مروری بر ادبیات روابط بین الملل در طول سده بیستم و پس از آن نشان می دهد این رشته مطالعاتی با تحولات نظری و مفهومی مستمر روبه رو بوده است. در بستر تحول مفاهیم روابط بین الملل، شاهد برجسته شدن امور معنایی در نظریه های روابط بین الملل هستیم که این موضوع، بیشترِ مفاهیم سنتی روابط بین الملل از جمله قدرت را تحت تأثیر قرار داده است. در این راستا، بازدارندگی که هسته مرکزی آن قدرت است نیز به عنوان یکی از مهم ترین حوزه های مطالعاتی روابط بین الملل و مطالعات استراتژیک در این بستر دچار تحول شده است. فرضیه مقاله این است که سیر تطور نظم بین المللی و برجستگی «امور معنایی»، زمینه ساز تحول در منابع تولید قدرت و ظهور مفهومی به نام «بازدارندگی نرم» در کنار مفهوم سنتی بازدارندگی شده است. این پژوهش درصدد است با استفاده از روش پژوهش توصیفی تحلیلی این فرضیه را به اثبات برساند.
Second or foreign language (L2) learners’ development of interlanguage pragmatic (ILP) competence to understand and properly interpret utterances under certain social and cultural circumstances plays a pivotal role in the achievement of communicative competence. The current study was designed to explore the effects of synchronous computer-mediated communication (SCMC) and asynchronous computer-mediated communication (ACMC) course modules delivered through social media networks (SMN) on the development of the Iranian L2 learners’ comprehension of implicatures. The participants of the study were 90 English-as-a-foreign-language (EFL) undergraduate students attending three intact classes. The classes were randomly assigned to one control and two experimental (SCMC and ACMC) groups. An open-ended implicature comprehension test was used to assess students’ ILP development in this pretest-posttest comparison-group study. The control group received the traditional teacher-fronted instruction, and the S/ACMC groups received instruction via synchronous and asynchronous modules of SMNs for 4 months, respectively. Students’ attitudes towards the CMC-based courses were also sought. Split-plot ANOVA results indicated that both experimental groups developed significant ILP ability to comprehend and interpret L2 implicatures after the instruction; however, by comparison, the ACMC group improved more considerably. It is concluded that, first, comprehending L2 implicatures is not impervious to computer-mediated instruction and, second, different CMC affordances may result in differential ILP developmental effects in teaching L2 pragmatics. The findings can help L2 teachers decide how to use CMC affordances and SMN modules to raise L2 learners’ pragmatic awareness
برخی از پژوهشگران قطب الدین شیرازی را صاحب دستاوردهایی مهم در علم اپتیک یا مناظر دانسته اند. تحقیق حاضر که بر اساس سه کتاب مهم قطب الدین شیرازی در علم هیئت با نام های نهایه الإدراک فی درایه الافلاک و اختیارات مظفری و التحفه الشاهیه انجام شده است، نشان می دهد قطب الدین شیرازی در هیچ بخشی از آثار مذکور به بحث رنگین کمان نپرداخته است. نتیجه این پژوهش همچنین نشان می دهد که با اینکه شیرازی در زمینه علم هیئت نظریه های نویی مطرح کرده، امّا در علم مناظر دستاورد مهمّی نداشته است. آنچه در آثار قطب الدین شیرازی در علم مناظر دیده می شود نه تنها نو نیست، بلکه حتی از آثار ابن هیثم و علاء بن سهل نیز عقب تر است.
