هدف از انجام این پژوهش شناسایی چگونگی استفاده ی دبیران شهرستان نوشهر از شبکه ی جهانی اینترنت بود. پژوهش توصیفی و از نوع زمینه یابی بود. جامعه ی آماری پژوهش شامل 195 دبیر شاغل در دبیرستان های شهرستان نوشهر در سال تحصیلی 89-1388 بود که از میان آنان 133 نفر به روش تصادفی طبقه ای (بر حسب جنسیت) به عنوان نمونه ی پژوهش مورد بررسی قرار گرفتند. بمنظور گردآوری داده ها از پرسشنامه ی محقق ساخته ی 24 پرسشی در طیف پنج گزینه ای لیکرت استفاده شد. پایایی ابزار با استفاده از آلفای کرونباخ محاسبه و 92/0 بدست آمد. از آزمون تحلیل عاملی بمنظور شناسایی نحوه ی استفاده ی دبیران از اینترنت و از آزمون تی گروههای مستقل، تحلیل واریانس و آزمون تعقیبی شفه بمنظور بررسی تفاوت بین گروهها بر حسب جنسیت و مقدار آشنایی دبیران با اینترنت بهره گرفته شد. یافته های پژوهش نشان دادند که استفاده از اینترنت به وسیله ی دبیران در شش عامل اصلی نیازمندی ها، علمی و درسی، سرگرمی، خرید، وقت گذرانی و مالی قرار دارد. هم-چنین، چگونگی استفاده از اینترنت تحت تأثیر مقدار آشنایی دبیران با اینترنت می باشد، ولی از جنسیت تأثیر نمی پذیرد.
هدف این مطالعه بررسی رابطه جهت گیری هدف پیشرفت و خودکارآمدی تحصیلی با تأخیر در رضامندی تحصیلی از طریق نقش واسطه ای یادگیری خودتنظیم بود. شرکت کنندگان پژوهش حاضر، شامل 220 نفر ( 124 نفر پسر و 96 نفر دختر) دانش آموزان مقطع متوسطه دوم دبیرستان های شهر اهواز بودند که به روش نمونه گیری تصادفی چندمرحله ای انتخاب شدند. به منظور اندازه گیری متغیرهای پژوهش، مقیاس های تأخیر در رضامندی تحصیلی بیمبنتی و کارابینیک، یادگیری خودتنظیم پینتریچ و دی گروت، هدف پیشرفت تجدیدنظر شده الیوت و موریاما و خودکارآمدی تحصیلی مورگان-جینکز مورد استفاده قرار گرفتند. پایایی و روایی مقیاس های به کار گرفته شده از طریق ضریب آلفای کرونباخ، تنصیف و تحلیل عامل تأییدی احراز گردید. با استفاده از نرم افزار SPSS، AMOS و با به کار گیری روش پریچر و هیز مدل پیشنهادی مورد بررسی قرار گرفت. نتایج نشان داد که اولاً، جهت گیری هدف پیشرفت و خودکارآمدی تحصیلی به صورت مستقیم و مثبت پیش بین یادگیری خودتنظیم بودند. ثانیاً، یادگیری خودتنظیم نیز به صورت مستقیم و مثبت پیش بینی قوی برای تأخیر در رضامندی تحصیلی است. ثالثاً، یادگیری خودتنظیم نقش واسطه ای بین جهت گیری هدف پیشرفت و خودکارآمدی تحصیلی با تأخیر در رضامندی تحصیلی دارد. بنابراین، توجه به متغیر های شناختی و انگیزشی مؤثر از یک سو، از پیامدهای شکست در مدرسه می کاهد و از سوی دیگر محیطی مناسب برای افزایش یادگیری و بهبود عملکرد فراهم می سازد.
