معرفت خدا برترین و بالاترین معارف است و یکی از راه های آن شناخت اسما و صفات اوست. هدف اصلی در این نوشتار بیان مقایسه آرای دو متکلم شهیر درباره اراده الهی و مسائل مربوط به آن است؛ ازجمله اینکه آیا اراده از صفات ذات است یا فعل؟ آیا اراده عین ذات است یا زائد بر آن؟ اراده باریتعالی حادث است یا قدیم؟ مطلق است یا مقید؟ در صورت مطلق بودن، اراده و اختیار انسان چه میشود؟
خواجه نصیر اراده را داعی (انگیزه) و داعی را همان علم به مصلحت میداند. از منظر وجودشناختی، اراده را از صفات ایجابی، ذاتی و بلکه عین ذات میداند. وی ضمن پذیرش اراده مطلقه الهی، انسان را دارای اختیار و آزادی در طول اراده خداوند میداند.
در مقابل، اشعری اراده الهی را مستقل از دیگر صفات ذاتی ازجمله علم میداند و آن را صفتی ایجابی، قدیم و قائم به ذات میشمارد. خداوند فاعل همه افعال و ازجمله فعل انسان است و ازاین رو انسان هیچ اراده ای از خود ندارد؛ بلکه قدرت را خداوند در او خلق کرده و انسان آن را کسب کرده است.
ازجمله مباحث تأثیرگذار در عرصه دین، بازشناخت گستره عصمت پیامبر اکرم’ است. درحالیکه متکلمان شیعه با استناد به آیات قرآن و روایات اهل بیت معتقد به عصمت مطلق پیامبر هستند و حوزه دخالت آن حضرت را در امور دینی منحصر نمیدانند، عموم عالمان، متکلمان و عارفان اهل سنت با تأثیرپذیری از روایات مجعول در منابع روایی خود همچون روایت تلقیح خرما، عصمت پیامبر و درنتیجه مشروعیت دخالت ایشان در امور دنیوی را انکار کرده و به راهیافت خطا در آموزه های نبوی فتوا داده اند. در این مقاله، ضمن بازکاوی دیدگاه عالمان فریقین در زمینه روایت تلقیح خرما، ایده محدودیت عصمت پیامبر اکرم’ و راهیافت خطا در آموزه های نبوی بررسی خواهد شد.
یکی از مهم ترین ادله متکلمان بر حدوث زمانی عالم، استدلال از طریق حدوث اکوان اربعه است. تمامیت این استدلال مبتنی بر آن است که تناهی حوادث متعاقب در گذشته به اثبات برسد. خواجه طوسی با استناد به برهان تطبیق درصدد اثبات این مدعاست که حوادث ماضی متناهی بوده، درنتیجه جسم حادث است.
این نوشتار درصدد بررسی توانمندی برهان تطبیق در اثبات تناهی حوادث است و روشن خواهد نمود که حتی تقریر اختصاصی خواجه از برهان تطبیق نیز اثبات کننده تناهی حوادث گذشته نیست.
موضوع صفات خبری همگام با نزول وحی پا به عرصه تفسیر و کلام نهاد. در فهم آیات خبری و انتساب این صفات به خداوند، دیدگاه هایی مانند تشبیه و تجسیم، توقف (تفویض)، اثبات بلاتأویل، اثبات بلاکیف و اثبات باتأویل به متکلمان و مفسران نسبت داده شده است. سیدمرتضی و قاضی عبدالجبار ازجمله اندیشمندانی هستند که قائل به نظریه اخیر بوده، «عینیت صفات و ذات» و «نظریه تنزیه» اساس تفکر آنان را تشکیل میدهد. سیدمرتضی با ارجاع متشابهات به محکمات و در پرتو هدایت عقل و بهره وری از دلالت لفظی و تصدیقی به فهم و تفسیر آیات مربوط میپردازد؛ اما قاضی عبدالجبار با عقل محض و در مواردی بدون وجود قرینه ای بر تأویل، به این امر مبادرت میورزد.
یکی از مسائل کلامی و عرفانی مسلمانان، تحلیل اسمای الهی و ازجمله اسم اعظم خداوند است. اسمای الهی، تجلیات حق در عالم غیب و شهادت محسوب می شوند. به اعتقاد مسلمانان، ذکر این اسما به خصوص اسم اعظم، رهگشا و ره گستر مسائل بسیاری است؛ اما اینکه اسم اعظم لفظی است یا معنوی و باید آن را به زبان خاصی ادا کرد یا اینکه به دین خاصی اختصاص دارد یا نه، مورد تأمل و تدبر است. در آیین ﺳیکﻬ نیز به این مهم توجه شده و با ذکر مکرر و هر روز آن، اهمیت نام الهی متذکر شده است. آنان معتقدند برای ر هایی از رنج تناسخ، ذکر نام خدا نجات دهنده و راه گشا خواهد شد. به عبارتی منشأ هر چیز را تنها در نام های پرآفرین و بردل هانشین خدا جستجو میکنند . ازهمین رو نام های خداوند را بیشمار و دست نیافتنی تلقی نموده، بسیاری از اسمای الهی موجود در سایر ادیان را نیز نام خدا خوانده اند.
