ترتیب بر اساس: جدیدترینپربازدیدترین
فیلترهای جستجو: فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۶۱ تا ۸۰ مورد از کل ۱۳٬۱۰۴ مورد.
۶۱.

کارکرد ژانرهای تلفیقی در سینمای بحران (مطالعه ای انتقادی بر سه اثر منتخب از سینمای ایران در دوران کرونا) (۱۳۹۹–۱۴۰۲)(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۳۱ تعداد دانلود : ۹۳
بازتعریف کارکرد ژانرهای تلفیقی در سینمای ایران در دوره همه گیری کرونا و پس از آن (۱۳۹۹–۱۴۰۲)، به یکی از مسائل محوری در تحلیل گفتمان سینمایی بحران تبدیل شده است. این پژوهش با طرح این سؤال که ژانرهای تلفیقی در سینمای ایرانِ دوره بحران کرونا چگونه توانسته اند تجربه زیسته جمعی را بازنمایی کنند؟» به بررسی ساختارهای روایت، فرم های زیبایی شناختی و ابعاد ایدئولوژیک در سه فیلم شاخص این دوره می پردازد. روش پژوهش کیفی و مبتنی بر تحلیل محتوای انتقادی است. سه فیلم منتخب دشت خاموش، موقعیت مهدی و مرد بازنده از منظر چگونگی تلفیق ژانر، کارکردهای روایی، بازتاب تجربه زیسته بحران، و ظرفیت های معنایی مورد تحلیل قرار گرفته اند. یافته های پژوهش نشان می دهد که در این آثار، تلفیق ژانرها صرفاً راهکاری فرمی نبوده، بلکه پاسخی فرهنگی به اضطراب، سوگ و گسست های اجتماعی ناشی از بحران کرونا بوده است. در دشت خاموش، ساختار ایستا و مینیمالیستی با زیبایی شناسی سکوت و حذف کنش، تعلیق روانی و ترومای جمعی را بازنمایی می کند. موقعیت مهدی با بهره گیری از فرم بیوگرافی-حماسی-ملودرام، خاطره ملی را با تجربه سوگ و فقدان شخصی تلفیق می کند. مرد بازنده نیز با درهم آمیزی ژانر پلیسی، اجتماعی و روان شناختی، جامعه ای بی اعتماد و پریشان را در دل روایتی گسسته و ذهن محور به تصویر می کشد. این پژوهش نشان می دهد که ژانرهای تلفیقی در سینمای بحران، به مثابه میانجی هایی میان فرم و محتوا، توانسته اند زبانی روایی خلق کنند که برای بازنمایی تجربه های پیچیده، گنگ، چندلایه و متزلزل دوره کرونا مناسب است. تلفیق ژانری نه تنها به بازنمایی بحران یاری رسانده، بلکه بستری برای مقاومت زیبایی شناختی و بازاندیشی فرهنگی در زیست اجتماعی فراهم کرده است.
۶۲.

گسست فرهنگی و موسیقی در میان نسل دوم مهاجرین افغانستانی در ایران(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۸۳ تعداد دانلود : ۱۱۱
پرسش اصلی این پژوهش به تأثیر ژانرهای مختلف موسیقی در برساخت هویت مهاجران افغانستانی مقیم ایران می پردازد. این پژوهش با رویکرد کیفی، به بررسی نقش موسیقی در هویت یابی نسل دوم مهاجران افغانستانی ساکن ایران می پردازد. روش تحقیق توصیفی-تحلیلی و مبتنی بر گردآوری داده ها از طریق منابع کتابخانه ای، کار میدانی و مصاحبه های عمقی است. گردآوری داده های میدانی به شیوه نمونه گیری گلوله برفی و از طریق برقراری ارتباط با هنرمندان و موسیقی دانان افغان فعال در ایران انجام شده؛ مشاهده مشارکتی در محیط دیاسپورایی و مصاحبه با اعضای گروه های موسیقی همچون گروه رپ «قلم» و گروه راک «اریکین» شکل گرفته است. جامعه مورد مطالعه، نسل دوم و سوم مهاجران افغانستانی متولد یا بزرگ شده ایران هستند که اغلب تجربه مستقیم مهاجرت نداشته اما با مسائل هویتی و فرهنگی پیچیده مواجه اند. یافته ها نشان می دهد نسل نخست مهاجران با تأکید بر موسیقی فولکلور سعی در حفظ هویت سنتی خود دارند، درحالی که نسل دوم با تکیه بر ژانرهای جهانی نظیر پاپ، راک و رپ هویت ترکیبی و متمایز خود را شکل می دهند. برای نسل دوم، موسیقی تبدیل به ابزاری جهت بیان مقاومت، خودابرازگری و جستجوی جایگاه اجتماعی شده است. همچنین، میل به مهاجرت به کشورهای ثالث و عدم تعلق کامل به جامعه میزبان به وضوح در نگرش و آثار موسیقایی آنها دیده می شود.
۶۳.

