هر زبان، در طول زمان، برای رفع نیاز خود در زمینه اختراعات، ابداعات و اکتشافات اقدام به استفاده از روشهای گوناگون کلمه سازی مانند: اشتقـاق(dérivation) ترکیب (Composition)، قرض گیری (Emprunt) و غیره … میکند. در این مقاله به بررسی کلمات بیگانه دخیل در زبان فرانسه خواهیم پرداخت. هدف اساسی این مقاله، بیان و ارائه روش عمومی عاریه گرفتن کلمات در زبان فرانسه است. این روش نوعی غنی سازی زبان بوده و موجب کمال آن میباشد. با مطالعة فرهنگها در مییابیم که کلمات زیادی از زبانهای مختلف وارد زبان فرانسه شده است. برای سهولت درک چگونگی و علل ورود این واژهها به زبان فرانسه، به مطالعه قرضگیری کلی آنها خواهیم پرداخت. برای پرداختن به این مهم و یافتن منشاء و مبدأ این کلمات در زبانها به مطالعه کوتاهی در تاریخچه زبان فرانسه خواهیم پرداخت. سپس تقسیم بندیهای اولیه موجـود در مقاله حاضر دست یابی به این کلمات را میسر خواهـد ساخت.
طبق متون مقدس متعلق به ادیان الهی، خداوند متعال ارتباط خاصی را به نام "ارتباط وحیانی" با بشر برقرار کرده و از این طریق با بشر، به گونههای مختلف سخن گفته است. سؤال اصلی که در مورد ارتباط وحیانی خدا و پیامبر طرح میشود، این است که: "چگونه ارتباط وحیانی خدا و پیامبر تحقق میپذیرد و ماهیت این ارتباط چیست." در حقیقت منشأ سؤال مذکور، به این سؤال برمیگردد که ارتباط میان دو امر تکوینی - یعنی، وحی و روح پیامبر - با یکدیگر چگونه محقق میشود؟ این پژوهش در صدد ارایه یک راه حل مناسب، برای تبیین ارتباط وحیانی خدا و پیامبر بر اساس مبانی فلسفی - عرفانی است.برای تبیین ارتباط وحیانی خدا و پیامبر، تمسک به ظاهر متون ادیان الهی، هر چند لازم است، ولی کافی نیست؛ چرا که متون مذکور، نیاز به تحلیل فلسفی و عرفان نظری دارند و تنها با تحلیلهای فلسفی و عرفانی این گونه متون، میتوان جواب کافی را تهیه نمود. راهی که ما، برای تحلیل فلسفی و عرفانی این گونه متون و یافتن پاسخ برای سؤالهای مربوط برگزیدهایم، متکی بر قاعده "قوس نزولی وحی و قوس صعودی پیامبر" میباشد. این قاعده، مستنبط و مکتشف از قاعده فلسفی و عرفانی "قوس نزولی و صعودی وجود و چهار اصل فلسفی - عرفانی و نیز آیات قرآن و روایات اسلامی" میباشد و یافته اصلی پژوهش، نیز پرکردن یک خلأ علمی و ارایه یک راه حل مناسب برای تبیین ارتباط وحیانی خدا و پیامبر، بر اساس مبانی فلسفی - عرفانی چنین ارتباطی است.
"در این مطالعه به منظور شناسایی الگوهای زمانی – مکانی و پهنه بندی رژیم های دمایی ماهانه کشور از روش مولفه های مبنا و تحلیل خوشه ای استفاده شده است. تحلیل مولفه های مبنا از خانواده توابع متعامد تجربی است که می تواند الگوهای زمانی و قلمرو مکانی عناصر اقلیمی را توضیح دهد.
تحلیل مولفه های مبنا منجر به شناسایی گروهی از مدل های تجربی می شود که هر یک نماینده یک الگوی زمانی – مکانی هستند. به علاوه این روش راهی است برای کاهش حجم داده ها و تبدیل متغیرهای اولیه به چند مولفه معدود که بتواند بیشترین پراش متغیرهای اولیه را توضیح دهد. اعمال تحلیل مولفه های مبنا بر روی ماتریس داده های دمای کشور نشان داد که با سه مولفه می توان 99.7 درصد از پراش داده ها را توصیف نمود. مولفه اول که بالاترین پراش داده ها (95.3 درصد) را تبیین می کند. نشان داد که رژیم دمایی قلمرو تحت حاکمیت آن، یعنی سواحل جنوبی کشور، از خوزستان تا چابهار در تمام طول سال با بقیه نقاط کشور تباین شدیدی دارد.
با اعمال تحلیل خوشه ای سلسله مراتبی (پایگانی) و روش ادغام «وارد» بر روی نمرات مولفه ها، سه قلمرو اصلی رژیم دمایی کشور مشخص شد که عبارتند از: قلمرو کوهستانی، قلمرو کوهپایه ای و پست. قلمرو جنوب."