«معاد»، یکی از پایه ای ترین آموزه های دینی است که اساس بسیاری از آموزه های دینی دیگر، از جمله آموزه های فقهی، اخلاقی، سیاسی، فرهنگی به شمار می آید. فلاسفه و متکلمان به تبیین و تحلیل دو جنبه از معاد پرداختند: معاد روحانی و معاد جسمانی.
این نوشتار با رویکردی تحلیلی و با استفاده از شیوه عقلی و نقلی درصدد تبیین و تحلیل مبانی و ادلّه «معاد روحانی» در دو بخش امکان و ضرورت آن است. اثبات وجود ساحتی دوم در انسان، به منزله مهم ترین اساس معاد روحانی، زمینه را برای بیان ادلّه عقلی و نقلی امکان معاد روحانی فراهم می کند. اثبات ضرورت معاد روحانی نیز مبتنی بر اثبات وجود ساحتی دوم و همچنین مبتنی بر اثبات اصالت روح است. با اثبات این مقدمات، می توان به بیان و تحلیل ادلّه ضرورت معاد روحانی پرداخت. هدف این مقاله تحلیل و ارزیابی ادلّه فلاسفه و متکلمان در اثبات ضرورت معاد و اصالت روح است.
اعتقاد به حیات اخروی در آیین یهود، از امور مسلم و قطعی است. مفاهیمی مانند رستاخیز، رجعت و ظهور منجی، روز داوری، تجدید حیات، باغ عدن و جهنم در عهد عتیق آمده است و دانستنی های فراوانی در متون مقدس یهود درباره ی مرگ و زندگی بازپسین دیده می شود. در مسیحیت نیز، مانند هر دین الاهی دیگر، اعتقاد به معاد و نجات انسان ها و سعادت جاویدان مورد اهتمام جدی است. این آیین بر پایه ی انتظار موعود یهودیت شکل گرفت و با باور به مصلوب شدن عیسی(ع) و دوباره زنده شدن و قیام او از گور استوار گردید و با آرمان رجعت او در آخر الزمان و برپا شدن رستاخیز کامل تداوم یافت و بدین ترتیب، این دین با اعتقاد به حیات مجدد و رستاخیز آمیخته شد. مقاله ی حاضر نگاهی است به چند موضوع اصلی در بحث رستاخیز کل و جهان آخرت در آیین های یهود و مسیحیت، که در جهت تصدیق و تکمیل مبانی آخرت شناسی ادیان توحیدی، معارفی را به پیروان خود عرضه نمودند.
در این نوشتار، به مسایلی نظیر باور یا عدم باور به جهانی دیگر، برزخ یا مرحله ی میان مرگ و قیامت، رستاخیز مردگان، ویژگی های جهان آینده و جسمانی بودن معاد پرداخته می شود و تلاش بر این است که آنچه استفاده می شود از متون مقدس اصلی این دو دین باشد.
تبیین حیات پس از مرگ و معاد، مبتنی بر شناخت حقیقت انسان و ساحت های وجودی اوست. اندیشمندان با ارائة رویکردهای گوناگون در این زمینه، تبیین های متفاوتی را ارائه کرده اند، که عمدتاً مبتنی بر رویکرد فلسفی در این زمینه اند؛ اما بسیاری از متکلمان مسلمان، دیدگاهی مادی انگارانه از انسان دارند و اصل وجود نفس یا غیرمادی بودن آن را نمی پذیرند. با این حال، ایشان به معاد باور دارند و دربارة حیات پس از مرگ تبیین ویژة خود را ارائه می دهند. سید مرتضی نخستین متکلم شیعی است که این رویکرد را در مباحث انسان شناختی متکلمان مطرح ساخته است. ادله ای که وی بر این مطلب اقامه کرده، اغلب مبتنی بر مادی بودن ادراک و عدم معقولیت پذیرش ساحتی غیرمادی در انسان اند. براین اساس وی از حقیقت مرگ، عالم برزخ و آخرت نیز تبیینی متفاوت ارائه می دهد. این مقاله، با رویکردی توصیفی تحلیلی دیدگاه سید مرتضی را بررسی می کند.
