برهان امکان و وجوب که گاهی به اختصار از آن به برهان ""امکان"" تعبیر می شود، یکی از استوارترین براهین عقلی بر اثبات وجود خداوند است.این برهان در میان حکمای اسلامی از اهمیت خاصی برخوردار است و به عنوان طریق فلاسفه در اثبات وجود صانع از آن یاد می شود.محور اصلی این برهان وجود ممکنات و معلولات است یعنی از طریق علم به ممکنات،بر وجود واجب و مسبب اقامه دلیل می شود.این نوع برهان بنابر تقسیم رایج میان منطق دانان،از نوع برهان انّی است. از طرفی به اعتقاد همه حکما علم به معلول محقق نمی شود مگر اینکه علم به علت قبل از آن تحقق یافته باشد. در این صورت اثبات علت از طریق دلیل انّی کاری بیهوده و بلااثر خواهد بود و براهینی که بر این پایه استوار باشند ارزش معرفتی نخواهند داشت.ابن سینا برای اثبات اعتبار معرفتی برهان امکان و وجوب،آن را نوعی برهان لمّی تلقی کرده و ملاصدرا با استفاده از دقت هایی که بوعلی در دفاع از این برهان دارد،این برهان را نوعی دلیل یقین آور در برابر دلیلی که یقین آور نیست، دانسته است.
سابقه ارائه الگوهای جدید از عقلانیت از سوی متفکران مسلمان، به بیش از صد سال پیش برمی گردد و هدف از آن بازگرداندان توانایی های لازم به جامعهٴ اسلامی برای جبران عقب ماندگی ها و ناکامی های گذشته و نیز پیشرفت و خلاقیت در عرصه های علمی، فرهنگی، فناوری، اجتماعی و... بوده است. یکی از این نظریه پردازان محمد عابد الجابری متفکر مراکشی است که اگر برجسته ترین آن ها نباشد، به حتم یکی از آنها است. با توجه به این که عقل و عقلانیت در این الگوها اولا به معنایی مدرن و کاملا متفاوت از معنای متعارف آن درگذشته می باشد و ثانیا به عنوان ابزاری جهت حل بحران های معاصر و پیشرفت در نظر گرفته شده است، ضروری می نماید که چنین مباحثی در حوزهٴ مطالعات اسلامی مورد تحلیل و بررسی قرار گیرد. در نوشتار حاضر دیدگاه های جابری در عرصهٴ علل عقب ماندگی جوامع عرب مطرح شده، نقد و تحلیل می شود.
عرفان نظری مکتبی در شناخت هستی است که منبع معرفتی و اصلی آن کشف و شهود است. وجود اختلاف و گاه تنافی و تعارض میان شهودهای عارفان، یکی از مهم ترین مسائلی است که اعتبار کشف و شهود را به عنوان منبعی معرفتی به چالش کشیده است. در این مقاله ضمن اذعان به اصل وجود اختلاف و تعارض میان مراتبی از کشف و شهود، مهم ترین میزان هایی که در آثار عرفا برای تمیز مکاشفات صحیح از سقیم، بیان شده است، معرفی و بررسی می شود.
حضرت محمد (ص) به عنوان انسان کامل و مظهر تام اسما و صفات حضرت حق، در سه مرتبهٴ جبروتی، ملکوتی و ناسوتی، واجد سه مقام ولایت، نبوت و رسالت است و هر مقامی متناسب با مرتبه ای است. مقام خلافت اللهی ایشان در زمین، تحقق و تعین مراتب عالی در مرتبهٴ دانی است. مقاله حاضر مسئلهٴ مزبور را از چشم انداز عقل و نقل برمی رسد.
یکى از مسائل کلیدى در حوزه مباحث خداشناسى این است که آیا میان واجب تعالى و مخلوقات او سنخیت وجود دارد یااینکه خداوند به عنوان خالق هستى با آفریدههاى خود تباین تام دارد و هیچگونه سنخیتى با آنها ندارد؟ این مسئله مهم همواره مورد توجه متألّهان و یکى از دغدغههاى اساسى آنها بوده و هست. در این نوشتار با رویکردى تحلیلى، آراء و اندیشههاى ابنمیمون و قاضى سعید قمى در مورد این مسئله بررسى مىگردد و نشان داده مىشود که نظریه «تباین تام خالق و مخلوق» این دو اندیشمند متألّه با اشکالات عدیدهاى روبهروست و نمىتواند مورد پذیرش قرار گیرد. هدف اصلى این پژوهش بررسى ونقد نظریه تباین تام خالق و مخلوق در پرتو اندیشههاى دو تن از نمایندگان برجسته این دیدگاه است. شیوه بحث نیز بهصورت تطبیقى است؛ بدین صورت که پس از تبیین دیدگاههاى دو طرف و نقد و ارزیابى آنها مقایسه و تطبیقى میان اندیشههاى آنها صورت گرفته و نقاط اشتراک و افتراقشان بیان شده است.
نظام دنیا در پرتو تضادها و تعارض ها و محدودیت های طبیعی، مستلزم کمبودها، مسایل و حوادث ناخوشایند و رنج های بسیاری برای انسان است. بعضی با نداشتن تحمل و اندیشه مناسب، خود را می بازند و برخی تنها به جنبه های منفی ناملایمات توجه دارند. اما در این میان، افرادی هستند که با اندیشه و درک صحیح در مواقع گرفتاری و سختی ها از پیشامدها و حوادث تلخ زندگی در جهت تربیت و رشد و مقاوم سازی خود کمک می گیرند و داشته ها و ابزارهای رفاهی خود را می نگرند و به جای احساس رنج و اندوه از کمبود و مصیبت زندگی، می کوشند. این نوع برخورد با ناملایمات، مقتضای عقلانیت و مثبت نگری در مواجهه با نابسامانی ها خواهد بود.
مقاله حاضر، به تشریح و ستایش این نگرش و ارزش های آن می پردازد. یکی از نکته های مهم در نگارش این مقاله با توجه به بعضی راهکارها در پیشامد حوادث ناگوار زندگی، پیشگیری از حالت یاس و جلوگیری از افسردگی و کسالت های روحی همگان، به ویژه در دوران جوانی است.