ترتیب بر اساس: جدیدترینپربازدیدترین
فیلترهای جستجو: فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۳۸۱ تا ۴۰۰ مورد از کل ۱۵٬۳۱۰ مورد.
۳۸۱.

بررسی تطبیقی دیدگاه های امامیه، معتزله و اشاعره درباره ماهیت و منابع علم امام(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۷ تعداد دانلود : ۳۱
مسأله اصلی پژوهش، اختلاف نظر درباره ماهیت، کیفیت و منابع علم امام است. از دیدگاه امامیه، امام به عنوان جانشین معصوم پیامبر(ص)، باید دارای علم الهیِ خطاناپذیر و متصل به منبع وحیانی باشد تا بتواند تمام نیازهای دینی و رهبری جامعه را پاسخ دهد. در مقابل، معتزله و اشاعره علم اجتهادیِ مشروط به خطا را کافی دانسته و اتصال مستقیم به علم الهی را ضروری نمی دانند.هدف این پژوهش، تبیین مبانی نظری هر مکتب و تحلیل ادله آنها درباره علم امام است که بر اساس روش توصیفی-تحلیلی،سامان یافته است. یافته ها نشان می دهد که امامیه با استناد به نصب الهی امامت و روایات معصومین(ع)، علم امام را فراتر از علم بشری و مبتنی بر الهام و اتصال به غیب میداند. در مقابل، معتزله و اشاعره با تأکید بر اجتهاد و امکان خطا، علم امام را در حد یک مجتهد جامع الشرایط تعریف میکنند. همچنین، اشاعره برخلاف معتزله، امکان بهره مندی غیرپیامبران از علم الهی را میپذیرند، اما آن را مختص امام نمیدانند. نتیجه گیری حاکی از آن است که اختلاف این مکاتب ریشه در مبانی کلامی مانند عصمت، نصّ الهی و نقش عقل در شناخت دارد. این پژوهش زمینه را برای مطالعات مقایسه ای عمیق تر پیرامون مسأله امامت را فراهم میکند.
۳۸۲.

رابطه سبک های فرزندپروری و خطرپذیری فکری دانش آموزان دختر با نقش میانجی خودکارآمدی خلاق(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۱۳ تعداد دانلود : ۱۰۸
پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش میانجی خودکارآمدی خلاق در رابطه سبک های فرزندپروری و خطرپذیری فکری انجام شد. روش اجرای پژوهش توصیفی-همبستگی از نوع مدل معادلات ساختاری بود. جامعه آماری پژوهش کلیه دانش آموزان دختر مقطع متوسطه دوم منطقه 4 شهر تهران بودند که 341 از آن ها به روش نمونه گیری خوشه ای مرحله ای انتخاب شدند. جهت گردآوری داده ها از پرسشنامه سبک های فرزندپروری پلوپا، خودکارآمدی خلاق کاروسکی و همکاران و خطرپذیری فکری بگتو استفاده شد. نتایج مدل معادلات ساختاری بیانگر تأثیر مثبت و معنی دار سبک های پذیرش و حمایت از استقلال بر خودکارآمدی خلاق و خطرپذیری فکری بود (01/0p<). تأثیر محافظت افراطی بر خودکارآمدی خلاق و خطرپذیری فکری منفی و معنی دار بود (01/0p<). تأثیر خواسته های افراطی بر خودکارآمدی خلاق (05/0p<) و خطرپذیری فکری (01/0p<) منفی و معنی دار بود. خودکارآمدی خلاق در تأثیر پذیرش و حمایت از استقلال بر خطرپذیری فکری نقش میانجی مثبت و معنی دار داشت. نقش میانجی خودکارآمدی خلاق در تأثیر محافظت افراطی و خواسته های افراطی بر خطرپذیری فکری منفی و معنی دار بود (05/0p<). بنابراین، می توان نتیجه گرفت که سبک های فرزندپروری نقش قابل توجهی در خودکارآمدی خلاق و خطرپذیری فکری دانش آموزان دختر دارند و لزوم آگاهی والدین از شیوه های صحیح فرزندپروری جهت موفقیت علمی دانش آموزان را مورد تأکید قرار می دهند.
۳۸۳.

