فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۷۶۱ تا ۷۸۰ مورد از کل ۳٬۳۳۷ مورد.
حوزههای تخصصی:
موضوع حیات و مرگ پدیده هایی مانند تمدن، فرهنگ و حتی جامعه، مسئله ای است که در میان اندیشمندان حوزة علوم اجتماعی، محل پرسش است. برخی از نظریاتی که در صدد تبیین فرایندهای تغییر و تحول اجتماعی هستند، با استناد به امکان تولد و مرگ پدیده های اجتماعی، فرایند تحول را در دو سر حدّ تولد و مرگ صورت بندی می کنند. «چرخة حیات» عنوان نظریه ای است که با تکیه بر چارچوب مذکور، چگونگی تحول در پدیده ها را تبیین می کند. وجود حقیقی جامعه و فرهنگ با تکیه بر حکمت متعالیه اثبات پذیر است و به تبع آن، منطق حِکمی، حیات و مرگ جوامع و فرهنگ ها را نیز جملگی تأیید می کند، همچنان که اشارات قرآنی نیز این مسئله را تصدیق کرده است. به تبع این تأیید و تصدیق می توان عوامل و مؤلفه هایی را با تکیه بر تبیین های حِکمی و معارف قرآنی احصا کرد که در مانایی یا میرایی جوامع و فرهنگ ها مؤثر هستند. این عوامل و مؤلفه ها را از منظرهای مختلفی می توان گونه بندی کرد. یکی از تقسیم بندی های کلان در این باب، تقسیم عوامل مؤثر در بقا و فنای فرهنگ ها و جوامع به دو دستة «مؤلفه های ناظر به نظام های معنایی (ویژگی های ذاتی و نفس الامری فرهنگ ها)» و «مؤلفه های ناظر به اصحاب یک فرهنگ» است. در ذیل این دو شاخة کلی، موارد مختلف دیگری را می توان دسته بندی کرد. چارچوب نظری فلسفی برای تبیین موضوعات یادشده، مستلزم به کارگیری روش قیاسی برهانی است.
مقایسه ثبات ازدواج و مولفه های عشق در دانشجویان با ازدواج سنتی و غیر سنتی دانشگاههای آزاد اسلامی استان فارس(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف این پژوهش مقایسه ثبات ازدواج و مولفه های عشق در دانشجویان با ازدواج سنتی و غیر سنتی بود. جامعه آماری را تمامی زوجین دانشجوی 22 تا 35 ساله دانشگاه آزاد اسلامی استان فارس که مدت ازدواج شان کم تر از 10 سال بود، تشکیل می دادند. نمونه پژوهش شامل 326 نفر (224نفر ازدواج سنتی و 104 نفر ازدواج غیر سنتی) بود که به روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای انتخاب شدند. از مقیاس های شاخص بی ثباتی ازدواج ( ادواردز ، جانسون و بوث ) و عشق مثلثی اشترنبرگ برای گردآوری داده ها استفاده شد. یافته ها نشان دادند که بین زوجین با ازدواج سنتی و غیر سنتی در بی ثباتی ازدواج در سطح 001/0 تفاوت معنا دار وجود دارد. به این معنا که میانگین نمره بی ثباتی ازدواج ( احتمال طلاق ) در ازدواج سنتی به گونه ای معنی دار بیش تر از ازدواج مدرن (غیر سنتی) بود. هم چنین، بین زوجین با ازدواج سنتی و غیر سنتی در مولفه های عشق تفاوت معنادار در سطح 05/0 وجود دارد. به این معنا که میانگین نمره مولفه های صمیمیت و میل (هوس) در زوجین با ازدواج غیر سنتی به گونه ای معنادار بیش تر از زوجین با ازدواج سنتی بود، ولی بین میانگین نمره مولفه تعهد در زوجین دو گروه تفاوتی معنادار مشاهده نشد.
