مکتب امپرسیونیسم که زیرمجموعه مدرنیسم است، تنها یک سبک نقاشی نیست بلکه رویکردی نوین به زندگی دارد که تداعی گر آراء فلاسفه پدیدارشناس اواخر قرن نوزدهم است. هنرمندان مکتب امپرسیونیسم با زیرساخت فلسفی پدیدارشناسانه اغلب تجربه را به صورت تجربه فردی بازنمایی می کنند. این تجربه فردی نه تنها از شخصیت هنرمند که از سنّت ها و باورهای سرزمین او نشأت می گیرد. (بنابراین) بررسی آثار هنری این مکتب از سرزمین های مختلف می تواند بیانگر شباهت ها و تفاوت ها در احساس و ادراک مردمان آن سرزمین ها باشد. این مقاله با روش توصیفی تحلیلی به مقایسه جلوه های مکتب امپرسیونیسم در اشعار سپهری و پل ورلن می پردازد. سپهری پیش از شاعری، این مکتب را در نقّاشی های خود تجربه کرده و پل ورلن در محافل هنری با آن آشنا شده است. تأثیرپذیری از عوامل محیطی چون نور، هوا و رنگ، شعر این دو هنرمند را به فضای نقاشی های امپرسیونیستی می برد. ویژگی هایی مانند آشنایی زدایی، درک لحظه ای زندگی، بازی با رنگ و نور، تصاویر ناتمام، پیوند طبیعت و مدرنیته و ... در شعر این دو شاعر با اندکی تفاوت دیده می شود. این مقایسه، تفاوت نگاه دو شاعر را به جهان، هنر و مکتب امپرسیونیسم نشان می دهد. سپهری این مکتب را دستاویزی قرار داده برای بیان مفاهیم عمیق انسانی در حالی که پل ورلن تنها از نظر ساختار به این مکتب پای بند است. این تفاوت از سویی ریشه در میزان تأثیر تجربه نقّاشی امپرسیونیستی در شعر دارد و از سوی دیگر به ذات شرقی این مکتب برمی گردد.
The purpose of this study was to investigate the probable effects of E-Mind Maps on the prevailing Language Learning Strategy Choices of adolescent versus adult Iranian EFL learners (LLSC). Besides, their preferred strategies were investigated across each dominant LLSC for some volunteer participants through structured interviews. According to a mixed-method design, 76 available Iranian adolescent and adult EFL learners, both male and female, were randomly divided into four equal groups of experimental and control ones. Strategy Inventory for Language Learning (SILL) was conducted for all participants in the pre-and post-intervention phases, followed by a structured interview in just the post-intervention phase in the qualitative phase. The intervention presented the teaching content through E-Mind Maps vs. the conventional way of teaching for 20 sessions. The data were analyzed using descriptive and Chi-Square statistics. The results confirmed that using E-Mind Maps shifted the dominant LLSC of adolescent and adult EFL learners to memory and cognitive strategies. Moreover, preferred strategies across each dominant LLSC were discussed in detail for both groups. The conclusion can provide critical implications for English language teaching, learning, and educational technology in using E-Mind Maps as an effective strategy in EFL classrooms.
