حکیم میرداماد در تبیین فاعلیت الهی و چگونگی انتساب فعل به انسان میان فاعل مختار و جاعل که به فاعل و فعل، وجود بخشیده، تمایز قائل می شود و فاعل را در طول جاعل تام فعل می داند. درواقع اختیار فاعل مباشر فعل، موجب تمام شدن سلسله علل می شود و درنتیجه از نظر عرفی، لغوی و اصطلاحی، فعل بدو استناد می یابد؛ با وجود این، فاعل مباشر، جاعل فعل خود نیست؛ همان گونه که جاعل خودش نیست. قدرت، شوق، اراده و تمام هستی انسان که از علل ظهور فعل اند، در نظام طولی تحت قدرت و سیطره جاعل و علت کل (خدا) هستند.
در مباحث معرفتی، تبویب و شاخه بندی علوم، بحث بسیار مهم و کارسازی است؛ تبویبی که نخستین بار با تقسیم علم به علوم نظری و عملی آغاز شد و در سیر تطور و تحول معانی و علوم، تقسیمات گسترده تری را نیز پذیرا شد. جهان هنر نیز به دور و بی بهره از این تبویب و تدوین نبود. تبویبی که همچون علوم دیگر با ارسطو آغاز شد؛ زیرا او افزون بر وجه نظر و عمل، وجه دیگری نیز برای انسان قائل شد: وجه ابداع. فن الشعر یا بوطیقای او محصول چنین تبویبی بود. برای ارائه پیکره بندی مباحث نظری می توان سه ساحت را از یکدیگر متمایز کرد: مباحث مربوط به فلسفه هنر و زیبایی شناسی؛ ساحت درک، نقد و شناخت آثار هنری؛ حوزه تاریخ هنر و فلسفه تاریخ هنر.
مسئله هنر از پدیده های مهم در زندگی بشر است که احکام آن باید در دانش فقه به صورت منضبط استنباط شود. در فقه به دو صورت می توان موضوع هنر را به تصویر کشید: گاه با نگاهی جامع و فارغ از تعینات هنری و گاه با نگاه و تمرکز بر موارد خاص. در نگاه جامع، آنچه مهم است، استخراج اصل اولی این پدیده است. بر اساس اَسناد شرعی، حکم اولی آن استحباب است؛ پس از تحلیل و بررسی آن دسته از مصادیق هنر که در فقه مورد اشکال واقع شده، روشن می شود جهت اشکال، عناوینی غیر از عنوان هنر است و این عناوین گاه با هنر مقارن و گاه مفارق با آن است.
چیستی صفات الهی و همچنین معناشناسی آن در بستر اندیشه های مختلف به شکل های متفاوتی نمایان می شود. صدرالمتألهین اندیشه خود را بر «تشکیک وجود» بنا نهاده است که حقیقت آن به تشکیکِ در مراتب و تجلیات ظهور وجود برخواهد گشت. در این پژوهش در صددیم تا با روشی تحلیلی – توصیفی در اندیشه های صدرالمتألهین، تحلیل نوینی از معناشناسی صفات الهی (که بر پایه درک حقیقت صفت و نحوه تکثر آن استوار است) ارائه دهیم.
صدرالمتألهین با پیروی از تقسیم بندی و نامگذاری مراتب ظهور نزد عارفان، احکام وجود را در سه مرتبه ذات، احدیت و واحدیت تبیین می کند. مرتبه ذات، مقام خلوّ از تمام تعینات صفاتی و عدم امکان سخن گفتن از خدا، احدیت مرجع صفات تنزیهی و مقام واحدیت مقام مرجع صفات تشبیهی است.
