امروز ابزارها و رویکردهای نوینی با تکیه بر تکنولوژی ها و نظریات روز در شکل دادن به نمای شهر، دخیل است. نمای مدیا گروهی از نمای شهری است که با تکنولوژی روز دنیا و استفاده از سیستم های دیجیتالی پوسته ای مجازی را بر سطح نمای ساختمان ها به وجود می آورد. در دهه های اخیر از تکنیک مدیا در شکل دادن به نمای شهرهای مختلف جهان استفاده شده است چنانکه در طول زمان تأثیرات قابل توجهی را نیز در دریافت ساکنین از نمای شهر ایجاد کرده است. این تکنیک در مقیاس های متنوعی از یک ساختمان تا نمای یک خیابان و یا یک میدان شهری قابل اجراست. نوشتار حاضر با تشریح دو نمونه از نماهای مدیا در میدان تایمز نیویورک و طولانی ترین آنها در جاکارتا به بررسی این تأثیرات می پردازد.
ساخت مجموعه های معماری و فضاهای مستقل شهری تحت عنوان ابواب البر ـ با الهام از امکان مقدس، مشاهده قبور ائمه اطهار و سایر بزرگان دینی و عرفانی ـ و نیز مراکز آموزشی که در واقع ترکیبی از مجموعه های علمی و مذهبی اند، عمده ترین تحول در معماری و شهرسازی دوره ایلخانی می باشد. متأسفانه به سبب وقوع حوادث طبیعی و غیرطبیعی بسیار در طول زمان، دسترسی به این شهرها و مطالعه مستقیم آن ها به راحتی میسر نیست؛ از این رو، برای بررسی این شهرها و تعیین نحوه ساختار آن ها، ناگزیر باید به منابع مکتوب ـ کتاب ها، نسخ و متون ارزشمندی که می توان تاریخ گمشده معماری و شهرسازی را از لابه لای سطور آن ها به دست آورد ـ رجوع کرد. نوشتار حاضر، به بررسی ویژگی های معماری و شهرسازی مجموعه های غازانیه، ربع رشیدی و سلطانیه به عنوان نمونه هایی از شهرهای ابواب البر ایلخانی می پردازد. روش این تحقیق تفسیری ـ تاریخی مبتنی بر دقت در مطالب و نکات موجود در متون تاریخی است و رهیافت راهبردی آن بر روش اکتشافی استوار است.
بشر رابطه دوسویه با طبیعت و بستر زمین دارد. کره خاکی هم منبع الهام و هم منبع ارتزاق انسان است. برداشت بشر از بستر زمین از دوران اولیه حضور بشر بر روی زمین شروع شد و همچنان نیز ادامه دارد. بدین ترتیب انسان در مسیر رشد و تکامل خود تا امروز، در مناظر بکر و طبیعی فراوانی دخل و تصرف کرده و در واقع مناظر طبیعی را به مناظر فرهنگی، معدنی، صنعتی و ... مبدل کرده است.
منظر حاصل از فعالیت های استخراجی و معدنی، برخلاف منظر کشاورزی، در اغلب نمونه ها یک بخش پایدارِ جغرافیایی و اقتصادیِ آن نیست و مدت زمان فعالیت های معدن کاری بازه زمانی کوتاهی دارد. در نتیجه منظر معدنی به سرعت متروک و به منظر پسامعدنی بی مصرف تبدیل می شود. سایت هایی که نشان از تعامل یک سویه بشر با بستر زیست دارد.
این نوشتار در پی پاسخ به این سؤال است که مناظر به جای مانده از فعالیت های معدنی، چگونه می توانند در برنامه ریزی و طراحی به مناظر مطلوب تبدیل شوند؟ در این میان تلاش می شود پس از مرور بر رویکردهای مختلف به مناظر معدنی و پسامعدنی در دهه های اخیر، رویکرد ویژه مانوئل پالرم، معمار اسپانیایی، در پرداختن به این مناظر مورد بررسی و تحلیل قرار بگیرد. در واقع پالرم با رویکردی منظرین و با استفاده از ابزاری به نام ماتریس روشی نوین در این زمینه را معرفی می کند.
