توسعه روزافزون و ناهمگون شهر تهران در دهه های اخیر، ساخت و سازهای جدید ساختاری را در شهر پدید آورده است که با ساختار طبیعی و تاریخی آن در موارد بسیاری تطبیق نداشته و شهری متضاد و گسسته را پدید آورده که هویت و خوانایی خود را از دست داده است. از این ساخت و سازهای جدید می توان به شبکه بزرگراه های درون شهری و توده های عظیم ساختمانی اشاره کرد. امروز بزرگراه های تهران از مهم ترین عناصر استخوان بندی شهر در جهت دهی ذهنیت شهروندان از سیما و منظر شهر نقش بسزایی را ایفا می کنند و در واقع بخش مهمی از نمای شهری تهران امروز را تشکیل می دهد و درک شهروندان از شهر کنار این بزرگراه، شکل می گیرد. در تهران بزرگراه های شمالی- جنوبی و شرقی- غربی متعددی در محدوده ها و مناطق مختلف شهر احداث شده است؛ عبور بزرگراه ها از مناطق مسکونی، جداره های مسکونی، که زمانی در مقیاس خرد تحلیل می شدند، را به نمای شهری و جداره های درجه اول شهر تبدیل کرده است؛ جداره هایی که برخورد با آنها در چارچوب اهداف منظر شهری، مدیریت و برنامه ریزی ویژه ای می طلبد. بزرگراه نواب نمونه ای بارز از شکل گیری جداره مسکونی در کنار بزرگراه است؛ جداره ای برنامه ریزی شده که راه میان آن هم به لحاظ موقعیت اصلی شمالی ـ جنوبی و هم به لحاظ مقیاس پروژه در شهر تهران، اهمیت ویژه ای دارد.
این نوشتار تلاش می کند جداره بزرگراه نواب را به عنوان یکی از شاخص ترین نماهای شهری تهران در ابعاد مختلف کارکردی، هویتی و زیبایی شناسی مورد بررسی قرار داده و ابعاد و ظرفیت های مختلف آن را در شکل دهی به نمای شهر تهران تحلیل کند.
مفهوم منظر شهر با عینیات و ذهنیات یک شهر توأمان در ارتباط است. بنابراین، برای مدیریت این مفهوم در شب، افزون بر تجلیات کالبدی ـ عملکردی شهر باید بر مباحث ادراکی شهروندان که شاید ریشه در هویت، آیین و رسوم دیرین آنها داشته باشد نیز تمرکز کرد. با پذیرش چنین فرضی، الگوی مناسب برای مدیریت ""منظر شهری شبانه"" را باید الگویی دانست که هم تجلیات و زیبایی های کالبدی و عملکردی شهر را باز می نمایاند و هم بر مؤلفه های ادراکی و روان شناختی شهروندان از شب نظر دارد. تداوم حیات شبانه شهر مستلزم افزایش پذیرندگی و به عبارت بهتر دعوت کنندگیفضاهای شهری شبانه است. دست یابی به چنین خصیصه هایی مستلزم ارتقای کیفی و کمی فضا است که در سایة مؤلفه های عینی و ذهنی چون روشنایی- نورپردازی، تنوع فعالیت ها و رسیدن به یک اقتصاد پایدار شبانه، تأمین خوانایی و امنیت فضا و مسایلی از این دست، حاصل می شود. کلان شهر تهران به عنوان پایتخت ایران و نیز به عنوان یکی از شهرهای مهم خاورمیانه نیازمند ایجاد یا بازآفرینی فضاهای شبانه در شهر است. در این راستا می توان با آزادسازی پتانسیل های نهفته در فضاها و اماکن عمومی شهر تهران به شرط لحاظ الزامات کالبدی، ادراکی و نیز فرهنگی ـ آیینی مورد نیاز، رویای زندگی شبانه را برای شهروندان محقق ساخت. این نوشتار در نظر دارد تا با روش اسنادی و با مروری بر ادبیات موضوع، اهمیت آزادسازی پتانسیل مدیریت منظر شهری شبانه در تهران را تبیین کرد و الزامات آن را بیان کرده و در نهایت ارزش های افزوده اقتصادی و اجتماعی حاصل از مدیریت مطلوب شهر تهران در شب هنگام را ارایه کرد.
در یک دهة اخیر مسئولین شهری برای احیای خیابان آچه (Atjeh) واقع در شهر روتردام هلند، که با مشکلات اجتماعی و امنیتی، به خصوص در زندگی شبانه مواجه بوده، به دنبال راهکاری نوین بودند. در نهایت راهکار انتخابی، نه رویکردی مرمتی و کالبدی به خیابان، بلکه ایده ای منظرین بود که به نورپردازی شبانه آن مربوط می شد. این ایده به نام Broken Lighting یا «نورپردازی شکسته» با ارتقای کیفی زندگی شبانة خیابان، نجات بخش هویت و ارزش های ازدست رفتة خیابان شده است.
