در این تحقیق، تأثیر عوامل اجتماعی و اقتصادی ملموس در دوره های پایانی حکومت قاجار بر وقوع انقلاب مشروطیت بررسی شده است. پرسش پژوهش این است که «آیا نوسازی های اقتصادی و اجتماعیِ اواخر دوره حاکمیتِ سلسلة قاجار در گسترش آگاهی های سیاسی مردم و وقوع انقلاب مشروطه در ایران تأثیر داشته است؟». نتایج پژوهش حاکی از آن است که ایجاد دگرگونی در نهادهای کهن جامعه و به نمایش گذاشتن مظاهر تجدد و شیوه های جدید زندگی، آرمان های تازه ای را در میان طبقات مختلف اجتماعی پدید آورده و مفاهیم نوینی مانند آزادی و قانون را در میان آنان گسترش داده بود. متغیر آگاهی سیاسی در دورة پایانی سلسلة قاجار برآمده از گونه ای نوسازی و نوگرایی نیم بند در این زمان بوده است. ایجاد نهادهای آموزشی و اقتصادی نوین به دست میرزا تقی خان امیرکبیر و سپس سماجت نظام استبدادی قاجار بر پایدار ماندن نهاد کهن سیاست، سرانجام رویارویی نهادهای آموزشی و اقتصادی نوپا را با نهاد فرسوده و کهن سیاست به دنبال داشت و به انقلاب مشروطیت انجامید.
مفسران فریقین در برداشت مراد حقیقی از ترکیب «صُحُفاً مُطَهَّرهَ» در آیه دوم سوره بینه اختلافاتی دارند. در این پژوهش که به روش توصیفی تحلیلی انجام پذیرفته، با بررسی تفسیرهای مختلف درباره مقصود خداوند از این عبارت با نُه نوع نگاه مواجه می شویم که ذیل سه رویکرد کلی قابل دسته بندی هستند. گروه اول مفسرانی هستند که تنها به توضیح مفردات اکتفاء کرده و از کنار تفسیر دقیق آیه گذشته اند. گروه دوم مفسرانی هستند که رویکرد ظاهری دارند و صحف را به کل قرآن، اجزاء قرآن یا کتب آسمانی پیشین تفسیر نموده اند. گروه سوم رویکرد باطنی دارند و منظور خداوند از صحف را به مواردی همچون لوح محفوظ، قلب پیامبر(ص)، نفوس آسمانی و یا اهل بیت(ع) برگردانده اند. لازم به ذکر است که برخی از این نُه دیدگاه با برخی دیگر قابل جمع هستند. بطور نمونه تفاسیر لغوی مقدمه ای برای دیگر تفاسیر محسوب می شوند و تفاسیر مختلف باطنی تا حدودی قابلیت بازگشت به هم را دارند. در مجموع می توان گفت تفاسیر باطنی با سیاق آیات و همچنین روایات وارده در این باب هماهنگ تر بوده و نسبت به برداشت گروه دوم معنا و مصداق مناسب تری برای عبارت «صحف مطهره» آیه 2 سوره بیّنه ذکر نموده اند.
از جمله آثار معاصر در زمینه احادیث ساختگی، کتاب الموضوعات فی الآثار و الاخبار تألیف هاشم معروف الحسنی است که درباره روایات جعلی موجود در منابع فریقین و با تأکید بر روایات منقبت و منقصت نگاشته شده است. تاکنون پژوهش های چندی در خصوص معرفی، روش شناسی و نقد این اثر با نگاهی کلی صورت گرفته است. پژوهش حاضر ضمن بهره گیری از این آثار، نقد و بررسی روایات فضایل اهل بیت k را به طور خاص مورد نظر دارد. گرچه هاشم معروف در سراسر کتاب الموضوعات با رویکرد نقد متنی و نقد سندی با روایات مواجه شده، گاه با اهمال و تسامح و گاه یک جانبه و عجولانه قضاوت کرده است. به نظر می رسد وی عمدتاً از روی محتوای روایت حکم به جعلی بودن آن داده و بررسی های سندی وی بیشتر جنبه تأیید و تأکید دارد. روش وی در بررسی سندی برخی روایات با ایراداتی همچون تعمیم گرایی، غفلت از منابع رجالی دست اول، پرداخت بی ضابطه به بحث غلو، عرضه اطلاعات نادرست در شرح احوال راویان و نقد غیرمنصفانه برخی محدثان و صاحبان آثار، عدم تفحص از سایر طرق روایت در منابع معتبر روایی و کم توجهی نسبت به جمع آوری احادیث هم مضمون و خانواده حدیثی، بهره گیری از معیارهای اختلافی، اصرار بیش از حد بر معیار موافقت روایت با عقل و علم تجربی روبه روست.