ماهیت یا عین ثابت، محل و صورت صفات الهی بوده که همان معانی جزیی و کلیِ موجود در عالم نیز خواهند بود. خلق تمام موجودات، امری جز اظهار عینی و خارجی اعیان ثابته نیست. از این رو، شناخت صفات الهی از سوی انسان تنها با شناخت «اعیان ثابته» به دست می آید که در نظر صدرالمتألهین، موضوع ٌله الفاظ هم هستند
هدف: مقاله حاضر به دنبال تبیین رابطه بین عوامل اجتماعی با گرایش به اعتیاد و سپس رابطه این گرایش با عدم امنیت اجتماعی می باشد و همچنین، سهم هر یک از عوامل اجتماعی که منجر به عدم امنیت اجتماعی می شود را تعیین می نماید. روش: روش تحقیق توصیفی-تحلیلی است. ابتدا رابطه شاخص های پژوهش (خانواده، محله، بیکاری و...) با گرایش به اعتیاد و سپس رابطه این گرایش با عدم امنیت اجتماعی بیان شده و در ادامه با استفاده از الگوریتم GMDH، سهم هر یک از این عوامل در تخمین عدم امنیت اجتماعی بیان شده است. یافته ها: نتایج نشان داد که بین شاخص های پژوهش با گرایش به اعتیاد و عدم امنیت اجتماعی رابطه معناداری وجود دارد. مهم ترین پیش بینی کننده های عدم امنیت اجتماعی به ترتیب، سایر عوامل (گ ستردگی م رزی با پاکستان و افغانستان؛ فعالیت قاچاقچیان بین المللی و منطقه ای؛ بازار پررونق مواد مخدر و...)، وضعیت آنومیک، صنعتی شدن، خانواده، دوستان و همسالان، دسترسی به مواد م خدر، بیکاری و در نهایت محله است. نتیجه گیری: متغیرهای خانواده، محله، دوستان و همسالان، وضعیت آنومیک، دسترسی به مواد مخدر، صنعتی شدن، بیکاری در امنیت اجتماعی نقش دارند.
هدف: هدف پژوهش حاضر، بررسی اثربخشی رفتار درمانی دیالکتیکی به شیوه ی گروهی، در افزایش تحمل آشفتگی و بهبود تنظیم هیجانی سوء مصرف کنندگان مواد می باشد. روش: پژوهش حاضر شبه آزمایشی از نوع پیش آزمون-پس آزمون با گروه گواه می باشد. جامعه آماری شامل کلیه ی معتادین مراجعه کننده به مرکز درمان اعتیاد امید زاهدشهر در تابستان 1391 بود. با روش نمونه گیری در دسترس، از بین معتادان مراجعه کننده، 28 نفر انتخاب شدند و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و گواه قرار گرفتند و پرسش نامه های دشواری در تنظیم هیجانی و تحمل پریشانی بر روی آن ها در پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری، اجرا شد. گروه آزمایش به مدت 20 جلسه ی یک ساعته تحت رفتار درمانی دیالکتیکی به صورت گروهی قرار گرفتند و گروه گواه تنها داروی نالتراکسون دریافت کردند. یافته ها: نتایج نشان داد رفتار درمانی دیالکتیکی در افزایش تحمل آشفتگی و بهبود تنظیم هیجانی سوء مصرف کنندگان مواد موثر می باشد. نتیجه گیری: با آموزش رفتار درمانی دیالکتیکی، می توان میزان تحمل آشفتگی و تنظیم هیجان را که دلیل اصلی روی آوری و تداوم مصرف مواد می باشند در افراد بهبود بخشید.
هدف از تحقیق حاضر بررسی عوامل مرتبط با شاداب سازی و زیباسازی اماکن ورزشی بر گرایش دانشجویان خوابگاهی به فعالیت بدنی بود. روش تحقیق مورد استفاده توصیفی از نوع همبستگی بود که به صورت میدانی انجام شد. جامعه آماری این تحقیق را کلیه دانشجویان دختر و پسر ساکن در خوابگاه-های دولتی و استیجاری دانشگاه ارومیه تشکیل می دادند (5366 نفر). نمونه آماری نیز با توجه به جدول مورگان و روش نمونه گیری سهمیه ای، 361 نفر در نظر گرفته شد. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه روا و پایای (89/0 = α) محقق ساخته شامل 38 سؤال بسته پاسخ در طیف پنج گزینه ای استفاده شد. داده ها با استفاده از تحلیل عاملی اکتشافی، آزمون کولموگروف-اسمیرنوف و همبستگی اسپیرمن تجزیه و تحلیل شدند. نتایج پژوهش هفت عامل شامل تحول در نگرش مسئولین و استفاده صحیح از امکانات، شاداب سازی محیط های ورزشی، استفاده از شیوه های تبلیغاتی برانگیزاننده، روی آوری به فعالیت ها و امکانات ورزشی جدید، شرکت دادن دانشجویان در فعالیت های گروهی، جذب مشارکت دانشجویان در محیط های ورزشی و ایجاد خلاقیت و هیجان در برنامه های ورزشی را به عنوان عوامل مؤثر نشان داد. با توجه به نتایج پژوهش ایجاد فضایی صمیمی و بانشاط و براساس فرهنگ دانشجویی و نیز فراهم آوردن شرایط مناسب برای تعامل هرچه بیشتر بین دانشجویان به وسیله فعالیت بدنی، تشویق آنان به شرکت در تصمیم گیری ها، مسئولیت ها و تجهیز اماکن ورزشی، پیشنهاد می شود.