بررسی تغییرات ساخت اجتماعی (ساخت رابطه ای): مطالعه جامعه شناختی پیوندهای شبکه ای بازار تهران(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف اصلی مورد بررسی در این مقاله بررسی ساخت رابطه ای به عنوان یکی از مؤلفه های ساخت اجتماعی بازار بزرگ تهران است. ساخت رابطه ای؛ آن ساخت اجتماعی است که دربرگیرنده خود روابط و مناسبات اجتماعی در بازار است و در حکم الگوی روابط متقابل میان بازاری ها در نظر گرفته می شود. برای بحث ساخت رابطه ای از نظریه های شبکه های اجتماعی استفاده شده است. نظریه شبکه های اجتماعی از جمله نظریه های معاصر در جامعه شناسی اقتصادی است. از این نظریه برای مطالعه پیوندهای شبکه ای بازار و بررسی تغییرات ایجاد شده در ساخت رابطه ای و کارکرد اقتصادی بازار تهران بهره گرفته شده است. روش مورد استفاده پیمایش، ابزار گردآوری اطلاعات پرسشنامه استاندارد شده، حجم نمونه 200 نفر است. یافته های این تحقیق نشان می دهد به طور کلی دگرگونی هایی در ساخت اجتماعی و کارکرد اقتصادی بازار تهران پدید آمده و روابط بین کنشگران و قواعد حاکم بر آن در سطح درونی (شامل روابط بین فردی، میانی و انجمنی) با تغییر مواجه شده است.
گرایش به ارتباط با جنس مخالف: مطالعه ای درباب نوجوانان پسرِ مشهد(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مسئله اساسی این مطالعه این است که نوجوانان ِ پسرِ شهر مشهد برقراری رابطه با جنس مخالف را چگونه معنا و بازنمایی می کنند؟ بدین منظور، از رویکرد برساختی- تفسیری و از روش نظریه زمینه ای و تکنیک مصاحبه عمیق بهره گرفته شد. برای انتخاب نمونه روش نمونه گیری هدفمند و برای تعیین حجم نمونه نیز معیار اشباع نظری برگزیده شد. باکمک روش نمونه گیری نظری و هدفمند با 20 نفر از مشارکت کنندگان مصاحبه شد و نهایتاً داده های گردآوری شده در قالب 13 مقوله محوری و یک مقوله هسته، کدگذاری و تحلیل شدند. نتایج پژوهش مبین آن است که نوجوانان مورد مطالعه، به دلیل مشکلات عاطفی، شدت یافتن امیال جنسی، و عضویت در گروه دوستان به رابطه با جنس مخالف روی آورده اند و رابطه با جنس مخالف برای افراد تحت مطالعه در این پژوهش در حکم پروژه ای است که از طریق آن بخشی از هویت اجتماعی و نیاز جنسی خود را برطرف می کنند. این امر باعث می شود در گروه دوستانشان پذیرش اجتماعی لازم را به دست بیاورند و از قدرت و نفوذ اجتماعی بیشتری در بین هم سن و سال ها برخوردار شوند. براساس مطالعه حاضر، تجربه رابطه با جنس مخالف، پیامدهای خوشایند و ناخوشایندی مثل وابستگی، لذت عاطفی و جنسی، درگیری های آزاردهنده فضای ذهنی، میل به تنوع طلبی و مشکلات تحصیلی را درپی داشته است.