«ملبورن» به عنوان یکی از زیست پذیرترین شهرهای جهان شناخته می شود و کیفیت زندگی در این شهر همواره در رده بندی های جهانی در سطوح بسیار بالایی قرار دارد. مدیریت شهری در ملبورن، به منظور حفظ جایگاه های مورد اشاره و همچنین ارتقای عملکرد، اهداف کلی، عملیات و شاخص هایی را در زمینه بررسی عملکرد و کارایی مدیریت امور شهری و میزان موفقیت در راستای نیل به اهداف خود در نظر گرفته است. اهداف هشت گانه مدیریت شهری در این شهر، شامل «شهر برای مردم»، «شهر خلاق»، «برخورداری اقتصادی»، «شهر دانش»، «شهر اکولوژیک»، «شهر متصل»، «شهر پیش رو» و «استفاده بهینه از منابع» است. در این مقاله ضمن معرفی هریک از محورهای دارای اولویت در برنامه ریزی های مرتبط با شهر ملبورن، اهداف عملیاتی و شاخص های مرتبط با هر محور مورد بررسی قرار می گیرد. با توجه به موضوع ویژه نامه «مدیریت شهری و شهر خلاق»، به صورت خاص نیز به محور «شهر خلاق»، به عنوان یکی از مهم ترین اهداف مدیریت شهری ملبورن، برای ارتقای کیفیت زندگی و زیست پذیری شهر پرداخته خواهد شد. نتایج این بررسی به عنوان یک مورد مطالعه از مدیریت و برنامه ریزی موفق در امور شهری در هدف گذاری، ارایه راهبردها و راهکارهای مدیریتی و شاخص های عملکردی در شهر قابل استفاده برنامه ریزان و مدیران شهری شهر تهران خواهد بود.
دولت ترکمنستان در پی استقلال این کشور از شوروی سابق در راستای ارایه هویت جدید از این کشور بر پایه قومیت و فرهنگ ترکمن در منظر جهانی، اقدام به ساخت و الحاق بخشی جدید به عشق آباد کرده است. تدوین چشم انداز جدید برای عشق آباد مقدمه ساخت ""شهر سفید"" است. شهر سفید، نماد ایده آل های دولت در خصوص عشق آباد جدید است و در این میان سیمای شهر، به وسیله ای برای ابراز وجود دولت تبدیل می شود. محصول نهایی، شهریست که علی رغم تلاش دولت برای نمایش تمایز شهر جدید و شهر ایدئولوژیک شوروی از یک سو و تفاوت با فرهنگ معماری بستر تاریخی، شهریست دستوری که به مانند سلف خود یکنواخت است و سیمای شهری در آن به حد نما سازی تنزل یافته است.
پارچههای زربفت، گروه مهمی از پارچههای دوره صفوی است که تعداد قابل توجهی از آنها در موزهها و مجموعههای شخصی نگهداری میشود. بافت پارچه زری به عنوان هنری ظریفه در ایران دوره صفویه بسیار مورد توجه قرارگرفت. در این دوره، روابط مناسبی بین پادشاهان صفویه و حکام گورکانی هند برقرار بود و هنرمندان دو کشور با یکدیگر ارتباط گستردهای داشتند، لذا شیوههای هنری آنها از یکدیگر تأثیر پذیرفتند به نحوی که میتوان وجود نقشمایههای مشترکی را در منسوجات دو سرزمین، از جمله زربفتها مشخص کرد. مطالعه و بررسی این آثار، روشنگر تأثیرپذیری پارچههای زری هند از پارچههای زری صفویه است.