تهدید علیه حکومت ها گرچه غالباً سخت افزاری و با هدف تغییر ساختار سیاسی بوده است ولی روزبه روز باتوجه به درک اهمیت عرصه فرهنگ توسط دشمن، جنبه نرم افزاری تهدیدها بیشتر شده است. در این رویکرد فرهنگ به عنوان یکی از کلان نظام های اجتماعی که تأثیرات گسترده ای بر سایر نظام ها از جمله ساختار سیاسی، امنیت و ... دارد، موردتوجه دشمن قرار گرفته و بدین وسیله در عصر حاضر و به طور خاص پس از پیروزی انقلاب اسلامی هجمه ها به فرهنگ اسلامی در قالبی سازماندهی شده و هدفمند بروزیافته و عناصر رکنی فرهنگ اسلام را به منظور ازبین بردن حاکمیت مکتب اسلام بر جامعه، مورد تهدید قرار داده است. گرچه در اسلام با وجود احکامی از جمله امربه معروف و نهی ازمنکر، نقشی به سزا برای مردم در صیانت از فرهنگ اسلامی تعریف شده ولی باتوجه به سازمان مند بودن اقدامات بسیاری از مهاجمان فرهنگی، مواجهه با آنها جز با پشتوانه و قدرتی حاکمیتی جهت رصد و حذف ریشه های تهدید قابل تحقق ناست. این در حالی است که باتوجه به توسعه مفهوم امنیت در عصر حاضر به عرصه های فرهنگی، اقتصادی، زیست محیطی و ...، مواجهه با تهدیدات امنیتی عرصه فرهنگ، اضافه بر مواجهه با تهدیدات سخت و نیمه سخت، از وظایف اساسی حکومت ها از جمله حکومت اسلامی محسوب می شود. نگارنده با پژوهشی میان رشته ای از نوع تحقیقات تحلیلی - اسنادی با روش گردآوری اطلاعات کتابخانه ای، ضمن موضوع شناسی بعد امنیتی عرصه فرهنگ و مؤلفه های مواجهه با تهدید امنیتی، پس از بررسی در منابع فقهی و ادله نقلی و عقلی و بازخوانی الگوی گروه های حسبه، معتقد است همان طور که حکومت اسلامی برای مواجهه با تهدیدهای سخت و نیمه سخت دارای تشکیلاتی منسجم تحت عنوان دستگاه امنیتی اطلاعاتی است، ضروری است برای مواجهه با تهدیدهای نرم نیز به تأسیس نهاد حکومتی امنیت فرهنگی بپردازد که سه نوع مأموریت اساسی را به عنوان نقش آفرینی حکومت اسلامی برای مواجهه با تهدیدات امنیتی عرصه فرهنگ متصور می سازد.
Today, urbanization (living at apartments) phenomenon as the most common type of residence of cities has been changed so that mainly reflects the chaos in this area. Too much attention paid to economic indicators compromised the balance in the housing sector and created a new type of buildings. The occurred changes indicate ignoring cultural characteristics, less attention paid to cultural concepts, moving away from Iranian traditional architecture and as a result, low quality of life in residential complexes. Low quality of life from all dimensions, spiritually, mentally, and physically, in residential complexes, due to its special circumstances such as high population density, caused discontent of residents which itself led to other types of problems including unfamiliarity and lack of willingness to communicate with others and the environment and in other word, low social interaction between people, etc. that needs to be addressed. The purpose of this paper is to assess satisfaction of residents of two residential complexes of Tehran International Tower and Nobonyad Tower, and identify factors affecting on it and as well effect of cultural indicators on it. The present study is an applied research in which about 20 residents of the two complexes were randomly studied. The residents' satisfaction with regard to the intended measures were evaluated and compared by questionnaires. The results suggest that there is a direct link between increased cultural indicators and higher quality of life and therefore satisfaction of the residents.
Introduction: Students from any country are considered as intellectual and spiritual resources of the country and their issues and problems are important for successful study and providing their physical and mental well-being. The purpose of this study was to investigate the relationship between Spiritual Health and Self-Awareness with Positive-Thinking in second-grade female high school students of district one of Tehran city. Methodology: The present study was a descriptive (correlational) one in terms of method and an applied one in terms of the purpose. The statistical population of the present study was second-grade female high school students of district one of Tehran city in the academic year of 2017-2018. The sample of the study was 100 students who were selected by multi-stage cluster sampling. Data collection was done by Self-Awareness Questionnaire by Fenigstein, Scheier & Buss (1975), Self-Awareness Questionnaire by Oxford Argyle (2001), and Psychological Well-being Questionnaire by Pulotsin and Ellison (1982). For statistical analysis, the mean and standard deviation of descriptive statistics and multivariate regression were used at the level of inferential statistics and the correlation coefficient was used using SPSS22 software at a significance level of 0.05. Findings: The results showed that the relationship between Spiritual Health and Self-Awareness with Positive-Thinking was significant in the female high school students in Tehran city, so that these two variables had the ability to predict Positive-Thinking and were able to explain Positive-Thinking variable to 14.4 percent (P <0.01). Conclusion: Self-awareness and its role in Spiritual Health showed that self-awareness was related to mental and physical well-being.