طراحی نورپردازی این خیابان تنها به اهداف عملکردی و تأمین روشنایی مورد نیاز محدود نشده، بلکه با نگاه متفاوت طراح به نور و نورپردازی علاوه بر ایجاد یک اثر هنری در شهر موجب تمایز این خیابان شده که همین امر در ارتقای هویت و خوانایی آن تأثیرات بسزایی داشته است و توانسته آن را از مکانی ناامن و بی کیفیت به محلی دلنشین برای گردش های شبانة همسایگان بدل سازد.
انسانی که روزی خود را در دامن طبیعت می دید، امروز رابطه اش با طبیعت به سلطه تبدیل شده است. از این رو به دلیل شکاف عمیق بین انسان و طبیعت، حضور طبیعت و یا تقویت آن در شهر از عوامل ضروری در طراحی منظر شهری امروز محسوب می شود که باید بین شهر به عنوان یک جزء و طبیعت به عنوان یک کل، رابطه ای مطلوب برقرار کرد. «خوان مانوئل پالرم»، معمار منظر اسپانیایی، طبیعت را عاملی مهم در طراحی منظر و فراتر از یک نگرش سطحی می داند. وی با بیان اینکه معرفی مفهوم منظر از طریق تحقیق پیرامون اصل هویت است، سعی دارد از طریق ایجاد فضاهای جمعی با استفاده از بازسازی طبیعت تاریخی شهر، محیطی آشنا را برای شهروندان به عنوان یک نقطه شاخص شهری در دل شهر فراهم کند. پالرم در بازسازی دو پروژه ""جاده سانتوس"" و ""پارک گارسیا سانابریا"" در شهر سانتاکروز، توانست ایده هایش را به منظور استفاده از طبیعت در طراحی منظر به نمایش بگذارد و وارد فضای شهری کند. در نظریات پالرم، منظر به عنوان ابزاری، که می توان به وسیله آن فراتر از فردیت خود در جستجوی یک توافق جمعی باشیم، تعریف شده که محدودیتی برای آن وجود ندارد؛ در این راستا او ارتقای ابعاد فرهنگی منظر را در پی توجه به ساختار هویت جمعی می داند که از طریق آن هم زیستی بین تنوع فرهنگی و اعتقادات مربوط به جامعه معاصر برجسته می شود. در این نوشتار تلاش می شود با تحلیل دو پروژه، رویکردهای مختلف پالرم در پیوند طبیعت با بافت شهر مورد بررسی قرارگیرد.
تا قبل از ورود استعمار در سال ۱۸۸۱، کشور تونس اساساً بر کشاورزی استوار بود. علی رغم یکجانشین شدن زودهنگام جمعیت کوچ نشین، مراکز شهری نسبتاً مهم، به استثنای پایتخت یعنی شهر تونس، نادر بودند.
شهر تونس که با الگوی شهرهای عربی سرزمین های مغربی ساخته شده بود، همزمان مرکز مذهبی، سیاسی و اقتصادی (خصوصاً تجاری) کشور به شمار می آمد و تحت فرمان «بی»1بود. شهر از طریق دروازه ها به جهات اصلی گشوده می شد و ارتباط آن را با مزارع وسیع کشت مرکبات و زیتون نیز برقرار می کرد. در آن زمان کشاورزی و تجارت بنیان زندگی شهروندان بود. به این صورت، ساکنان شهر تونس تجربه عملی و اقتصادی ویژه ای از درختان داشتند.
در مقابل، این عنصر طبیعی در فرهنگ سنتی فضای جمعی غیبت کامل داشت و تسلط فعالیت های اقتصادی و مذهبی در این فضا دیده می شد. در فضای خصوصی خانه شهروند تونسی، پیش از دوران استعمار، ارتباط متفاوتی با درخت برقرار بود. این رابطه هرچند نیمه پنهان و ساده اما از آنجایی که یکی از اجزای تخیل جمعی (مشترک) شهروندان به شمار می آمد، از اهمیت خاصی برخوردار بود.
با استعمار، الگوی شهر مستعمره فرانسه، با نوع جدیدی از ارزش های زیباشناسانه و اقتصادی روبرو شد که با رویکردهای «مدینه2» در تضاد بود.