چالش ها و فرصت های هم افزایی فرهنگی تفریحی در فضای مذهبی: مطالعه موردی امام زاده قاضی الصابر (ع)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مطالعه حاضر به بررسی چالش ها و فرصت های هم افزایی فرهنگی تفریحی امام زاده قاضی الصابر (ع) می پردازد و در همین راستا نحوه تعامل سه سازمان میراث فرهنگی، اداره اوقاف استان تهران و شهرداری منطقه 3 تهران در زمینه ی مدیریت و ساخت مجموعه فرهنگی تفریحی در کنار یک فضای مذهبی را مورد مداقه قرار می دهد. در مطالعه حاضر از روش انسان شناختی کیفی و فن های مصاحبه نیمه ساخت یافته، مصاحبه روایی- اپیزودیک، گروه کانونی (فوکوس گروپ) و استراتژی مشاهده میدانی استفاده شده است، همچنین برای ساخت مدل مفهومی از مبانی نظری «حکمرانی خوب و سرمایه اجتماعی» و «اوقات فراغت و نشاط اجتماعی» مورد نظر قرار گرفته است. یافته های مطالعه نشان می دهد که هم افزایی فرهنگی تفریحی امام زاده قاضی الصابر (ع) فرصت هایی نظیر، «تمرکزگرایی دینی و مسجد محوری»، «تجمیع نهادهای مذهبی»، «جذب جوانان به فضای مذهبی»، «افزایش مصرف فرهنگی»، «احیای نمادهای هویت بخش محله»، «معرفی امام زاده»، «افزایش وجوهات امام زاده (ع)»، «مشارکت و تعامل فرهنگی»، «افزایش سرمایه اجتماعی شهرداری»، «افزایش نشاط اجتماعی در محله»، «کاهش هزینه فعالیت فرهنگی و تفریحی» و «بازسازی بنای فرسوده امام زاده» را به همراه دارد. همچنین این هم افزایی با چالش هایی نظیر «تقدس شکنی»، «تخریب هویت محله»، «تخریب معماری سنتی امام زاده»، «عدم تناسب معماری امام زاده و مجموعه فرهنگی و تفریحی» و «عدم تناسب معماری امام زاده با فضای محله» مواجه است.
تحلیل جامعه شناختی رابطه ی اعتماد اجتماعی و تحقّق شهروند الکترونیک در شهر یاسوج(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
توسعه ی شهروند الکترونیک، راهکار مناسبی برای مشکلات اجتماعی شهرهای بزرگ ایران همچون ترافیک، آلودگی های زیست محیطی و مصرف زیاد انرژی است اما شهروند الکترونیک در ایران توسعه ی مطلوبی نداشته است. با استناد به مباحث نظریه پردازان اعتماد اجتماعی، استفاده از خدمات الکترونیک توسط شهروندان، پیوند نزدیکی با اعتماد اجتماعی دارد. بر این اساس، هدف پژوهش حاضر این است که رابطه ی اعتماد اجتماعی را با شهروند الکترونیک واکاوی کند. روش پژوهش، پیمایشی است و جامعه ی آماری پژوهش، شهروندان 18 سال به بالای شهر یاسوج هستند که 346 نفر از آنان به روش نمونه گیری تصادفی چندمرحله ای انتخاب شده اند. ابزار تحقیق برای سنجش شهروند الکترونیک، پرسشنامه ی پژوهشگر ساخته است که با استفاده از اعتبار محتوا تعیین اعتبار شده و با استفاده از روش کودر-ریچاردسون تعیین پایایی گردیده است. ابزار تحقیق برای سنجش اعتماد اجتماعی، پرسشنامه ی استاندارد شده اعتماد اجتماعی صفاری نیا و شریف (1392) است. براساس یافته های تحقیق، رابطه ی معناداری بین اعتماد اجتماعی و تحقق شهروندالکترونیک وجود دارد و طی آن، اعتماد اجتماعی قادر است 106/0 تغییرات شهروند الکترونیک را تبیین کند. با ورود متغیرهای کنترل جنسیت، وضع تأهل و تحصیلات دانشگاهی به مدل، ضریب تبیین به 259/0 افزایش می یابد. نتیجه گیری پژوهش حاضر این است که با ارتقای اعتماد اجتماعی می توان، شهروند الکترونیک را گسترش داد و از این طریق به تسکین برخی از مسائل اجتماعی حادّ شهرها کمک نمود.