هدف پژوهش حاضر بررسی نقش واسطهای درگیری تحصیلی در رابطه بین سبکهای مشارکت در یادگیری با عملکرد تحصیلی دانشجویان دانشگاه تهران در سال تحصیلی ۹۳-۹۴میباشد. روش پژوهش حاضر توصیفی )غیرآزمایشی( و از نوع طرحهای همبستگی و تحلیل مسیر میباشد. بدین منظور تعداد ۳۷۲نفر) ۱۱۵دختر و ۲۵۷پسر( از دانشجویان دانشکدههای فنی- مهندسی و علوم رفتاری که به روش تصادفی طبقهای انتخابشده بودند، به پرسشنامههای سبکهای مشارکت در یادگیری گراشا و ریچمن و پرسشنامهی درگیری تحصیلی خالقی نژاد، حکیم زاده و بشارت ) (۱۳۹۱جواب دادند. از نمرات پایان ترم دوم تحصیلی ۱۳۹۴-۱۳۹۳برای عملکرد تحصیلی دانشجویان استفاده شد. نتایج تحلیل مسیر نشان داد که مدل پیشنهادی با دادههای پژوهش برازش مناسبی داشته و سبکهای یادگیری از طریق درگیری تحصیلی بر روی عملکرد تحصیلی به صورت غیرمستقیم تأثیر داشته و ۰/۴۹از واریانس عملکرد تحصیلی را تبیین کرده است. یافتههای دیگر پژوهش نشان داد که درگیری تحصیلی با عملکرد تحصیلی رابطه مثبت و معنادار داشت. بین سبکهای یادگیری و عملکرد تحصیلی به جز سبک وابسته، رابطهی معناداری وجود داشته و اثر مستقیم سبکهای یادگیری بر عملکرد تحصیلی تأیید شد
هدف: هدف پژوهش تعیین الگوی ساختاری روابط بین تحول روانی-اجتماعی فرزندان با هوش معنوی و شیوه های فرزندپروری مادران آن ها بود. روش : روش پژوهش همبستگی و جامعه آماری دانشجویان دختر و پسر استان البرز در سال تحصیلی 94-1393 به تعداد 29474 نفر بود. با روش نمونه گیری چندمرحله ای به شکل تصادفی، از میان دانشگاه های استان البرز دانشگاه فرهنگیان، آزاد اسلامی واحد کرج و دانشکده کشاورزی انتخاب و بر اساس جدول کرجسی-مورگان (1970) حجم نمونه 400 دانشجو تعیین، سپس پرسشنامه تحول روانی-اجتماعی هاولی (1988) توسط دانشجویان، و پرسشنامه هوش معنوی عبداله زاده، کشمیری و عرب عاملی (1387) و شیوه های فرزندپروری بامریند 1973 توسط مادران آن ها تکمیل شد. یافته ها: نتایج نشان داد ضریب مسیر کل بین متغیر مکنون هوش معنوی مادر (416/0=β، 001/0 = P) و ضریب مسیر غیرمستقیم آن (178/0=β،01/0 = P) با تحول روانی-اجتماعی فرزندان، و نیز ضریب مسیر بین شیوه سهل گیرانه مادر (206/0-=β، 003/0 = P) و شیوه مقتدرانه مادر (184/0=β، 01/0 = P) با متغیر مکنون تحول روانی-اجتماعی فرزندان مثبت و معنادار است. درمقابل ضریب مسیر بین شیوه استبدادی مادر با تحول روانی-اجتماعی فرزند معنادار نیست. نتیجه گیری: ازآن جاکه هوش معنوی هم به شکل مستقیم و هم غیرمستقیم با میانجی گری شیوه های فرزندپروری مادر بر تحول روانی-اجتماعی فرزندان تأثیر چشم گیری دارد و از سوی دیگر بر اساس پژوهش های موجود با آموزش می توان هوش معنوی را رشد و ارتقاء داد؛ بنابراین برای داشتن فرزندانی رشدیافته و سالم ضروری است برنامه های آموزشی برای ارتقاء هوش معنوی والدین به ویژه مادران تدوین و اجرا شود.
