در طول قرن دهم قمری/شانزدهم میلادی، ازیک طرف جنگ های مکرر با عثمانی و ازبکان و ناآرامی های داخل کشور و ازطرف دیگر شیوع بیماری های واگیردار، به خصوص در اواخر قرن، از موانع مهم در رشد جمعیت بودند. در طول قرن یازدهم قمری/هفدهم میلادی، پس از اقدامات شاه عباس اول، کشور دوره ای از امنیت داخلی و خارجی را شاهد بود و از اوایل این قرن، جمعیت رشد یافت که بیشترین رشد آن به دﻫه هفتاد این قرن مربوط است. در این زمان، جمعیت ایران بیش از ده میلیون نفر و جمعیت اصفهان حداقل ششصدهزار نفر بود. در این زمان، نرخ رشد جمعیت از میزان تولید بیشتر شد و به علت ایستایی فن آوری تولید، میزان تولید جوابگوی این نرخ جمعیتی نبود. در سال های پایانی حکومت شاه عباس دوم این افزایش جمعیت و خشکسالی ها بحران هایی را باعث شد؛ اما خشکسالی و قحطی های پی در پی دﻫه 1080 ق/1670م و بیماری طاعون دﻫه 1090 ق/1680م از میزان جمعیت کاست و تعداد جمعیت سیر نزولی گرفت؛ به طوری که در دﻫه 1120 ق/1710م، تعداد جمعیت نه میلیون نفر شد و پس ازآن نیز کاهش یافت. از زمان شاه عباس اول تا پایان دﻫه 1070 ق/1660م، توﺳﻌه کشاورزی همگام با افزایش جمعیت بود و هرچند فن آوری و ابزار تولید تغییر چندانی نکردند، افزایش عرﺿه منظم آب و زمین های زیر کشت به افزایش تولید منجر شد. این مقاله برآن است تا تغییرات جمعیتی دوره صفویه را باتوجه به وضعیت کشاورزی و موانع جمعیت، به روش توصیفی تحلیلی و براساس اطلاعات کتابخانه ای بررسی کند.
آیین های صوفی گری، نمایش واره هایی هستند که درگذر زمان توسعه و تکامل یافته و به اشکال اجرایی امروزینش در آمده اند. صوفی گری در ترکیه همانند بسیاری از مظاهر فرهنگی این کشور، متأثر از تعاملات بینافرهنگی ِزنجیره هنر و ادبیات اسلامی(شامل ادبیات عرب،فارسی و ترک) بوده است.زبان و ادب فارسی ریشه دارترین حلقه پیوند میان جلوه های فرهنگیِ این زنجیره اسلامی محسوب می شود. مثنوی معنوی مولانا در طی شش سده مناسبات بینا فرهنگی، خاستگاه ظهور و بالندگیِ جلوه های مذهبی- آیینیِ مشترک میان ایرانیان و ترکان بوده است. مراسم سماع درویشان، آن گونه که امروزه در ترکیه به اجرا در می آید، بسیار ملهم از آموزه های عرفانی مولاناست.آیین دراویش ترکیه بهره مند از وجوه نمایشی بسیاری است که در هر اجرای مجدد، غنای بیشتری می یابد. فارغ از هر نوع ادعای" نمایش بودگیِ "سماع صوفیان مولویه، دلایل متعددی می توان یافت که حکم بر"نمایش وارگیِ" این آیین دارد . جلوه های نمایشی این آیین مذهبی، متأثر از غنای زبان و ادب فارسی و به ویژه آثار مولاناست؛ تا آنجا که مثنوی معنوی به عنوان حجت طریقت عارفانه او، پایه گذار انتقال مفاهیم و مبنای تأثیرات بینا فرهنگی میان ایران و ترکیه، با محوریت زبان و ادب فارسی بوده است.
