در این بررسی، نقش سرمایه گذاری مستقیم خارجی بر صادرات غیرنفتی با استفاده از الگوی خودتوضیح با وقفه های توزیعی (ARDL) و داده های سالیانه برای دوره زمانی 84- 1342 در اقتصاد ایران مورد بررسی قرار گرفته است. نتایج نشان می دهد که سرمایه گذاری مستقیم خارجی بر صادرات غیرنفتی در بلندمدت و کوتاه مدت تاثیر مثبت دارد. علاوه بر این، افزایش نرخ ارز واقعی و کاهش شاخص جذب داخلی منجر به افزایش صادرات غیرنفتی می شود. نتایج برآورد مدل پویا نیز وجود رابطه بلندمدت بین متغیرهای توضیحی و صادرات غیرنفتی را تایید می کند. مدل ECM نیز حاکی از آن است که با وارد شدن یک بهانه به هر یک از متغیرهای توضیحی مدل نظیر سرمایه گذاری مستقیم خارجی، کمتر از 3 سال طول می کشد تا صادرات غیرنفتی، به سطح تعادلی خویش باز گردد.
کاربرد شیوه های گوناگون نقد ادبی نو، در متون ادب فارسی کمتر مورد توجه قرار گرفته است، در حالی که این متون مجال مناسبی برای بررسی نظریه ها و یافتن راه های تازه در تفسیر زبان ادبی به دست می دهد. یکی از روش های نقد، استفاده از نشانه شناسی است. چارلز پیرس، که یکی از بنیانگذاران نشانه شناسی به شمار می رود، نشانه ها را به سه نوع تقسیم کرد:
- نمادین: رابطه ی میان دال و مدلول قرار دادی است.
- شمایلی: رابطه ی دال و مدلول بر اساس شباهت است.
- نمایه ای: رابطه ی دال و مدلول علت و معلولی است.
آثار مولانا با توجه به وسعت معنایی، ظرفیت بررسی از دیدگاههای گوناگون را دارد. کاربرد الگوی نشانه شناختی پیرس در زبان مولانا، علاوه بر این که به تفهیم این نظریه و چگونگی استفاده از آن در متون مختلف کمک می کند، می تواند در تحلیل و تفسیر سخنان و اندیشه های این شاعر و عارف بزرگ مفید باشد.
در این مقاله، پس از بررسی مختصر اصطلاح تساهل و تسامح و پیشینه ی آن در غرب و فرهنگ اسلامی، با توجه به ارتباط و تاثیر مسایل سیاسی، تاریخی و اجتماعی بر ذهن هنرمند و اثر او، به اختصار دوره ی سیاسی، تاریخی و اجتماعی حافظ توصیف شده است. نگارنده کوشیده است، تساهل و تسامح را از دیدگاه شاعر بر پایه ی سه محور بیان کند؛ محور نخست اندیشه ی حافظ درباره ی گناه است. در این بخش، گناه به عنوان تقدیر الهی، گناه نخستین آدم و حوا، گناه و بخشش آن که محل ظهور رحمت الهی است، بی اثری زهد یا فسق در نظام هستی و نیز نامعلومی پایان کار انسان واعمال او، بررسی می شود. در محور دوُم؛ روح تساهل آمیزحافظ و موضوع هایی؛ چون اغتنام وقت، جواز گناه، تمایل به شادخواری و باده زداینده ی گناه، بررسی می شود. در محور سوم؛ نگاه حافظ به زندگی فردی و اجتماعی و ارایه ی الگوی رفتاری برپایه ی سازواری و تساهل (مدارا با دشمنان، نفی خودخواهی، نفی دنیا اندوزی، نفی مطلق بدکاری، کرم پیشگی و مهرجویی و وحدت ادیان) بررسی می شود.
ابوالعلاء معری، شاعر اندیشمند عرب و خیام نیشابوری، شاعر و فیلسوف و متفکر مشهور ایرانی، از بزرگان علم و ادب جهان به شمار می آیند که با داشتن شخصیت رمزآلود، آوازه ی دانش و معارفشان از مرزهای جغرافیای خود فراتر رفته است. می توان گفت بسیاری از دانشمندان شرق و غرب تحت تاثیر اندیشه های این دو متفکر قرار گرفته و از آن دو متاثر شده اند و درباره ی افکار و جهت گیری های هریک سخن گفته و کتاب ها و مقالاتی عرضه داشته اند.
در این مقاله پس از اشاره ای تطبیقی به زندگی هر دو شاعر، به عقاید و جهت گیری های آنان خواهیم پرداخت و افکار و بعضی از جهت گیری های عقیدتی و اجتماعی آن ها را مورد تطبیق، نقد و بررسی و تحلیل قرار خواهیم داد. باشد که با نمودن افکار و آرای شاعران و ادیبان نامی و بررسی و تحلیل آن، راه به سوی حقایق هموارتر گردد.