هدف از این پژوهش تعیین اثربخشی روش تدریس شبیه سازی در درس فیزیک بر خلاقیت دانش آموزان متوسطه دوم شهر اصفهان، در سال تحصیلی 1398-1397 بود. پژوهش نیز به روش طرح نیمه تجربی و با طرح پیش آزمون و پس آزمون انجام شد. برای سنجش خلاقیت فراگیران بر اساس دیدگاه تورنس، که در چهار خرده مقیاس سیالی، بسط، ابتکار و انعطاف پذیری، بیان شده از آزمون 60 سوالی خلاقیت عابدی (1372) استفاده شد. از بین تمام دانش آموزان متوسطه دوم شهر اصفهان در رشته علوم تجربی و در دریزیک، به صورت نمونه گیری تصادفی خوشه ای چند مرحله ای، تعداد50 نفر از دانش آموزان، انتخاب شدند. فراگیران در دو گروه 25 نفره با رشته های تحصیلی متفاوت، در دو کلاس درسی مجزا به صورت گروه آزمایش با روش تدریس شبیه سازی و گروه کنترل با روش تدریس سنتی و بدون هیچ مداخله ای به مدت هشت هفته و در جلسه های 90 دقیقه ای آموزش دیدند. برای تمام فراگیران در دو گروه از یک معلم برای آموزش استفاده شد. داده های این تحقیق با استفاده از نرم افزار 25 SPSS و در دو سطح آمار توصیفی و آمار استنباطی با تحلیل کواریانس چند متغیره (مانکوا) تحلیل گردید. در نهایت نتایج تحلیل این پژوهش نشان داد که؛ روش تدریس مبتنی بر شبیه سازی می تواند تفاوت معناداری در خرده مقیاس های سیالی، بسط و ابتکار آنها داشته(05/0P<) ولی در مؤلفه انعطاف پذیری خلاقیت آنها تفاوت معناداری وجود ندارد(05/0P>) و در مجموع این شیوه از تدریش باعث ارتقای خلاقیت در این فراگیران شد.
امروزه معضلات ناپایداری از مهم ترین دغدغه های شهرها و به ویژه محله های شهری هستند. شهر اردبیل مانند بسیاری از شهرهای بزرگ کشور با مسائل متعددی ازجمله ناپایداری توسعه روبه روست و این مسئله در برخی محله ها به بیشترین حد رسیده و به تشدید ناپایداری توسعه در آنها منجر شده است. هدف پژوهش حاضر، سنجش شاخص های پایداری محله ای شهر اردبیل است و در سنجش میزان پایداری از 20 معیار و بیش از 50 زیرشاخص استفاده شده است. پژوهش حاضر از نظر روش، توصیفی - تحلیلی و از نظر هدف، کاربردی است و برای انجام آن، ابتدا مطالعه های اکتشافی به شکل کتابخانه ای - اسنادی انجام شدند. سپس بخش عمده پژوهش، پیمایشی و از طریق تکمیل پرسش نامه به شکل مصاحبه ای انجام شد. جامعه آماری پژوهش 5 محله منتخب از شهر با جمعیتی حدود 23700 نفر بود و با روش کوکران، 378 نمونه برای انجام پرسشگری استخراج شدند. از آزمون های t تک نمونه ای، T مستقل، واریانس یک طرفه، کروسکال والیس، رگرسیون چندگانه و الگوی تحلیل مسیر در پژوهش حاضر استفاده شد. یافته های پژوهش نشان می دهند محله های هدف ازنظر معیارهای پایداری در وضعیت ناپایداری قرار دارند و ویژگی های فردی در پایداری محله ها تأثیر می گذارند. معیارهای اقتصادی و اجتماعی بیشترین تأثیر و معیارهای زیست محیطی کمترین تأثیر را در پایداری محله نشان دادند. ازنظر رتبه بندی محله ها نیز با وجود ناپایداری بین محله های هدف، محله نیار نسبت به سایر محله ها به ویژه محله کلخوران دارای پایداری نسبتاً مناسبی است. از مهم ترین دلایل ناپایداری محله های یادشده کم توجهی مدیران شهری به تأمین امکانات و خدمات برای این محله هاست.