مدل سیاست فرهنگی در حکومت علوی؛ در جستجوی مدلی برای سیاست گذاری و برنامه ریزی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در این مقاله تلاش شده است تا بر مبنای الگوی خط مشی گذاری، به برنامه ریزی حکومت علوی در حوزة فرهنگ پرداخته شود. در این راستا، با روش کتابخانه ای و سندپژوهی، منابع اولیه و ثانویه، مورد بررسی قرار گرفته و مؤلفه های سیاستی دولت علوی استخراج شده است. دوران حکومت علوی به عنوان یک معصوم، زمان تثبیت نظام اسلامی است و دیگر نیاز به بحث در ابتدائیات دین اسلام در این دوره نیست. این خصوصیت شباهت بیشتری به موقعیت جمهوری اسلامی ایران در زمان معاصر دارد، بنابراین ضرورت و هدف این مقاله آن است که به دلیل مبنا بودن دین در برنامه ریزی ها و شباهت موقعیت دو دولت، در مدل سازی سیاست گذاری فرهنگی از دولت علوی برای جمهوری اسلامی می توان چه استفاده ای نمود؟ با توجه به آنکه مسئله محوری، آغاز و مبنای کار در سیاست گذاری است، با صورت بندی تاریخی مشکلات دوران حکومت علوی، سه مسئله خاص گرایی، قشری گرایی و ظاهربینی، رفاه طلبی و دنیازدگی احصا گردید. ازآنجا که هرکدام از سه مشکل مذکور به حوزه های کلان سیاست (خاص گرایی)، اقتصاد (رفاه طلبی و دنیازدگی) و دین (قشری گرایی و ظاهربینی) بازمی گردد، می توان سیاست گذاری در این زمان را به سه حیطة فرهنگ سیاسی، فرهنگ اقتصادی و فرهنگ دینی صورت بندی نمود. با بررسی مسائل پیش روی دولت علوی سه سیاست کلان مردم داری در حوزة سیاست، عدالت در حوزة اقتصاد و تربیت در حوزة دین مورد توجه واقع شد که در ادامه بر اساس مراحل چرخه خط مشی گذاری سیاست های بخشی هرکدام از این سیاست ها مورد مداقه قرار خواهد گرفت.
نقد اخلاقی و اجتماعی پارادایم زیست ْپزشکی؛ با تأکید بر تعامل علوم پزشکی و علوم انسانی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
ضرورت هم افزایی رشته های پزشکی و غیر پزشکی، از جمله مقولات بین الاذهانی در میان بیشتر اصحاب جامعه شناسی است؛ کارآمدی رویکردهای سلامت و درمان، مشروط به پاسداشت سایر وجوه انسان، مزید بر ابعاد زیستی و ذیل مفهوم «انسان یکپارچه» است. امر مذکور متضمن اتخاذ رویکردهای بین رشته ای و کاربست انواع فلسفه مضاف در روند جامعه پذیری کنشگران نظام سلامت خواهد بود، زیرا پرداختن به مضامین فرازیستی، در شرایط غلبه پارادایمی پوزیتیویسم، امری قریب به محال می نماید. براساس فرض اصلی مقاله، در صورت در نظر گرفتن الگوی زیست پزشکی، به منزله یک وجه خاص از معرفت قدسی، انتظار می رود «حاشیه ای شدن اخلاق در پزشکی»، که آسیب هایی نظیر «تقلیل طبابت از حکمت به فن»، «پزشکی سازی جامعه» و «کالایی شدن خدمات» از مهم ترین مصادیق آن هستند، به نحو مؤثری برطرف گردند. رفع پیامدهای مترتب بر محوریت بلاوجه رویکرد زیست پزشکی، منوط به ارائه صورت بندی جدید علوم پزشکی و علوم انسانی در وحدتی فراگیر با یکدیگر است. اصلاح آن دسته از ساختارهای آموزشی که بر پایه جدایی شاخه های علوم از یکدیگر تکوین یافته اند، نقطه شروع اصلاحات در این باره خواهد بود که در قالب یکپارچه سازی نظام آموزش عالی محقق می شود. مقاله حاضر، بر مبنای تقابل فکنی میان «ترجیحات تخصصی در پارادایم زیست پزشکی» و «نیازهای فرازیستی انسان»، می کوشد از طریق تحلیل محتوای داده های کیفی، علاوه بر شناسایی مضامین مربوط، برداشت های تفسیری را با محوریت فرضیه مذکور، از طریق تأکید بر همبستگی اندامواره میان علوم پزشکی و علوم انسانی ارائه نماید.