در این پژوهش با استفاده از روش تحقیق تاریخی، توصیفی و تطبیقی با استناد به منابع کتابخانهای و تصویری، تأثیرپذیری زربفتهای گورکانی هند از آرایههای تزئینی و نقوش زریهای دوره صفوی در ایران بررسی میشود. مقاله حاضر میکوشد ضمن شناسایی و مقایسه نگارهها و ترکیببندی ساختار نقش زریهای هندی گورکانی با زریهای دوره صفوی، نقوش آنها را براساس مضامین و موضوعات بکار رفته در بافت پارچهها، دستهبندی و شناسایی کند. این بررسی نشان میدهد طرح این منسوجات به نقوش بندی، تصویری، راه راه، لچک و ترنجدار و نوشتهدار تقسیم میشود. در این پارچهها از عناصر تزئینی گوناگونی مانند گلها و گیاهان، جانوران، پرندگان، انسان، اشکال هندسی و نوشته استفاده شده است. طرح و نقش زربفتهای صفوی بسیار متنوع است و در تعدادی از زربفتهای گورکانی، نقوش گلها و درختچههایی دیده میشود که سبک آنها به گلها و بوتههای ایرانی شباهت بسیاری دارد.
وجود آثار ارزشمند معماری گذشته ایران، نشان از ساخته شدن آنها به دست هنرمندانی است که از توانمندی های بالای هنری، فنی و فرهنگی برخوردار بوده اند؛ چنین توانمندی هایی به خودی خود نشان دهنده وجود دانش معماری مناسب در میان آنهاست. بدیهی است که برخورداری از این توانمندها علیرغم عدم وجود نظام آموزشی دانشگاهی در میان معماران سنتی، صرفاً از طریق تجربههای شخصی و بدون بهرهگیری از آموزش های حرفه ای مناسب نمیتواند صورت پذیرفته باشد. نظام آموزشی فعلی در ایران صرفاً با الگوبرداری از برخی سیستم های آموزشی غربی و برخی تغییرات در آن بنیان نهاده شده و با چشمپوشی از تجربیات مثبت گذشته، خود را از استفاده از آنها محروم کرده است، بنابراین شناخت تجربههایی که پیشینیان برای پرورش معماران از آن بهره می بردند و تلفیق جنبه های مثبت آن با نظام های فعلی آموزشی، می تواند در ارتقای این نظام ها مفید واقع گردد. نگارنده این مقاله به دنبال پاسخگویی به این پرسش است که عناصر اصلی در شکلدهی به آموزش معماران در معماری گذشته چه بوده است؟ پژوهش مورد نظر، نوعی پژوهش کیفی است که با استفاده از روش تئوری مفهومسازی بنیادی به مطالعه نظام سنتی آموزش معماری در ایران و بررسی مباحث و روش های آموزشی در آن پرداخته، و نظام آموزش سنتی معماری را بر اساس نظریه های آموزشی مبتنی بر نظریه های یادگیری مبتنی بر مغز با هدف شناخت ویژگی های مثبت در نظام آموزش سنتی معماری ارزیابی کرده است. یافته های پژوهش نشان می دهد، برخلاف آنچه غالباً تصور می شود، نظام سنتی آموزش معماری در ایران صرفاً شامل آموزش های عملی نبوده و آموزش مباحث نظری و مبانی فکری، بخش دیگری از آموخته های معماران را تشکیل می دادهاند.
یکی از گرایش های مورد توجه هنرمندان تصویرساز نوگرا، ایجاد فریب بصری و خلق تصاویر مبهم است. این رویکرد توسط تصویرسازان مختلف با ترفندها و تکنیک های متفاوت و مشابه به کار گرفته شده و تأثیر شگرفی بر جریان تصویرسازی در دوره معاصر داشته است. در تحقیق حاضر، با استفاده از روش بررسی در تحقیقات توصیفی، ویژگی های کیفی تصویریِ 50 اثر برگزیده از50تصویرگر برجسته نوگرا با گرایش ها و سمت گیری های فریفتارنگارانه، مقایسه و بررسی شده اند، سپس منتخبی از آثار این هنرمندان، شامل گزیده ای از آثار رنه ماگریت، موریس اشر، راب گنزالز، اکتاویو اکامپو و جوز دی می به لحاظ فرم، محتوا، ترکیب بندی، رنگ، نور، فضاسازی، ساختار، خطوط و دیگر ویژگی های کیفی تصویری، تحلیل و بررسی شده است تا از طریق بررسی دقیق تأثیر پذیری ها، شباهت ها و تفاوت ها در نوع رویکرد و نحوه استفاده تصویرسازان مختلف از ترفندهای ایجاد فریب بصری در آثار تصویرسازی موسوم به فریفتارنگاری، ویژگی های مشترک این آثار در جدول هایی مورد مقایسه و نتیجه گیری قرار گرفته و به کاربردهای نظری و عملی، با توجه به این ویژگی ها پرداخته شود.