مقاله حاضر، با تکیه بر مقوله حافظه جمعی و با الهام از ایده باختین درباره خصلت گفتگوگرایانه و چند صدایی گفتمان رمان وار، و همچنین با تأسی به ایده حقیقت پرسپکتیوی درباره واقعیت تاریخی بر ظرفیت ژانر رمان تاریخ گرا برای ارائه چشم اندازهای چندگانه از تاریخ تاکید دارد. چنین تاکید و تشریحی میتواند به تحلیلی از منطق داستانی رمان های تاریخ گرای فارسی - به لحاظ دوری یا نزدیکی به ظرفیت مذکور- پیوند یابد. بر این اساس، نخست مقوله حافظه جمعی، رویکرد روایت گرا و مفهوم رمان تاریخ گرا به میان خواهد آمد. آنگاه نگاهی بسیار گذرا به سیر رمان تاریخ گرای فارسی و به ویژه دوره نضج این ژانر در دهه چهل خواهیم افکند و سرانجام بر خصلت گفتگویی ژانر رمان به طور عام و قابلیت این خصلت در ژانر رمان تاریخ گرا به طور خاص تاکید میشود و به امکان تحلیل رمان تاریخ گرای فارسی از منظر مورد بحث اشاره خواهد شد. مجموعه آنچه خواهد آمد، به «اشاره» و «طرح بحث» ماننده است، زیرا تدقیق و تشریح آنچه که – به ویژه در بخش سوم خواهد آمد – میدان فراخ تر و مجال های ویژه خود را میطلبد.
هدف این مقاله تجزیه و تحلیل تأثیر مهاجرت و شرایط اقتصادی ساکنین بر ساختار اجتماعی و اکولوژی اجتماعی شهر و به کارگیری داده های GIS مشهد و گسترش کالبدی آن می باشد که با استفاده از یکی از تکنیک های درون یابی نرم افزار جمعیتی و کالبدی صورت گرفته است. شهر مشهد که در نتیجه هجوم مهاجران توسعه پرشتابی داشته، ساختار اجتماعی متنوعی پیداکرده است. به نحوی که تأثیر و تأثر آن را در کالبد شهر به وضوح می توان دید. شرایط اقتصادی ساکنین، به عنوان مهمترین عامل در تحرکات اکولوژیکی این شهر، درون مایه تفاوت های مناطق شهری گردیده است و نتیجه آن، شهری است که رخسار آن خبر می دهد از سر درون. این پژوهش عوامل اکولوژیکی همچون مهاجرت، شرایط اقتصادی سرپرست خانوار و تحرکات اکولوژیکی را مورد تجزیه و تحلیل قرار داده و تأثیر آن را بر کالبد فیزیکی شهر بررسی می نماید. در این مطالعه داده های آماری شاخص های اشتغال و مهاجرت مربوط به شهر مشهد و شاخص های اشتغال، مهاجرت و تحرکات داخلی جمعیت برای منطقه 9 شهرداری مورد استفاده قرارگرفته است؛ (داده های آماری سال 1387 منطقه 9 ازطریق آمارگیری نمونه ای تهیه شده است). از آنجا که ویژگی های ساختار اجتماعی و کالبدی منطقه 9 شهرداری می تواند تصویر جامع تری از اکولوژی اجتماعی شهر مشهد ترسیم نماید به عنوان مطالعه موردی انتخاب شده است. در این پژوهش ابتدا از روش توصیفی در انجام تحقیق استفاده شده است. در گام اول به توصیف چگونگی پراکندگی شاخص های مورد مطالعه پرداخته ایم سپس با بهره گیری از روش همبستگی، وجود یا عدم وجود رابطه بین متغیرهای مورد مطالعه و توسعه کالبدی مشهد را بررسی نموده و در همبستگی مثبت، ارتباط ها را در قالب های مختلف تعریف و تشریح نموده ایم. نتایج نشان می دهد که مهاجرت نقش بسیار مهمی در چگونگی توزیع فضایی گروه های اجتماعی و توسعه کالبدی مشهد داشته است.
پس از رنسانس در اروپا، روش علوم طبیعی دستخوش تحولی عمیق شد. تجربه گرایی Empiricism و اثبات گرایی Positivism شاخصه اصلی علوم طبیعی شد. کشفیات پی درپی و موفقیت های بزرگ علوم طبیعی این تلقی را به وجود آورد که تجربه و عینیت Objectivity تنها ابزار قابل قبول در هر نوع فعالیت علمی است. یکی از این فعالیت های علمی، علوم انسانی و اجتماعی بود که برای کسب اعتبار ناچار به پذیرش تام تجربه و عینیت شد. غافل از این که موضوع Subject در علوم طبیعی با موضوع در علوم انسانی تفاوت جوهری Substantial دارد. موضوع در علوم طبیعی، ماده لاشعور است ولی موضوع در علوم انسانی، انسان با همه خصیصه های روانی، تاریخی و اجتماعی اوست. بنابراین برای بررسی انسان نباید از موضع دانشمند علوم طبیعی حرکت کرد؛ بلکه باید شناسا بتواند خود را به جای شناخته قرار دهد و تمامیت وجود او را درک کند. این روش همان هرمنوتیک است که باید از حوزه تفسیر متون به حوزه کلی زندگی انسان کشانده شود.