آنچه در ادامه خواهد آمد بررسی تحول مفهوم فضای جمعی در شهر تونس در دوران پیش از استعمار (اواخر قرن ۱۹) تا امروز با تکیه بر زمان های کلیدی روند تحول است. از این رو، برآن شدیم تا ارتباط درخت با شهر را در این زمان ها بررسی کنیم؛ آنجاکه درختی که ابتدا عنصر فضاهای خصوصی بود (آن زمان که فضای جمعی بسیار محدود بود)، تا جایی که این عنصر طبیعی با آغاز دوران استعمار، تحمیل کاربری های جدیدی را در فضای مشترک برخود دید و به شهروندان تصور و رابطه جدیدی را از فضای جمعی ارایه داد. استعمار با تغییر نگاه شهروندان موجب تحول عمیقی در مفهوم فضای جمعی شد.
با رسمیت یافتن دین زرتشت در عصر ساسانی، آتشگاه ها به عنوان جلوه بارز تشریفات و آداب دینی، در جامعه نمایان شدند. چهارطاقی ها نیز نقش اصلی را در معماری مذهبی ساسانیان ایفا کردند. از این نظر، مطالعه این اماکن برای دریافتی درست از وضعیت مذهب زرتشت در این دوره، بسیار اهمیت دارد. اماکن مذهبی معمولاً مجموعه ای عظیم را دربر می گرفت و چهارطاق هسته اصلی آن به شمار می رفت که تمام اجزای ساختمانی این مجموعه در اطراف آن و با توجه به موقعیت مکانی آن سامان می یافت. چهارطاقی سرخ آباد که در منطقه دره شهر ایلام واقع شده، از جمله این بناهاست و در اطراف خود پی هایی مدفون شده دارد که نشانه ای از وجود مجموعه ای در اطراف آن است. تاکنون در هیچ یک از پژوهش های باستان شناسیِ به عمل آمده در این منطقه از این بنا ذکری به میان نیامده است و در نظر بسیاری این بنا متعلق به دوران اسلامی است. هدف از این پژوهش پی بردن به تاریخ ساخت این بنا و پاسخ به این سؤال است که آیا بنای چهارطاقی، واقع در شهر عظیم دره شهر1، بنایی ساسانی است یا اسلامی. فرضیه تحقیق آن است که این بنا با توجه به تطبیق با عمارت های مذهبی این دوره و چشم اندازهای اطراف آن، به دوره ساسانی تعلق دارد که در اوایل اسلام نیز مورد استفاده واقع شده است.
ضرورت سامان دهی نقاشی های دیواری به منظور رفع آلودگی های بصری شهر ها امری اجتناب ناپذیر است؛ زیرا بخش عمده ای از ناآرامی های روانی و مشکلات فرهنگی کلان شهرهای کنونی متأثر از ناهماهنگی های محیطی است. استفاده صحیح از هنر نقاشی دیواری می تواند در تلطیف نماهای شهری نقش مؤثری ایفا کند. این شاخه از هنر نقاشی، ضمن داشتن اصول و معیارهای ثابت، دارای قواعدی ویژه مناطق مختلف است؛ این اصول و ضوابط می توانند به منزله معیار سنجش کیفیتِ آثار نقاشی دیواری مورد استفاده قرار گرفته، بر اساس آن ها عیوب و کاستی های موجود بررسی شوند. این مقاله در پاسخ به این سؤال تنظیم شده است که آیا نقاشی های دیواریِ تبریز، از نظر فنّی و بر اساس اصول و معیارهای هنری و زیبایی شناسی، در سطح قابل قبولی قرار گرفته اند. بدین منظور، در این پژوهش 55 نمونه عکاسی شده از نقاشی های به اجرا درآمده در سطح شهر تبریز (به منزله جامعه آماری)، به روش مشاهده و تحقیق میدانی مورد بررسی و تحلیل قرار گرفته اند. برای تشخیص سطح کیفیت هنری آن ها، به روش کتابخانه ای، به منابع معدود امّا مستدل و تخصصی استناد شده است. این آثار از دو جنبه بصری و محتوایی قابلیت بررسی داشتند؛ ولی با توجه به گستردگی مباحث در این مقاله، صرفاً به مطالعه ساختار بصری آن ها پرداخته شده است. بر اساس یافته های تحقیق و با توجه به اصول و قواعد مرتبط با ساختار بصری نقاشی های دیواری، دلایل ضعف و کاستی ها با روشی علمی و به دور از هرگونه پیش داوری تبیین شده است. نمونه های موجود در این مجموعه در رعایت اصول فنی و سبک و مناسبات فرهنگی نمود ضعیفی دارد و فاقد ایده های نو، سبک و تکنیک مورد انتظار از یک اثر هنری است.