واژه «الگو» امروزه کاربرد وسیعی در زبان فارسی داشته و حوزههای مختلف علوم هریک به فراخور حال و نیاز، تعابیر و تعاریف خود را از الگو دارند. معنای عمومی و عامیانه آن برابر و مترادف با کلماتی چون «نمونه»، «سرمشق» و «مدل» بوده اما واقعیت این است که هم معنای الگو و هم معنای واژگان و مفاهیم مترادف با آن در ادبیات رشتههای مختلف علوم روز بسیار عمیقتر و دقیقتر از معنای عمومی آن است.
توجه به مفهوم الگو و مفاهیم مرتبط با آن به این خاطر است که دغدغه ایجاد کیفیت مطلوب در فضای معماری به عنوان یکی از اصلیترین اهداف معماران و پژوهشگران این عرصه، توجه آنان را به مفاهیم و شیوههایی جلب کرده که اصل آنها با اتکا بر تجربیات بشری و تسلسل هویتی دستاورد های انسان با نسلهای پیشین و پیشدانستههای انسان بنیان نهاده شده است.
لذا پژوهش حاضر در پی آن است مفهومِ الگو را در مقایسه با مفاهیم مرتبط با آن، که گاه دارای مشابهت و همپوشانی نیز است مورد مطالعه قرار داده و نقش متمایز آن را نسبت به دیگر مفاهیم مطروحه در حوزة معماری مشخص سازد.
اگرچه میان الگو و برخی دیگر از مفاهیم و تعابیر در فضای معماری تشابهات شکلی و محتوایی به چشم میخورد، لیکن تنها الگو است که میتواند با پرهیز از تقلید یا تکرار کار گذشتگان، تجربیات آنان را در قالب آثار متنوع معماری نمایان سازد. دیگر مفاهیم از این دست یا به بازتولید محصولات گذشته پرداخته، یا اصولاً قابلیت تولید فضا را ندارند. نمود برخی مفاهیم مشابه نیز در حوزههای فرامادی است و نه در فضای معماری. در این فرایند ابتدا تعابیری که از مفاهیم مرتبط به صورت کلی و به خصوص در حوزة معماری وجود دارد، مورد بررسی قرار گرفته و سپس ارتباط آنها با مفهوم الگو مورد کنکاش و مداقه قرار میگیرد.
از دیرباز، قهوه خانه ها در شمار نهادهای اجتماعی- فرهنگی تأثیرگذاری بودند که در ادامه ی فعالیت های خود به جایگاهی ثابت جهت اجرای نمایش های سنتی- مذهبی ایرانی و برخی خرده نمایش ها تبدیل شدند. پژوهش حاضر در پی بررسی جایگاه گذشته و اکنون این مکان ها در حوزه ی اجرای نمایش های سنتی- مذهبی و پاسخگویی به این پرسش است که؛ آیا می توان ضمن اجرای نمایش های ایرانی در اشکال احیاشده آنها ، فضاها و مکان های تازه ای را نیز برای اجرای نمایش در دیگر نهادها و کانون های اجتماعی و فرهنگی معاصر ایجاد کرد؟ بنابراین هدف اصلی این پژوهش ، ارائه ی راهکار و الگویی عملی و کاربردی بر مبنای نیاز جامعه ی امروز بوده است. روش تحقیق، مبتنی بر رویکرد توصیفی- تحلیلی بوده و در گردآوری اطلاعات اولیه نیز از روش اسنادی و علی الخصوص سفرنامه های مستشرقین بهره برده شده است. به این ترتیب در این مقاله ابتدا به موضوع قهوه خانه ها، شرایط ایجاد، شکل گیری و تطور آنها به عنوان جایگاهی ثابت برای اجرای نمایش های ایرانی پرداخته شده، سپس رابطه ی فضا و معماری قهوه خانه ها با فضا و مکان نمایش های ایرانی بررسی و تشریح شده است. در نتیجه گیری نیز مهم ترین یافته ی پژوهش، پیشنهاد الگویی برای توسعه و پایداری اشکال اجرایی نمایش های ایرانی در دوران معاصر و نمودار اجرایی آن است.