راهی ناپیموده در حوزهٔ پژوهش های اخلاق اسلامی وجود دارد که آثار عمیقی در رفتار فرد می تواند داشته باشد. این راه را می توان «اخلاق معیاری» نامید که در میراث اخلاقی ما جز اشاراتی بر آن نمی توان یافت. اخلاق معیاری می کوشد «کارنامهٔ اخلاقی فعلی فرد» را در اختیار او قرار دهد و معیارهایی برای وی فراهم آورد که به کمک آن نه تنها بتواند نفس خود را محک بزند که مثلاً خلق نیکوی صداقت را به واقع داراست، یا از خُلقی سوء مانند حسد مبراست، بلکه از وضعیت کلی اخلاقی خویش نیز آگاه شود. برخی آیات قرآن و روایات از همین منظر آدمی را به امور اخلاقی توجه داده اند؛ اما با این حال اخلاق معیاری به منزلهٔ شاخه ای مستقل در اخلاق، کانون توجه قرار نگرفته است. این پژوهش بر آن است تا جایگاه، ویژگی ها و چالش های پژوهش در باب اخلاق معیاری را تبیین کند.
از آنجا که «انتظار» از مهم ترین مقوله های دینی در تشیع محسوب می شود و نیز ترویج فرهنگ انتظار در خانواده ها نقش مهمی در تربیت دینی جامعه اسلامی دارد، واکاوی مشخصه های الگوی خانواده منتظر می تواند در التزام عملی بُعد موعود باوری نقش بسزایی داشته باشد.
بدین سان، نسل جوان و نوجوان با مبحث امامت، ولایت، موعود و مهدویت آشنا شده و از آسیب های آن آگاهی می یابند. فرهنگ انتظار می تواند در نهاد خانواده تقویت گردد. شاخصه های الگوی چنین خانواده ای در پرتو عنایت به فرامین و سیره اهل بیت علیهم السلام تحقق می یابد و تقویت موعودباوری و توجه خاص به امر خودسازی در خانواده به موازات تربیت دینی فرزندان نقش مهمی در تبدیل این پایگاه مقدس به خانواده منتظر خواهد داشت.
اساس و بنیان هر دینی بر آموزه های دینی آن استوار است. در مسیحیت نیز وجود دگماها و اصول اعتقادات مسیحی اهمیت به سزایی دارد. بی شک نقش کلیسا و شوراهای کلیسایی در شکل گیری آن نقشی کلیدی است. بیان تاریخ و چگونگی شکل گیری اعتقادات مسیحی، بیانگر آن است که آموزه های دینی مسیحی، بیشتر تحت تأثیر آبای کلیسا بوده تا انجیل و دستورات دینی حضرت عیسی.
در این مقاله، تلاش شده است با استفاده از منابع اصیل مسیحیت، به اثبات کلیسایی بودن دگماهای مسیحی بپردازد و فاصله گرفتن از تعالیم اصیل مسیحی را، که در واقع همان اعتقادات یهودی بوده، محصول تلاش کلیسا بداند.
اولیای خدا برترین آموزگاران تاریخ اند؛ از یک سو از سرچشمه وحی و مصدر حکمت برخوردارند و از سوی دیگر بر هر آن چه در درون بندگان و در روابط میان ایشان می گذرد شاهدند. تأمل در چگونگی آموزش معارف مهدوی می تواند بر ظرافت و دقت ایشان دریچه ای بگشاید و بابی باشد برای درک شرایط اجتماعی آنان.
اندیشه مهدویت، نگاهی به آینده است؛ نگاهی که بر حجم بزرگی از روایات و بخشی از آیات تکیه دارد. اما ایجاد این نگاه با چه هدفی همراه است و چه تأثیری بر مخاطبان دارد؟ بررسی چگونگی و چرایی طرح اندیشه مهدویت در قرآن و سنت، نیازمند ترسیم چارچوبی و پرداختن به مقدماتی است و دغدغه این نوشتار، رسم این چارچوب و تمهید مقدمات کار است.
ملحدان معاصر، وجود شر در جهان را انتقادی قوی بر اعتقادات دینی دانسته اند. ایشان مدعی هستند میان وجود شر و اعتقاد به خدایی با قدرت بی نهایت و خیر محض، تناقض وجود دارد و نمی توان هم به خدا و هم به وجود شر اعتقاد داشت. مسأله منطقی شر به شکل ساده چنین است: خدا قادر مطلق است. خدا خیر مطلق است. شر وجود دارد. جی. ال. مکی می گوید: این مجموعه با هم ناسازگارند. لذا نباید به چنین خدایی اعتقاد داشت. در نتیجه خدا وجود ندارد. آلوین پلانتینگا در جواب جی. ال. مکی با طرح جهان های ممکن و این که قدرت بی نهایت خدا شامل برخی از جهان ها نمی شود و آن جهان، عالمی است که انسان ها در آن مختار باشند، اما جملگی خیر اختیار کنند؛ قصد دارد اثبات کند جمع قضایای مورد باور انسان متأله با وجود شرور نه تنها تناقض صریح ندارد؛ بلکه تناقض ضمنی نیز ندارد.