تنوع اقلیم و گستردگی نسبی قلمرو دولت آل سامان موجب برخورداری آن دولت از انواع درآمدها بوده است. خراج یا مالیات ارضی مالیات سرانه عوارض گمرکی مصادرات مالیات معادن غنایم جنگی مال المصالحه غرامت مالیات بر ارث باج هدایا و ... عمده ترین منابع درآمد دولت سامانی را تشکل می داد. در بین این منابع خراج عمده ترین منبع درآمد دولت بود. با توجه به این که بخش زیادی از زمین های کشاورزی را زمین های آبی تشکیل می داد دولت مردان سامانی به ایجاد شبکه های آبیاری احداث سد و شیوه های توزیع عادلانه آب توجه جدی نشان می دادند. خراج برخی از شهرها ...
واژة مشتق در دستورهای مبتنی بر نظریة ساختاری آن است که از یک تکواژ آزاد و دست کم یک وند ساخته شده باشد. بر اساس این نظریه، پایه واژة کلمات مشتق الزاماً فعلی نیست و می تواند اسمی و وصفی و... نیز باشد. همچنین، وند می تواند مقوله/نوع و معنای واژه را تغییر دهد و چندمعنایی پدید آورد. چندمعنایی یعنی یک واژه از چند معنی برخوردار باشد و می تواند در سطح تکواژ، واژه، گروه و جمله بررسی شود. انتقال معنا، هنرآفرینی و کاربرد ویژه از مهم ترین علل پیدایش چند معنایی اند. پسوند «ین» از پسوندهای زایا و فعال زبان فارسی است که با ساختن واژگان اشتقاقی، چندمعنایی پدید می آورد. نوع واژگان مشتق از پسوند «ین» غالباً صفت نسبی است و بنابراین، در جایگاه صفت می نشینند و معانی شان وابسته به همنشین، یعنی موصوف آنهاست. واژگان مذکور گاهی تحت تأثیر همنشینی معنایی، جانشین موصوف می شوند و تغییر مقوله، انتقال و افزایش معنایی را سبب می گردند. هنرآفرینی از دیگر کارکردهای واژگان اشتقاقی با پسوند «ین» برای انتقال معنا و عامل دیگر پیدایش چندمعنایی است که افزون بر کاربرد واژگان به شکل استعاری و مجازی، به صورت آرایه های استخدام، ایهام، تضاد و جناس نیز نمود پیدا می کند.
در این مقاله ابتدا به بررسی و تبیین دیدگاه تحلیلی هلیدی در قالب زبان شناسی نقش گرایِ سیستمی پرداخته شده است و مفاهیمی نظیر فرانقش های سه گانه اندیشگانی، بینافردی و متنی تبیین شده و فرایندهای مادی، کلامی، رفتاری، ذهنی و رابطه ای توضیح داده شده است. سپس به نقش مشارکین فرایند، کنش گران، کنش پذیران و حامل و محمول پرداخته شده و در پایان، عناصر پیرامونی فرایند نیز از نگاه هلیدی توضیح داده می شود. بر مبنای دیدگاه فوق، تحلیلی از دو غزل خاقانی و حافظ ارائه شده است، این غزل ها از نظر وزن و قافیه و موضوع به یک دیگر بسیار نزدیک اند. خاقانی از دوازده فرایند مادی، چهار فرایند رابطه ای، سه فرایند رفتاری و یک فرایند وجودی در غزل خود بهره گرفته و حافظ از سیزده فرایند مادی، پنج فرایند رفتاری، سه فرایند رابطه ای و کلامی و یک فرایند وجودی استفاده کرده است، هر دو شاعر بیشتر از افعال حال بهره جسته اند. مشارکین فرایند در هر دو غزل بیشتر شامل شاعر، بادصبا، صبحدم و معشوق است و رابطه کنش گرها و کنش پذیرها نیز در دو غزل درخور توجه است. عناصر پیرامونی در دو غزل شامل عناصر مکانی، زمانی، چگونگی و علت است و خاقانی و حافظ بیشتر از عنصر مکانی و چگونگی در غزل های مذکور استفاده کرده اند.