به دنبال مطرح شدن مشارکت مردم در بهسازی و نوسازی بافت های آسیب دیده در مدیریت شهری کشورمان، تهیه طرح های منظر شهری از سال 1385 با داعیه مشارکت دادن مردم در نوسازی بافت های آسیب دیده و در قالب «طرح های تفصیلی ویژه نوسازی» در دستور کار قرار گرفت. مداخلات انجام شده در قالب این طرح ها از جمله در طرح منظر محله اتابک که از اولین طرح های منظر شهری تهران است، نشان دهنده تجربه ناموفق مشارکت مردم در فرایند نوسازی و احیای این بافت بوده است. نتیجه اجرای طرح منظر شهری محله اتابک از هم گسیختگی سازمان فضایی سنتی بافت، ایجاد فضاهای بدون دفاع و رها شده و ترک محله توسط ساکنین بومی است که به دنبال خود بی اعتمادی مضاعف به مدیریت شهری در جلب مشارکت مردم را سبب شده است. به منظور ارائه فرایند مناسب بازآفرینی بافت های آسیب دیده در این تحقیق پس از بررسی جایگاه مشارکت مردم در طرح منظر شهری از طریق روش تحلیل محتوی شرح خدمات و مصاحبه با ساکنین محله، نقائص و کاستی های فرایند مشارکت در این طرح ها مورد بحث قرار گرفته و تلاش شده است تا فرایند مناسب برای تحقق بازآفرینی مشارکتی در طرح های منظر شهری بافت های آسیب دیده ارائه گردد.
این مقاله با توجه به آثار مکتوب و تصویری باقی مانده از هنر ساسانی و سغدی که در زمان امپراتوری ساسانی در دوره هایی زیرمجموعه این پادشاهی بوده است به بررسی تأثیرات هنر ساسانی بر دیوارنگاره های سغدی می پردازد؛ جامعه آماری مورد بررسی 3 نمونه از نقش -برجسته ها و نقاشی دیواری های ساسانی و 6 نمونه از نقاشی دیواری های سغدی می باشد. روش تحقیق، توصیف و تحلیل نگاره ها ست و هدف بازشناسی تأثیرات نگاره های ساسانی بر دیوارنگاره های سغدی است، زیرا به اعتقاد بسیاری پژوهشگران نقاشی سغدی عامل انتقال ویژگی های نگاره های ساسانی به نگارگری ایران پس از اسلام می باشد و نتیجه حاصل از آن نشان می دهد علی رغم موقعیت درخشان سغد، همواره تأثیرات هنری ساسانی در نقاشی سغدی تأثیر گذار بوده است، بیشتر تأثیرگذاری نگاره های ساسانی برنگاره های سغدی در ویژگی های صوری نگاره ها از نظر فضای تصویری، استفاده از رنگ های تخت و درخشان، و نادیده گرفتن توالی زمانی و ابعاد مکانی و رویکرد به شیوه خطی می باشد، لیکن نقاشی سغدی از اصالت خاص خود بهره مند است و بنا به خاستگاه فرهنگی خویش همواره سعی درحفظ ارزش های فرهنگی و هنری خود می نمودند. سغدیان در نقاشی های خود نه تنها از ساسانیان بلکه از فرهنگ های تصویری دیگر سرزمین ها مانند خوارزم، هند و یونان نیز تأثیر گرفته اند.