حضرت محمد(ص) در حدیثی مشهور، از زن، عطر و نماز به عنوان سه محبوب دنیایی خویش یاد کرده اند. این حدیث رمزگونه برای عارفان نازک خیال دستمایه ای قرار می گیرد تا تعابیری گوناگون بر اساس پسندها و سلیقه های خود از آن عرضه نمایند. آنان در تاویل های خود از این حدیث، به انگیزه حب ، علت آن و ترجیح یکی از محبوب ها بر دیگری اشاره کرده اند و علاوه بر اینها، آن را مستمسکی برای اظهار اشتیاق و میل به زن، همسرگزینی و ... قرار داده اند. در بررسی تاریخی نظرگاه های عارفان در مورد این حدیث ، تحول دیدگاه آنان از تصوف زهدآمیز و ترک تعلقات و بریدن از ماسوی الله از جمله زن تا عرفان عشق انگیز و مبتنی بر محبت نسبت به همه مخلوقات و ...، زن به عنوان مظهر جمال حق دیده می شود. این نوشتار ضمن بیان نظرگاه های متفاوت و جالب عارفان در مورد این حدیث، به این نتیجه می رسد که هر یک از اجزاء سه گانه این حدیث، حضرت محمد(ص) را به حق نزدیک می ساخته و در واقع دلبستگی آن حضرت به زن، عطر و نماز همان دلبستگی به خداوند بوده است.
پیدایش اختلاف در بینش و منش انسان ها امری ضروری در نظام هستی است که از طبیعت آفرینش انسان و اختلافات موجود در منظومه هستی نشأت می گیرد، به رسمیت شناختن این اختلاف ها دلیل روشنی بر به کارگیری اصل «مدارا» در جامعه است. با دقت و تفحص و تتبع در آیات قرآن کریم و سنت معصومین(ع) به روشنی به دست می آید که «مدارا» یک اصل مهم در دین اسلام است و به کارگیری آن یکی از عوامل گسترش اسلام در شبه جزیره عربستان و در جهان بوده است؛ پیشوایان دینی با ملایمت و مدارا موفق گردیدند دنیای مردم ـ زندگی این جهانی ـ و آخرت آنان ـ زندگی آن جهانی ـ را اصلاح نمایند.
نگارنده در این مقاله با پرداختن به اهمیت طرح موضوع در جامعه امروز به تعریف «مدارا» و تفاوت های آن با «مداهنه» و «تولرانس» (Tolerance) پرداخته و سپس مبانی نظری مدارا را از منظر قرآن کریم و روایات معصومین(ع) و سیره پیشوایان دین در عرصه های عقیدتی و ایمانی، اخلاقی، رفتاری، فرهنگی و اجتماعی تبیین نموده است. در پایان این موضوع را که مدارا به معنی سرکوب نکردن اختلافات انسانی است که گستره عمومی زندگی ـ فردی و اجتماعی ـ را در بر می گیرد و شامل نرمش و ملایمت با تمام مخالفین، اعم از مخالفین عقیدتی و غیر عقیدتی است، با استناد به شواهد نقلی و دلایل عقلی تحلیل نموده است.
در این پژوهش، زمینه های ناسازگاری نقش های اجتماعی و خانوادگی در زنان بررسی شده است. بر این اساس، در کنار واکاوی دیدگاه های گوناگون درباره نقش های اجتماعی و خانوادگی، به ناسازگاری نقش در آن ها توجه شده است. جامعه آماری پژوهش زنان همسردار جوان (20 تا 35 ساله) شهر شیراز است که دست کم یک سال از زندگی مشترکشان گذشته باشد. نمونه آماری در برگیرنده 287 نفر بوده است. ابزار پژوهش پرسش نامه است و ناسازگاری نقش در هشت زمینه سنجیده شد: تحصیل، کار، مدیریت مالی، کارخانه گی، پیوندهای جنسی و عاطفی، پیوندهای خانواده گی و دوستی، گذران اوقات فراغت، و نگه داری و پرورش فرزندان برای تجزیه و تحلیل داده ها روش های آمار توصیفی و آزمون های معناداری به کار رفت.
