برای ایجاد روند روبه رشد در اقتصاد و مقاوم سازی آن در مقابل عوامل خارجی، لازم است سیاست های اقتصاد مقاومتی در همه زمینه ها به ویژه حوزه سرمایه گذاری اجرایی شود. برای نیل به هدف مذکور، باید سرمایه گذاری در شرکتی انجام گیرد که بیشترین هم راستایی را با سیاست های مذکور داشته باشد. در این صورت می توان اطمینان داشت به مرور شرکت هایی در مسیر سرمایه گذاری و توسعه قرار می گیرند که هم راستایی بیشتری با سیاست های اقتصاد مقاومتی داشته و در نتیجه رشد اقتصادی بیشتری برای کشور به ارمغان می آورند. بدین منظور در پژوهش حاضر با به کارگیری یک رویه علمی دقیق برگرفته از روش جامع شاخص سازی ارائه شده به وسیله OECD شاخصی ترکیبی ساخته شده است که به وسیله آن می توان میزان مشارکت یک شرکت فرضی را در تحقق سیاست های اقتصاد مقاومتی سنجید. همچنین در سرتاسر پژوهش نحوه ساختن شاخص ترکیبی به صورت مبسوط شرح داده شده است. سرانجام سه شرکت فرضی با استفاده از شاخص ترکیبی مقاومتی اندازه گیری شده اند و در مورد کارایی شاخص ترکیبی مذکور بحث شده است.
یکی از حلقات اندیشه ای علوم انسانی ساحت انسان شناساسانه آن است. در ترسیم نظام هنجاری و فلسفه ارزش نیز یافته های انسان شناسانه فلسفی ، کلامی و تجربی بسیار تعیین کننده اند. در این مقاله که به بخشی از این برنامه پژوهشی می پردازد ، پرسش اصلی این است که قوای نظری و عملی نفس ناطقه، چه نقش و تأثیری در شکل گیری نظام تشریعی حق ها و تکلیف های انسانی دارند؟ پاسخ به این پرسش، هدف این نوشتار است که از سویی به پژوهش های فلسفی۔کلامی و از جانب دیگر به فلسفه ارزش و به ویژه ارزش های اخلاقی و حقوقی پیوند خورده است. این بررسی ناگزیر به شیوه تحلیلی و تطبیقی به انجام خواهد رسید و با توجه به دامنه گسترده این پرسش ، لاجرم قلمرو آن به آرای سه صاحب نظر برجسته ؛ یعنی خواجه نصیر الدین طوسی ، علامه حلّی و ملاصدرا محدود می شود. ترتیب منطقی اقتضاء می کند که پس از طرح مسئله ، نخست مبادی تصوری و تصدیقی آن تبیین شود و سپس چرایی و چگونگی ابتنای هریک از حق و تکلیف بر قوای نظری و عملی نفس انسانی جداگانه شرح داده شود. حاصل این مطالعه ثابت می کند که بدون وجود قوای نظری و عملی در نفس انسانی نظام تشریعی حق و تکلیف مصداق ندارد و قابل توجیه نیست.
موضوع تغییر معنا و علل وقوع آن همواره مورد توجه زبانشناسان و محققان معناشناسی بوده است. مطالعات معناشناسی این تغییر و تحولات را در قالب های مختلف بررسی می کند. یکی از شیوه های نگرش به چرایی تنوع و تعدد معنایی واژگان، اهتمام به بررسی روند معنایی واژگانی است. مطالعه درزمانی حاضردرصدد است تا روند تحول معنایی واژه بروج را با رویکرد معناشناسی تاریخی، و ریشه شناسی واژه در زبان های سامی، با کنکاش در کتب لغت، تفاسیر، اشعار قدما و مترجمان کلام وحی تبیین نماید. تحلیل معناشناسی این واژه نشان می دهد دلالت های آن در زبان های سامی محدود بوده و زمانی که وارد زبان عربی وارد شده ، به مرور دایره معنایی آن گسترش یافته است. این روند تحولی در قامت معنای حسی ، معانی انتزاعی و معنای ایدئولوژیک تداوم یافته است.