مهاجرت درحال حاضر در زمره ی ده مسئله اول جهان است و موضوع مدیریت آن، اهمیت قابل توجهی یافته است. از آنجایی که کشور ایران به عنوان یک کشور مهاجرفرست با خروج سرمایه انسانی و اقتصادی مواجه است، شناخت و تحلیل نگرش محیط نهادی نسبت به مدیریت مهاجرت اهمیت می یابد. مطابق رویکرد نونهادگرایی، اسناد بالادستی بعنوان محیط نهادی ناظر بر مدیریت مهاجرت، نوع رویکرد کشورها را در چگونگی بهره گیری از فرصت ها و هماهنگی در سطح نهادهای اجرایی تعیین می کند. هدف از این مقاله ، تفسیر و تحلیل محیط نهادی مدیریت مهاجرت به خارج از کشور با بهره گیری از روش تحلیل مضمون است. براساس الگوی مضمونی اسناد بالادستی مرتبط، مدیریت مهاجرت به خارج در کشور مبتنی بر چهار مقوله ی «توجه به کرامت و ارزش والای انسانی»، «تقویت وفاق و همگرایی اجتماعی»، «جذب و مشارکت در توسعه ملی» و «پیشگیری از مهاجرت نخبگان» است. سه رویکرد حمایت محور، فرصت محور و تهدیدمحور از مضمون اسناد بالادستی استنتاج شده که رویکرد فرصت محور وجه غالب دارد. جهت گیری سیاست ها در مورد تنظیم جریان مهاجرت نیروی کار ماهر، عمدتاً مبتنی بر رویکرد سیاستی مشارکت است تا سیاست نگهداشت و بازگشت. با توجه به نتایج پژوهش، ایجاد گفتمان ملی مدیریت مهاجرت در کلیه ی سیاست ها و برنامه های اجرایی در چارچوب یک سند ملی راهبردی مدیریت مهاجرت ضروری است.
موضوع پرداخت مستمری در جهان امروز بعنوان یک چالش جدی برای حکومت ها محسوب می شود. دولت ها بعنوان نهاد اصلی که سالانه با حجم زیادی از مستمری بگیران جدید روبه رو می شوند، به دنبال ایجاد نظام های بازنشستگی همسو با ساختار سیاسی- اقتصادی کشور هستند. نظام پرداخت مستمری در کشورهای اروپایی-آمریکایی از قدمت بیشتری نسبت به وضعیت داخلی برخوردار است و به همین دلیل برای ساماندهی و اصلاح نظام پرداخت مستمری در ایران، ناگزیر باید به موردهای موفق در این خصوص مراجعه کرد. در همین زمینه، کشور نروژ جزء کشورهایی است که سیستم بازنشستگی آن بالاترین سطح رفاه را برای بازنشستگان ایجاد کرده و همین مسأله منجر به رضایت اجتماعی نسبتاً بالا از دولت شده است. در مقایسه با نروژ، نظام مستمری بازنشستگی در ایران با ضعف ها و مشکلات عدیده ای روبه رو است تا جاییکه از این مسأله بعنوان سومین معضل بزرگ کشور نام می برند. ساختار معیوب بازنشستگی در ایران به سمتی حرکت می کند که تأمین مستمری بعنوان یکی از مهمترین چالش های دولت مطرح است و در همین راستا نقد و بررسی نظام بازنشستگی، شرایط بازنشستگی و نظام پرداخت نروژ و ایران با رویکرد تطبیقی برای یافتن نقاط قوت و ضعف هر دو سیستم جهت الگوگیری و اصلاح نظام بازنشستگی در ایران می تواند راهگشا باشد.
