مداخلات روسیه و انگلیس در امور داخلی ایران که در نهایت به تقسیم مناطق نفوذ کشور میان آنان و در دست گرفتن شریان های اقتصادی کشور در دوره ناصری منتهی شد، انزجار برخی از رجال وطن پرست ایرانی را برانگیخت. تقریباً بعد از خاتمه جنگهای ایران و روسیه برخی از سیاستمداران قاجاری به منظور برقراری تعادل بین روس و انگلیس، در اندیشه حضور نیروی سومی در ایران برآمدند. تلاش امیرکبیر برای استخدام معلمان اتریشی برای تدریس در مدرسه دارالفنون و بعدها استخدام مستشاران نظامی آن کشور در سفر دوم ناصرالدین شاه به اروپا، در همین راستا قابل بررسی است. پژوهش حاضر درصدد است با استفاده از منابع دست اول، ضمن بررسی روند تحولات روابط ایران و اتریش در دوره یادشده، دلایل عدم تداوم آن را نیز مورد توجه قرار دهد. نتایج تحقیق نشان می دهد که مخالفت دو کشور روس و انگلیس با نفوذ هر کشور ثالثی در ایران، مناسب نبودن شرایط داخلی برای اجرای نقشه های معلمان و مستشاران اتریشی و حیاتی نبودن این روابط برای اتریش از جمله مهم ترین عواملی بودند که در عدم توسعه و تداوم این روابط نقش اساسی داشتند.
در قرن نوزدهم دولتمردان و اندیشمندان ایرانی و عثمانی برای پیشرفت و ترقی، راهکار هایی به حکومت های کشور خویش ارائه دادند و خود نیز برای اجرای اصلاحات در جامعه تلاش کردند. هر چند راهکار های آنها در برخی از جنبه ها عملی شد، ولی برنامه اصلاحات آن گونه که انتظار داشتند پیش نرفت. به همین خاطر، فؤاد پاشا و عالی پاشا، از اصلاح گران عثمانی در اواخر عمر، اصلاحات پیشنهادی خود را به صورت وصیت نامه سیاسی به سلطان عثمانی ارائه دادند. وصیت نامه های آن دو، از همین زمان با تاریخ ایران نیز ارتباط پیدا کرد؛ از یک طرف نقش ملکم در نگارش آن وصایا مطرح شد و از طرف دیگر میرزا یوسف خان مستشارالدوله، بعدها وصیت نامه ای نوشت که مشابه وصیت نامه فؤاد پاشا بود. بررسی تطبیقی متن وصایا، احتمال دخالت ملکم، و تأثیرپذیری مستشارالدوله از فؤاد پاشا مسأله ای است که در تحقیق حاضر با روش تحلیلی متکی بر پژوهش تاریخی، مورد بررسی قرار گرفته است.
قوهٔ خیال و عالم صور خیالی، حلقهٔ واسط میان عالم عقلی و عالم جسمانی است. در تاریخ فلسفه اسلامی، از زمان فارابی تا عصر حاضر، بحث از خیال از مباحث بسیار مهم بوده و در حل بسیاری از مسائل، مانند مسئله شناخت، ربط حادث به قدیم و حیات اخروی مدد برساند. بعضی از صاحب نظران، این توجه را از ممیزات فلسفهٔ اسلامی دانسته اند.
در این تحقیق ما به طور اجمالی در صدد بیان آرای فارابی، ابن سینا، سهروردی، ملاصدرا و ابن عربی دربارهٔ عالم خیال هستیم؛ تا ضمن بررسی دیدگاه ها، به بیان نکات اختلافی و اشتراکی آنها در این مسئله بپردازیم.
إنَّ القیاس النحوی قد بلغ من السّعه و الشمول حداً استوعب فیه جمیع المواضیع النحویه، قال الکسائی: (من الرمل، والقافیه من المتدارک):
إنَّما النحو قیاسٌ یُتبَعْ و به فی کلّ أمرٍ یُنتفَعْ
و لا شک أنَّ هذه السعه تمنح القیاس النحوی أهمیه کبیره فی الدراسات النحویه الأصولیه، لذلک کان المؤمل من علماء النحو القدماء أن تدفعهم هذه الأهمیه القصوی إلی تحدید أطر القیاس الصحیح و تشخیص ضوابطه تشخیصاً دقیقاً، و أن تحدو بهم إلی الاجماع النسبیّ علی العمل بهذه الضوابط، لیحتذیها، و یهتدی بها الخلف من العلماء فی إجراء الأقیسه، و استخدامها استخداماً صحیحاً دون أن یُحمِّلَ إجراءُ الأقیسه علمَ النحو سلبیات هو فی غنی عنها. لکن، للأسف الشدید، لم یحصل ذلک ، إذ لم یحدثنا التاریخ باجماع علماء النحو علی ضوابط تعیّن القیاس الصحیح، لذلک ابتُلِیَ علم النحو بکثره الآراء المتضاربه التی کان کثیر منها ولید أقیسه غیرصحیحه. و إنَّ هذه المقاله التخصصیه تکفلت بدراسه أهم ضوابط القیاس الصحیح، و رصدها فی المصادر القدیمه الأصلیه، و لا شک أنَّ الالتزام بإجراء الأقیسه الصحیحه یلعب دوراً وظیفیاً فاعلاً فی الحد من الاجتهادات النحویه المستنده إلی أقیسه غیرصحیحه، و بذلک تقل الخلافات إلی حد کبیر. و إذا تحقق ذلک، فانه، بلاشک، عمل علمی خطیر، ینقذ النحو مما هو فیه، و یغلق الباب أمام الناقدین، و یستعید النحو أصالته و طراوته و حیویته، و هذا هو أحد طرق التیسیر العلمی و الإحیاء التراثی، لکنّ الذی یبدو أنَّ هذا العمل الجسیم لایقوی علیه إلاّ المتخصصون فی علم أصول النحو.