امام محمد غزالی معروف به حجت الاسلام (450-505 ه.ش) و کانت(1804-1734.م) دو چهره فلسفی بسیار مهم در تاریخ بشرهستند که با نوآوری در مهمترین مسائل اخلاقی تاثیرات فراوانی در تفکر جوامع خود پیرامون اخلاق بر جای گذاشته اند. هدف این دو اندیشمند که با فاصله زمانی 3قرن پا به عرصه جهان گذارده اند،حفظ و صیانت از دین بوده است. مقاله حاضر با بیان حسن و قبح شرعی از دیدگاه غزالی متکلم و عالم سنی و اشعری مذهب ایرانی و بررسی نتایج حاصل از پذیرش این دیدگاه و مقایسه آن با مبانی و اصول اخلاقی کانت، در صدد این مطلب است که دایره عمل اخلاق مبتنی بر حسن و قبح شرعی اخلاقی محدود بوده و در نهایت به ضدیت با مبانی شرع منتهی می شود.
فقهای امامیه درباره مفهوم عدالت آرای گوناگونی ارائه داده اند. بهطورکلی اختلاف آنها دراینباره در سه حوزه اساسی قابل طرح است: 1. فقهایی چون شیخ انصاری و امام خمینی، مفهوم عدالت را از قبیل ملکه دانسته اند؛ در مقابل، فقهایی مانند وحید بهبهانی و مرحوم خویی، ملکه بودن عدالت را نپذیرفته و اشکالات فراوانی بر آن وارد نموده اند؛ 2. مشهور فقها، گناهان صغیره را در صورت عدم اصرار مضر عدالت نمی دانند؛ اما در مقابل، برخی از فقها همانند شیخ عبدالکریم حائری و مرحوم خویی، صغائر را به طور مطلق منافی عدالت دانسته اند؛ 3. مشهور فقهای متأخر مروت را در مفهوم عدالت شرط نموده اند؛ در مقابل، فقهایی مانند صاحب جواهر و امام خمینی مروت را در عدالت شرط نمی دانند.
در این نوشتار با بررسی دلایل مسئله از آیات، روایات و اصول و بازخوانی کلمات فقها، اثبات شده است که اولاً مفهوم عدالت از قبیل ملکه است؛ ثانیاً ارتکاب صغائر به عدالت لطمه ای نمی زند؛ ثالثاً مروت در عدالت شرط نمی باشد.
اصطلاح تجربه دینی را نخستین بار شلایر ماخر، در قرن هجدهم، در غرب به کار برد. این اصطلاح انواع مختلف تجربه های دینی (تجربه شبه حسی، تجربه وحیانی، تجربه احیاگر، تجربه عرفانی، تجربه ربانی یا قدسی، و تجربه تفسیری) را فرا می گیرد. تجربه تفسیری تجربه ای است که دینی بودن آن به واسطه برداشت دینی از رویدادی است که شخص صاحب تجربه بر اثر اعتقادات دینی خود به آن می رسد و پس از روبه روشدن با آن، آن را با چهارچوب شناختی دینی خود تفسیر و تبیین می کند.
تجارب تفسیری رایج میان شیعیان ایران شامل دعای شخصی، استخاره، رؤیای صادقه، پیامدهای لقمه حلال، و چشم زخم می شود. هدف این جستار شناخت انواع دین داری و تجارب دینی شیعیان ایران و بررسی تأثیر تجربه تفسیری در حیات اجتماعی و فردی آن هاست.
این مقاله ضمن تبیین مبانی نظری تجربه های دینی، به بررسی زمینه ها، گونه ها، و میزان باور و پای بندی مردم کاشان به دعا، استخاره، رؤیای صادقه، و چشم زخم پرداخته است. نتایج این تحقیق، با نمونه آماری 362 نفر، نشان داد که زنان از بین تجارب مذکور به دعا و رؤیای صادقه بیش تر از مردان اعتقاد دارند، ولی اعتقاد زنان و مردان به استخاره و لقمه حلال تفاوتی با هم ندارد. همچنین بین بالارفتن تحصیلات و باورهای مذکور رابطه معکوسی برقرار است.