به منظور شناسایی الگوهای سینوپتیکی سیلاب های حوزه گرگان رود در استان گلستان دبی های سیلابی روزانه در دوره 77-1347 براساس افزایش ناگهانی دبی رودخانه به تفکیک ماه استخراج شد. از میان آن ها نیز شدیدترین و فراگیرترین سیلاب هر ماه ( 50 % ایستگاه ها سیلابی باشد) انتخاب شد و با بررسی نقشه های سینوپتیکی مربوط به این سیلاب ها، الگو های حاکم شناسایی و طبقه بندی گردید. نتایج این مطالعه نشان داد که چهار الگوی عمده سیکلونی، آنتی سیکلون غربی، جبهه گرم و جبهه سرد محلی مهمترین الگوهای تولید سیلاب هستند.
ارتش آمریکا در جنگ اول خلیج فارس و جنگ اخیر از تاکتیک موسوم به شوک و وحشت (shock and awe ) استفاده می نماید . این کشور همواره تلاش نموده با وارد کردن نمونه جدیدی از مهمات به ویژه مهماتی با قدرت تخریب بالا علاوه بر بهره گیری از آنها به منظور نابودی تأسیسات دشمن ، دست به نوعی عملیات روانی گسترده بوسیله آنها زده و با بکارگیری این بمب ها ، روحیه نیروهای مقابل را در صحنه نبرد تضعیف نماید ، دو نمونه این بمب ها ، بمب های 15 هزار پوندی BLU-84 بوده که در جنگ ویتنام و سپس در جنگ دوم خلیج فارس و نیز جنگ افغانستان بکار گرفته شد و نمونه دوم آن نیز بمب های موسوم به " مادر همه بمب ها " بود که در جنگ اخیر علیه عراق آن را به صحنه آورده و تبلیغات زیادی نیز پیرامون آن صورت گرفت . در همین راستا ، نیروی هوایی ارتش آمریکا در صدد توسعه این نسل از بمب ها بوده و سفارش ساخت نوع جدیدی از بمب سنگین را که قدرت تخریبی بیشتری در مقایسه با بمب های MOAB ( Massive Ordnance –Air Blast ) موسوم به " مادر همه بمب ها " داده است . بمب جدید که MOP( Massive Ordnance Penetrator ) نامیده می شود ، با وزن30 هزار پوند حدود 40 درصد بیش از بمب MOAB با وزن 21 هزار پوند ، وزن دارد با اینحال از مدل قبلی خود تا حدی باریک تر است . مدیر فنی بخش تحقیقات تسلیحات جنگی نیروی هوایی آمریکا دلیل افزایش وزن، این بمب را نسبت به بمب سنگین قبلی ، افزایش امکان نفوذ آن در هدف ها را بیان کرده است . این بمب برای انفجار در عمق زمین یا تخریب تونل های زیرزمینی ، پناهگاه ها و تخریب ساختمان های بلند طراحی شده در حالی که بمب M OAB فقط در انفجارات در سطح زمین کاربرد داشت . طی 16 ماه آینده ، مدیریت مهمات پایگاه Panhandle واقع در ایالت فلوریدا سیستم هدایت این بمب ها را بررسی خواهد کرد . این بمب همانند بمب های MOAB ، مجهز به یک سیستم هدایت داخلی است و علاوه برآن از طریق ماهواره نیز هدایت می شود و می تواند بوسیله بمب افکن های B.2 , B.52 ( استلیث ) پرتاب شود .
به منظور بررسی اثر الگوهای سینوپتیک در تغییرات زمانی سیلاب های جنوب دریای خزر دبی دو رودخانه تالار در شرق و شفارود در غرب سواحل جنوبی خزر طی دوره آماری 1998-1961 مطالعه شده است . در این پژوهش سعی بر این بوده است تا علاوه بر معرفی الگوهای سینوپتیکی منجر به سیل، آرایش این الگوها و گستره تحت نفوذ هر سیستم و تغییرات این سیستم ها از نظر زمانی بررسی گردد . در این دوره 558 سیل در دو حوضه رخ داده است، 59 درصد از این سیل ها مربوط به حوضه تالار و 41 درصد آن نیز مربوط به حوضه شفارود است . نتایج حاصل از بررسی اطلاعات دبی و بارش ایستگاه های دو حوضه و نقشه های سینوپتیک نشان می دهد که 11 درصد سیلاب ها همزمان و درصد مستقل از یکدیگر بوده اند. حدود 70/6 درصد سیلاب های حوضه تالار و 63/2 درصد سیلاب های شفارود در نتیجه آرایش سیستم های سینوپتیکی سطوح بالا و قرارگیری حوضه ها در جلوی ناوه بادهای غربی ایجاد شده اند. بقیه سیلاب ها نیز نتیجه حضور سیستم های چرخندی و واچرخندی در سطح زمین به وجود آمده اند. همچنین 65 درصد سیلاب های حوضه تالار و 53 درصد از سیلاب های حوضه شفارود از منشأ مستقیم بارش و بقیه در اثر ذوب برف یا ترکیبی از بارش و ذوب برف رخ داده است . تمام سیلاب های همزمان در فاصله ماه های اسفند و فروردین و منشأ رطوبت آن از مدیترانه است . منابع رطوبتی سایر سیلاب ها نیز علاوه بر دریای مدیترانه، دریای خزر، دریای سیاه و یا ترکیب منابع فوق است.