معنای زندگی (قسمت پایانی)

نویسنده: مترجم:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۹ تعداد دانلود : ۸۶
عنوان بخش دوم مقاله «هدف وجود انسان» است. در این بخش دو معنا از هدف از یکدیگر متمایز می شود. در معنای اول، هدف معمولاً فقط به اشخاص یا رفتارشان نسبت داده می شود. در معنای دوم، هدف معمولاً فقط به اشیاء نسبت داده می شود. اگر زندگی انسان به معنای اول هدف نداشته باشد بی معنا خواهد بود اما جهان بینی علمی ما را مجبور نکرده است که زندگی مان را به این معنا بدون هدف بدانیم بلکه برای دستیابی به اهداف به ما قدرت بسیار بیش تری داده است. اگر زندگی انسان را به معنای دوم هدفمند بدانیم به او توهین کرده ایم زیرا او را به یک شئ و ابزار فروکاسته ایم. جهان بینی علمی هدف را به این معنا از انسان می گیرد اما جهان بینی مسیحی هدف را به این معنا به او می دهد، زیرا انسان را مخلوقی می داند که باید هدف خالقش را تحقق بخشد، هدفی که روشن نیست که چیست و نمی تواند رنج های فراوان و ناسزاوار در جهان را توجیه کند. در بخش سوم مقاله که عنوان آن «معنای زندگی» است گفته می شود که در جهان بینی مسیحی زندگی دنیوی ارزش زیستن ندارد. بنابراین اگر قرار است زندگی معنایی داشته باشد باید زندگی اخروی وجود داشته باشد. اما این نظر درست نیست زیرا معیاری را برای ارزیابی معنای زندگی به کار می گیرد که بیش از اندازه سطح بالا است. زندگی دنیوی، با معیار معمولی، می تواند ارزشمند باشد حتی اگر کوتاه باشد، اما اگر ارزشمند نباشد ابدی بودن آن کابوس واقعی است. نویسنده در بخش آخر مقاله به نتیجه گیری می پردازد. نتیجه گیری اصلی او این است که پذیرش جهان بینی علمی هیچ دلیلی به دست نمی دهد که بگوییم زندگی بی معنا است، بلکه برعکس دلایل خوبی به دست می دهد که بگوییم زندگی های بسیاری وجود دارند که بامعنا هستند. نتیجه گیری فرعی او این است که جهان بینی مسیحی، برخلاف ادعایش، نمی تواند تضمین دهد که زندگی معنا دارد. اگر از جهان بینی مسیحی، که اساساً نادرست است، دست بکشیم و جهان بینی علمی را اختیار کنیم زندگی می تواند معنا داشته باشد، گرچه تضمینی وجود ندارد.
۳۸۴.

طبیعی گرایی و فرافلسفهٔ زمان(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۲ تعداد دانلود : ۶۴
در دهه های اخیر، متامتافیزیک به عرصه ای مهم برای بررسی روش شناسی و موضوع متافیزیک در سنت تحلیلی تبدیل شده است. رویکردهای طبیعی گرایانه تلاش می کنند متافیزیک را با علوم طبیعی هم سو سازند. در مقابل، شماری از فیلسوفان چون جاناتان لو از استقلال متافیزیک دفاع می کنند و آن را پژوهشی عقلانی و پیشینی در باب امکان های متافیزیکی می نگرند، به طوری که مساهمت علم در این میان، به تعبیری، در تعیین مصادیق صادقِ این امکان ها خواهد بود. در حوزهٔ فلسفهٔ زمان، علی رغم ارجاعات پراکنده به این حوزه، معدود آثاری چون اثر اخیر هتر دایک به طور مستقیم به طبیعی سازی متافیزیک زمان می پردازند. این مقاله از رویکردی غیرطبیعی گرایانه به متافیزیک زمان دفاع می کند و ضمن بررسی امکان های مختلفِ تعامل علم و متافیزیک، سه رویکرد اصلی طبیعی گرایانه را مدنظر قرار می دهد: الف) متافیزیک به مثابه نظریه ای برگرفته از علم، ب) متافیزیک در خدمت علم، و ج) رویکرد میانه روانه با پذیرش استقلال نسبی متافیزیک. در این مقاله کوشش بر آن است که نشان داده شود این رویکردها در مواجهه با متافیزیک زمان با چالش هایی روبه رو هستند و در نهایت، ناتوان از کنار گذاشتن یا فاصله گرفتن از تلقیِ لویی متافیزیک به عنوان علمِ امر ممکن اند.
۳۸۵.