در این پژوهش منظور و ابعاد ایده اسلامی سازی دانشگاهها در نگاه مبدعان این ایده با استفاده از دوروش اسنادی و تحلیل محتوا مورد بررسی قرار می گیرد.برای رسیدن به این اهداف،در بخش اسنادی از اغلب اسناد مربوط به ادبیات و پیشینه پژوهشی داخلی وخارجی در ایران فیش برداری شده است.همچنین با روش تحلیل محتوی اطلاعات لازم بوسیله پرسشنامه معکوس از کلیه اسناد و نرم افزارهای مربوط به نظرات مبدعان پدیده اسلامی سازی دانشگاهها در کشوراستخراج و مورد مقایسه قرار گرفته است.مطالعات اسنادی نشان می دهد، اسلامی سازی دانشگاه ایده کاملا جدیدی نبوده و زیر مجموعه ایده مهندسی اجتماعی قرار می گیرد وبا اسلامی شدن جامعه رابطه تنگاتنگی دارد.به لحاظ نظری هم اسلامی سازی و هم شقوق مغایر آن یک واقعیت اجتماعی است. ایده اسلامی سازی به معنای حاکمیت شناخت مذهبی و اسلامی بر دانشگاه و جامعه و رد سایر شناختها (غربی، غیرمذهبی، سکولار) با چالشی اساسی رو به رو است . تحلیل این پدیده، در چارچوب تئوریهایی صورت می پذیرد که تحلیل درونِ نهاد علم و همچنین روابط بین نهاد علم و سایر نهادهای اجتماعی را در دستور کار خود قرار دهد.
قدرت سیاسی در هر جامعه، تجلی مجموع قدرتهای مادی، معنوی، سخت و نرم موجود در آن جامعه است. هر چه کشوری از لحاظ قدرت سیاسی توانمندتر باشد، به همان میزان در مدیریت و بهره وری از امکانات بالقوه داخلی و خارجی در راستای اهداف خود توانمندتر است. نقش اساسی در این رابطه را نیروی متخصص و نوآور در سطح جامعه ایفا می کند. نهاد دانشگاه نیز با برعهده گرفتن وظیفه تربیتی و آموزش طبقه نخبه، در جهت دهی افکار عمومی ایفای نقش می کند. کشورهای جهان سوم با وجود داشتن پتانسیلهای بالقوه، به دلیل ضعف قدرت سیاسی در فرایند توسعه، با مشکلات عدیده ای مواجه هستند. از آنجا که بخش وسیعی از کاهش و افزایش قدرت سیاسی این کشورها به دلیل عدم بهره گیری از تخصص در دستگاه حاکم و همچنین گسست نخبگان این کشورها از جامعه خویش است ؛ این مقاله می کوشد در راستای تبیین فرصت ها و چالش های موجود، با اتخاذ روشی توصیفی _ تحلیلی، رابطه دانشگاه با قدرت سیاسی در جهان سوم را با بیان و تشریح دو رابطه سلبی و ایجابی، مورد کنکاش و بررسی قرار دهد. ازمنظر ایحابی، تربیت نیروی انسانی متخصص، بکارگیری نظرات کارشناسانه، رسالت تحلیل گرایانه و وجود طبقه اجتماعی تاثیرگذار زمینه استفاده از فرصت هایی از قبیل افزایش بهروری و کارآمدی، برنامه ریزی مدبرانه، سیاستگذاری صحیح و جهت دهی به افکار عمومی را فراهم ساخته است . از منظرسلبی به حاشیه رفتن علوم انسانی، تربیت نیروهای مخالف، مدرک گرایی، تخصص گرایی مفرط و غیر بومی می تواند منجر به چالش هایی از قبیل عدم رشد علم، عدم تخصص و به تبع آن کارآمدی، تهدید قدرت سیاسی و در نهایت خودبیگانگی شود.
فرایند تولید و تسهیم دانش در دانشگاهها از مهم ترین اهداف آنها به شمار می آید. تولید و تسهیم دانش، تصادفی نیست؛ بلکه معلول اقدامات مدیریتی و سیستم های سازمانی و فرهنگی است. هدف این مقاله، شناسایی عوامل مؤثر در این راستا و روش تحقیق، تحلیل عوامل و نظرخواهی از خبرگان و مطالعات کتابخانه ای است. یافته های کتابخانه ای نشان می دهد که فرهنگ سازمانی، فرهنگ اجتماعی، ساختار سازمانی در دانشگاه، فناوری اطلاعات، قابلیتهای رفتاری و سرمایه اجتماعی می توانند در تولید و تسهیم دانش مؤثر باشند. با بررسی نظر خبرگان، نتیجه نهایی منجر به شناسایی مهم ترین عوامل مؤثر شد که عبارتند از: ساختار سازمانی با درجه رسمیت پایین، فرهنگ سازمانی مطلوب، سرمایه اجتماعی مؤثر و وجود قابلیتهای فناوری اطلاعات.
