امروزه حقوق بشر توجه عمیقی به موضوع حمایت از افراد آسیب دیده از حوادث طبیعی دارد، زیرا این قبیل حوادث همه ساله در گوشه و کنار جهان رخ می دهند و خسارات مالی و جانی زیادی را با خود همراه دارند. با این حال، این موضوع به بحثی چالش برانگیز در روابط میان دولت ها، افراد، سازمان های بین المللی امدادرسان و دولت های آسیب دیده بدل شده و این سؤال را نیز مطرح کرده است که ماهیت حمایت از افراد در برابر حوادث طبیعی چیست و اگر چنین حمایتی ادا کردن حقی بشری است، آیا ادای این حق فقط باید از دولت حاکم خواسته شود، یا اینکه مستقیماً از جامعه بین المللی و به طور اخص از سازمان های بین المللی امدادرسان نیز قابل مطالبه است؟ براساس نتایج، دولت آسیب دیده وظیفه اصلی حمایت از آسیب دیدگان از حوادث طبیعی را به دوش دارد و البته در صورت ناتوانی یا تمایل نداشتن دولت حاکم به امدادرسانی مؤثر و نقض حقوق بنیادین آسیب دیدگان، جامعه بین المللی نیز وظیفه دارد از مجاری سازمان های بین المللی امدادرسان، به حمایت از آنان اهتمام ورزد.
امروزه با تولید کالاهای فنی و پیچیده و به جهت نقص علوم و عیوب ناشناخته آنها، خسارات فراوان و بعضاً غیر قابل جبرانی به افراد جامعه،گردیده؛ که به دلیل عدم مکفی بودن روابط قراردادی نمی توان بر مبنای اصول و قواعد حقوقی در این موارد فرض ضمان نمود، بر همین اساس در اکثر نظام های حقوقی دنیا نقص علم از عوامل رافع مسئولیت شناخته شده که پذیرش این نوع دفاع و تنها گذاشتن زیان دیدگان در برابر صاحبان کالاها و خدمات نوین که دارای امکانات مالی بسیار در دفاع از خود هستند، موجب تضییع حقوق متضررین گردیده، بنابراین در این پژوهش سعی شده با مراجعه به فقه غنی اسلام و با بازخوانی جدیدی از قواعد فقهی ای همچون قواعد غرور، غنم و غرم، لاضرر و... راه حل مناسبی برای جبران زیان ارائه گردد، تا هم خسارت جبران شود و هم صاحبان علوم و فنون جدید انگیزه خود را برای ادامه فعالیت از دست ندهند.
با توجه به این که تعهد زنان به زندگی زناشویی تأثیر به سزایی در تداوم خانواده دارد، پژوهش حاضر به مقایسة سبک های هویتی در دو گروه از زنان متعهد و غیرمتعهد پرداخته است. بدین منظور ده نفر از زنان غیرمتعهد بازداشت شده در ندامت گاه فردیس و ده نفر از زنان متعهد مراجعه کننده به مرکز مشاورة آوین به صورت هدف مند انتخاب شدند. برای جمع آوری داده ها از مصاحبة نیمه ساختاریافته و در تحلیل داده ها از تحلیل محتوای مطالب یادداشت شده استفاده شد. بر اساس یافته های پژوهش دربارة شاخص های تعیین کنندة سبک هویت، یعنی نگرش های مذهبی، سیاسی، شغلی و نیز توصیف خود، روش تصمیم گیری، هدف و برنامه و نگاه به آینده، احساس در تصمیم گیری های مهم، انتخاب دوستان و نگاه به جنسیت، میان دو گروه زنان متعهد و غیرمتعهد تفاوت هایی مشاهده شد. با توجه به خصوصیات مذکور و فراوانی آن ها نتیجه گرفته می شود که سبک هویت غالب در زنان غیرمتعهد در این پژوهش، سبک اجتنابی/ سردرگم و در زنان متعهد، سبک هویتی اطلاعاتی است.
مهم ترین ساختاری که در حوزه تعاملات خانواده و کار وجود دارد، تعارض کار خانواده است که بیشترین توجه را هم از جانب پژوهشگران و هم از جانب عموم مردم جلب کرده است. این پژوهش باهدف بررسی اثربخشی آموزش مؤلفه های سبک زندگی بر کاهش تعارضات کار خانواده انجام شده است. پژوهش دارای طرح نیمه آزمایشی پیش آزمون پس آزمون با گروه کنترل با نمونه ای شامل 30 پرستار دارای تعارض کار- خانواده بود که به طور تصادفی در گروه های آزمایش و کنترل قرار گرفتند. دوره آموزش 8 جلسه یک ساعته بود که در جلسات آموزشی، مؤلفه های اجتماعی بودن، مسئولیت پذیری، کنار آمدن، نیاز به تأیید و محتاط بودن بررسی شد. به منظور تجزیه و تحلیل داده ها از تحلیل کواریانس استفاده شد که نتایج حاصل نشان داد آموزش مؤلفه های سبک زندگی (0001/0 p=)، تعارض کار خانواده را بهبود داده است