بررسی واقع نمایی مشاهدات این جهانی در تجربیات نزدیک به مرگ(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۲ تعداد دانلود : ۵۹
تجربه های نزدیک به مرگ، مشاهداتی با سنخ تجربه گری ویژه اند که فراتر از ابزارهای همگانی و در دسترسِ مادی، تصویری از حالات انسانِ در آستانه [بازگشته از] مرگ را نشان می دهند. این مشاهدات، از قابلیت راستی آزماییِ معرفت شناختی برای دستیابی به وثاقت معرفتی برخوردارند. هدف این مقاله، نقادی تحلیل فیزیکالیستی مبتنی بر توهم انگاری تجارب بیرون از بدن است. در این میان، گونه شناختِ مشاهدات در تجربه های بیرون از بدن و گزارشی از منابع موجود با تاکید بر مشاهدات این دنیایی بیان شده است. این پژوهش با جمع آوری اطلاعات بر اساس روش کتابخانه ای و داده پردازی مبتنی بر روش توصیفی تحلیلی طراحی شده است. در این پژوهش نشان داده خواهد شد که مشاهدات گزارش شده در این تجربه ها، به دو دسته سابجکتیو (آن جهانی) و آبژکتیو (این جهانی) قابل تقسیم اند. شفافیت تفکر، تجربه های فرازمانی، سرعت انتقالات تجربه گری، و داشتن تجربه های نوین فرامادی از ویژگی های دسته نخست از مشاهدات آن جهانی است. ادراکات فرابدنی و مشاهده رخ دادها و اتفاقات عینی روزمره از اوصاف مشاهدات این جهانی به شمار می روند. در این مقاله ضمن گزارشی از پژوهش های معتبر در خصوص مشاهدات این جهانی، بر پایه چهار رویکرد، توهم انگاری تجربه های نزدیک به مرگ مورد نقد قرار گرفته است. عینیت گزارش ها، تعدد اشتراکات، تجرد نفس و مساله آگاهی از مهم ترین تکیه گاه های این رویکردهای چهارگانه اند. با توجه به کاهش یا متوقف شدن سطح فعالیت های مغزی در تجربه های نزدیک به مرگ، مشاهدات ناظر بر رخ دادهای این دنیایی، قابلیت اعتبارسنجی معرفتی دارند.
۳۸۶.

نسبت خداپرستی و خداناباوری در پرتو معرفت شناسی اجتماعی و رابطه علم و دین(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۱ تعداد دانلود : ۵۱
این مقاله با تمرکز بر پرسش محوری آیا می توان نسبت خداپرستی و خداناباوری را در پرتو رابطه علم و دین از سطح تقابل به سطح تعامل معرفتی ارتقا داد؟، به بازخوانی مفهومی این نسبت می پردازد. استدلال می شود که تقابل های سنتی میان خداپرستی و خداناباوری، و نیز میان علم و دین، ریشه در ساده سازی های مفهومی و خلط میان باور و روش دارند. در گام نخست، نشان داده می شود که برچسب های خداپرست و خداناباور، بدون تحلیل اصطلاح شناختی و زمینه ای دقیق، گمراه کننده اند. سپس با تمایز میان محتوای اعتقادی و روش های تولید معرفت، استدلال می شود که رابطه علم و دین نه بازتابی از تقابل های الاهیاتی، بلکه حاصل تفاوت در روش شناسی های معرفت شناختی است. سه الگوی تعامل علم و دین استقلال، تقابل بالقوه و سازگاری از این منظر بررسی می شوند. در بخش پایانی، با بهره گیری از چارچوب معرفت شناسی اجتماعی و نظریه اختلاف نظر دینی، تحلیل می شود که مواجهه عقلانی میان خداپرستی و خداناباوری چگونه می تواند به جای انکار متقابل، به گفت وگویی انتقادی و رشد عقلانی و معنوی بینجامد. بدین سان، مقاله می کوشد امکان بازتعریف نسبت خداپرستی و خداناباوری را در پرتو رابطه علم و دین و در چارچوب معرفت شناسی اجتماعی نشان دهد.
۳۸۷.

تبیینی ارتقایافته از ادله اثبات تشکیک عرضی وجود در حکمت متعالیه(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۷ تعداد دانلود : ۴۴
مقاله حاضر که به صورت تحلیلی توصیفی نگاشته شده، تلاشی است در جهت احراز و اثبات «تشکیک عرضی» در فلسفه صدرالمتألهین. بدین روی در گام نخست، پس از تعریف این اصطلاح، با توجه به دسته بندی ها و معیارهای ارائه شده از سوی صدراییان، جایگاه و هویت آن در نظام حکمت متعالیه بررسی و تثبیت شده است. در گام بعد، پس از احراز تصوری موضوع، به ادله اثباتی تشکیک عرضی پرداخته شده که در قالب سه دلیل ارائه گردیده است: دلیل نخست مبتنی بر حد وسطِ شهود حضوری کثرت در عین وحدت وجودات علمی؛ دلیل دوم با همان حد وسط و در پرتو احکام مراتب طولی وجود؛ و دلیل سوم با تکیه بر کاشفیت اشتراک معنوی مفهوم «وجود» میان موجودات متکثر از طریق وحدت سنخی آنها در عین کثرت. در پایان، به اشکالی که بر دلیل سوم وارد شده (یعنی تردید در کاشفیت اشتراک معنوی مفهومی از وحدت سنخی وجودی) در سه سطح پاسخ داده شده است. ازجمله دستاوردهای نوآورانه این پژوهش، ارائه دو دلیل جدید در اثبات تشکیک عرضی وجود است که پیش تر در آثار فلسفی مطرح نشده اند.
۳۸۸.

