زمینه و هدف: هدف از انجام پژوهش حاضر، بررسی اثربخشی آموزش تکنیک های ذهن آگاهی بر جهت گیری زندگی، رضایت از زندگی و پذیرش و عمل در زنان معتاد تحت توان بخشی بود.
مواد و روش ها: این پژوهش به روش شبه تجربی و بر اساس طرح پیش آزمون- پس آزمون همراه با گروه شاهد انجام شد. جامعه آماری شامل تمام زنان معتاد سم زدایی شده بود که دوره سم زدایی را پشت سر گذاشته بودند و در زمان اجرای پژوهش، در مرکز توان بخشی پرستو در شهر نجف آباد، تحت توان بخشی قرار داشتند. حجم نمونه را 24 نفر از زنان معتاد تحت توان بخشی تشکیل داد که به شیوه نمونه گیری در دسترس انتخاب و به شکل تصادفی به دو گروه 12 نفره آزمایش و شاهد تقسیم شدند. گروه آزمایش از 8 جلسه آموزش گروهی تکنیک های ذهن آگاهی طی دو ماه بهره بردند؛ در حالی که گروه شاهد تنها تحت آموزش های معمول برای بازتوانی قرار گرفتند. افراد هر دو گروه آزمایش و شاهد در دو مرحله پیش آزمون و پس آزمون به پرسش نامه های جهت گیری زندگی (Life orientation test یا LOT)، مقیاس رضایت از زندگی (Satisfaction with life scale یا SWLS) و پذیرش و عمل- نسخه دوم (Acceptance and action questionnaire-II یا AAQ-II) پاسخ دادند که قبل و بعد از مداخله تکمیل گردید. داده ها نیز با استفاده از آزمون تحلیل کوواریانس چند متغیره مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
یافته ها: پس از کنترل نمرات پیش آزمون، تفاوت معنی داری بین میانگین نمرات جهت گیری زندگی، رضایت از زندگی و پذیرش و عمل در دو گروه آزمایش و شاهد در مرحله پس آزمون وجود داشت (001/0 > P).
نتیجه گیری: آموزش تکنیک های ذهن آگاهی در بهبود متغیرهای روان شناختی جهت گیری زندگی، رضایت از زندگی و پذیرش و عمل مؤثر می باشد و می تواند به عنوان روش درمانی مناسبی در درمان زنان معتاد تحت توان بخشی مورد استفاده قرار گیرد.
ظهیرالدین نیشابوری، نویسنده سلجوقنامه، و محمدبن علی بن سلیمان راوندی، نویسنده راحه الصدور و آیه السرور، دو مورّخ فارسی نویس متعلق به دوره سلجوقی اند که بین آثار این دو شباهت ها و تفاوت هایی دیده می شود. این پژوهش در صدد است تا با روش تطبیقی و تحلیلی، به بررسی تاریخ نگری و تاریخ نگاری این دو مورّخ پرداخته و دریابد: آیا نسخه برداری راوندی از سلجوقنامه نیشابوری فقط انتقال داده های تاریخی است یا تاریخ نگری و تاریخ نگاری او را نیز شامل می شده است؟
نتایج این پژوهش نشان می دهد راوندی بخش عمده ای از روایات کتاب خود را از کتاب سلجوقنامه نیشابوری اخذ کرده، ولی تفاوت در تاریخ نگری این دو مورّخ و اهداف متفاوت آنان در تاریخ نگاری آنان نمود یافته است
در این مقاله نقش وجوه اعرابی در ترجمة قرآن کریم مورد بحث و بررسی قرار گرفته است . نخست وجوه اعرابی به دو دسته تقسیم شده است: 1. وجوه اعرابی که تغییر اساسی در ترجمة آیات قرآن کریم به وجود نمی آورد. 2. وجوه اعرابیی که موجب تغییر بنیادی در معنی و ترجمة آیه می شود. آنگاه نمونه ای از نوع اول‘و نمونه ای از نوع دوم ارائه شده است . نویسنده پس از تبیین مطلب فوق به این نتیجه می رسد که: 1. تا زمانی که اختلاف در وجوه اعرابی قرآن کریم وجود دارد‘اختلاف در ترجمة آنها غیرقابل اجتناب است. 2. پاره ای از خرده گیریهای ناقدان ترجمه های کلام الهی نتیجة عدم توجه ایشان به وجوه مختلفی اعرابی است ‘وازاین رو ممکن است یک آیه مطابق وجهی که ناقدی برگزیده اشتباه و مطابق وجه دیگر صحیح باشد. 3. ما اگر بخواهیم امانت در ترجمة کلام الهی را رعایت کنیم باید یک آیه را مطابق همة وجوه اعرابی گفته شده ترجمه نماییم‘ویا دست کم به وجه اعرابی برگزیده خود اشاره کنیم.