نقش آفرینی بازیگران منطقه ای و فرامنطقه ای بحرانی به نام تجاوز نظامی علیه یمن با محوریت آل سعود را به وجود آورده است. کشور عربستان از گذشته دور، یمن را به عنوان حوزه نفوذ و حیاط خلوت خود محسوب کرده و تسلط کاملی را بر حاکمان این کشور داشته است. در این میان پس از انقلاب مردم یمن و ناآرامی های سال های اخیر، جنبش اسلامی الحوثی با ریشه تشیع و در تقابل با سلطه دولت وهابی آل سعود شکل گرفت. این جنبش با بر نتافتن سلطه آل سعود و تمایل و ارتباط با جمهوری اسلامی ایران حوزه نفوذ عربستان بر یمن را به چالش کشید. بر این اساس آل سعود با حمله نظامی به یمن و متهم کردن ایران به حمایت های نظامی و سیاسی از جنبش انصار الله، رویه ای تقابلی به خود گرفت. چنان که عربستان سعودی تلاش کرده است تا با تشکیل ائتلاف و تهاجم نظامی به یمن، جنبش اسلامی انصار الله را از قدرت سیاسی حذف کند و با چینش جریان های هم سو در ساختار قدرت از نفوذ ایران در دولت جدید یمن جلوگیری کند. جمهوری اسلامی ایران نیز با حمایت و پشتیبانی معنوی و سیاسی از جنبش انصار الله و انقلابیون یمن تلاش کرده است تا موازنه قدرت منطقه ای را به نفع خویش تغییر دهد. هم چنین یافته های پژوهش نشان می دهد که رقابت و تعارض منافع میان آل سعود و ایران در بحران یمن، بازی با حاصل جمع جبری صفر را ایجاد کرده است. بررسی زمینه ها، اهداف، و برآیند حضور نظامی آل سعود در یمن رسالت اصلی این تحقیق است. چنان که به نظر می رسد عربستان سعودی به عنوان با نفوذ ترین کشور عربی در میان اعراب، به منظور حفظ وجهه سیاسی، تثبیت وبسط قدرت خود در منطقه و جلوگیری از گسترش نفوذ ایران در منطقه عربی، با ائتلاف کشورهای عربی و اقدام نظامی علیه حوثی های طرفدار ایران، سعی به حفظ توازن در منطقه دارد
هدف: هدف پژوهش حاضر بررسی اثربخشی برنامه تحول مثبت نوجوانی بر بهزیستی روانشناختی بود. روش: روش پژوهش، طرح آزمایشی به شیوه پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری با گروه کنترل بود. جامعه پژوهش کلیه دانش آموزان دختر مشغول به تحصیل در پایه نهم دبیرستان های دوره اول متوسطه دولتی شهر اراک در سال تحصیلی 97-1396 بود که از میان آن ها 60 نفر به صورت نمونه گیری تصادفی چند مرحله ای انتخاب شدند و در گروه آزمایش( 30 نفر) و گروه کنترل( 30 نفر) به صورت تصادفی قرار گرفتند. در نهایت با توجه به معیارهای ورود و خروج از گروه آزمایش 7 نفر و از گروه کنترل 5 نفر کنار گذاشته شدند. ابزار پژوهش پرسشنامه مقیاس بهزیستی روانشناختی ریف( نسخه 18 سؤالی) بود. گروه آزمایش طی 24 جلسه یک ساعته در برنامه آموزشی تحول مثبت نوجوانی شرکت نمودند. سپس پس آزمون و پس از گذشت 2 ماه پیگیری در مورد هر دو گروه انجام شد. برای بررسی نتایج از تحلیل کوواریانس چند متغیری استفاده شد. یافته ها: یافته های پژوهش نشان داد برنامه تحول مثبت نوجوانی باعث افزایش مؤلفه های بهزیستی روانشناختی( پذیرش خود، تسلط بر محیط، رابطه مثبت با دیگران، زندگی هدفمند، رشد شخصی و خودمختاری) در گروه آزمایش در مقایسه با گروه کنترل می شود. یافته ها پس از 2 ماه نیز پایدار بودند. نتیجه گیری: برنامه تحول مثبت نوجوانی می تواند برنامه عملی مناسبی برای افزایش مؤلفه های بهزیستی روانشناختی نوجوانان باشد و منتج به بهداشت روانی مثبت آنان گردد.
درحالی که در شرایط جنگی، امداد به آسیب دیدگان با استناد به مقررات الزام آور حقوق بشردوستانه اغلب به سهولت صورت می گیرد، مقررات مشابهی در شرایط حوادث طبیعی وجود ندارد و خلأ قانونی در این مورد، زمینه سوءاستفاده از اصول سنتی حاکمیت و عدم مداخله برای جلوگیری از امدادرسانی بین المللی را فراهم می سازد. در این میان، حقوق بین الملل پاسخ به حوادث به عنوان رشته ای نوظهور از حقوق بین الملل عمومی، به دنبال رهیافتی بر مبانی ارائه کمک های بشردوستانه در چنان حوادثی است و دکترین مسئولیت به حمایت، زمینه مناسبی بدین منظور به نظر می رسد. از سوی دیگر، جامعه بین المللی در مورد قابلیت اعمال دکترین مسئولیت در وضعیت بروز حوادث طبیعی به اجماع نرسیده است و با این حال، نتایج این پژوهش نشان می دهد که حتی در فرض امکان حصول اجماع جامعه بین المللی مبنی بر شمول این دکترین به حوادث طبیعی نیز، به خودی خود، تحول شایان توجه و اثربخشی در امدادرسانی بین المللی به آسیب دیدگان از چنان حوادثی ایجاد نخواهد شد.