تبیین فلسفی نقش «ذکر» در تکامل نفس بر اساس مبانی فلسفی علامه مصباح یزدی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۶ تعداد دانلود : ۴۴
کمال نهایی انسان بر اساس اصول حاکم بر علم النفس فلسفی از منظر علامه مصباح یزدی، در گرو «یافت شهودی فقر وجودی» یا «به فعلیت رسیدن شناخت ناآگاهانه و اشتداد علم حضوری به حقیقت نفس و ارتباط تکوینی با خدای متعال» است. پژوهش حاضر درصدد بررسی نقش «ذکر» در تکامل نفس است. ازاین رو سؤال اساسی آن است که «توجه به خدا» چگونه موجب «اشتداد علم حضوری نفس به خود و خداوند» می شود؟ سؤال دیگر آن است که آیا توجه به خود، موجب تقویت علم حضوری به نفس است یا تضعیف آن؟ این در حالی است که در بیانات علامه مصباح یزدی، سخنانی به نفع هر دو دیدگاه مطرح شده است. هدف این پژوهش که به روش توصیفی تحلیلی نگاشته شده، پاسخ به این پرسش ها بر اساس مبانی خاص ایشان است. نتیجه حاصل از تحقیق نشان می دهد که میان توجه به خود و توجه به خداوند، نوعی یگانگی برقرار است؛ به گونه ای که تقویت و اشتداد علم حضوری به خود، علم حضوری به خداوند را نیز در پی دارد. بنابراین، توجه به ذات نفس با تکامل نفس سازگار است، و توجه به مراتب دیگر، ناسازگار با آن.
۳۸۹.

تحلیل رابطه واجب و ما سوی در نظام حکمت صدرایی(مقاله پژوهشی حوزه)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۲ تعداد دانلود : ۲۷
داوری درباره رابطه وجودی میان واجب و ماسوی فرع بر دوئیت وجودی حقیقی میان آنهاست؛ ازاین رو تنها نظریه های وجودشناختی مجاز به بحث از رابطه وجودی میان واجب و ماسوی، نظریه هایی هستند که به نوعی جدایی وجودی حقیقی میان آنها قائل باشند. تقسیم نظریات مربوط به رابطه واجب و ماسوی به سنخیت، عینیت و تباین برای نظام فکری ملاصدرا رسا نیست؛ زیرا در نظام فکری صدرایی از سویی نه سنخیت آنها پذیرفتنی است، نه عینیت و نه تباین (سنخیت وجودی، عینیت به حمل شایع مواطاه و بینونت عزلی) و از سوی دیگر، هم سنخیت پذیرفتنی است، هم عینیت و هم تباین (سنخیت تشأنی و عینیت به حمل حقیقت و رقیقت و بینونت وصفی). در حکمت متعالیه پس از پذیرش تعلق گرفتن جعل به وجود و عین الربط بودن معلول به علت، تبیین تشأنی از علیت و وحدت شخصی وجود شکل می گیرد و ازاین رو با از میان برخاستن دوئیت وجودی حقیقی میان واجب و ماسوی، تباین و سنخیت وجودی جایی ندارند و عینیت هم به حمل شایع مواطاه به دلیل محدودیت همه تعینات وجودی در منظومه حکمت متعالیه از اساس، باطل است. بنابراین تنها تبیین سازگار با مبانی صدرایی، رابطه تشأنی است که هم با سنخیت تشأنی، هم با عینیت به حمل حقیقت و رقیقت و هم با بینونت وصفی سازگار است.
۳۹۰.