بازنمود بصری "هویت ایرانی" در مجسمه های پرویز تناولی (دهه 30 تا 50 شمسی)(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۹ تعداد دانلود : ۱۰
پرویز تناولی هنرمند پیشگام عرصه مجسمه سازی مدرن ایران و از آغازگران مکتب سقاخانه است. استفاده از عناصر تاریخی، عامیانه و آئینی از مشخصه های بارز این مکتب است که به شکل گیری گفتمان هویتی خاص منجر شد. هدف مقاله حاضر تبیین مؤلفه ها و عناصر هویت ساز در مجسمه های پرویز تناولی برای دستیابی به چگونگی بازنمایی هویت در آثارش است تا به سوالات زیر پاسخ داده شود که شکل گیری هویت در مجسمه های تناولی متأثر از چه عواملی صورت گرفته است؟ پرویز تناولی از چه مؤلفه ها و عناصری برای بیان هویت در آثارش بهره گرفته است؟ مقاله حاضر به شیوه تاریخی-تفسیری و با اطلاعات کتابخانه ای به بررسی و تحلیل آثار پرداخته است. نتایج پژوهش نشان می دهد تناولی تحت تأثیر تحولات جامعه، سیاست های فرهنگی حکومت و اندیشه روشنفکران، ارتباط با نهادها و اشخاص مختلف از مضامین و موضوعات ایرانی مانند هیچ، قفل، قفس، شاعر، فرهاد، پرنده، دیوارهای ایران و غیره برای بیان هویتی ایرانی و اسلامی بهره می گیرد و هماهنگ با جریان های هنری جهانی، آثارش را با فرم های مدرن ارائه می دهد. این عناصر به عنوان کدهایی هستند که تناولی با آن ها به آثارش معنا و هویت می بخشد و درنهایت آن ها نیز به تناولی در عرصه هنر هویت می دهند. تناولی با انتخاب مضامینی از سه مؤلفه هویتی یعنی بیان گذشته تاریخی ایران، عناصری برگرفته از ادبیات، فلسفه و شعر و مضامینی از فرهنگ عامه و مراسم آئینی شیعی مردم ایران اگرچه در بعضی موارد به صورت ضمنی، اما بخشی از هویت ملی ایرانی را عرضه می کند که دربردارنده هویتی ایرانی و اسلامی است و در ارائه و فرم آثار، بیشتر در راستای هنر مدرن و هویت جهانی گام برمی دارد.
۶۴.

نقد پسااستعماری تصاویر تولید شده توسط هوش مصنوعی به مثابه رسانه، مطالعه موردی: استیبل دیفیوژن نسخه SDXL

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۲۷ تعداد دانلود : ۱۳۱
در جهان دیجیتالی امروز، تولید تصویر دیگر به دست نقاشان و عکاسان محدود نمی شود، بلکه هوش مصنوعی نیز به تولیدکننده ه معنا و تصویر تبدیل شده است . اما این تولید تصویر، نه امری بی طرف، بلکه ادامه یک گفتمان تاریخی و سلطه محور است . مدل های تولید تصویر، اغلب با مجموعه داده هایی آموزش دیده اند که به شدت از هژمونی  فرهنگی غرب تأثیر گرفته اند . نتیجه این امر، بازتولید تصویری از دیگری است که نه بر اساس خودآگاهی و تنوع فرهنگی، بلکه بر پایه ادراک غربی از شرق و جهان شکل گرفته است . از سال 2022 تا به امروز، هوش مصنوعی های تولید تصویر از متن، تکنولوژی صنعت تصویرسازی و جهان را دگرگون کرده اند . هوش مصنوعی های تصویرساز براساس داده های رسانه ای و اینترنتی تغذیه شده اند؛ تصویری که هوش مصنوعی می سازد، بیش از آنکه بازتاب واقعیت باشد پژواکی از تاریخ بصری سلطه و قدرت است . این ابزارها، با کمترین موانع دسترسی امکان تولید تصویر را فراهم آورده اند . تصاویری که نه خنثی هستند، نه تصادفی . این تکنولوژی، به داده های تاریخی   فرهنگی و اجتماعی ای متکی است که خود محصول گفتمان های سلطه و استعمار هستند . اکنون دیگر   مسئله این نیست که هوش مصنوعی تولید تصویر می کند؛ بلکه چگونه تصویری تولید می کند؟ به نفع چه روایت هایی؟ به زیان چه فرهنگ ها، چهره ها و هویت هایی؟ چگونه هوش مصنوعی، حتی در مدرن ترین شکل خود، همچنان در بازتولید الگوهای کهنه قدرت و بازنمایی گرفتار است؟
۶۵.

نقش و رنگ در هنر و معماری: نشانه های هویت قوم بلوچ(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۲۴ تعداد دانلود : ۳۸۶
مقدمه: منطقه بلوچستان به دلیل تنوع معماری و صنایع دستی، با وجود تفاوت های مشهود، هویت خاصی برای قوم بلوچ شکل می دهد. هدف این مطالعه شناسایی معنا و مفهوم رنگ ها و نقوش به کاررفته و تحلیل نقش آن ها به عنوان نمادهای هویتی قوم بلوچ است و این موضوع به درک بهتر ارزش ها و فرهنگ غنی این منطقه کمک می کند. بدین ترتیب، سوالات پژوهش به این مهم می پردازد که معنا و مفهوم، خواستگاه و منبع الهام رنگ ها و نقوش در صنایع دستی و مسکن بومی بلوچستان چیست؟ همچنین، چگونه نقوش و رنگ های به کاررفته در صنایع دستی و مسکن این منطقه را به عنوان نمادهای هویتی قوم بلوچ معرفی می شوند؟روش پژوهش: پژوهش پیش رو به شیوه توصیفی- تحلیلی و یافته های آن از طریق منابع کتابخانه ایی، پایگاه های اطلاعاتی و بازدیدهای میدانی از انواع هنرها انجام شده است. جامعه آماری شامل مسکن بومی و هنرهای سنتی منطقه بلوچستان است و انتخاب نمونه ها با توجه به هدف پژوهش انتخابی بوده است. یافته های تحقیق به شکل کیفی تحلیل شده اند.یافته ها: بررسی ها نشان می دهد که نقوش رنگارنگ در هنر بلوچی، به ویژه سوزن دوزی، نمادهای فرهنگی منحصربه فرد این قوم هستند و ریشه های مشترکی با فرهنگ های همسایه، به ویژه هند، دارند. رنگ ها در معماری بلوچستان فضایی شاداب ایجاد کرده و نقوش هندسی پیوستگی قوم بلوچ را در مواجهه با ناملایمات نمایان می سازند، به طوری که این عناصر جنبه های تزئینی و همچنین اساس بیان فرهنگی و اجتماعی آنان را تشکیل می دهند.نتیجه گیری: علاقه و التزام قوم بلوچ به استفاده از نقوش هندسی ساده و رنگ های شاد در صنایع دستی و پوشاک محلی، همچنین در تزئینات داخلی و بیرونی مسکن بومی، هویت و منظر فرهنگی واحدی را در عین کثرت برای آن ها ایجاد کرده است. این امر نشان دهنده آن است که هنر و معماری بلوچستان با استفاده از این نقوش و رنگ های خاص، هویت فرهنگی قوم بلوچ را تبیین می کند.
۶۶.