از زبان نمادین به عنوان یک مکتب ادبی یاد می شود. این زبان در ادبیّات نه تنها برای فرار از واقع گرایی، بلکه به عنوان وسیله ای راه گشا برای دست یابی به واقعیّت های هستی به کار گرفته شده است . از آن جا که نمادها بیان گر حالات روانی خاصّی از انسان هستند، با تأویل و تفسیر آن ها در آثار ادبی، می توان به جهان بینی شاعر و نویسنده اثر دست یافت. ساقی نامه ظهوری ترشیزی و سعادت نامه نظام الدّین استرآبادی از جمله آثاری هستند که تحقیقات کافی در مورد آن ها صورت نگرفته و بسیاری از زوایای ارزشمند آن ها پنهان مانده است. این مقاله با هدف بررسی نمادهای حیوانی در دو اثر فوق مورد ارزیابی قرار گرفته و پس از استخراج و بررسی آن ها در دو اثر مورد اشاره، این نتیجه به دست آمد که استرآبادی و ظهوری شناخت عمیق و دقیقی از انگاره های کهن الگویی به خصوص انگاره های نمادین داشته و آن ها را با استفاده از عنصرخیال در اشعار خود به طور ویژه ای به کار برده اند. همچنین به نظر می رسد، معانی به کار رفته از نمادهای حیوانی در این دو اثر بسیار به هم نزدیک هستند. نتیجه مطرح شده به روش کتابخانه ای و به شیوه تحلیلی- توصیفی بیان شده است.
لوکس گرایی رفتاری است که در همه اقشار جامعه مشاهده می شود اما ممکن است مبنای انگیزشی متفاوتی داشته باشد درنتیجه بررسی انگیزه خرید کالاهای لوکس که از ارزش های خرید مورد انتظار مصرف کننده نشئت می گیرد از اهمیت بالایی برخودار است. از همین رو مقاله حاضر قصد دارد به مطالعه ی تأثیر تصویر برند بر قصد خرید کالای لوکس و نهایتاً بروز مصرف نمایشی به عنوان یکی از الگوهای متداول مصرف این کالاها به واسطه ارزش های خرید شامل ارزش منحصربه فرد بودن، ارزش طبقه اجتماعی و ارزش لذت جویی به عنوان متغیرهای میانجی و جنسیت به عنوان متغیر تعدیلگر بپردازد.با تحلیل داده های جمع آوری شده از 345 نفر از مشتریان شعب مختلف برند نوین چرم در تهران با استفاده از نمونه گیری خوشه ای تصادفیدر دسترس در قالب پرسشنامه استاندارد و در فرم معادلات ساختاری و به کارگیری نرم افزارهای SPSS وSmart PLS مشخص شد از بین ارزش های خرید، ارزش طبقه اجتماعی بر قصد خرید تأثیر ندارد، جنسیت رابطه ارزش های خرید و قصد خرید را متأثر نمی سازد و قصد خرید بر مصرف نمایشی تأثیر مثبت و معناداری دارد.
از جمله تلاش های ابن سینا در خصوص امکان حصول معرفت برای آدمی، ترسیم فرایند شناخت و مراحل آن است. امکان معرفت از منظر ابن سینا بر مبنای ارتباط واقع گرایانه میان معلوم بالذات و معلوم بالعرض با برقراری رابطه ماهوی میان آنها تصویر می گردد. وی با دو وجهی دانستن معنای حقیقت، حقیقت به معنای مطابقت صورت ذهنی با متعلق شناسایی را می پذیرد، اما با این فرض که در مطالعه متعلق شناخت، تمام وجوه معرفتی آن به ذهن منتقل گردد، مخالفت می ورزد و این به دلیل محدودیت های منابع شناختی در پوشش حقیقت و گزارش آن به دستگاه ادراکی انسان است. از دیگر تلاش های ابن سینا، تحلیل ها و پاسخ هایی است که وی در رویارویی با شکاکیت و نقض ادعای اصلی شکاک در امکان شناخت و باور موجه، به سود معرفت و واقع نمایی آن عرضه می دارد. ابن سینا باورهای غیر پایه را که در ارتباط و نسبت با دیگر باورها موجه می شوند، بر باورهای پایه مبتنی ساخته و با توجه به چگونگی حصول تصورات سازنده باورهای پایه، توجیه آنها را با ارجاع به واقعیت و حکایت از آن مستند می سازد. وی با ارائه برخی راه حل ها، در نهایت بر اساس اصل معنابخشی زبان و دلالت ارجاعی معنی، با شکاک به چالش برمی خیزد. ابن سینا با رویکردی واقع گرایانه در معرفت شناسی، اصل تناقض را در حقیقت از اوصاف موجود بماهو موجود دانسته و با ارجاع آن به متن واقع نظریه هستی شناختی معنی را به تصویر می کشد.