Ontologies of Distributed Leadership: a heideggerian reinterpretation of educational management as dwelling-in-practice(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۴ تعداد دانلود : ۲۵
Distributed leadership (DL) is a key framework in contemporary educational theory that moves beyond heroic, individual-centered models of leadership by emphasizing collective, relational practices. While DL effectively captures how leadership emerges through interactions among educators, administrators, and context, it often remains at an ontic level, focusing on observable tasks and role distributions while overlooking deeper ontological questions about educational being. This paper offers a philosophical reconfiguration of DL through Martin Heidegger’s existential phenomenology, drawing on the concepts of Being-in-the-world, dwelling, and care. It reconceptualizes DL as dwelling-in-practice, wherein educational actors are understood not as isolated agents but as primordially involved beings who co-constitute their shared world through attuned everyday engagement. From this perspective, the school appears not as a neutral container but as a meaningful place sustained by collective care. This ontological reframing highlights how leadership emerges from being-with-others (Mitsein) and shared involvement, rather than from functional distributions alone. It also illuminates existential dimensions often neglected in DL, such as disruption, unhomeliness, and interpretive responsiveness. Grounded in recent empirical studies, this approach advocates leadership development oriented toward ontological attunement, trust, and dialogue, and proposes evaluation criteria that privilege world-building over instrumental outcomes. Ultimately, viewing DL as dwelling-in-practice offers a more humane and sustainable vision of educational leadership focused on human flourishing.
۳۹۱.

ماهیت گفت وگو در اندیشه ریچارد رورتی و استلزامات آن در تربیت(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۷ تعداد دانلود : ۲۸
پژوهش حاضر باهدف بررسی ماهیت گفت وگو در اندیشه ی ریچارد رورتی و استنتاج اصول و روش های تعلیم و تربیت بر مبنای گفت وگو انجام شده است. برای بررسی ماهیت گفت وگو در اندیشه رورتی، با روش تحلیل منطقی فرارونده، پیش فرض های منطقی گفت وگو را به دست آوردیم که عبارت اند از: آمادگی دریافت و باز بودن ذهن، به تعلیق درآوردن فرضیات و ارزیایی آن ها، فضایی آرام و به دوراز خشونت، احترام کامل و پذیرش دیگری، داشتن تفکر نقاد، علاقه به آفرینش و خلق معنا، تعیین قواعد اخلاقی، تلاش جهت گسترش عدالت. در ادامه با روش قیاس عملی، اصول، تساهل، انعطاف پذیری، متقاعدسازی بدون اعمال زور و تحمیل عقاید، عدالت ورزی و برابری اجتماعی، مشارکت متقابل و مؤثر در تعیین قواعد اخلاقی جامعه ی خویش، رشد و پرورش تفکر نقاد و رشد و پرورش خلاقیت استنتاج شد و برای اجرایی کردن اصول گفته شده توسط مربیان، روش های مناسبی برای هر اصل استنتاج شد.
۳۹۲.

ارائه مدل مفهومی برای «ازخودبیگانگی مثبت»، مبتنی بر تحلیل هستی شناختی و معرفت شناختی از تبیین های فلاسفه و متفکران اسلامی(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۲ تعداد دانلود : ۱۲
ازخودبیگانگی، از مباحث مهم پیرامون وجود انسان است. بررسی آثار اندیشمندان، تحلیل های حائز اهمیتی در باب از خودبیگانگی در اختیار ما قرار می دهد. در پژوهش حاضر، مسئله این است که با تحلیل ارتباط تبیین های مختلف در آرای فلاسفه و اندیشمندان اسلامی (بر محور ارتباط هستی شناختی و معرفت شناختی این تبیین ها)، چه مدل مفهومی ای برای «از خود بیگانگی مثبت» قابل استخراج است؟ روش پژوهش توصیفی تحلیلی است. بر اساس اینکه «از خودبیگانگی» در مقابل چه چیزی باشد، دو تبیین از منظر اندیشمندان اسلامی قابل احصا است: 1- تبیین اول[GPA]، از خودبیگانگی مثبت در مقابل خداوند (انسان در مقابل خداوند، همه آنچه را که دارد، تقدیم کند)؛ 2- تبیین دوم [SPA]، ازخودبیگانگی مثبت در مقابل خودِ عالی (حرکت از خود دانی به خود عالی). ارتباط این دو تبیین برای «از خود بیگانگی»، در دو بُعد قابل بررسی است: الف- بُعد هستی شناختی (بر محور نسبت خداوند با انسان به عنوان علت غایی و علت ایجادی). ب- بُعد معرفت شناختی (رابطه بر اساس تلازم شناختی). در نهایت، مدل مفهومی «ازخودبیگانگی مثبت» استخراج گردید. در نهایت، نکته حائز اهمیت این است که با توضیحاتی که تقدیم شد، در اندیشه اسلامی، «از خودبیگانگی مثبت» امری نامطلوب شناخته نمی شود بلکه مطلوب و مورد توصیه می باشد.
۳۹۳.