نقش رسانه ای گرافیک در هماهنگ سازی الگوی تداعیِ معانی با اشکال بیان و انواع ادبی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۸۲ تعداد دانلود : ۱۸۹
هماهنگ سازی بین عناصر یک بیان هنری، عامل مهمی است که می تواند در نسبت میان زبان ادبی و تصویری و تقویت نقش رسانه ای آن ها نمود یابد. در این میان، گرافیک در قالب زبان تصویری، با وام گرفتن از برخی خصوصیات ادبیات، از قبیل برقراری نسبت با اشکال بیان و انواع ادبی، قابل توجه است؛ منظور از اشکال بیان، مقوله های اقتباسی از انواع علم بیان چون مجاز، تشبیه، استعاره و کنایه می باشد و روایت تصویر نیز در انواع ادبیِ حماسی، غنایی، نمایشی و تعلیمی قابل تعبیر بوده که از جمله وجوه اشتراک بین ادبیات و گرافیک به نظر می رسد. پژوهش حاضر با هدف تبیین ویژگی های گرافیک به مثابه اثر ادبی، پرسش از چگونگی هماهنگ سازی میان فرم های کلامی و تصویری دارد. لذا به روش توصیفی - تحلیلی و با استفاده از منابع مکتوب و اسناد تصویری به شیوه کیفی و گزینش هدفمند، در تبیین نسبت میان گرافیک و ادبیات در هماهنگ سازیِ الگوهای تداعی معانی با اشکال بیان و انواع ادبی در قالب پوسترهای سینمایی اهتمام می ورزد. نتایج نشان می دهد که ابعاد روایی ایراد معنا در انواع ادب حماسی، غنایی، نمایشی و تعلیمی به ترتیب در هماهنگی با اشکال بیان چون الگوهای تباین، مجاورت، مشابهت و تداعی آزاد نمود یافته و گویی گرافیک به مثابه اثری ادبی لب به سخن می گشاید.   
۶۷.

همگامی ویژگی های ترامتنی قطعات خوشنویسی میرعماد با مضامین ادبی ایران بر اساس نظریات ترامتنیت ژرار ژنت

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۳ تعداد دانلود : ۳۵
خوشنویسی یکی از هنرهای اصیل ایرانی است که در آن تلاش خوشنویسان در اشاعه ادبیات غنایی و تعلیمی حائز اهمیت است. مضامین ادبی نظیر مضامین تعلیمی، عرفانی، پایداری، ملامتی، قلندری، اخلاقی، نمادین، اعتقادی، غنایی، سیاسی و اجتماعی، اساطیری، تعهد ادبی و ... همواره در هنر ایران مورد توجه بوده است. کشف روابط پیدا و پنهان میان متن های ادبی با متن خوشنویسی می تواند ما را با نگرشی که هنرمند در آن دوره داشته آشنا سازد. در این پژوهش از رویکرد نظری ترامتنیت ژرار ژنت برای دسته بندی آثار خوشنویسی میرعماد قزوینی، هنرمند مشهور عصر صفوی، در وجه مفاهیم و نظام معنایی استفاده می شود تا با مطالعه روابط بینامتنی و بیش متنی میان این متون ادبی و هنری به رمز و راز مستتر در این آثار پی برده شود. مسئله اصلی این پژوهش شناسایی مضامین ادبی در قطعات خوشنویسی این هنرمند در جهت ایجاد شناخت روابط هم حضوری و برگرفتگی میان ژانر شعر و خط با فرهنگ و ادبیات ایران است. اهداف این پژوهش بر شناسایی روابط متنی مبتنی بر مضامین ادبی بکار رفته در خوشنویسی  این هنرمند بر اساس رویکرد ژنت متمرکز است. پرسش اصلی پژوهش  این است که چه ارتباطی بین ماهیت فرمی و معنایی خوشنویسی میرعماد در رابطه با انتخاب مضامین ادبی  وجود دارد؟ در نتیجه گیری این پژوهش می توان به ارتباط سرمتنی، بینامتنی و بیش متنی میان متن دیداری با پیش متن ادبی اشاره کرد و نظام صوری و نظام معنایی آثار خوشنویسی چلیپای میرعماد را در ارتباط با تحقق مضامین ادبی مستتر در پیش متن اشعار، خوانش نمود. روابط ترامتنی در ابعاد صورت و معنا در آثار هنری با پیش متن ها، می تواند لایه های پنهان ابعاد فرم و محتوا را آشکار ساخته و تاثیر و تاثر متون را بر روی یکدیگر نمایان سازد. ماهیت این پژوهش توسعه ای بوده و با روش توصیفی-تحلیلی و مبتنی بر رویکرد ترامتنیت ژرار ژنت صورت پذیرفته است.
۶۸.