هدف از این پژوهش مقایسه اثربخشی درمان هیپوونتلاسیون و آموزش تنظیم هیجان بر علائم اضطراب زنان مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر شهر اردبیل بود. جامعه آماری شامل کلیه زنان مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر بود که به مراکز جامع سلامت شهر اردبیل در پاییز سال 1398 مراجعه کرده بودند و45 نفر با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند انتخاب، و به طور تصادفی در سه گروه برابر آزمایش و کنترل قرار گرفتند. طرح پژوهش نیمه آزمایشی با استفاده از طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل انجام شد. گروه های آزمایشی درمان هیپوونتیلاسیون (12 جلسه و هر جلسه 17 دقیقه) و آموزش تنظیم هیجان (8 جلسه و هر جلسه 90 دقیقه) طی 4 هفته تحت مداخله قرار گرفتند. و در این مدت بر گروه کنترل مداخله ی انجام نگرفت. پرسشنامه های علائم اضطراب بک (1986) به عنوان ابزار سنجش مورد استفاده قرار گرفت. داده ها با استفاده از تحلیل کوواریانس یک راهه مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. نتایج نشان داد که تفاوت معنی داری در نمرات علائم اضطراب گروه های مداخله و کنترل وجود دارد. هم چنین نتایج آزمون تعقیبی بنفرونی نشان داد که درمان هیپووینتلاسیون در مقایسه با آموزش تنظیم هیجان در کاهش علائم اضطراب زنان مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر موثرتر است.
هدف از پژوهش حاضر بررسی رابطه بین روابط معلم-دانش آموز و آموزش سنتی با اضطراب و افسردگی در دانش آموزان با میانجی گری احساس شرم و گناه بود. پژوهش حاضر از لحاظ هدف جزء پژوهش های کاربردی و از لحاظ روش از نوع مطالعات همبستگی است. جامعه پژوهش را کلیه دانش آموزان دختر راهنمایی و متوسطه شهر رشت در سال 99-1398 تشکیل دادند که از بین آنها به صورت در دسترس 250 نفر به عنوان نمونه انتخاب شدند. ابزارهای این پژوهش شامل پرسشنامه ارتباط معلم-دانش آموز (2001)، پرسشنامه آموزش سنتی (1398)، پرسشنامه اختلال اضطراب فراگیر (2007)، مقیاس کوتاه شرم و گناه (2015) و پرسشنامه سلامت بیمار (افسردگی) (2013) بود. روش تحلیل این پژوهش، تحلیل مسیر که با استفاده از آن روابط علی متغیرهای پژوهش بررسی شد. یافته ها نشان داد که ارتباط معلم دانش آموز چه به صورت مستقیم و چه به صورت غیرمستقیم به واسطه شرم و گناه قادر به پیش بینی افسردگی و اضطراب بود. نتیجه می شود که ارتباط معلم دانش آموز نقشی کلیدی در سلامت روان دانش آموز دارد؛ و رابطه معنی دار و مراقبتی و حمایتی و همدلانه بین معلم و دانش آموز می تواند نقش پیگیرانه مهمی در بروز آسیب های بعدی داشته باشد.
پژوهش حاضر با هدف شناسایی و تحلیل رفتار مطلوب مدیران و رهبران در پیاده سازی موفق سیستم مدیریت عملکرد در سازمان های دولتی انجام گرفته است. این پژوهش با استفاده از روش کیفی و ازطریق تحلیل تم مصاحبه های 16 نفر از مدیران و کارکنان ستاد وزارت نیرو انجام گرفت که به روش نمونه گیری گلوله برفی انتخاب شده بودند. در نتیجه تحلیل های این پژوهش، چارچوب رفتارهای مطلوب مدیران در پیاده سازی موفق سیستم مدیریت عملکرد کارکنان در 109 مفهوم طبقه بندی شده در قالب 14 تم فرعی و 4 تم اصلی شناسایی شد. همچنین "بروز رفتارهای نمود قابلیت های مدیریتی، نگرش مثبت مدیران در سیستم مدیریت عملکرد، تعهد عملی مدیران به اجرای سیستم مدیریت عملکرد، اقدام گرایی در استفاده از نتایج سیستم مدیریت عملکرد" و چارچوب رفتارهای مطلوب رهبران در پیاده سازی موفق سیستم مدیریت عملکرد کارکنان در 57 مفهوم طبقه بندی شده در قالب 10 تم فرعی و 3 تم اصلی شامل "توانمندسازی روان شناختی کارکنان، نفوذ اجتماعی، رهبری مبتنی بر تفاوت های فردی" شناسایی شد. ارزیابی و تقویت این ابعاد می تواند به سازمان های دولتی ایرانی در پیشگیری و یا حل بخشی از مسائل و مشکلاتی که در اجرایی کردن این سیستم دارند، کمک مؤثری نماید.