اعتقاد به تناسب سوره ها ـ در هر دو شاخه اصلی آن؛ یعنی، ارتباط فرجام هر سوره با آغاز سوره بعد از خود و ارتباط مضمون میان سوره های پی در پی ـ عمدتاً مبتنی بر پذیرش توقیفی بودن ترتیب سوره ها و قبول دلایل مربوط به آن است؛ حال آنکه دلایل مؤید این دیدگاه، از نظر علمی فاقد اتقان لازم اند و از این رو، از اثبات وقوع توقیف در ترتیب سوره ها ناتوانند؛ افزون بر آنکه، سوره ها به طور کلی در افاده معانی خود، به سوره های قبل یا بعد تعلقی ندارند؛ بلکه در لابه لای هر کدام، موضوع یا موضوعاتی جداگانه به بحث نهاده شده اند که مستقل از دیگر سوره ها قابل ملاحظه و بررسی اند ـ هر چند همگونی هایی میان عموم سوره های قرآن از سوره های همجوار یا غیرهمجوار می توان یافت. همچنین جواز شرعی جا به جا تلاوت کردن آنها قرینه ای بر عدم وجود تناسب ذاتی میان آنهاست. علاوه بر آنکه با تامل در بسیاری از تناسب های ادعایی و برنهادن آنها با همدیگر می توان به ذوقی و سلیقه ای بودن استنباط آنها پی برد؛ چندان که به نظر می رسد تناسب ها و شباهت های مورد ادعا در سوره های همسایه ـ که طرفداران نظریه تناسب سوره ها آنها را مسلم تلقی کرده اند ـ به اصول ثابت و قابل قبول اتکا ندارند. بر این اساس، دشوار بتوان وجوه تناسب پیش گفته و دلالت آنها بر معانی واقعی را پذیرفت و در نتیجه، صحت اصل نظریه تناسب سوره ها سخت محل تردید است.
از دیرباز فرایند مربی گری دارای اهمیت بسیاری بوده و امروزه نیز با استفاده از فناوری های اطلاعاتی در این زمینه، بر اهمیت این موضوع افزوده شده است. این پژوهش از نوع مطالعات شبه تجربی بوده و هدف از انجام آن، بررسی تأثیر یک برنامه مربی گری الکترونیکی بر تصمیم گیری مسیر شغلی دانشجویان مقطع کارشناسی رشته مدیریت و هم چنین بررسی اثر ارتباطات چهره به چهره در بهبود نتایج این روابط است. به منظور اجرای این پژوهش، یک رابطه مربی گری بین 12 مربی و 86 شاگرد، انجام گرفت؛ که به منظور بررسی اهمیت دیدار چهره به چهره بین مربی و شاگرد در این پژوهش، نیمی از شاگرد ها امکان ملاقات مربی خود را داشتند. یافته های این پژوهش نشان دهنده آن است که تصمیم گیری مسیر شغلی دانشجویان، در هر یک از پنج بعد خودارزیابی، کسب اطلاعات شغلی، هدف گذاری، برنامه ریزی برای آینده، و حل مسأله، پس از برگزاری دوره مربی گری الکترونیک نسبت به پیش از برگزاری آن ارتقا یافته است. سایر نتایج این پژوهش، نشان دهنده آن است که ارتباطات چهره به چهره سبب ایجاد رضایت بالاتری از رابطه مربی گری و ارتقای بیشتر تصمیم گیری در مورد مسیر شغلی می-شود.
هدف: هدف پژوهش حاضر ارائه و ارزیابی الگویی است که در قالب آن پیش بینی رضایت شغلی بر اساس باورهای خودکارآمدی، خودکارآمدی تدریس، استرس شغلی و سطح نیازهای معلمان استثنایی، مورد بررسی قرار گیرد.
روش: بدین منظور 165 نفر (99 زن و 66 مرد)، از جمعیت معلمان مدارس استثنایی مقطع ابتدایی، در استان لرستان به روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای انتخاب شدند و به پرسشنامه های رضایت شغلی (JDI)، خودکارآمدی عمومی شرر (SGSES)، خودکارآمدی تدریس (TSES) و سلسله مراتب نیازهای مازلو، پاسخ دادند.
یافته ها: یافته ها نشان داد رضایت شغلی افراد پایین تر از متوسط است. در مرحله اول نتایج تحلیل مسیر نشان دهنده عدم برازش مدل بود، اما استخراج شاخص های برازش در خصوص مدل اصلاح شده همسانی بین مدل اصلاح شده و مدل پیش بینی شده را مورد تایید قرار می دهند. بر اساس ضرایب مسیر استاندارد شده، اثر خودکارآمدی عمومی بر کارآمدی تدریس، و اثر خودکارآمدی تدریس و سطح نیازها بر رضایت شغلی تأیید شد. همچنین رابطه معناداری بین رضایت شغلی و نیازهای ایمنی و اجتماعی مشاهده شد. بررسی متغیرهای جمعیت شناختی نشان داد که رضایت شغلی معلمان گروه کم توان ذهنی بیشتر از معلمان گروه ناشنوا است اما بین سن، تحصیلات و سنوات شغلی با هیچ یک از ابعاد رضایت شغلی رابطه معنادار یافت نشد و رابطه ی جنسیت با رضایت شغلی صرفاً در بعد رضایت از همکار معنادار بود. تفاوت بین زنان و مردان در متغیرهای خودکارآمدی تدریس و نیازهای انگیزشی (به جز نیاز ایمنی) معنادار بود اما در خودکارآمدی عمومی و استرس شغلی بین دو گروه تفاوت معنادار یافت نشد.
نتایج: می توان نتیجه گرفت که رضایت شغلی یک مفهوم چند بعدی است که تنها یک عامل در آن دخیل نیست.