پارمنیدس افلاطون: بنیادگذاری منطقی متکسیس در دیالکتیک واحد و کثیر(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۳ تعداد دانلود : ۲۵
محاوره پارمنیدس اساساً درصدد رد یا حتی بازنگری و تصحیح جزم های پیش نهاده شده درباره فرض ایده ها نیست، بلکه برآن است تا آن جزم ها را با بنیادگذاریِ منطقی-مفهومی به سطح دانش حقیقی نزدیک سازد. بر همین مبنا، نگارنده در این مقاله می کوشد تا نشان دهد مسئله بهره مندی (μέθεξις) که نقطه کانونی انتقادات وارده به آموزه ایده ها در بخش اول محاوره پارمنیدس است، در پرتو بررسی دیالکتیکی فرض واحد در بخش دوم محاوره و لحاظ کردن حیثیت در نسبت با غیر آن (کثیر)، بنیاد منطقی خود را احراز می کند؛ چرا که مسئله نسبت واحد و کثیر خود به منزله صورت کلی و منطقی نسبت میان ایده و افراد بهره مند از ایده است. از این رو بررسی خواهیم کرد که افلاطون چگونه با نشان دادن اندیشه ناپذیری و تناقض آمیز بودن فی نفسگی و جدایی مطلق واحد از افراد کثیر تحت شمول آن، دیالکتیک واحد و کثیر را به منزله آشکارکننده ضرورت نسبت مندی درونی مفهوم واحد در کار می آورد. در نتیجه، بر این مبناست که مسئله حضور ایده (παρουσία) در افراد و نیز بهره مندی افراد (μέθεξις) از ایده در سطح مفهومی-منطقی تبیین قابل دفاعی به دست خواهد آورد و می توان آن را موضع روشن و مشخص افلاطون در برابر انتقادات وارد بر ابهام نسبت بهره مندی در آموزه ایده ها تلقی کرد.
۳۹۴.

مقایسه تأثیر فرزندپروری مثبت و مربی گری هیجانی بر بهزیستی روان شناختی و استرس والدگری مادران(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۳ تعداد دانلود : ۱۹
پژوهش حاضر با هدف مقایسه تأثیر فرزندپروری مثبت و مربی گری هیجانی بر بهزیستی و استرس والدگری مادران دارای کودکان ناتوان ذهنی به روش شبه آزمایشی اجرا شد. جامعه آماری مادران دارای کودکان ناتوان ذهنی 7 تا 12 ساله شهر تهران در سال تحصیلی 1402-1403 بود که با روش نمونه گیری در دسترس از مدارس دخترانه استثنایی تهران، 18 مادر انتخاب و در دو گروه آزمایشی با انتساب تصادفی، برنامه های آموزشی فرزندپروری مثبت براساس مدل یادگیری اجتماعی و مربی گری هیجانی مبتنی بر فلسفه فراهیجانی، در 8 هفته 90 دقیقه ای دریافت کردند. گردآوری داده ها با پرسشنامه های بهزیستی روان شناختی ریف (2004) و استرس والدگری آبیدین (1995) در سه مرحله پیش آزمون-پس آزمون و پیگیری یک ماهه بود. روایی و پایایی پرسشنامه ها و روایی محتوایی برنامه های آموزشی مورد تأیید قرار گرفتند. روش تحلیل واریانس آمیخته با نرم افزار 26- spss نشان داد که دو روش آموزشی تفاوت معنی داری در افزایش بهزیستی روان شناختی ((p = .048 و کاهش استرس والدگری (p < .001) داشتند، اما فرزندپروری مثبت در بهبود بهزیستی روان شناختی و کاهش استرس والدگری مادران دارای کودکان ناتوان ذهنی مؤثرتر بود. این یافته ها نشان می دهند که برای کاهش مشکلات روان شناختی و عاطفی این مادران از این آموزش ها به ویژه فرزندپروری مثبت و یا ادغام آنها می توان استفاده کرد.
۳۹۵.