حاول بعض الکتّاب المسرحیین أن یسلطوا الأضواء فی إبداعاتهم الفنیه على قضیه العرب المحوریه؛ قضیه الصراع العربی الإسرائیلی، لکنهم اختلفوا فی تناولهم للشخصیه الیهودیه باختلاف مراحل الصراع معه؛ فهناک من اتخذ موقفاً معادیاً من الیهود کلّهم على أساس أنهم أعداؤهم على الاطلاق، وهناک من اتخذ موقفاً إیجابیاً من الیهود سلبیاً من الصهاینه، على أساس أن الیهودیه غیر الصهیونیه. لکن إجمالاً تأثرت الکتابات العربیه عن الیهود بما کتب عنهم فی الآداب الأوربیه فصورت الیهودی کما برز فی مسرحیه "" تاجر البندقیه "" لمؤلفها شکسبیر. فشایلوک بطل المسرحیه شخصیه یهودیه یفعل أیّ شیء فی سبیل الحصول على المال من دون تبکیت ضمیر أو شعور بالذنب.
واختاروا -ومنهم الکاتب المسرحی سعد الله ونوس- مرحله حاسمه من مراحل الصراع وهی انتفاضه الشعب العربی الفلسطینی التی حدثت فی عام 1989، والتی جعلت شعب فلسطین یقف فی صفٍ واحدٍ لمواجهه العدو الإسرائیلی بهدف النضال من أجل التحریر، بعد أن اقتصرت على المواجهه العسکریه، وأیقنوا أن مؤشرات الصراع العربی الإسرائیلی فی المنطقه تؤکد أطماع الصهیونیه ونوایاها الإمبریالیه الإسرائیلیه المدعومه من الإمبریالیه الأمریکیه، وأشاروا إلى أن مهادنتهم ومعاهدات السلام التی أبرمت معهم ستکون واهیه، وستحمل فی طیاتها احتمالات تجدد الصدام والحروب.
المُلمَّع لغهً یعنی شیئاً أو أمراً یجمع لونین مختلفین أو صفتین مختلفتین، والشعر الملمَّع فی الأدب العربی القدیم شعر یجمع الشطور أو الأبیات المُعْجَمه والمُهْمله، وهو فی العصر الحدیث شعر منظوم بالعربیّه الفصحى والعامّیّه. ولکن ما یهمّنا فی هذا البحث هوالملمَّع عند الفرس الّذی یتکوّن من شطور (أو أبیات) بالعربیّه إلى جانب شطور (أو أبیات) بالفارسیّه. وبما أنّ الملمَّع بالمعنى الأخیر یشمل شعراً منظوماً باللغتین العربیّه والفارسیّه، فإنّ دراسته تندرج فی مجال الدراسات الأدبیّه المقارنه، وبناءً على ذلک فعلینا أن نتّبع المنهج المقارَن فی هذا البحث.
إنّ السؤال الأساس المطروح فی هذا النوع من الشعر هو أنّه کیف استطاع الشاعر جمع الأبیات العربیّه إلى جانب الأبیات الفارسیّه، مع أنّ لکلّ واحد من النظامین الشعریّین خصائص وزنیّه و قافویّه خاصّه به. لقد تبیّن لنا، من خلال دراسه الملمَّعات إلى جانب اطّلاعنا على علم العروض فی الأدبین، أنّ هنالک میزه مشترکه بین النظامین الوزنیّین ساعدت الشعراء الفرس على نظم الملمَّعات وهی الأساس الوزنی المشترک فی النظامین، أی یعتمد کلاهما على الکمیّه فی المقاطع مع الاعتراف بوجود اختلافات جزئیّه بینهما أهمّها الاختلاف فی طول المصراع، والجوازات الوزنیّه. کما تبیّن لنا أنّ الملمَّعات تتّبع القواعد الوزنیّه الفارسیّه عادهً فی الخصائص الجزئیّه المذکوره. إذن یمکننا القول إنّ الملمّعات ذات صبغه فارسیّه بسبب اتّباعها هذه الخصائص الجزئیّه فی الوزن والقافیه، فضلاً عن الذوق الفارسی الّذی یسود الملمَّعاتِ فی کثیر من الأحیان.
إذا کان أسلوب الاستفهام لطلب فهم أمر لا علم لنا به فالاستفهام حقیقی. ولکن کثیراً ما یأتی الاستفهام من أجل أغراض أخرى تسمّى بالأغراض الفرعیه تفریقاً لها عن الغرض الأصلی منه، وتسمّى تلک الأغراض الفرعیه بتجاهل العارف وهو مبحث من مباحث البلاغه المثیره للجدل، حیث وضعه بعضهم فی علم المعانی ووضعه آخرون ضمن علم البدیع. إنّ أقصى سعینا فی هذا البحث هو أن نبیّن الأغراض المختلفه لتجاهل العارف فی القرآن الکریم وأن نأتی بشاهد واحد لکلّ منها على الأقلّ.
الأسئله فی القرآن قسمان: القسم الأول أسئله جاءت على لسان الله تعالى والقسم الثانی أسئله جاءت على لسان غیره وبما أنّ الله تعالى عالم بجمیع أمور الوجود ولیس هناک سؤال یُطرح من قبله من أجل طلب العلم أو الفهم قطعاً، فإنّ کافه الأسئله الإلهیه تصبّ فی مقوله تجاهل العارف. وعلیه فإن الأسئله التی تمت دراستها فی هذا البحث هی الأسئله التی تمّ طرحها من قبل الله تعالى لتُعلم أغراضها الفرعیه ولتکون عوناً للمخاطبین فی السیر على الصراط المستقیم.