ارتقای کیفیت محیط شهری از دغدغههای اصلی شهرسازی و هدف اصلی تمام طرحهای توسعه شهری است. در ارزیابی و تجارب ماحصل از اجرای طرحهای توسعه شهری در جهان و به ویژه کشور ما این موضوع اثبات شده است که این طرحها در خلق محیط شهری واجد کیفیت، توفیق کمی داشتهاند. با این ضرورت در سالهای اخیر، اندیشمندان مختلف شهرسازی، از حضور تفکر کیفیتگرای خاص طراحی شهری، در تمام مقیاسهای [کلان و خرد] طرحهای توسعه شهری برای ایجاد محیط واجد کیفیت حمایت کردهاند. این مقاله با روش مطالعة تطبیقی و تحلیل محتوای متون و مفاهیم مؤثر در تحول طراحی شهری و مقایسة آن با گرایشها و گونههای مختلف طراحی شهری در چارچوب برنامهریزی راهبردی و با استفاده از تجربیات پیشین با تلفیق فرایند طراحی شهری و برنامهریزی شهری، و با هدف ساخت تصویری از یک رویکرد نوین و امیدبخش برای کاربست عملی طراحی شهری در طرحهای توسعه شهری به منظور ارتقای کیفیت محیط شهری شکل گرفته است. یافتههای این تحقیق نشان میدهد طراحی شهری در حوزه کلان مقیاس دارای تولیدات کاربردی است که میتواند به ارتقای کیفیت محیط کمک کند. تحقق عملی این رویکرد بسته به پذیرش و رعایت پنج مؤلفة ذیل است :
الف. حضور اهداف طراحی شهری در طیف مقیاس برنامهریزی، ب. پیوند حرف و همکاری تخصصهای مختلف در موضوعات طراحی شهری، ج. مشارکتپذیری عمومی درطراحی، د. وجود سطوح و سلسله مراتب مقیاس طراحی شهری، هـ. پشتیبانی از موضوعات طراحی شهری. نتایج این مقاله نشانگر تعامل بین طراحی شهری و برنامهریزی شهری در مقیاس کلان و خرد به عنوان یک ضرورت در نظام توسعه شهری است وکاربست مؤلفههای فوق تضمینی برای عملی کردن این رویکرد و کارامدی طرحهای توسعه شهری است.
معماری سنتی شهرهای تاریخی ایران حاوی درس های آموزنده ای در زمینه های مختلف مرتبط با معماری و شهرسازی است. یکی از نکات قابل تأمل در این زمینه شگردهای به کار رفته در طراحی فضاهای باز و پیاده راههای شهرهای کویری است که علی رغم شرایط محیطی سخت و خشن این مناطق، امکان زندگی امن، راحت و پایدار را برای هزاران سال فراهم نموده است. مقاله حاضر با بررسی بافت تاریخی شهر کاشان در اوج گرمای تابستان و اوج سرمای زمستان، به مطالعه این شگردها به کمک علم همسازی با اقلیم پرداخته است. در این مقاله از جدیدترین شاخص ارزیابی وضعیت گرمایی فضای باز که شاخص اقلیم دمای جهانی نام دارد برای ارزیابی داده های برداشت شده در روزهای 20 و 21 ماه تیر و 20 تا 22 ماه دی سال 1390، استفاده شده است. داده های میدانی توسط دستگاه هواشناسی سیار که قادر به برداشت آمار دما، رطوبت، باد و فشار هواست گردآوری شده است. به رفتارهای مردم، اعم از مدت حضور، نوع لباس و فعالیت در مسیر انتخابی، در روزها و شب های مورد نظر توجه شد. تحلیل نتایج با انتقال داده ها به نمودار سایکرومتریک و مقایسه آن با منطقه های گرمایی تعریف شده توسط شاخص مورد نظر برای ارزیابی گرمایی انجام شده است. مقایسه این نتایج با داده های طولانی مدت و کوتاه مدت ایستگاه هواشناسی کاشان نشان داد که معماری هر فضا، تا چه میزان وضعیت اقلیم خرد را نسبت به اقلیم محلی، اقلیم کوتاه مدت شهر و اقلیم بلند مدت شهر تعدیل کرده و امکان حضور طولانی و امن مردم را در گرم ترین ایام تابستان و سردترین ایام زمستان کاشان فراهم نموده است. تعیین میزان موفقیت راهکارهای معماری به کار رفته به عنوان اصول طراحی گذرهای همساز با اقلیم در مناطق کویری محصول این مقاله است.