معرفت در آینه زبان از دیدگاه هایدگر و گادامر(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۵ تعداد دانلود : ۶۰
معرفت در آینه زبان تجلی پیوندی ژرف و رازآلود میان هستی و آگاهی است، آنگاه که زبان صرفاً ابزار انتقال معنا نیست بلکه خود میدانِ قوام بخش حقیقت و آفرینشگر معناست. این مقاله، با روش توصیفی تحلیلی، به بررسی و تحلیل معرفت در آینه زبان از دیدگاه هایدگر و گادامر پرداخته است. یافته ها نشان می دهد که معرفت در زبان انعکاس منفعلِ واقعیت نیست بلکه خَلقِ حقیقت در میدان گفتار است. زبان موجودی زنده، سیّال و خودآفرین است که جایگاه ظهور معرفت و هم معمار ساختاری آن است. بدین سان، زبان و معرفت به هم وابسته اند و رابطه آن ها دوسویه است. زبان امکان درک هستی را فراهم می کند و در همان حال از لایه های پیش فرض تاریخی و فرهنگی سرشار است. هر معرفتی علمی، دینی، فلسفی یا هنری در بستر زبان قوام می یابد و معنا پیدا می کند. ازاین رو، زبان فقط صورت اندیشه نیست بلکه شرط امکان آن است. آینه بودن زبان نسبت به معرفت هم دلالت بر امکان کشف حقیقت دارد و هم بر محدودیت آن. زیرا زبان به قدرِ ظرفیت وجودیِ خویش افق تبلور معنا را می گشاید و به همان اندازه حائلی بر تمامیت حقیقت باقی می ماند. بنابراین، معرفت بدون درک خاستگاه ها و سازوکارهای زبانی اش قابل فهم نیست. زبان هم بازتابنده و هم سازنده معرفت است.
۳۹۶.

ماهیت لا بشرط به مثابه طبیعت مابعدالطبیعی (فوسیس متافوسیکه) در نظر ابن سینا(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۶ تعداد دانلود : ۲۴
مشهور است که ماهیت دارای اعتبارات مختلف است. ماهیت آنگاه که در خارج و مخلوط با عوارض تشخص بخش لحاظ شود ماهیت بشرط شیء خوانده می شود و چنانچه از عوارض خارجی تجرید شود و در ذهن اعتبار شود ماهیت بشرط لا نامیده می شود. ماهیت بشرط شیء مقیّد به خارج است و ماهیت بشرط لا مقیّد به ظرف ذهن است. ماهیت در ظرف خارج فرد خارجی است و ماهیت در ظرف ذهن ماهیتی است به وصف کلّی که می تواند بر افراد بسیار صدق کند. اما این دو اعتبار به اعتبار سومی نیازمند است که از قید خارجی و قید ذهنی رها باشد. اهل نظر اعتبار اخیر را ماهیت مطلقه خوانده اند و آن را در جایگاه مقسم برای دو قسم یاد شده نشانده اند. ماهیت مطلقه، ماهیت لابشرط از ذهن و خارج است و به منزله کلّی طبیعی شناخته شده است. سپس اختلاف پیش آمده است که اعتبار سوم یا اعتبار مطلق در چه حال می تواند مقسم واقع شود. زین سبب میان دو معنای از مطلق تمایز گذاشته اند و لابشرط را به لابشرط قسمی و مقسمی تفکیک کرده و نهایتاً ماهیت لابشرط مقسمی به کلّی طبیعی تعبیر شده است. این مقاله می کوشد تا به سوء تفاهم پیش آمده در اندیشه ابن سینا در باب ماهیت لابشرط بپردازد و نشان دهد که ماهیت لابشرط به اعتبار مقسم و ماهیت لابشرط به معنای کلّی طبیعی نمی توانند بر هم منطبق شوند و این که خطای پیش آمده برای اهل نظر از کجا سرچشمه می گیرد.
۳۹۷.

امکان روان شناسی به مثابه علم در فلسفه کانت(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۳ تعداد دانلود : ۲۱
پس از گذشت حدود یک قرن و نیم از تاسیس علم روان شناسی در قرن نوزدهم، هنوز چیستی و امکان این علم که درصدد تبیین علمیِ آگاهی یا تجربه آگاهانه است، هم نزد روان شناسان و هم فیلسوفان محل پرسش و نزاع است. خاستگاه این نزاع که گویی بحرانی را در ذات(قلمرو) موضوع این علم به دوش می کشد، طرحی از معماری شناخت است که کانت در فلسفه استعلائی خود، مخصوصا در نقد اول یعنی نقد عقل محض، ارائه می دهد؛ طرحی که گویی امکان روان شناسی به مثابه علمی تجربی و آزمایشگاهی را ناممکن می کند. اما امکان یا امتناع علم روان شناسی در فلسفه کانت، امری کاملا بدیهی یا مطلق نیست. جستار پیش رو، تلاشی برای فهم این امکان یا امتناع در بستر کاوش در برداشت های مختلف کانت از روان شناسی است. با تفکیک بین سه گانه روان شناسی تجربی(آزمایشگاهی)، روان شناسی عقلی و انسان شناسی پراگماتیک، تمرکز بر دوگانه اول بوده و سعی بر آن است تا چیستی هر یک از آنها و امکان تاسیس روان شناسی به مثابه علم، در هر یک از این دو تلقی، تاحدممکن آشکار شود و در پی این آشکارسازی، تحقق انضمامی علم روان شناسی پس از کانت نیز، بررسی گردد.
۳۹۸.