پوشاک سنتی زنان در جغرافیای فرهنگی ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پیش از انفکاک تدریجی بخش هایی از ایران، کشورهایی که امروزه با نام های تاجیکستان، ترکمنستان، جمهوری آذربایجان و افغانستان شناخته می شوند، جزیی از پهنة وسیع سرزمین ایران بوده اند. امروزه در مناطق مذکور، پوشاک سنتی زنان در مقایسه با ایران امروز، از هویت ایرانی بیشتری برخوردار است، به نحوی که پوشاک سنتی زنان تاجیک، ترکمن، آذربایجانی و افغان را می توان نمونه هایی زنده از پوشاک سنتی اقوام ایرانی دانست.
در این مقاله، بر اساس آرای محققان در خصوص مد، سنت و هویت و به منظور دریافت شاخصه ها و ویژگی های پوشاک اصیل زنان ایران، پوشاک سنتی زنان در چهار کشور مذکور با روشی استقرایی و قیاسی، بررسی شده و بر این اساس، ویژگی های پوشاک زنان در این مناطق به منظور یافتن مؤلفه هایی از پوشاک اصیل زنان ایرانی تبیین شده است. بر اساس تحلیل داده ها، نتیجه گیری هایی مبنی بر چگونگی عام گرایی و خاص گرایی فرهنگی در پوشاک زنان و نیز اصول واحد در طراحی و ساختار لباس ایشان در این حوزه ارائه شده است.
نمایش نامه نویسان ایرانی و تحولات اجتماعی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در این مقاله با مقایسه یافته های دو تحقیق در مورد نمایش نامه های ایرانی در دو دوره متفاوت نشان داده شده است که چگونه شرایط اجتماعی بر روی سبک و مضمون نمایش نامه های نوشته شده در هر دوره تاثیر گذاشته و آن ها را تغییر داده است. این تحقیق در حوزه نظری جامعه شناسی هنر نوشته شده است و چهارچوب نظری آن، رویکرد بازتاب است. روش به کار رفته در هر دو تحقیق، ترکیبی از پیمایش و مطالعه اسنادی بوده است که در این مقاله یافته های آن ها با هم مقایسه شده است. این مقایسه نشان داد که در رابطه میان سبک و مضمون غالب نمایش نامه ها با طبقه هنرمندان و شرایط سیاسی-اجتماعی حاکم در دو دوره، تغییرات اساسی رخ داده است، به این ترتیب که سبک و مضمون نمایش نامه های نوشته شده در سال 1369 تابعی بوده است از ویژگی های طبقاتی هنرمند و نیز ویژگی های سیاسی اجتماعی زمان. نمایش نامه نویسان متعلق به طبقه پایین بیشتر با مضامین غیراجتماعی و سبک های غیررئالیستی کار می کردند و برعکس نویسندگان متعلق به طبقه بالا بیشتر با مضامین اجتماعی و سبک های رئالیستی کار می کردند. همچنین سبک و مضمون آثار نوشته شده در این دوره با شرایط سیاسی اجتماعی حاکم بر آن، که به چهار زیردوره تقسیم شده، هماهنگ بوده است. از طرف دیگر یافته های تحقیق سال 1389 چنین رابطه ای را نشان نمی دهد. برعکس، تحقیق دوم نشان داد که نوعی یک دستی در میان نمایش نامه نویسان از هر نظر شکل گرفته است به طوری که توزیع نسبت سبک های رئالیستی و غیررئالیستی و مضامین اجتماعی کلان و مضامین اجتماعی خرد در آثار این نویسندگان، صرف نظر از طبقه اجتماعی آن ها و دوره های مختلف سیاسی جامعه، تقریبا یکسان است. دلایل این یک دستی که با دوره اول مطالعه تفاوت اساسی دارد، در این مقاله مورد بحث قرار گرفته است. .