با توجه به اینکه در خصوص میزان تکلیف مأمور به اطاعت از آمر و چگونگی مسوولیت مامور، در صورت اجرای اوامر غیر قانونی، دیدگاه های متعارضی وجود دارد، همچنین رویکرد گوناگون قانونگذار، در قوانین مختلف سبب اختلاف نظر و تشتت آرای حقوقدانان نسبت به موضوع گردیده است و تحقیقات قبلی نیز نتوانسته است، تلفیق جامعی از دیدگاه های موجود حقوق معاصر در حقوق اسلام ارایه دهد، لذا این امور سبب شده است، قانونگذار حسب مورد بدون نگاه جامع درست یا نادرست، به یکی از نظریه های موجود، گرایش پیدا کند که حل نشدن این معضل، می تواند این روند ناصحیح را استمرار بخشد، با وجود جایگاه ویژه قواعد فقهی در تفریع و تطبیق احکام فقهی، هنوز قواعدی هستند که استخراج و اصطیاد نشده و یا در میان فقها به عنوان یک قاعده فقهی شهرت نیافته اند که یکی از آن ها قاعده «لا طاعه لمخلوق فی معصیه الخالق» است. بر اساس این قاعده، اطاعت از افراد، زمانی که منجر به معصیت خداوند گردد، حرام است و اطاعت الهی نیز با انجام حرام محقق نمی شود. نظر به اهمیت موضوع از یک سو و عدم رواج و شیوع اصطلاح «قاعده» برای آن از دیگر سو، می طلبید در راستای تایید و تثبیت این قاعده، تحقیقی درخور صورت پذیرد. در این پژوهش که به روش توصیفی- تحلیلی و با جستجوی وسیع در روایات و فتاوای فقهای عظام انجام گرفته است سعی در تحلیل و تجزیه این قاعده در بحث شرایط رفع مسئولیت اشخاص داریم.
در 7 نوامبر 2019، برابر 16 آبان 1398، دیوان بین المللی کیفری، سنگین ترین حکم محکومیت خود را با اعمال سی سال حبس نسبت به نتاگاندا صادر نمود. در این رأی، به عوامل مشدده کیفر به تفصیل پرداخته شده است. در آراء قبلی دیوان نیز در خصوص کیفیات مشدده به تفصیل بحث شده است. دیوان بین المللی کیفری به منظور بررسی دقیق کیفیات مشدده و مخففه، جلسه مستقلی را پس از احراز محکومیت صرفاً به منظور تعیین مجازات برگزار می کند. در این جلسه طرفین صرفاً به استدلال در خصوص تشدید و تخفیف می پردازند و دیوان به تک تک مواردی که طرفین استناد می کنند، پاسخ می دهد. شایسته است در حقوق داخلی نیز مرحله محکومیت به ارتکاب جرم و مرحله تعیین مجازات از هم جدا شوند. در این پژوهش توصیفی تحلیلی، از مطالعه و مقایسه احکام محکومیت دیوان به این نتیجه رسیده ایم که در خصوص تکرار جرم تا کنون موردی در دیوان وجود نداشته تا به عنوان عامل مشدده منظور شود. در مورد تعدد جرم حتی از نوع مختلف، رویه شعب دیوان تا کنون این بوده که حداکثر مجازات نهاییِ اعمال شده برای جرایم متعدد، صرفاً در حد مجازات اشدی بوده که دیوان برای یکی از جرایم در نظر گرفته بوده و به عبارت دیگر تعدد جرم، موجب تشدید مجازات در احکام دیوان نشده است که این امر می تواند اثر بازدارندگی ایفای نقش از طرف دیوان را کاهش دهد.