در عصر حاضر که تحرک و جابه جایی در شهر بخشی جدایی ناپذیر از زندگی روزمره شهروندان است، احساس ترس از به خطر افتادن امنیت فردی در محیط های حمل ونقل به تجربه روزانه بسیاری از افراد به ویژه شهروندان زن بدل شده است. ترس از جرم پدیده ای پیچیده، غیرملموس و چندلایه است که وجود و تداوم آن می تواند در تجربه های جابه جایی افراد سبب محرومیت فضایی و به تبع آن محرومیت اجتماعی گسترده برای گروه های آسیب پذیر در دستیابی به امکانات و فرصت های ارائه شده در شهر شود. براین اساس پژوهش کمی حاضر به دنبال بررسی انواع الگوهای جابه جایی زنان و ترس برخاسته از این الگوها هنگام جابه جایی در منطقه 6 شهرداری تهران است؛ از این رو براساس نمونه گیری تصادفی، 320 نفر از زنان ساکن در منطقه مورد پژوهش، حجم نمونه را تشکیل داده اند. نتایج نشان می دهد 95 درصد پاسخ دهندگان پس از تاریکی، هنگام جابه جایی احساس ترس می کنند که میزان این ترس در 52 درصد آن ها فراتر از حد متوسط و در میان زنان جوان مجرد بیش از سایر گروه هاست. بیشترین میزان ترس در انواع الگوهای جابه جایی متعلق به جابه جایی افراد پیاده در مقایسه با سواره و موتوری، حمل ونقل همگانی در مقایسه با حمل ونقل خصوصی، سفر مستقل در مقایسه با سفرهای مشایعت شده و مراجعه به مقصد از پیش ناشناخته است.
گویشها و لهجه ها در بسیاری از زبانها وجود داشته و علاوه بر تنوع بخشی به هر زبانی در بر دارنده مفاهیم و نکات بسیاری در مورد آن زبان و حتی نزدیکی به زبانهای دیگر می باشند. مسئله اصلی این پژوهش، در اصل یافتن انطباق مناسب بین چند اصطلاح رایج زبانشناسی در حوزه گویشها و لهجه ها بین دو زبان روسی و فارسی، بر اساس نظریات زبانشناسان هر دو زبان می باشد. در راستای طرح این مسئله، سعی می شود تا ویژگیهایی از گویشها و لهجه های دو زبان بررسی شده و در صورت امکان، طبقه بندی آنها و نیز مقایسه آنها با یکدیگر صورت پذیرد. هدف اصلی پژوهش بازگشایی مفاهیم موجود در قالب هر یک از اصطلاحات مطرح شده از نظر زبانشناسان مطرح هریک از دو زبان برای معادلیابی صحیح و در ادامه پایه ریزی طرح تحقیق در زمینه گویش و لهجه شناسی می باشد. روش تحقیق به صورت بررسی مفهوم اصطلاحات در آراء و نظرات زبانشناسان به صورت جزء به جزء به همراه تجزیه و تحلیل و در انتها نتیجه گیری در مورد این نظریات و انتخابی مناسب و تطبیق اصولی آنها در زبان دیگر در بخش اول بوده و در بخش دوم سعی در ارائه ویژگیهای گویش ها و زبانها می باشد. در قسمت نتیجه گیری، بعد از ارائه تعاریف و معادلهای مناسب، به اهمیت بررسی گویشها و لهجه ها برای درک نزدیکی بیشتر بین دو زبان بخصوص در زمینه هایی مثل آموزش زبان اشاره می گردد.
انجمن های مدنی به مثابه بنیان نظم اجتماعی دموکراتیک در واسازی رده بندی های اجتماعی نقش قابل توجهی ایفا می نماید. در پژوهش حاضر، به قصد راه بُردن به تجربه و درک زنان از مشارکت در انجمن های مدنی، به روش نظریه زمینه ای با ۲۰ نمونه زن دارای تجربه فعالیت انجمنی مصاحبه ی نیمه ساخت یافته به عمل آمد. نتایج پژوهش بیانگر آن است که حضور و مشارکت زنان در انجمن های مدنی تابع منابع در دسترس زنان و تجربه ی زیسته ی فعالیت اجتماعی است و زمینه ی مذکور به مثابه شرایط علّی، کمّ و کیف مشارکت زنان را رقم می زند. در این میان، بازتعریف و بازسازی خود، تکوین اخلاق مدنی، بسط تعلقات و مسئولیت پذیری اجتماعی به مثابه زمینه ی تسهیل گر، و ازجاکندگی اجتماعی و مکان زدایی و بسترزدایی از زنانگی و تقویت ساخت فرصت های اجتماعی به عنوان شرایط مداخله گر عمل نموده اند. بازسازی معنایی تجربه و درک زنان از کنش مدنی بر سیاست حضور و تقدیس کنش ورزی زنانه، کارآمدی، ندای درون، برون رفت از ملال زندگی، و بسترزدایی فرهنگی از زنانگی دلالت دارد. بر اساس کنش های زنان، انجمن های مدنی پیامدهای فردی، اجتماعی و فرهنگی وسیعی برای زنان در بر داشته است که در ذیل مقوله هسته توانمندساز- ساختاربخش متمرکز است.
