دوران نسبتاً طولانی پیشوایی امام سجاد(ع) را می توان از حساس ترین ادوار برای عصر امامت وشیعیان دانست. شهادت پیروان معتقد و راستین در واقعه ی عظیم عاشورا و انگشت شمار بودنآنان در آغاز امامت آن حضرت و جسارت د شمنان اهل بیت در سرکوبی قیام های شیعی،امام را وادا شت تا به جای فعالیتهای سیا سی آ شکار که منجر به شهادت شیعیان و شایدخود امام می شد، فعالیت های فرهنگی را در بسترهای گوناگون به انجام رساند و با ارایه یفرهنگ و تعالیم ا صیل ا سلامی، ضمن کادر سازی در دوره امویان برای انتقال آموزه های اهلبیت ، زمینه گسترش تشیع در دراز مدت و توان دستیابی شیعیان به تشکیل حکومتشیعی را فراهم نماید. این مقاله در پاسخ به این پرسش سامان یافته که نقش امام سجاد(ع) درگسترش تشیع و فرهنگ اهل بیت چه بوده است؟ روش ها و اقدامات اتخاذ شده از سوی آنحضرت برای حفظ شیعیان و گسترش کمی آنان کدام ا ست؟ دستاورد بنیادی مقاله آن ا ستکه امام بیشتر تلاش خود را در راستای ظرفیت سازی برای گسترش فرهنگ اهل بیت (ع) و تشیع به کار برد و با وجود خفقان شدید، زمینه های بنیان گذاری مراکز علمی توسط صادقین(ع) را که نقشی سترگ در گسترش تشیع داشت فراهم آورد.
کتاب نزهة الناظر و تنبیه الخاطر از جمله آثار روایی کهن شیعی است. عالمان شیعه از دیرباز، در عین توجه به اثر، نسبت به مؤلف آن ابهام داشته اند. از نگاه بسیاری، شواهد حیات مؤلف تنها محدود به گزارش هایی بوده که در میانه مطالب اثر وجود داشته است. حتی نام او نیز در نسخه های مختلف، به اشکال متنوع تصحیف شده و بدین سان، امکان اعتماد به همان اندک داده ها درباره وی از این عالمان سلب گردیده است.
این عالمان طیّ چند سده برای شناخت مؤلف و تحلیل آثار منتسب به او تلاش کرده، و در گذر زمان، به موفقیت هایی نایل شده اند. ایشان بر پایه شواهد مندرج در متن اثر و خارج از آن، فرضیاتی چند را آزموده، و برای جستن شواهد جدید نیز کوشیده اند.
در این مقاله تلاش می شود تا تحول شناخت های مختلف از مؤلف نزهة الناظر و اسباب و علل این تحول کاویده شده و در نهایت با تحلیل اندک شواهد بازمانده، تصویر بهتری از حیات و اندیشه و جایگاه اجتماعی وی، و در عین حال، درکی دقیق تر از یک مجموعه روایی کهن شیعی و مؤلف آن حاصل گردد. بازشناسی این اثر و مؤلفش از این حیث مهم است که راهی فراروی شناخت بهتر جریان های فرهنگی و فکری جامعه شیعیان بغداد در سده پنجم هجری می گشاید.
دولت های منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا چندین دهه است که سیاست های اقتصادی خود را در راستای سیاست های اقتصادی نولیبرال یا اصلاحات نولیبرالیسم اقتصادی که به عنوان یک مدل خاص اقتصادی از سوی امریکا و نهادهای تحت سلطه آن مطرح است، تنظیم کرده اند. از بین این کشورها می توان به ترکیه، لیبی، سوریه، اردن، عراق و کشورهای حوزه خلیج فارس اشاره کرد. مقاله حاضر درصدد است تا با نگاهی بسترمند به تحولات مصر، به سئوال مهم ریشه های اقتصادی وقوع انقلاب مصر تحت تاثیر بکارگیری سیاست های نولیبرالیسم اقتصادی در فضای اقتدارگرای دستگاه سیاسی حسنی مبارک پاسخ دهد. فرض مهم این نوشتار آن است که مصر به عنوان یکی از بزرگ ترین و تاثیرگذارترین کشورهای منطقه، پس از شکست و پایان سیاست های اقتصادی درهای باز و انفتاح انور سادات، از دهه 1990، اصلاحات نولیبرالیسم اقتصادی را به عنوان سومین نسل پارادایمی اقتصاد سیاسی بکار گرفت و سیاست های اقتصادی داخلی و بین المللی را براساس این مدل اقتصادی تنظیم ساخت. در نتیجه بکارگیری این سیاست ها در فضای سیاسی اقتدارگونه نظام سیاسی مصر، شاخص های مهم اقتصادی تحت تاثیر این سیاست ها قرارگرفت. این مقاله، شاخص های مهم و تاثیرگذار اقتصادی همچون فساد، رشد اقتصادی، فقر و نابرابری و بیکاری و امنیت شغلی را در بستر مدل نظری «اقتدارگرایی نولیبرالیسم» به شکلی سیستماتیک و با تکیه بر روش های مختلف اقتصاد سیاسی تجزیه و تحلیل خواهد نمود.
"سابقه ادبیات بحران در تبیین فرآیندهای سیاسی ـ اجتماعی به قرن 19 بازمیگردد ولی گسترش پژوهشهای مرتبط به آن به اوایل 1960 مربوط است. هر چند که هنوز هم بسیاری مسائل در خصوص آن مبهم و دست نخورده باقی مانده و البته ضریب این ابهام با حضور قدرتمندانه اخیر رسانهها در آن بسیار بیشتر شده است.
یکی از دستهبندیهای کلاسیک در تعریف بحران، تقسیم آن به سطوح خرد (بحرانهای سیاست خارجی) و کلان (بحرانهای بینالمللی) است. این دستهبندی با اتکا به ویژگی ادراکی بحران در سیاست خارجی دولتها و ویژگی رفتاری آن در بحرانهای بینالمللی صورت گرفته است، ولی به نظر میرسد با روند تحولات اخیر بینالمللی به ویژه با حضور رسانهها میتوان و باید بعد ادراکی بحرانهای بینالملی را نیز مورد توجه جدی قرار داد. رسانهها با قابلیتهای خاص خود هم در دامن زدن به بحرانها و هم در بهرهگیری از ویژگی ادراکی بحرانهای بینالمللی مؤثر بودهاند
"