونه های موردی «خانه رسولیان یزد و خانه ای در ماسوله ،» به بررسی برخی از اشکالات وارد شده به این روش، کارایی روش چیدمان فضا 1 در معماری ایرانی-اسلامی و چگونگی تأثیر سازمان فضایی با میزان خصوصی بودن فضا پرداخته شده است. در این پژوهش از راهبرد ترکیبی در تحلیل نمونه های موردی استفاده شده است. بدین ترتیب روش های توصیفی، تحلیلی، استدلال منطقی و در نهایت همبستگی مورد استفاده قرار گرفته است. موضوع پژوهش با مشاهده، مطالعات کتابخانه ای و شبیه سازی به وسیله نرم افزار تخصصی چیدمان فضا و نرم افزار آماری، مورد بررسی قرار گرفته است همچنین، برای تحلیل داده ها با در نظر گرفتن ارزش های «هم پیوندی »2 به عنوان متغیر مستقل )پیش بین( و درجه خصوصی بودن فضا به عنوان متغیر وابسته، از مدل رگرسیون لجستیک استفاده شده است. برای بررسی معنادار بودن متغیرهای وارد شده در معادله رگرسیون از آزمون والد بهره گرفته شده است. یافته های پژوهش نشان می دهد ارزش هم پیوندی فضاها بر درجه خصوصی بودن فضا در سطح خطای 1 درصد معنادار است به همین ترتیب فضاهایی که دارای بیشترین میزان عمق و کمترین میزان هم پیوندی هستند به عنوان عرصه خصوصی در خانه عمل می کنند و به علاوه، لایه های سازمان فضایی شامل توانایی های بالقوه در تشخیص درجه خصوصی بودن فضا است. همچنین مشخص گردید که پیشنهاد تفکیک بخشی از گراف توجیهی 3 علاوه بر اینکه باعث از بین رفتن امکانِ بررسی بسیاری از تحلیل ها است، باعث آسیب دیدن گراف به مثابه یک کل است. از این رو، پیشنهاد می شود در بررسی های مربوط به معماری ایرانی-اسلامی با استفاده از روش چیدمان فضا، از جداکردن بخشی از گراف توجیهی با استدلال وجود دو سناریوی حیطه اندورنی و بیرونی خودداری گردد. در عوض باید حیطه های اندرونی و بیرونی را در ارتباط با ارزش های «هم پیوندی « ،» ارتباط »4 و عملکرد مورد توجه قرار داد.
روستای کریک از توابع شهرستان دنا واقع در استان کهگیلویه و بویراحمد با مرکزیت یاسوج است، این روستا دارای اقلیم سرد و کوهستانی است که در شیب ملایم رشته کوه زاگرس قرار گرفته است. از جمله ویژگی های این روستا بافت متراکم و پلکانی است که به صورت طولی و در کنار رودخانه شکل گرفته است. از جمله عوامل مؤثر در شکل گیری معماری این روستا می توان به توپوگرافی زمین، اقتصاد حاصل از معیشت، عوامل اقلیمی و وضعیت اجتماعی و فرهنگی مردم اشاره کرد. معماری روستای کریک به دو بخش معماری بافت قدیم )اصیل( و معماری بافت جدید )نوساز( تقسیم می شود. معماری اصیل به جای مانده از نخستین تمدن های این منطقه و این سرزمین بوده و معماری نوساز متأثر از معماری سایر اقوام و جوامع اطراف است. روش تحقیق در مرحله بررسی تاریخی و فرهنگ روستا به شیوه تاریخی- تفسیری است و در مرحله بررسی نمون هها به شیوه میدانی و به شیوه توصیفی- تحلیلی مورد بررسی قرار گرفته اند. روش گردآوری داد هها به روش کتابخانه ای، مقالات الکترونیکی و در مرحله میدانی به شیوه مصاحبه نیم هسازمان یافته و مشاهده است. در این مقاله معماری اصیل منطقه به صورت نمونه موردی بررسی شده و ساختار و معماری این روستا پس از معرفی، مورد تحلیل و بررسی قرار گرفته است. نتایج نشان می دهند که معماری روستای کریک دارای ویژگ یهای خاص و منحصربه فرد خود است، این ویژگی ها عبارتند از بافت پلکانی و فشرده، ساختار همساز با اقلیم و زمینه، نحوه ذخیره انرژی با استفاده از چیدمان فضایی سکونتی و فضاهای خدماتی خانه و موقعیت استراتژیک روستا به لحاظ قرارگیری در دامنه رشته کوه زاگرس.