امکان ناپذیری حضور جنبش و زمانمندی در جهانِ نگارگری ایرانی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۴ تعداد دانلود : ۹۰
مقاله حاضر بر این فرضیه استوار است که نگارگری ایرانی نمایش دهنده جهانی ایستا، بدون زمان و بدون مکان است. بنابراین پرسش این است که در چه شیوه معرفت شناختی این امکان فراهم شده تا هنرمند دنیایی این چنین را به تصویر کشد و چرا نمایش جنبش، زمانمندی و مکانمندی در این هندسه معرفتی امکان ناپذیر است؟ این مطالعه به شیوه توصیفی-تحلیلی انجام پذیرفته و داده های آن از منابع کتابخانه ای و الکترونیکی گردآوری گردیده است. با نظریه «فلسفه صورت های سمبلیک» ارنست کاسیرر توضیح داده شد که آثار نگارگری را می توان به مثابه نوعی شناخت اسطوره ای از جهان مورد خوانش قرار داد. نتایج این مطالعه نشان می دهد در جهان نگارگری شکلی از آگاهی اسطوره ای حاکم است که در آن رابطه میان جزء و کل در یک پیوستگی نمادین، غیرقابل تجزیه و همیشگی به سر می برد. زمان اسطوره ای با مفهوم خطیْ از زمان تاریخی متفاوت است. زمان اسطوره ای همچون فضای اسطوره ای سرشتی ایستا و ناگسستنی دارد، این زمان، نوعی ازلیت دائمی و لحظه ای از «بودن« بدون تغییر و بی همتاست. با چنین دریافتی از مقوله زمان است که نگارگر یک «بودن» منحصربه فرد را از موقعیت جدا می کند و در آن لحظه ناب متوقف می ماند. زیرا او فاقد نگرشی است که بتواند با آن، از این لحظه «بودنِ» ایده ئال فراتر رود. بنابراین در درون این فضای معرفتی هنرمند قادر به ثبت یا بازنمایی تنش، حرکت و «شدن» پدیده ها نیست. نه از آن حیث که در بازنمایی آن ناتوان باشد. زیرا در اینجا بازنمایی به معنای تکنیکال آن مطرح نیست. بلکه بازنمایی جنبش به معنای معرفت شناختی آن ناممکن است.
۶۹.

تحلیلی بر صور بازنمایانه و نمادین در دو نسخه قاجاری از هفت گنبد نظامی در تطبیق نگاره ها و متن ادبی(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۵۷ تعداد دانلود : ۱۷۲
هفت گنبد، چهارمین مثنوی از خمسه نظامی است که منبع الهام نگارگران بوده است. در تداوم این سنت فرهنگی، این افسانه در دوره قاجار به تصویر درآمد که ازجمله آن ها نسخه های شماره 1951 و 1898، محفوظ در کاخ موزه گلستان است. هدف این مقاله، مقایسه متن ادبی و تصویری در این دو نسخه قاجاری است، به طوری که عناصر بازنمایانه و نمادین مشترک شناسایی گردد. با این نگاه، پرسش آن است: مقایسه متن و تصویر در دو نسخه قاجاری هفت گنبد نظامی، مبیّن چه تفاوت ها و شباهت هایی بین متن ادبی و تصویری است و بازیابی این مصادیق بر اهمیت کدام صور بازنمایانه صحه می گذارد؟ نتیجه این مطالعه به شیوه تحلیلی تطبیقی مشخص ساخت: در تصویرسازی هر نسخه، ادای دین به متن ادبی و تأسی به سبک هنری زمانه به موازات قابل بازیابی هستند. در بحث صوری، نسخه 1898 به سبک نقاشی قاجار تعهد بیشتری دارد و درمقابل نسخه 1951 با تداعی تاریکی شب، سهم بزرگتری در وفاداری به متن ادبی داشته است. در تصویرسازی هر دو نسخه، تأکید بر نمایش گنبد، قرارگیری شاه و شاهدخت در مرکز قاب تصویر، همینطور نمود رنگ در گنبد و تمام عناصر دکوراتیو حتی پوشش افراد؛ از تأثیرگذارترین عناصر نمادینی هستند که در تشخیص مضمون نگاره ها مؤثر می افتند.
۷۰.

بازنمود تصویری گفتمان ناسیونالیسم در ایران دورۀ قاجار: مطالعه موردی تصاویر روزنامه ها به عنوان متون فرهنگی دورۀ تجددخواهی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷۱ تعداد دانلود : ۱۱۱
ارتباط جدیِ بین ایران با اروپا و در پی آن تجددخواهی ایرانی از دوران قاجار آغاز شد و دستاوردهای مختلفی را به همراه داشت. شکل گیری گفتمان ناسیونالیسم نوین به عنوان امر سیاسی و نیز آشنایی با صنعت چاپ و دستاوردهای تصویری آن، که هر دو ارتباط قوی با تحولات مدرن دارند، در این دوران سر برآوردند و به تَبَع همزمانی شان، بر روی یکدیگر تأثیر نهادند. بر این اساس، پژوهش حاضر با هدف ریشه یابی حضور دیداری گفتمان ناسیونالیسم، پاسخگوی این پرسش است که نقشِ دستاوردهای تصویری مبتنی بر صنعت چاپ در تولید دیداری ناسیونالیسم در ایران چگونه است؟ این پژوهش کیفی که به روش توصیفی-تحلیلی، گردآوری اطلاعات را از طریق اسناد کتابخانه ای جمع آوری نموده، پس از بررسی تحولات پیرامونی اندیشه ناسیونالیسم، روایت تاریخیِ شکل گیری و گفتمانی شدن آن را در ایران، مورد مطالعه قرار داده است. همچنین با توجه به این که ریشه یابی دیداری گفتمان ناسیونالیسم، وابسته به متون و نشانه های تصویری هستند که در بستر این گفتمان معنا می شوند، با رویکرد نشانه شناسی گفتمانی به تحلیل تصاویر تعدادی از روزنامه های اوایل و اواخر دوران قاجار پرداخته است، زیرا بنابر مستندات معتبر تاریخی، روزنامه بارزترین نمود ورود صنعت چاپ به ایران محسوب می شود. نتیجه چنین حاصل آورد که تغییر در اندیشه های گفتمانی ناسیونالیسم ایرانی، بازنمود دیداری آن را نیز متحول کرده، چنان که در این روزنامه ها، نگرش تصویری از ناسیونالیسم سیاسی (درباری) به ناسیونالیسم مردمی مبدل گردیده است. 
۷۱.