هدف از انجام این پژوهش، بررسی ارتباط راستای اندام تحتانی با آسیب لیگامان و مینیسک مفصل زانو در کشتی گیران آزادکار نخبه است. تحقق حاضر از نوع تحقیقات توصیفی – همبستگی بوده و طرح تحقیق به کار رفته روش آماری رگرسیون خطی دو متغیره است. جامعه آماری پژوهش را کلیه ورزشکاران کشتی گیر آزادکار ملی پوش کشور با سابقه ورزشی بیش از 5 سال که از ناحیه مفصل زانو دچار آسیب لیگامانی و یا مینیسک مفصل زانو شده بودند، تشکیل می دادند. نمونه های تحقیق را 75 نفر از کشتی گیران آزادکار آسیب دیده با میانگین سن 4/2 ±7/26، وزن 6/4 ±8/71 و قد 3/3 ± 2/179 که در ناحیه مفصل زانو دچار آسیب پارگی در یکی از لیگامان های جانبی داخلی، جانبی خارجی، متقاطع قدامی، متقاطع خلفی، مینیسک داخلی یا مینیسک خارجی بودند، تشکیل می دادند. در این پژوهش از گونیامتر یونیورسال با دقت 1/0 درجه ساخت شرکت LTD کشور ژاپن، برای اندازه گیری زاویه Q و از کولیس صنعتی تغییر شکل یافته با دقت 1/1 ساخت شرکت LTD کشور ژاپن برای ارزیابی ناهنجاری های زانوی پرانتزی و زانوی ضربدری استفاده شد. بر اساس نتایج به دست آمده مشخص شد که انحراف راستای اندام تحتانی یعنی کاهش و یا افزایش زاویه Q که به صورت زانوی پرانتزی و زانوی ضربدری در بین ورزشکاران کشتی گیر آزادکار نمایان می شود، از جمله عوامل خطرزای بروز آسیب لیگامان مفصل زانو است. نتایج توصیفی تحقیق حاضر درصد فراوانی ناهنجاری های ناحیه مفصل زانو در اندام تحتانی را برای زانوی پرانتزی 46 درصد، زانوی ضربدری 19 درصد و فراوانی آسیب های لیگامانی زانو را 38 ، 26، 19 و 17 درصد به ترتیب برای هر یک از آسیب های ACL، MCL، PCL و LCL و 07/65 درصد برای آسیب مینیسک داخلی و 93/34 درصد برای آسیب مینیسک خارجی گزارش می کند. اما نتایج حاصل از تجزیه و تحلیل آماری داده ها رابطه معنی داری را بین آسیب های مینیسک داخلی و خارجی با تغییرات زاویه Q گزارش نمی کند.
هدف از این مقاله تشریح و تبیین نقاط قوت و ضعف شاخصهای نخست شهری عرضه شده و همچنین ارائه شاخص جدیدی برای تعیین نخست شهری است. مطالعه حاضر مشکلات و نارسایی های شاخص های نخست شهری را با نگاهی تحلیلی به تبیین وضعیت نخست شهری نظام شهری ایران طی سالهای 1385-1335 مورد بررسی قرار می دهد. روش پژوهش ""توصیفی- تحلیلی"" است. برابر بررسی های صورت گرفته تاکنون 6 روش برای تعیین میزان نخست شهری ارائه شده است. از اشکالات اساسی این روش ها بی توجهی به تمامی شهرهای نظام شهری مبتنی بر رتبه آنها است و دیگر این که اکثر این شاخصها به مبنای واحدی ختم نمی شوند. این ایرادات وارده سبب شده است که شاخصهای عرضه شده مفهوم و پایه نخست شهری را مورد تردید قرار دهند. بنابراین برای حل مشکل نگارندگان به ارائه شاخص جدیدی مبادرت نموده اند که منطبق بر الگوی رتبه – اندازه بوده و قادر است ضعف شاخصهای ارائه شده را رفع نمایند. سپس وضعیت شاخص نخست شهری در نظام شهری ایران به مرحله آزمایش گذاشته شد که طبق شاخص جدید، وضعیت نخست شهری در ایران از سال 1335 تا 1365 روند صعودی داشته است و از سال 1365 تا 1375 روند نزولی و در سال 1385 به دلیل افزایش تعداد شهرها و تبدیل روستاهای بزرگ به شهر روند صعودی به خود گرفته است. در حالی که در شاخصهای قبلی از سال 1335 تا 1355 روند صعودی و از سال 1365 تا 1385 روند نزولی داشته است. وضعیت نظام شهری ایران بر مبنای الگوی رتبه – اندازه نیز نتایج شاخص پیشنهادی را تایید می نماید.