دراین مقاله سعی براین شده است که روابط همه جانبه ایران و هند و خصوصأ روابط متقابل فرهنگی این دو کشور را مورد بررسی قرار دهیم. هرچند که مردم ایران وهند چه در زمینه تاریخی وادبی و چه در زمینه معماری و هنر و موسیقی روابط تنگاتنگی داشته اند اما در این مورد سهم اندیشه های عرفانی بسیار در خور توجه است . از این نظر در این مقاله بیشتر به تأثیرات متقابل تفکرات عرفانی هند وایران اسلامی پرداخته شده است . لیکن متأسفانه این رابطه بسیار نزدیک‘ پس از عصر بابریان رو به ضعف نهاد و امیدواریم که بار دیگر در اثر کوشش فرهنگ دوستان هردوکشور‘این روابط فرهنگی از نو احیاء گردد.
سندرم ویلیامز یک اختلال نادر تک گیر (sporadic) است که با نمای خاص طبی، شناختی، نوروفیزیولوژیک، نوروآناتومیک و مشخصه های ژنتیکی همراه است. نشانه اصلی سندرم ویلیامز انفکاک بین توانایی شناختی در پردازش چهره و زبان، به عنوان نقاط قوت نسبی و توانایی های فضایی و به عنوان ضعف عمده می باشد. افراد مبتلا به سندرم ویلیامز بر خلاف مبتلایان به اتیسم، کاملا اجتماعی هستند. مشخصه عمده ژنتیکی در سندرم ویلیامز پیدایش یک حذف بر روی قطعه 11023 vq می باشد. سندرم ویلیامز با ویژگی های عصبی - ساختاری و عصبی فیزیولوژیک همراه است: سالم ماندن نسبی نواحی پیشانی، لیمبیک و نئوسربلار در بررسی های MRI و اشکالات کارکردی در مسیرهای عصبی دست اندرکار پردازش زبان و چهره که در مطالعات پتانسیل های انگیخته مغزی مشاهده می شود. ناهمخوانی های موجود در حوزه های شناختی، عصبی - ساختاری و عصبی فیزیولوژیک در سندرم ویلیامز از آن مدل مناسبی برای بررسی ارتباط بین شناخت، مغز و در نهایت ژن ها به وجود آورده است.
این مطالعه برای انطباق پرسشنامه سرشت و منش (تی .سی .آی ـ 125) و هنجاریابی آن در جمعیت جوان ایرانی صورت گرفت. پس از ترجمه، انطباق محتوایی و وارسی فرهنگی، آزمون مزبور در یک نمونه از آزمودنی های جوان تهرانی و شیرازی اجرا گردید. نتایج نشان داد که فرم فارسی پرسشنامه تی .سی .آی ـ 125 می تواند ابعاد چهارگانه سرشت و ابعاد سه گانه منش (مبتنی بر نظر کلونینجر) را در جمعیت جوان ایرانی مورد سنجش قرار دهد. ضریب همبستگی برای نمرات آزمون ـ بازآزمون، نشانگر پایایی قابل توجه این پرسشنامه است.
این مطالعه نشان داد که پرسشنامه سرشت و منش را می توان را با اعمال محدودیت هایی، در جامعه ایرانی به کار گرفت. ضمنا درباره محدودیت های روش شناختی این تحقیق و نکات کاربردی آن بحث خواهد شد.
گسترش تعهدات دولت در عرصه اقتصادی و اجتماعی و تلاش در جهت تحققهدفهایی چون رشد اقتصادی، ثبات قیمتها، افزایش اشتغال و توزیع عادلانه درآمد،هزینههای دولتها را با روند سعودی مواجه کرده است. تأمین مالی چنین هزینههایی منابعدرآمدی را میطلبد. از میان درآمدهای مختلف، درآمد مالیاتی نقش مهمی را ایفا میکند. نظاممالیات بر ارزش افزوده به عنوان یکی از روشهای محاسبه و اخذ مالیات، میتواند پایهمالیاتی را به طور شفاف محاسبه و اخذ مالیات را تسهیل نماید، و در بسیاری از موارد، درآمدمالیاتی را افزایش دهد. در این پژوهش، با استفاده از جدول داده - ستانده، از این روش پایهمالیاتی طی دوره 1372-1368 برآورد گردیده است. نتایج حاصل از برآورد پایه مالیات برارزش افزوده با توجه به قانون مالیاتها، نشان میدهد که در طول برنامه اول توسعه، به طورمتوسط، تنها سالانه در حدود 56 درصد از تولید ناخالص داخلی به عنوان پایه مالیاتی در نظرگرفته شده است.