مفهوم اگزیستانسیالیستی ملال خلاقانه در نمایشنامه آرام سایشگاه، نوشته بهمن فرسی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۷۳ تعداد دانلود : ۱۷۵
در دهه پنجاه و سال های پیش از انقلاب، برخی نویسندگان دست به خلق آثاری زدند که فضایی معناباخته و متأثر از عاطفه ملال در آنها حاکم بود. علت و چرایی این مسأله نیازمند پژوهشی عمیق و متفاوت است اما به نظر می رسد نارضایتی از شرایط سیاسی و فرهنگی در میان برخی نویسندگان که امیدی به بهبود وضع موجود نداشتند، در آثارشان با عنصر ملال بازنمایی شده است. بهمن فرسی از جمله این نویسندگان است که برخی از آثار او با مؤلفه های معناباختگی، واجد عنصر ملال نیز هست. ملال در تعریف اگزیستانسیالیستی خود همواره حاوی عنصری انتقادی است و الزاماً نشان از عدم رضایت از موقعیت مشخص یا کل هستی ندارد. ملال در فلسفه اگزیستانسیالیسم، به وضعیتِ بنیادین بشر اشاره دارد که همواره در جستجوی معنای وجودی و هستی شناختی خویش است. از این رو در این پژوهش با تحلیل نمایشنامه آرامسایشگاه از بهمن فرسی، ریشه های ملال بر اساس تعریف اگزیستانسیالیستی آن تحلیل شده است. چرا که بهمن فرسی در این اثر، به وضعیت مردمانی پرداخته است که از نارضایتی وضع موجود (جهان ماشینی) به جنون گرفتار شده اند و ملال زندگی آن ها را احاطه کرده است. با بررسی کنش شخصیت های این نمایشنامه، ملال موجود از نوع خلاقانه ارزیابی می شود و افراد برای رهایی از وضعیت بی معنایی که در آن گرفتارند، به دنبال راه حل می گردند.
۷۲.

بازتاب جلوه های کهن الگوی مادر در نقاشی های منصور قندریز بر اساس آرای یونگ(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۱ تعداد دانلود : ۱۲
کارل گوستاو یونگ، روان شناس سوئیسی، نظریه پرداز مفهومی به نام "کهن الگو" است که بر وجود تصاویری ازلی و جهان شمول در ناخودآگاه جمعی انسان ها تأکید دارد. یکی از مهم ترین این کهن الگوها، کهن الگوی مادر است که به نمادهای باروری، حمایت گری و آفرینندگی اشاره دارد. مسأله اصلی این پژوهش بررسی چگونگی استفاده قندریز از نمادهای کهن الگویی مادر در آثارش و تحلیل معانی و مضامینی است که این نمادها به همراه دارند. هدف این پژوهش، تحلیل نحوه به کارگیری کهن الگوی مادر در نقاشی های قندریز و بررسی شیوه های تجلی و معانی این کهن الگو در آثار او است. سوالات پژوهش عبارتند از:1. نمادهای مرتبط با کهن الگوی مادر در نقاشی های منصور قندریز کدامند؟ 2. بازتاب کهن الگوی مادر در نقاشی های منصور قندریز دربردارنده کدام معانی و مضامین است؟روش پژوهش کیفی و توصیفی-تحلیلی بوده که با استفاده از نظریات یونگ انجام شده است. اطلاعات از طریق مطالعه منابع کتابخانه ای و اسنادی گردآوری شده است. جامعه پژوهش شامل تمامی آثار قندریز است که نمادها و ارجاعات کهن الگویی مادر قابل شناسایی و تحلیل هستند. چهار اثر به صورت هدفمند انتخاب و تحلیل محتوا شده است. یافته های پژوهش نشان می دهند که قندریز از نمادهای آب، گیسوان مواج، کودک در آغوش، زیورآلاتی چون گردنبند و پابند، و نمادهایی چون مار، سیب و هلال ماه برای بیان مفاهیم پیچیده روان شناختی و اسطوره ای استفاده کرده است. این نمادها نمایانگر مفاهیمی چون مادرانگی، حمایت گری، قدرت آفرینندگی و سویه های منفی کهن الگوی مادر هستند. تغییرات سبک و تکنیک های قندریز در طول دوران هنری اش، نشان دهنده تکامل دیدگاه ها و عمق بیشتر در مفاهیم اسطوره ای و نمادین است.
۷۳.