آشنایی با ابن فناری یکی از پیروان مکتب ابن عربی در آناتولی(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۳ تعداد دانلود : ۱۳
فناری از نخستین علمایی بود که با مقام شیخ الاسلامی به نشر و ترویج مکتب ابن عربی در آناتولی همّت گماشت. صائن الدین علی بن محمد ترکه اصفهانی (متوفی 836 ه.ق)، که خود از عرفا و حکمای مکتب ابن عربی و هم عصر فناری بوده است، در پاسخ مخالفان اندیشه های ابن عربی، به مقام و اعتبار فناری اشاره کرده و گفته است که او بیست سال به تدریس فصوص الحکم و تعالیم مکتب ابن عربی اشتغال داشته و این امر موجب طعن و نقد علما و دانشمندان روم و مصر بر فناری نشده است. با این حال، احتمالاً فناری به سبب ناپسندبودن این گرایش نزد حنبلیان و فقهای مصری، در زمان اقامت در قاهره از اظهار اندیشه های مبتنی بر آرای ابن عربی اجتناب می کرد و بر این اساس، اغلب علمایی که به مجالس بحث و درس او می آمدند بر فضل و دانش او گواهی می دادند. همچنین گفته شده که فناری مقام خلیفگی برخی طریقت های صوفیه مثل رفاعیه و زینیه را داشته است.
۳۹۹.

مسئله شر

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۸ تعداد دانلود : ۱۸
پس از تعریف شر و برشمردن انواع آن دو تقریر اصلی از مسئله شر، یعنی مسئله منطقی و مسئله قرینه ای، شرح داده شده است. مسئله منطقی شر عبارت است از اینکه وجود یک خدای قادر مطلق، عالم مطلق و خیر مطلق منطقاً با وجود شر ناسازگار است. سه پاسخ به این مسئله به تفصیل توضیح داده شده است که عبارتند از: 1. «نظریه عدل الهیِ بهترین جهان ممکن» که بر اساس آن بهترین جهان ممکن باید شر را به عنوان یک جزء لازم دربرداشته باشد. 2. «دفاع مبتنی بر اختیار» که بر مبنای آن شر ممکن است نتیجه گریزناپذیر موهبت اختیار باشد. 3. «نظریه عدل الهی پرورش روح» که طبق آن وجود شرور برای کمال روحی انسان لازم است. به این پاسخ ها نقدهایی وارد شده است. مسئله قرینه ای شر عبارت است از اینکه قرینه های تجربی ما دلیل محکمی برای باور به بیهودگی بسیاری از شرور موجود در جهان هستند. یک پاسخ متداول به این مسئله این است که بیهودگی ظاهریِ شر ممکن است فقط نتیجه قوای شناختیِ محدود ما باشد.
۴۰۰.

Educational Passivity: Levinas’s philosophy of moral education and the possibility of "Learning from the Other"(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۶ تعداد دانلود : ۲۲
This research, employing a conceptual-interpretive analysis, investigates the educational implications of Emmanuel Levinas’s philosophy of "the Other" to identify a pathway for escaping the subject-centered and individualistic (Egological) paradigms of education. The central question of the study is: How does Levinas’s transition from ontology to ethics reshape conventional paradigms of learning and the teacher-student relationship? The findings reveal that Levinas’s critique of Socratic maieutics (inwardness) and testimony epistemology invites a redefinition of learning—not as "recollection" or "information transfer", but as the revelation of the Infinite and encounter with the teacher’s "Height". Based on this, the article proposes a novel concept, "educational passivity", which challenges the classical dichotomy of "authoritative teacher/passive student" or "facilitator teacher/active student". In this model, both poles of the relationship engage in "infinite education" through the acceptance of “the virtue of openness” and the rejection of self-centeredness. The results indicate that implementing this approach requires transforming the teacher’s role from "Facilitator" to "Disturber", designing polyphonic curricula, and shifting the evaluation system toward "response-based" assessment. The goal of such education is not to empower the subject, but to transform it into a sensitive and responsible being in the face of the Other.

پالایش نتایج جستجو

تعداد نتایج در یک صفحه:

درجه علمی

مجله

سال

زبان