تحلیل گفتمان و نقد الگوی خانواده مدرن مدنی در ایران پس از انقلاب اسلامی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
نویسندگان با استفاده از نظریات و روشهای تحلیل گفتمانی تلاش می کنند تا در چشم اندازی از تاریخ اجتماعی و سیاسی معاصرِ جامعه ایران، عوامل الگوی خانواده مدرن مدنی را به عنوان محصول و کفایت تجربی گفتمان جامعه مدنی در سه سطح توصیفی، تفسیری و تبیینی تحلیل کنند. به این منظور، در این مقاله الگویی ترکیبی (برامده از آرای فرکلاف، لاکلاو و موفه) تنظیم و به کار گرفته شده است. در مجموع، مهمترین یافته ها و دستاوردهای تحلیلی و انتقادی مقاله عبارت است از: 1 الگوی خانواده مدرن مدنی تحت تأثیر دو پارادایم «تفسیری» و «انتقادی» و برخی مبانی معرفتی و نظری نظریه پردازانی همچون یورگن هابرماس و آنتونی گیدنز است. 2 این الگو بر محور مفاهیم «روابط و ارزشهای دموکراتیک» و «اصالت فرد» مفصل بندی شده و دالّ مرکزی آن «ارزشهای جامعه مدنی» است. 3 خانواده مدرن مدنی با ارکان هویتی جامعه ایران (بویژه آموزه های اسلامی و فرهنگ ایرانی) سازگاری و تناسب ندارد.
سازوکارهای تأثیرگذاری دین در فرآیند سیاست گذاری فرهنگی (با تأکید بر مرحلة تدوین)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
بحث جایگاه دین و چگونگی تأثیرگذاری آن بر سیاست گذاری فرهنگی، یکی از موضوعات مطرح در حوزة سیاست گذاری فرهنگی محسوب می شود. نظریات مختلفی نیز در این خصوص ارائه شده است که در طیفی از نظریات حداقلی تا حداکثری قرار می گیرد. از سوی دیگر خط مشی گذاری فرهنگی در جامعة اسلامی از الگوی خاصی تبعیت می کند. آنچه این الگو را از الگوهای مشابه متمایز می کند، این پیش فرض است که دین نقش بسزایی در شکل گیری فرهنگ یک جامعه دارد و این نقش، فراتر از صِرف تعیین خطوط قرمز در تدوین سیاست های فرهنگی است. این الگوی خط مشی گذاری، برخلاف الگوهای رایج که بر محور شناسایی و حل مسئله قرار دارند، با مسئله آغاز نمی شود. در این تحقیق بر اساس روش تحلیلی توصیفی و با رجوع به آیات و روایات و به ویژه سیرة پیامبر اکرم(ص) سه عنصر در الگوی خط مشی گذاری فرهنگی (مرحلة تدوین) بر اساس آموزه های اسلام معرفی می شود که عبارت اند از پیگیری، درمان و رفع معضلات فرهنگی جامعه؛ پیشگیری از بروز مشکلات فرهنگی؛ و پیش برندگی جامعه به سوی تعالی. در این الگو بر ویژگی هوشمندی نظام اسلام و تمرکز بر منحل کردن مسائل به جای حل کردن مسائل تأکید می شود. بر این اساس، اولین گام در سیاست گذاری فرهنگی شناسایی عوامل پیش برنده در یک جامعة دینی است (فارغ از اینکه معضلی در جامعه باشد یا نباشد). گام دوم شامل پیشگیری، یعنی شناسایی عوامل ایجاد معضل که در متن آموزه های دینی نهفته است، می شود و تلاش برای رفع مشکل به طور مستقیم باید در مرحلة آخر باشد.