واکاوی روش های عملکرد متن در آثار عکس-متن عکاسان ایرانی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۱ تعداد دانلود : ۵۸
این پژوهش با هدف واکاوی روش های عملکرد متن در آثار عکس-متن عکاسان ایرانی، به تحلیل رابطهٔ نوشتار و تصویر در این آثار می پردازد. این مطالعه از نوع توصیفی-تحلیلی بوده و با رویکرد نشانه شناسانه، به دنبال کشف رابطه ای ساختاریافته در این آثار است. یافته ها نشان می دهد که آثار مورد بررسی به سه دستهٔ اصلی عکس -متن های ایده محور، تصاویرِمتن و افزوده قابل تفکیک هستند. تحلیل ها حاکی از آن است که بیشترین آثار در دسته های افزوده و تصاویرِمتن قرار دارند و عملکرد نوشتار در آن ها بیشتر در سطح دلالت زبانی و هم نشینی مکانی است. همچنین، مشخص شد که اغلب این آثار در دههٔ هشتاد شمسی خلق شده اند. این پژوهش نتیجه می گیرد که رابطهٔ میان متن و عکس در عکاسی هنری ایران، دارای یک ساختار مشخص و قابل شناسایی است که فراتر از کارکرد صرفاً زیبایی شناختی، به تولید معنا و هویت در این آثار کمک می کند.
۷۴.

واکاوی معنای تمهیدات سینمایی با رویکرد آزمایشگاهی: معرفی مدل طیف معنایی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۸۲ تعداد دانلود : ۹۰
با اینکه پژوهش های آزمایشگاهی و مبتنی بر داده های کمی در مطالعات سینما کمتر شناخته شده اند، اما این رویکردها به سرعت در حال گسترش و پیشرفت هستند. این مقاله نیز با همین رویکرد، مدل طیف معنایی را به عنوان جایگزینی برای روش های قطعی و مرزبندی شده فعلی در توضیح معنای تمهیدات سینمایی معرفی می کند. فرضیه این پژوهش بیان می کند که نسبت دادن یک معنای مشخص به هر تمهید سینمایی در چهارچوبی قطعی و مرزبندی شده، روشی ناقص برای تبیین معنای تمهیدات است. در عوض، مدل طیف معنایی به عنوان روشی جامع تر و دقیق تر پیشنهاد می شود که در آن چند معنا با وزن های متفاوت برای هر تمهید در نظر گرفته می شود. برای آزمون این فرضیه، هفده تمهید سینمایی از دو کتاب داستان گویی سینمایی و دکوپاژهای مرجع 3 انتخاب شده و معنای هریک از آن ها در قالب پرسشنامه ای چهارگزینه ای از مخاطبان پرسیده شد. سوالات به دو گروه تقسیم شدند؛ گروه اول براساس روش فعلی و گروه دوم با استفاده از مدل طیف معنایی طراحی شدند. 69 نفر در این آزمایش شرکت کردند و نتایج نشان داد که مدل طیف معنایی توانسته گرایش مخاطبان را به گزینه منطبق با تمهید 33 درصد افزیش دهد. این نتایج نشان می دهد که مدل طیف معنایی قادر به پر کردن خلأ موجود در روش های فعلی برای تبیین معنای تمهیدات سینمایی است.
۷۵.

کاربرد نمایش خلاق در آموزش مهارتهای کلامی: مطالعه موردی پسران 15-13ساله در رباط کریم، ایران(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۱ تعداد دانلود : ۸۶
هدف از این پژوهش تبیین تأثیر نمایش خلاق در آموزش مهارت های کلامی به نوجوانان 1۳ تا 1۵ سال است. پژوهش به روش توصیفی - تحلیلی و با استفاده از منابع کتابخانه ای و اینترنتی صورت پذیرفت. تحقیقِ حاضر مطالعه ای نیمه تجربی با رویکرد کمی است. جامعه آماری شامل ۹۵ دانش آموز پسر از دو مدرسه در شهرستان رباط کریم است که به دو گروه آزمون (۵۵ نفر) و شاهد (۴۰ نفر) تقسیم شدند. برای جمع آوری داده ها، از پرسشنامه بومی شده سنجش مهارت ارتباطی بارتون استفاده شد. پس از برگزاری ۱۲ جلسه آموزش نمایش خلاق برای گروه آزمون، پیش آزمون و پس آزمون از هر دو گروه اخذشده و به کمک نرم افزار SPSS-21 داده ها در سطح توصیفی و تحلیل کوواریانس مورد تجزیه وتحلیل قرار گرفتند. نتیجه پژوهش نشان می دهد که نمایش خلاق تأثیر مثبت و معناداری بر توسعه مهارت های کلامی در نوجوانان دارد. مهارت هایی نظیر اعتمادبه نفس، رعایت ادب در کلام، پرهیز از به کاربردن تکیه کلام، کوتاهی و وضوح کلام، کنترل صدا، توجه به زبان بدن، گوش دادن فعال و سکوت هوشمندانه؛ در گروه آزمون پذیر به صورت چشمگیری نسبت به گروه شاهد بهبود یافت. در نهایت یافته های پژوهش نشان می دهد که نمایش خلاق می تواند به عنوان رویکرد آموزشی مؤثری برای تقویت مهارت های کلامی و ارتباطی نوجوانان در نظام آموزشی مورد استفاده قرار گیرد.
۷۶.