مقاله ی حاضر کوششی است برای ارزیابی و نقادی نظریه ی حرکت ارسطویی از منظر رویکرد منادولوژیک - رویکردی که می کوشد همه چیز را بدون دخالت معجزه آسای غیر، و صرفا با اتکا به درون زایی جوهر توضیح دهد. این رویکرد میراثی لایب نیتسی است و در این نوشته نیز چیستی آن با رجوع به منادولوژی لایب نیتس توضیح داده خواهد شد. اتخاذ رویکرد منادولوژیک در فهم نقادانه ی ارسطو موجب پدید آمدن تعبیری متفاوت با تعبیر رایج از فلسفه ی او خواهد شد که این تعبیر را تعبیر طبیعت شناسانه نام نهاده ایم. در این پژوهش به مفاهیم انتلخیا، دونامیس/فوسیس و انرگیا پرداخته شده است. بخش اصلی این نوشتار با تکیه بر تعبیر طبیعت شناسانه به سراغ تمایز موجودات طبیعی و مصنوعی و جدایی متحرک و محرک می رود تا نشان دهد نظرات ارسطو در این حوزه ها نه با رویکرد طبیعت شناسانه سازگارند و نه خود قدرت مقاومت در برابر انتقادات و پرسش ها را دارند. این مقاله تلاشی است بران آشکار کردن این نکته که ارسطویی ماندن مستلزم گذر از ارسطو است. مقاله ی حاضر رویکردی تاریخی و تبارشناسانه ندارد و صرفا تحلیلی است فلسفی درباره ی مفهوم خودمتحرک بودن، در موجودات غیرمجرد، از طریق خوانش ارسطو به اتکای منادولوژی.
پایایی اعیاد نوروز، مهرگان و سده، به همراه آیین های گسترده ای که بخشی از وجوه هویتی جامعه ایرانی را در خود داشت، مرهون عوامل چندی بود که در این میان سهم زمینه های اجتماعی مهم تر می نماید . نوشتار حاضر در پرتو سه موًلفه ی بافت اجتماعی قلمرو شرقی خلافت و میزان اهتمام زرتشتی ها ، بافت اجتماعی و برتری فرهنگ ایرانی در عراق عرب و به خصوص بغداد و سهم شعوبی گری و رویکرد فرهنگی- اجتماعی ایرانیان ؛ زمینه های اجتماعی مؤثر در تداوم این جشن ها در قرون نخستین اسلامی را بررسی می کند. دستاورد تحقیق حاکی از این است که وحدت جمعیتی و برتری نسبی فرهنگ ایرانی در قلمرو شرقی خلافت اسلامی ، سهمِ اثرگذارِ ایرانی ها در تکوین خلافت عباسی و استقرار در شهرهای نوظهور اسلامی در عراق و مهم تر شکل گیری نهضت آگاهانه شعوبیه و اهتمام به احیا و استمرار اعیاد ایرانی ، موجبات پایایی و پویایی اعیاد، جشن ها و آیین های مربوط را فراهم آورده است. این آیین ها، به عنوان نمود ملموس تر فرهنگ و مدنیت ایرانی، زمینه های تقویت هویت ایرانی را هموار می کرد و در همگرایی فرهنگ ایرانی با مبانی اسلامی سهم بسزایی داشت .