یافته ها نشان می دهند که زنان ناسازگاری نقش را در هر هشت زمینه بررسی شده تجزیه می کنند، هر چند اندازه آن، به طور متوسط کم نموده شده است. آنان در زمینه پیوند خانوادگی کم ترین و در زمینه مدیریت مالی بیش ترین میزان ناسازگاری را احساس می کنند. هم چنین، یافته های این پژوهش درباره هم بستگی متغیرهای مستقل با ناسازگاری نقش، نشان داد که با افزایش سن مرد، افزایش زمان ازدواج، و بالا رفتن ساعت کار زن، ناسازگاری نقش کلی افزایش می یابد، ولی با افزایش تحصیلات زن و شوهر و افزایش درآمد، این ناسازگاری کاسته خواهد شد.
حوزه علوم دین یک نهاد فراملی است که از یک طرف از دیرینگی برخوردار است و از طرفی نیز در ابعاد جهانی مورد التفات، احترام، انتقاد و عنایت و دشمنی است که در آن، آموزش و مقوله پژوهش نیز پا به پای مقارنت و معاضدت تحولات آن مورد عنایت بوده است. در حال حاضر توجه به امر پژوهش در حوزه علوم دین عمیقتر و دغدغه اصلی فرهیختگان این دانشگاه عظیم ملی و بینالمللی است که خود نقطه عطفی در فرایند تکاملی و تحولی این نهاد مقدس و تاثیر گذار دانشگاهی و حوزوی است. نگارنده ضمن مفهوم شناسی و پیشینه کاوی واژه حوزه دین در آغاز مقاله، عمده بحث را به سمت و سوی مقوله پژوهش جهت داده و با بیان مساله و اهداف و اهمیت و محوریت موضوع و سپس واژهشناسی در صدد تبیین نظام علمی روش تحقیق در حوزه علوم دین و ارائه ساختارهای مناسب «نظام پژوهشی» در این عرصه است که این مهم با تبیین ماموریت نظام پژوهشی و اهداف آن و وظایف مدیریت دانایی محور و پژوهش مدار صورت گرفته و سپس مدلهای خط مشی گذاری نظام پژوهش و مؤلفههای جامع را در چهارده محور مورد بررسی قرار داده و به مقوله آموزش و تأثیر آن در پژوهش حوزه اشاراتی نموده است.
هدف از نگارش تحقیق حاضر، گردآوری مجموعه ای منظم بـه منظور بررسی، معرفی و به تصویر کشیدن اولین افق های هنر دیرین موسیقی است که در تمدن کهن سومر ظهور نموده و خاستگاه و بنیادی برای موسیقی تمدن های پس از خود گشته است. هر چند که علم باستان شناسی با همه سماجت و پیگیری خویش توانسته است رموز در خاک خفته این هنر را به واسطهء کشف و بازسازی سازهای متلاشی شده، لوح ها، کتیبه ها، ظروف و گلدان های منقوش با اشکال سازها و نوازندگانِ در حال نواختن، تا حدودی عریان نماید اما به هر حال، قضاوت کلی و قاطع در مورد رمزگشایی از این هنر میسر نمی باشد زیرا با وجود آگاهی نسبی از سازها، نحوه اجرا، چگونگی به کارگیری آلات موسیقی و ذهنیت آن مردمان درباره این هنر، هنوز اطلاعات ما در مورد موسیقی این دوران ناچیز می نماید و تنها می توان خط سیری کلی از موسیقی و سازهای آن دوران ترسیم نمود. به هر تقدیر، در این نوشتار سعی شده است تا پس از معرفی اجمالی تمدن کهن سومر و قدمت تاریخی آن به جایگاه هنر موسیقی در میان مردمان آن قوم پرداخته شود. در ادامه، به علت اهمیت فراوان سازهای زهی و با تاکید بر نوع تفکر و خلاقیت و حرکت آگاهانه ای که باعث پیدایی آن شده است در این مجال کوشش شده است تا از طریق نقش برجسته ها، لوح ها و کتیبه های مربوطه به شیوه ای علمی و نگاهی دقیق و موشکافانه به روشنگری بیشتری در باب انواع سازهای زهی آن عصر دست یازید.