ظرفیت های دادگاه در ایجاد درام دادگاهی (با تمرکز بر نمایشنامه های قضیه رابرت اوپنهایمر و پرتره یک زن)(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۲ تعداد دانلود : ۳۰
در تاریخ تئاتر، نمایشنامه‌های بسیاری با محوریت دادگاه و مسائل حقوقی نگارش شده‌ است، بااین‌حال، درخصوص درام دادگاهی پژوهش‌های چندانی صورت نگرفته. بنابراین، پرداختن به درام دادگاهی به‌عنوانِ گونه‌ای محبوب از تئاتر موضوعِ اصلی این پژوهش است. این مطالعه، ضمن تبیینِ بهترِ ظرفیت‌های نمایشی دادگاه و درام دادگاهی، می‌تواند در خلق آثاری جدید در این زمینه راهگشا باشد. در این مسیر، از نظریۀ نمایشی اروین گافمن به‌عنوانِ چارچوب مطالعاتی استفاده شده است. در این نظریه، زندگی روزمره همچون صحنۀ نمایش در نظر گرفته می‌شود. درواقع، نظریۀ موردبحث بستری فراهم آورده که بتوان در آن دادگاه را با فرض در نظر گرفتن فرم اجتماعی‌اش به‌مثابه درام (اجرا) با شاخصه‌های مطرح در این نظریه تطابق داد. به‌علاوه، پژوهش با هدف ارزیابی وجه‌های نمایشیِ دادگاه نیز از نظریۀ اجرای ریچارد شکنر استفاده کرده است که از اصلی‌ترین و جامع‌ترین منابع موجود در حوزه اجرا و نمایش است. این دو بررسی نشان که دادگاه به‌عنوان یک پدیدۀ اجتماعی منبع خامی مناسب برای خلق نمایش و اجرا به حساب می‌آید. به‌عنوانِ نمونه‌های مطالعاتی، از دسته درام‌های دادگاهی، دو نمایشنامۀ قضیۀ رابرت اوپنهایمر و پرترۀ یک زن انتخاب شده است زیرا هر دو نمایشنامه محاکمه‌های جنجالی و مهم روز را دستمایه قرار داده، چالش‌های اخلاقی زمانه را منعکس کرده، و دارای تأثیرگذاری اجتماعی بوده‌اند. بررسی نمایشنامه‌های موردبحث با تکیه‌بر نظریات گافمن، شکنر و تطبیق با اصول درام ارسطویی نشان داد که دادگاه به‌عنوان یک پدیدۀ اجتماعی تا اندازۀ زیادی اصول درام‌ ارسطو را داراست.
۷۷.

ماده به مثابه رسانه: بررسی تحولی اساسی در کارکرد ماده؛ چگونه ماده جزئی از درونمایه اثر هنری شد؟

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۸۴ تعداد دانلود : ۹۴
مجسمه سازی، به عنوان رسانه ای که بیشترین جسمیّت را دارد و فضای حقیقی را اشغال می کند، شاید نماینده شدیدترین تحولات هنر در سده بیستم باشد. در طول تاریخ، مجسمه نه تنها ابژه دیدن، که ابژه لمس کردن هم بوده است و از این لحاظ به طبیعت نزدیک تر محسوب می شود . امروزه دیگر مجسمه را از یک حجم اولیه نمی تراشند؛ بلکه بنا می کنند، جفت وجور می کنند و با مواد و روش های جدید سامان می دهند . در این جستار، به ترتیب تاریخی بررسی می شود که چطور هویت ماده به هویت رسانه مجسمه گره خورد و چه روندی باعث شد ماده مهم تر و مهم تر شود تا امروز که نوع ماده ای که هنرمند انتخاب می کند تبدیل به بخشی از درونمایه اثر می شود؛ گویی در این مورد، هدف وسیله را توجیه می کند . در یک جهش سریع از اواخر قرن نوزدهم تا به امروز، سنگ، فلز و چوب که صرفاً برای رسیدن به فرم به کار می رفت، با تقریباً هر ماده دیگری جایگزین شده است. هر ماده ای که وجود خارجی دارد می تواند وارد اثر هنری شود؛ حتی موادی که ماندگار نیستند . ماده، می تواند تاریخ، بار معنایی و حافظه ای را که در خود حمل می کند به اثر منضم کند یا حتی خودش درونمایه آن اثر شود .
۷۸.

تأثیر روایت های «هنری» و «پارامتریک» از منظر نئوفرمالیسم بوردول در اقتباس های سینمایی از نمایشنامه های شکسپیر؛ مطالعۀ موردی: دو فیلم «اوفلیا» کلود شابرول و «شاه لیر» ژان-لوک گدار(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۹۸ تعداد دانلود : ۱۰۹
انتخاب ساختار روایی همواره از مهم ترین دغدغه های نظریه پردازان اقتباس بوده است و در این میان نمایشنامه های شکسپیر با این اقبال مواجه بوده اند که هنرمندان هنرهای دراماتیک بتوانند انواع فرم های روایی را در اقتباس از آنها تجربه کنند. این مقاله قصد دارد با تحلیل عناصر روایی غیر کلاسیک در اقتباس هایی از دو نمایش نامه شکسپیر ویژگی های اقتباسی آنها را بررسی کند. در این پژوهش از رویکرد نئوفرمالیستی و آرای دیوید بوردول استفاده شده که در آن به تبیین انواع روایت و بررسی هنجارهای هر یک از آنها پرداخته است. بوردول در تبیین روایت فرم های روایی غیر کلاسیک تأکید دارد که به لحاظ تاریخی، این فرم ها در تقابل با روایت کلاسیک شکل گرفت و در چهارچوب سنت های ملی کشورهای گوناگون رشد و پرورش یافت و با تأثیرپذیری از تئاتر و ادبیات نوگرا ادامه پیدا کرد. در این پژوهش دو فرم روایی هنری و پارامتریک مورد بررسی قرار گرفته و چگونگی به کارگیری عناصر روایی آنها در دو فیلم اقتباسی اوفلیا کلود شابرول و شاه لیر ژان-لوک گدار بررسی شده است. پژوهش می کوشد نشان دهد که در فرایند اقتباس های غیرکلاسیک تنها وفاداری یا برداشت آزاد به متن اصلی راهگشا نبوده و نوع فرم روایی که هنرمند برمی گزیند نیز با الزامات و محدودیت های خود را بر متن اصلی تأثیر می گذارد.
۷۹.