هر نسلی در زندگی خود به شیوه یا شیوه هایی در شهر و فضاهای آن تصرف می کند و با دانش فنی و تاریخی از یک طرف و تحولات مربوط به زمان خود از طرف دیگر به تولید فضاهای عمومی و خصوصی می پردازد؛ هرگونه مداخله در فضاهای شهری گذشته نیازمند شناخت بیشتر شهرها و سرگذشت آنها در طول تاریخ است. در اواخر دوره قاجار و اوایل دوره پهلوی اول به موازات تحولات واقع در غرب، استفاده از روش های طراحی شهریِ متداول در غرب در ترکیب با روش های سنتی رواج یافت و به مرور زمان در دوره پهلوی اول انقطاعی تاریخی در اصول و روش های بومی طراحی شهری صورت گرفت. هدف پژوهش بازشناسی اصول طراحی شهری و زمینه های مرتبط با آنها در شکل گیری میادین دوره پهلوی اول است. راهبرد این پژوهش تفسیری-تاریخی بوده و روش گردآوری داده ها ترکیبی از روش های کتابخانه ای و میدانی است. جامعه آماری این پژوهش میادین ساخته شده در دوره پهلوی اول (1320-1300) است؛ و نمونه آماری 28 میدان از میادین شکل گرفته در دوره پهلوی اول در شهرهای مهم ایران است. در این ارتباط ابتدا زمینه های مؤثر در شکل گیری فضاهای جدید شهری در دوره پهلوی اول مورد بررسی قرار گرفت که عبارتند از زمینه های نوسازی شهری، سبک زندگی، اجتماعی-فرهنگی و تکنولوژی. سپس زبان اصول طراحی شهری براساس ابعاد طراحی شهری کرمونا تدوین شد. نتایج نشان می دهد که زبان طراحی در ارتباط با ابعاد مورد نظر در شکل گیری فضاهای شهری همگام با تحولات رخ داده در زمینه های شکل دهنده آن مرتبط است. در واقع تفاوت تحولات رخ داده، و البته گسسته با تحولات تاریخی پیشتر از آن، موجب تحولات عمده در شکل گیری فضاهای شهری با زبان طراحی جدید شده و به گسست زبان طراحی شهری در دوران پیشتر از خود منجر شده است. البته این گسست نه به طور کامل بلکه می توان تا حدودی زبان طراحی شهری قبل از دوره پهلوی اول را در طراحی جداره های میدان هنوز مشاهده کرد.
پیامدهای جنگ و آسیب کودکان درآن ازجمله مسائلی است که در آثار نویسندگان و شاعران ملل مختلف به چشم می خورد. محمود درویش و قیصر امین پور، جنگ را از نزدیک، حس وتجربه کرده اند. محمود درویش، وطن را چون معشوق دوست می دارد و به ماندن در آن و مقاومت در برابر ظالمان توصیه می کند و مرگ خارج از وطن را دوست نمی دارد و امید بازگشت به سرزمین در دلش همواره زنده است و در بیان افکار و عواطف خویش از نماد و میراث و دین و از نجوای فرزند با پدر ومادر خویش بهره برده است و از بی پناهی وعدم مساعدت دیگر کشورها گله می کند و به کودکان بشارت بازگشت به وطن را می دهد. قیصرامین پور هم به وطن خویش عشق میورزد و عشق به روستا را در دل می پروراند و به تبیین پایداری ها و توصیف صدمات و فجایای جنگی می پردازد و به نماد توسل می جوید و کشتار بی رحمانه کودکان و بی سرپرستیشان در جنگ وتبعات آن را بیان می کند و به آینده کودکان امیدوار است. این نوشتار به شیوه ی مقایسه ای دیدگاه وافکار این دو شاعر را بیان می کند.
امروزه، بسیاری از سازمان ها بیش از پیش از کارکنان خود می خواهند در دنیای مدام در حال تغییر، که رقابت در آن شدید است، برای پیشبرد و دست یابی به اهداف سازمانی به ابراز ایده و آرای خود بپردازند. از این رو، این پژوهش با هدف بررسی تأثیر اعتماد کارکنان به مدیران بر آوای کارکنان با نقش تعدیل کننده رفتار های توانمندساز مدیران در سازمان فنی و حرفه ای استان گیلان انجام گرفت. تحقیق حاضر از نظر هدف کاربردی و از نظر شیوه جمع آوری داده ها توصیفی از نوع همبستگی است. جامعه آماری، کلیه کارکنان سازمان فنی و حرفه ای استان گیلان (459 نفر) است که با روش نمونه گیری سهمیه ای نمونه ای به حجم 210 نفر با استفاده از فرمول کوکران تعیین شد. برای گردآوری داده ها، پرسش نامه اعتماد به سرپرست مک آلیستر، توانمندسازی رهبر آرنولد و همکاران، و آوای کارکنان ون داین و لیپاین به کار گرفته شد. روش تجزیه و تحلیل داده ها شامل دو روش توصیفی و استنباطی بود که با استفاده از نرم افزارهای Spss 20 وSmart Pls 2 انجام گرفت. بر اساسا نتایج این پژوهش، اعتماد به مدیران بر آوای کارکنان تأثیر مثبت (504/0=β) و معنادار (96/1 t>) دارد و همچنین تأثیر سازه های تعدیلی تصمیم گیری مشارکتی و مربیگری معنادار و با ضریب مسیر استاندارد به ترتیب (22/0 =β) و (282/0 =β بوده است؛ درحالی که سازه اطلاع رسانی در تأثیرگذاری اعتماد به مدیران بر آوای کارکنان معنی دار نیست و نقش تعدیل کننده ندارد. همچنین، شدت اثر تعدیل کنندگی دو سازه تعدیلی تصمیم گیری مشارکتی (086/0 = F2) و مربی گری (12/0 =F2) تأیید شد.