پژوهش حاضر با هدف بررسی وضعیت موجود و مطلوب نقش نظام آموزش و پرورش در توسعه پایدار با رویکرد الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت بود. این پژوهش از نوع پیمایشی، مبتنی بر روش های تحلیل شکاف و در گروه مطالعات آمیخته از نوع اکتشافی (کیفی و کمی) بود. جامعه آماری در بخش کیفی شامل 10 نفر از متخصصان نظام آموزش و پرورش بودند که به صورت هدفمند انتخاب شدند. در بخش کمی نیز مدیران، کارشناسان مسئول و کارشناسان اداره کل آموزش و پرورش شهر تهران به تعداد 440 نفر و حجم نمونه 205 نفر بود. ابزار گردآوری داده ها، در بخش کیفی، مصاحبه نیمه ساختاریافته و در بخش کمی، پرسشنامه محقق ساخته بود. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از آزمون ویلکاکسون و تی همبسته انجام گرفت. نتایج بخش کیفی پژوهش نشان داد عوامل موثر بر توسعه پایدار در نظام آموزش و پرورش با رویکرد الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت شامل 6 بعد و 45 مولفه بود. در بخش کمی، بررسی اختلاف وضعیت موجود و مطلوب در شش متغیر اصلی (فرهنگی، اجتماعی، زیست محیطی، اقتصادی، روش های آموزشی و سند تحول بنیادین آموزش و پرورش)، معنادار و زیاد بوده است. بعد فرهنگی، زیست محیطی و سند تحول بنیادین در مقایسه با دیگر ابعاد از وضعیت بهتری برخوردار بودند. بنابراین برای حرکت از وضعیت موجود به وضعیت مطلوب توسعه پایدار لازم است نظام آموزش و پرورش اهمیت ویژه ای نسبت به آموزش مسائل اجتماعی، اقتصادی و روش های آموزشی موثر بر توسعه پایدار با رویکرد الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت داشته باشد.
زمینه: وجود تفاوت های فردی یادگیرندگان در ابعاد و سبک های مختلف از عوامل تأثیرگذار بر یادگیری است. هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه سبک های یادگیری کلب با ترجیحات فکری در دانشجویان دانشگاه فرهنگیان کرمان انجام شد . روش: طرح پژوهش از نوع طرح های همبستگی است. جامعه ی آماری این پژوهش شامل تمامی دانشجویان دختر و پسر دانشگاه فرهنگیان استان کرمان مشغول به تحصیل در سال تحصیلی 1396- 1397 بودند. حجم نمونه 346 دانشجو (238 پسر و 108 دختر) بود که به روش نمونه گیری طبقه ای انتخاب شدند. ابزار پژوهش عبارت بودند از پرسشنامه ی سبک های یادگیری کلب (1985) و پرسشنامه ی سنجش ترجیحات فکری ندهرمان (1980 ). داده ها با استفاده از روش های آماری نظیر فراوانی، میانگین، انحراف معیار و ضریب همبستگی پیرسون تجزیه و تحلیل شدند. یافته ها: نتایج نشان داد رابطه بین سبک مفهوم سازی انتزاعی با ربع A و ربع D قوی، مثبت و معنادار و با ربع C متوسط، مثبت و معنادار است اما با ربع B معنادار نیست. رابطه بین سبک تجربه عینی با ربع C قوی، مثبت و معنادار، با ربع D متوسط، مثبت و معنادار است. اما با ربع B و ربع A معنادار نیست. رابطه بین سبک مشاهده تأملی با ربع A قوی، مثبت و معنادار، با ربع B و با ربع C متوسط، مثبت و معنادار است اما با ربع D معنادار نیست ( P<0.01 ). نتیجه گیری: لذا می توان نتیجه گیری کرد، با آگاه کردن دانشجویان از سبک های یادگیری و ترجیحات فکری شان می توانند موفقیت تحصیلی بیشتری کسب کنند .