هدف پژوهش حاضر بررسی تأثیر آموزش ورزش تیراندازی با تفنگ بادی بر پرخاشگری دختران نوجوان بود. برای انجام پژوهش از طرح نیمه تجربی با گروه کنترل و پیش آزمون – پس آزمون استفاده شد. بدین منظور تعداد 30 دانش آموز دختر پرخاشگر (1/1±16 سال) به صورت نمونه در دسترس انتخاب شدند و به طور تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل قرار گرفتند. در این مطالعه از پرسشنامه پرخاشگری باس و پری (1992) به عنوان ابزار سنجش پرخاشگری استفاده شد. گروه آزمایش به مدت 12 جلسه (هر جلسه 60 دقیقه) تحت نظر مربی آموزش تیراندازی دیدند. در پایان جلسات از هر دو گروه پس آزمون به عمل آمد. نتایج آزمون تحلیل واریانس مرکب دوعاملی نشان داد آموزش تیراندازی به کاهش معنادار پرخاشگری، پرخاشگری کلامی، خصومت و خشم دختران نوجوان منجر شد؛ اما آموزش تیراندازی بر پرخاشگری بدنی دختران نوجوان اثر معناداری نداشت. به نظر می رسد جو و ویژگی های ورزش تیراندازی با تفنگ می تواند نقش مهمی در ایجاد احساس آرامش و کاهش پرخاشگری داشته باشد.
Stock price crash risk has a significant impact on investors, creditors, managers, and shareholders, so the prediction of this phenomenon is a very important issue in investment and risk management decisions. This research investigates the effect of business strategy and stock price synchronicity on stock price crash risk. Following Bentley et al.[2], composite strategy score has been used to proxy for an organization’s business strategy, expanded market model regression following Chen et al. [3] to measure the firm-specific crash risk, and R2 method of Johnstone [14] to calculate the stock price synchronicity. In order to achieve this point, financial information of 171 companies that are listed on Tehran stock exchange have been selected during the time period of 2013 to 2018, and data was analysed using regression model. According to the results, companies with defender (analyser and prospector) business strategy are less (more) prone to future crash risk. Moreover, results show that stock price syn-chronicity has positive effect on stock price crash risk, while in companies with analyser business strategy it can reduce the stock price crash risk. The interactive effect of business strategy and stock price synchronicity on stock price crash risk in companies with prospector and defender business strategy is not significant. Other findings suggest that Institutional ownership has positive, and company’s age has negative effect on stock price crash risk.