هر متن، محل تجمع فرهنگ ها، اندیشه ها و باورهایی است که هنگام خوانش، ما را به متون و فرهنگ های دیگر رهنمون می شود. آثار ادبی میراث بر متون گذشته هستند؛ بنابراین، متن ها از نظر روساخت و ژرف ساخت، از یکدیگر تاثیر می پذیرند و آن چه که ما از یک متن در می یابیم در واقع پیگیری سرنخ هایی از شبکه روابط زبانی، تصویری و معنایی متون گذشته و معاصر هنرمند است. غزلیات سعدی که خود گنجینه ای جامع و ارزشمند از پاک ترین احساسات، عواطف و اندیشه های بشری است، از زمان وی تا کنون همواره زبان حال بیش تر مردم ایران بوده است. به گونه ای که با خواندن هر متنی یا اندیشه ای، احساس می شود بین متن اخیر و آثار وی، ارتباطی بیرونی و درونی وجود دارد و در پاره ای متون، این ارتباط، ماهیتی تقریبا تقلیدی پیدا می کند، به طوری که اثر پسین، بازسرایی و بازآفرینی معنایی از پیش گفته شده در شکل و بافتی تقلیدی از شعر سعدی است. غزلیات عماد فقیه کرمانی از جمله ی این متن هاست که دارای ارتباطی اساسی با غزل سعدی و تاثیرپذیرفته از آن است. این ارتباط، زمینه های مختلفی از تقلید، تداعی، تلفیق و وابستگی را دربرمی گیرد. در این مقاله، سعی بر این است که با روش تطبیقی- توصیفی، به بررسی کوتاهی از ارتباط بین غزل سعدی و عماد فقیه پرداخته شود.
افضل الدین خونجی، برای نخستین بار در تاریخ منطق، در میان گزاره های حقیقیه و خارجیه، گزاره های همیشه صادق و گزاره های همیشه کاذب را یافته است. این گزاره ها پیش از این در منطق مرتبه اول صورت بندی شده و مورد بررسی قرار گرفته اند و نشان داده شده است که صدق همیشگی این گزاره ها نیازمند پیش فرض «وجود فرضی معدومات» است. در این مقاله، این گزاره ها را در منطق مرتبه دوم بررسی کرده و نشان داده ایم که در این منطق، نیازی به پیش فرض یادشده نیست و گزاره های همیشه صادق خونجی بدون هر گونه پیش فرضی در منطق مرتبه دوم به عنوان قضیه اثبات پذیرند. اما تحلیل این گزاره ها در منطق مرتبه دوم نیز کاستی های خود را دارد. برای نمونه، صورت بندی موجبه جزئیه در گزاره های خارجیة الطرفین بسیاری از گزاره های کاذب را صادق می سازد. این نشان می دهد که تحلیل این گزاره ها، چه در منطق مرتبه اول و چه در منطق مرتبه دوم، کاستی هایی دارد و نیازمند زدودن است.