تحلیل جامعه شناختی رعایت اخلاق شهروندی در فضای شهری (مورد مطالعه: شهروندان شهر تهران)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
این تحقیق بر پایه ی نظریه های حوزه ی مطالعات شهری از جمله شهرنشینی و اخلاق شهروندی و با هدف بررسی عوامل مؤثر بر رعایت اخلاق شهروندی در بین شهروندان تهرانی انجام شده است. داده ها و اطلاعات مورد نیاز با استفاده از روش تحقیق پیمایشی و با بهره گیری از تکنیک پرسشنامه ی محقق ساخته جمع آوری شده است. جامعه ی آماری مناطق 22 گانه ی شهر تهران و تعداد حجم نمونه با استفاده از فرمول کوکران 470 نفر و نحوه ی انتخاب نمونه ها از طریق شیوه ی نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای به دست آمد. نتایج توصیفی تحقیق نشان داد که میزان رعایت اخلاق شهروندی در بین شهروندان شهر تهران با 49 درصد در سطح متوسط رو به بالا قرار دارد. و همچنین نتایج سطح تبیینی اخلاق شهروندی حاکی از آن است که متغیرهای نوع تصور از حس شهروندی(366/0 )، نوع تصور از تکلیف شهروندی(154/0 ) نوع تصور از اهمیت شهرنشینی(328/0 )، نوع تصور از همنوایی با سایر شهروندان(468/0 )، نوع تصور از نظارت وجدان جمعی بر عملکرد فرد در فضاهای شهری(280/0 )و نیز نوع تصورات شهروندان از فایده مندی خودشان(460/0 ) بر میزان رعایت اخلاق شهروندی اثرگذار است. در واقع این متغیرها به عنوان عوامل اثرگذار، نقش بسزایی در تبیین جامعه پذیری اخلاق شهروندی در راستای رعایت آن در تمامی عرصه های فضاهای شهری دارند.
عودلاجان؛ روایت مرگ یک محله: مطالعة پیامدهای معنایی تغییرات فضایی، در محلة عودلاجان تهران(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مقاله حاضر، پیامدهای معنایی تغییرات فضا را در محلة عودلاجان تهران بررسی کرده است. این محله، یکی از قدیمی ترین محلات شهر تهران است که در سال های اخیر، با هجوم منطق اقتصادی بازار، تغییرات فراوانی کرده و از یک محلة فرهنگی تاریخی به یک محدودة اقتصادی حاشیه ایِ بازار تهران، تبدیل شده است. این تغییرات فضا بافت معنایی و نشانه ای محله را هم تغییر داده است. در این تحقیق، با روش نظریة داده بنیاد، فرآیند مرگ محلة عودلاجان و این تغییر و تحولات ارزیابی شده و نظریة روش شناختی غالب این نظریه، نظریه گلیزری (1978) است. اطلاعات، با استفاده از مصاحبة نیمه ساخت یافته و مشاهدة میدانی جمع آوری شده اند و یافته ها نشان می دهند شش موضوع اصلی درهم تنیده، مراحل مرگِ محلة عودلاجان را ایجاد کرده اند. این مباحث عبارت اند از: ویرانیِ پیشینة تاریخی؛ جدال نهادها؛ رواج ناامنی؛ مردانه شدن فضا؛ زوال همسایگی و مرگ هویت محله ای. درواقع، منطق اقتصادیِ سودمحورِ بازار تهران، برای کسب مشروعیتِ حضور در این محله، هم پای بی نظمی ها و جدال نهادها عاملی بنیادی در آغاز تغییرات فضا و تسریع روند آن بوده است. این عامل، مسائل دیگر مطرح شده در این موضوعات را ایجاد یا تشدید کرده است. دراین میان، موضوع اصلی «اقتصادی کردن فعالیت های محله ای» است که هم پای منطق اقتصادی ارتباط این مباحث را محکم کرده است.