تشنج های غیر صرعی روانزاد، آشفتگی های دوره ای همراه با علائم حرکتی، حسی و رفتاری است که به تشنج های صرع شباهت دارد اما همبسته های الکتروفیزیولوژی آن متناسب با صرع نیست. این اختلال تاثیر زیادی بر فعالیت های روزمره افراد و کاهش کیفیت زندگی آنها دارد. هدف از پژوهش حاضر، بررسی اثر بخشی روان درمانی پویشی فشرده و کوتاه مدت (ISTDP) بر بهبود تشنج های غیر صرعی روانزاد است. پژوهش حاضر یک پژوهش تجربی از نوع مورد پژوهی با استفاده از طرح AB است. با استفاده از روش های نقشه برداری مغزی و نظر نورولوژیست و روانپزشک، تشخیص تشنج های غیر صرعی روانزاد در مراجع تایید شد. پرسشنامه افسردگی بک نیز قبل و بعد از مداخلات توسط مراجع تکمیل شد. جلسات روان درمانی با رویکرد ISTDP در ده جلسه انفرادی و به صورت هفته ای یک جلسه برگزار شد. نتایج مشاهده توسط درمانگر و مراجع، نشان دهنده از بین رفتن تشنج های غیر صرعی بود. همچنین، مقایسه نمرات مراجع در سیاهه افسردگی بک در پیش آزمون و پس آزمون، بیانگر کاهش قابل ملاحظه میزان افسردگی او بود. با توجه به یافته های به دست آمده، می توان گفت که روان درمانی پویشی فشرده و کوتاه مدت، روش درمانی مناسبی برای کاهش تشنج های غیر صرعی روانزاد، و در مجموعه های بالینی توسط درمانگران قابل استفاده است.
لئو اشتراوس در پایان کتاب سقراط و آریستوفانس السیره الفلسفیه محمد بن زکریای رازی را «روشن ترین و اندیشمندانه ترین» شرحِ امکانِ گشتِ سقراط از بی توجهی به امور اخلاقی و سیاسی در دوران جوانی به توجه بدان امور در دوران پختگی قلمداد می کند. ما در این مقاله خواهیم کوشید با بازخوانیِ متن السیره الفلسفیه رازی این مدعای شاذ و جالب توجه اشتراوس را تبیین کنیم. السیره الفلسفیه رازی روشن ترین شرح این امکان را به دست می دهد زیرا آیرونیِ سقراط را به منزله «تقیه» صورتبندی می کند: «گشت سقراط» در وهله نخست مستلزمِ کتمانِ تمایز میانِ شیوه زندگانیِ نظرورزانه و سیاسی است. آنچه السیره الفلسفیه رازی را به عنوان «اندیشمندانه ترین» شرح این امکان برجسته می کند کوشش رازی برای افزودنِ متممی به «تقیه» سقراط است: قانونگذاریِ عقلانی برای غلبه بر بنیانِ الهیاتی سیاسیِ نظام سیاسی. از این جهت رازی همان رهیافتی را پی می گیرد که بیگانه آتنی در قوانین افلاطون پی گرفت. بدین ترتیب رازی برای مواجهه با چالشِ الهیاتی سیاسی زمانه اش علیه فلسفه، افق فلسفه سیاسی افلاطونی را می گشاید افقی که پس از جرح و تعدیل هایی ضروری چارچوب دفاع از فلسفه و شیوه زندگانیِ فلسفی به نزد فیلسوفان مسلمان قرار گرفت.
چنانچه از برخی متون فقهی برمی آید، موضوع اصلی وقف، مال است و از این روی، هرچه که عنوان مال بر آن صادق باشد، وقف آن ممکن خواهد بود. این در حالی است که تعاریف گوناگون از مال و نیز سیر تطور مالکیت نشان می دهد که بر خلاف گذشته، مال به مواردی همچون طلا و نقره و نیز موارد عینی و قابل ذخیره محدود نمی شود، بلکه مواردی مانند اعیان، منافع و حقوق مالی را نیز شامل می شود. با این وجود باید پذیرفت که هر مالی قابل وقف نیست، بلکه مالِ موضوع وقف به شرایط عمومی همانند ملک بودن، مقدور التسلیم بودن، مالیّت داشتن و... نیاز دارد. علاوه بر شرایط عمومی برای مالِ موضوع وقف، شرایطی مانند عینی بودن، لزوم بقای عین و... نیز بیان شده که این موارد، شرایط یاد شده در وقف همچون حقوق مالی و مشابه آنها را با تردید مواجه ساخته است. در تحقیق حاضر تلاش شده تا موضوع وقف مال با تأکید بر مالیّت حقوق مالی، تعلق حق به مال و تردید در لزوم عین بودن مالِ موضوع وقف، مورد بررسی قرار گرفته و صحّت چنین وقفی از منظر حقوقی سنجیده شود.