هدف از انجام این پژوهش، بررسی تجارب مشتریان از خدمات کلوپ های ورزش های آبی جزیره کیش بود. پژوهش حاضر، از نوع همبستگی و به لحاظ هدف کاربردی می باشد. پرسش نامه ای محقق ساخته طراحی و روایی آن توسط متخصصان و استادان دانشگاه تأیید شد. پایایی آن نیز با استفاده از آزمون آلفای کرونباخ به دست آمد. از میان 385 پرسش نامه ای که توزیع شد، 350 پرسش نامه تکمیل و عودت داده شد. جامعه آماری شامل مشتریان همه کلوپ های ورزش های آبی جزیره کیش بوده و از نمونه در دسترس استفاده شد.در این پژوهش از آمار توصیفی برای توصیف وضعیت جمعیت شناسی پاسخ دهندگان و همچنین پاسخ های آنان به سوالات تحقیق و در بخش آمار استنباطی از آزمون های تحلیل عاملی تاییدی و مدل یابی معادلات ساختاری استفاده شد. بدین منظور از نرم افزارهای MS-Excel ، SPSS ver 18و Lisrel ver 8.80 بهره گرفته شد. نتایج پژوهش نشان داد که بر اساس تجارب مشتریان از کلوپ های ورزش های آبی تمامی روابط مدل مفهومی به غیر از تأثیر متغیر ارزش دریافت شده بر متغیر وفاداری از نظر آماری، معنی دار هستند. به عبارت دیگر ارزش دریافت شده بر متغیر وفاداری به صورت مستقیم تأثیر معنی داری ندارد بلکه تأثیر آن بر وفاداری از طریق متغیر رضایتمندی است .
The concept of Mathematical Proof has been controversial for the past few decades. Different philosophers have offered different theories about the nature of Mathematical Proof, among which theories presented by Lakatos and Hersh have had significant similarities and differences with each other. It seems that a comparison and critical review of these two theories will lead to a better understanding of the concept of mathematical proof and will be a big step towards solving many related problems. Lakatos and Hersh argue that, firstly, “mathematical proof” has two different meanings, formal and informal; and, secondly, informal proofs are affected by human factors, such as individual decisions and collective agreements. I call these two thesis, respectively, “proof dualism” and “humanism”. But on the other hand, their theories have significant dissimilarities and are by no means equivalent. Lakatos is committed to linear proof dualism and methodological humanism, while Hersh’s theory involves some sort of parallel proof dualism and sociological humanism. According to linear proof dualism, the two main types of proofs are provided in order to achieve a common goal: incarnation of mathematical concepts and methods and truth. However, according to the parallel proof dualism, two main types of proofs are provided in order to achieve two different types of purposes: production of a valid sequence of signs (the goal of the formal proof) and persuasion of the audience (the goal of the informal proof). Hersh’s humanism is informative and indicates pluralism; whereas, Lakatos’ version of humanism is normative and monistic.
According to Plantinga’s reformed epistemology, as perceptual beliefs, religious beliefs are properly basic, and therefore need no additional justification. But as it has been said frequently, this idea may lead to relativism. In this paper, first, we argue that not only its relativistic aspect allows for religious extremism, but also it could be used to justify that kind of extremism. Then, reciting some historical testimonies, including John Calvin, Khawarij, Ibn Taymiyye and Seyyed Qutb, we suggest that in principle, for many centuries extremists have derived a benefit from an idea similar to reformed epistemology to justify committing violence and other unacceptable behaviors.