واکاوی مفهوم آلوده انگاری در سینمای دیوید کراننبرگ با تأکید بر شخصیت های زن بر اساس آرای ژولیا کریستوا(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۶ تعداد دانلود : ۱۸
مفهوم «آلودگی» در نظریه ی ژولیا کریستوا به عنوان تهدیدی برای مرزهای هویتی سوژه در مواجهه با عناصر طردشده تعریف می شود. این مفهوم ریشه در گسست کودک از بدن مادر دارد و در برخورد با پدیده هایی مانند جسد، خون، ترشحات بدنی و بدن زن به مثابه غیرِ مرد نمود می یابد. پژوهش حاضر از نوع کاربردی است و با روش تحلیل محتوای نشانه شناسانه انجام شده است. ابزار تحلیل شامل کدگذاری نشانه ها بر اساس مؤلفه های نظریه ی آلودگی کریستوا بوده است؛ به ویژه در تحلیل بازنمایی عناصر طردشده، مرزهای روانی و اجتماعی و بدن زن به عنوان عامل بحران در ساختار روایی و تصویری آثار. پنج فیلم از آثار شاخص دیوید کراننبرگ، رعشه ها، هار، فرزندان، اسکنرها و ویدئودروم، به عنوان نمونه های منتخب ژانر وحشت جسمانی بررسی شده اند. یافته ها نشان می دهند که در این آثار، بدن زن صرفاً سوژه ای در معرض آلودگی نیست، بلکه عاملی فعال در فروپاشی مرزهای روانی، اجتماعی و نمادین به تصویر کشیده شده است. بدن زن در این فیلم ها بستر بحران، تخریب نظم پدرسالار و انتقال ترس است. نتیجه گیری این پژوهش نشان می دهد که نظریه ی آلودگی کریستوا نه فقط ابزاری برای تحلیل مفاهیم انزجار و طرد به شمار می رود، بلکه چارچوبی مؤثر برای فهم نحوه ی بازنمایی بدن زن در سینمای وحشت نیز فراهم می آورد. این چارچوب به ویژه در تبیین چگونگی فروپاشی مرزهای روانی، اجتماعی و نمادین از طریق بدن زن در آثار کراننبرگ مؤثر بوده است. پژوهش حاضر با تمرکز بر پیوند میان جنسیت، خشونت و هویت در ژانر وحشت، به گسترش تحلیل های میان رشته ای در تقاطع روان کاوی و مطالعات سینمایی کمک می کند.
۸۰.

مطالعه پیامدهای اشاعه تن زیبایی شناسی و رویکردهای معرف آن در تئاتر معاصر(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۵ تعداد دانلود : ۳۹
تن زیبایی شناسی، به عنوان یک فلسفه نوین، توسط ریچارد شوسترمن، فیلسوف پراگماتیست آمریکایی در دهه ۱۹۹۰ و در برابر متافیزیک ایده و دوگانه انگاری کلاسیک «ذهن بدن» در سنت فلسفی غرب مطرح شده است. تن زیبایی شناسی داعیه بازگشت به «تن» و اعاده مشروعیت به «ادراک حسی» در سنت زیبایی شناسی غربی را دارد. تن زیبایی شناسی با الهام از ایده «فلسفه به مثابه هنر زیستن»، فلسفه پراگماتیسم، سنت های تنانه دیگر فرهنگ ها (به ویژه سنت های شرقی) و روش های درمانی روان تنی مدرن غربی، شالوده خود را بر پرورش بهبودبخش بدن (به عنوان کانون ادراک حسی) و خودبهبودی خلاقه استوار ساخته است. تن زیبایی شناسی از حوزه زیبایی شناسی فراتر رفته و بسیاری از حوزه های دانش را درگیر کرده و زمینه گسترده ای را برای تحقیقات مشارکتی، میان رشته ای و فرافرهنگی گشوده است. تن زیبایی شناسی، به واسطه رویکرد ویژه اش به بدن، نه تنها در تئاتر معاصر، بلکه در هنرهایی که به نظر نسبت وثیقی با بدن ندارند، با استقبال گسترده ای روبه رو شده است. مقاله حاضر، به شیوه توصیقی تحلیلی و با هدف مطالعه نتایج و پیامدهای گسترش تن زیبایی شناسی و رویکردهای معرف آن در تئاتر معاصر نگارش یافته است. پرسش اصلی این است که «اشاعه تن زیبایی شناسی و رویکردهای معرف آنچه پیامدهای کلانی در تئاتر معاصر داشته است؟» یافته های این پژوهش نشان می دهد، گسترش آگاهی تن زیبایی شناختی و استقبال از رویکردهایی که ذیل تن زیبایی شناسی تعریف می شوند، ۱. چرخش مفهومی عناصر تئاتر (در راستای طرح چرخش ادراکی تنانه)، ۲. تقویت و تکثیر الگوهای تئاتری روان تنی، ۳. تغییر پارادایمیک الگوهای آموزش تئاتر، ۴. تقویت پیوند تئاتر با سایر حوزه های دانش و ۵. تعامل میان بدن و فناوری های نوین را زمینه سازی کرده است.

پالایش نتایج جستجو

تعداد نتایج در یک صفحه:

درجه علمی

مجله

سال

زبان