براساس برخی شواهد مصرف کافئین قبل از فعالیت ورزشی بر آسیب عضلانی بدن اثر می گذارد. هدف پژوهش حاضر بررسی مصرف 6 میلی گرم بر کیلوگرم کافئین متعاقب یک جلسه فعالیت ورزشی مقاومتی بر کراتین کیناز (CK) و لاکتات دهیدروژناز (LDH) در مردان فعال بود. 20 دانشجوی پسر رشته تربیت بدنی (سن 25/1±22/21 سال، قد 88/6±13/175 سانتی متر، وزن 10/7±22/69 کیلوگرم و شاخص تودة بدن 21/2±21/22 کیلوگرم بر متر مکعب، به صورت تصادفی در دو گروه دارونما (10n=) و کافئین (10n=) تقسیم شدند و یک ساعت پیش از فعالیت مقاومتی به صورت دوسوکور کافئین یا دارونما دریافت کردند. فعالیت مقاومتی شامل یک مرحله تمرین دایره ای در 5 ایستگاه و هر ایستگاه شامل 3 نوبت بود که هر نوبت با 75 درصد یک تکرار بیشینه در 8 تا 10 تکرار انجام گرفت. نمونه های خونی قبل از مصرف کافئین یا دارونما، بلافاصله پس از تمرین، 24 و 48 ساعت بعد از تمرین جمع آوری شد. نتایج نشان داد تمرین مقاومتی موجب افزایش معنادار سطوح آنزیمی CK (013/0P=) و LDH (001/0P=) شد. اما این تغییرات بین دو گروه تفاوت معناداری نداشت (05/0P≥). به نظر می رسد مصرف 6 میلی گرم بر کیلوگرم کافئین قبل از فعالیت مقاومتی نمی تواند موجب کاهش شاخص های آسیب عضلانی در خون شود.
یکی از اشکال هایی که برخی از نواندیشان و حامیان جدایی دین از سیاست مطرح می کنند، این است که اگر برپایی حکومت دینی امکان پذیر بود، باید در ادوار مختلف تاریخی و زمان زعامت انبیای عظام الهی، یا دستکم در دوران حیات ائمه معصومین (ع) شاهد تحقق عینی چنین امری می بودیم و حکومت دینی و الهی تشکیل می شد. این افراد بدون توجه به مضمون و محتوای آیات قرآنی و همچنین روایات فراوان مأثور از ائمه معصومین (ع) که برپایی حکومت الهی و دینی در مقاطعی از تاریخ بشر توسط انبیای الهی را تأیید کرده اند، به طور کلی چنین امری را انکار می کنند و بر طبل جدایی دین از سیاست می کوبند.
در این نوشتار با تحدید دایرة زمانی بحث، به آسیب شناسی و تحلیل شرایط و زمانة مولای متقیان حضرت علی (ع) و موانع تحقق حکومت علوی در این دوران – آن گونه که در کتاب گرانسنگ نهج البلاغه به تصویر کشیده شده است – خواهیم پرداخت و نشان داده شده است که در دوران حکومت امیر مؤمنان علی (ع) دنیاطلبی و بی بصیرتی یاران امام و بی توجهی آنان به اوامر الهی و توصیه های حاکم زمانه، شرایطی را فراهم آورده بود که عملاً تحقق حکومت عدل الهی امکان پذیر نبود. این معضلی است که در طول تاریخ بلند حیات بشری و در زمان تمام انبیا و اولیای الهی همواره مانعی اساسی بر سر راه تشکیل حکومت دینی بوده است.
میرایی موجودات یکی از آموزه های مسلّم قرآنی است که در آیات متعددی دیده می شود. آیه «کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ» مستند نظریه قرآنی در تبیین مؤلفه های این آموزه اعتقادی است و شایستگی استناد و ارجاع در فرجام شناسی قرآنی را دارد. تبیین دقیق این نظریه، مستلزم پاسخ به پرسش هایی چون ماهیت مرگ چیست؟ گستره مرگ کدام است؟ متعلق و فرایند مرگ چیست؟ بر پایه این آیه و آیات هم مضمون آن است. برایند بررسی تفاسیر فریقین نشان داد که قرائت واحدی از این آموزه میان مفسران وجود ندارد. دلیل این اختلاف قرائت، اثرگذاری پیش فرض های فلسفی، انسان شناختی، ادبی و روش آنان در تفسیر آیات است. نگارنده در پاسخ به پرسش های مذکور، رهیافت عدم انگاری در تبیین ماهیت مرگ، عدم شمول نفس بر خداوند و اختصاص آن به انسان در تحلیل گستره مرگ، تعلق آن فقط به جسم و بدن انسانی و ساکت بودن قرآن درباره فرایند مرگ را دیدگاه مقبولی دانسته است.