مرزهای ایران به عنوان گلوگاه های ارتباطی، با دارا بودن ظرفیت های ژئوپلیتیک فوق العاده اقتصادی، امنیتی، دسترسی، ارتباطات منطقه ای و بین المللی واجد کارکردهای تولیدکننده ی قدرت در کشور می باشند. عدم توسعه یافتگی و وجود شکاف رفاهی میان شهرهای مرزی با شهرهای مرکزی که نوعی حاشیه و متن را ایجاد کرده است، بر ضرورت آمایش سرزمینی این مناطق می افزاید. در این راستا، هدف از این پژوهش، بررسی مؤلفه های تأثیرگذار بر شرایط ژئواکونومیکی و ژئوپلیتیکی مناطق مرزی جنوب شرق کشور و تأثیرات آنها بر آمایش و توسعه ی سرزمین است. روش تحقیق توصیفی- تحلیلی و حجم نمونه 85 نفر از کارشناسان و متخصصان بر اساس روش نمونه گیری تصادفی و سیستماتیک بوده و شاخص های بررسی مؤلفه های ژئوپلیتیکی و ژئواکونومیکی استان، 22 شاخص اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی بوده است. بر اساس نتایج حاصل از مدل تحلیل مسیر، متغیّرهای ژئواکونومیک با میزان 764/0 دارای بیشترین تأثیرات در کاهش دوگانگی منطقه ای و کاهش شکاف مرکز- پیرامون بوده اند؛ اما متغیّرهای ژئوپلیتیک قومی - مذهبی با میزان 538/0- دارای اثر منفی و کاهنده بر آمایش استان بوده است که بیشترین تأثیر آنها نیز از طریق تأثیرات مستقیم می باشد. در عین حال گسترش تنش های قومی که همواره به علت تحریکات قدرت های فرامنطقه ای و تحت تأثیر عوامل نزدیکی با مرز و متأثر از آن سوی مرزها است، منجر به ایجاد ناامنی در منطقه شده و این عوامل تمام فرصت های موجود در منطقه در زمینه ی توسعه ی اقتصادی را از بین می برد که در این راستا راهبردهایی جهت آمایش و توسعه ی مطلوب سرزمینی در این منطقه در متن اصلی مقاله ارائه شده است.
مدیریت سیاسی فضا، مطالعه روش های چگونگی اداره، کنترل، نظارت و پیگیری در فضای جغرافیایی است. اداره سیاسی فضای جغرافیایی (در مقیاس های متفاوت) به منظور دستیابی به اهداف مورد نظر با دیدگاه راهبردی و با در نظر گرفتن محدودیت های طبیعی، انسانی و اقتصادی در فضاهای جغرافیایی است. مدیریت سیاسی فضای ملی یا کشورداری، یکی از سطوح آن است که در این مقاله مورد بررسی قرار می گیرد. اساساً هر حکومت برای اداره کردن و خدمت رساندن به ملت ایجاد شده و برآوردن نیازهای جمعی بر دوش آن ها است. بنابراین کارایی بالای حکومت ها در همه نظریه های سیاسی نمود دارد. هدف این پژوهش، بررسی تطبیقی شاخص ها و وظایف مدیریت سیاسی فضای ملی از دیدگاه نظریه های مختلف در علوم انسانی و ارائه مدلی جدید است. روش به کار رفته توصیفی- تحلیلی است که در پایان، شاخص ها و وظایف کارکردی نظام سیاسی (کشور) در قالب شش شاخص اصلی شامل اهداف حیاتی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و جغرافیایی قرار می گیرند. برای هر یک از شاخص ها، زیرمجموعه هایی تعریف شده و در داخل مدلی به نام حلقه ای معرفی می شوند. شاخص ها با توجه به نظریه های مدیریت سیاسی فضای ملی و کارکردی حکومت و نیز نقد آن ها ترسیم شده اند. مدل حلقه ای، ترسیم اولویت ها، استراتژی ها و اهداف مدیریت سیاسی کشور است. به این ترتیب که در حلقه نخست اهداف حیاتی قرار می گیرند که با توجه به اولویت ها، نیازهای جاری و یا پایدار جامعه قابل تعیین هستند. سپس با توجه به اولویت ها، حلقه ها از a تا بی نهایت، ترسیم می شوند. برای نگاه سیستمی به اولویت ها، شعاعی بودن ویژگی دیگر مدل است تا بتوان همه اهداف کشور و جامعه را پوشش داد. هر قدر اهداف در دایره های مرکزی تری قرار گیرند، از اهمیت بیشتری برخوردار خواهند بود. همچنین با توجه به شرایط زمانی و مکانی ممکن است اولویت ها تغییر مکان دهند و از مرکز به بی نهایت و یا از بی نهایت به مرکز جابه جا شوند. میزان موفقیت هر کشوری انجام همه اهداف اساسی به نحوه شایسته است.
بررسی کشاورزی پایدار و زیرنظام های آن به منظور شناخت و آگاهی بیشتر از وضعیت این نظام ها و تدوین راهبردها و برنامه های مناسب برای نیل به توسعه کشاورزی پایدار اهمیت اساسی دارد. هدف اصلی این تحقیق مطالعه اثرات اجتماعی، فرهنگی طرح تجهیز، نوسازی و یکپارچه سازی اراضی شالیزاری و ارزیابی میزان موفقیت آن از لحاظ شاخص اجتماعی، فرهنگی از دیدگاه کشاورزان و کارشناسان می باشد. جامعه آماری تحقیق شامل دو گروه مطالعاتی می باشد. ابتدا روستاهایی می باشند که در اراضی آن ها طرح تجهیز، نوسازی و یکپارچه سازی اراضی شالیزاری اجرا شده است که تعداد آن ها 9 روستا از دهستان قره طغان می باشد که واقع در بخش مرکزی شهرستان نکا در استان مازندران می باشد که به عنوان روستاهای هدف تحقیق جهت ارزیابی طرح در نظر گرفته شده است. گروه بعدی کارشناسانی می باشند که طرح توسط آن ها طراحی یا اجرا شده و یا به شکلی در طرح اجرا شده، مسئولیت داشتند. متغیر مستقل تحقیق، شاخص های بعد اجتماعی و فرهنگی طرح مورد نظر و متغیر وابسته، موفقیت طرح از بعد اجتماعی-فرهنگی می باشد. روش تحقیق توصیفی و تحلیلی می باشد. داده های مورد استفاده در این مطالعه حاصل عملیات میدانی و پرکردن پرسشنامه از کل 260 بهره بردار در منطقه مورد مطالعه و 68 کارشناس متخصص در طرح می باشد. نتایج تحقیق نشان می دهد، در حالی که کارشناسان اعتقاد دارند که اجرای طرح، از لحاظ بعد اجتماعی– فرهنگی موفق بوده، ولی به نظرکشاورزان اجرای طرح از این بعد، ناموفق بوده است. ضریب همبستگی بعد اجتماعی و فرهنگی 072/0- می باشد. بنابراین بین دیدگاه کشاورزان و کارشناسان در میزان موفقیت طرح از بعد اجتماعی و فرهنگی، همبستگی وجود ندارد.
کمیابی و عدم امکان تولید زمین ایجاب میکند که نحوة بهرهبرداری و مدیریت آن با سامان دهی مطلوب همراه باشد. چندی است که نگرش به مدیریت کاربری زمین و به ویژه واگذاری اراضی مسکونی روستایی از دیدگاه پایداری صورت میگیرد. در ایران نیز از 1358، دولت به تملک اراضی موات و ملی و واگذاری آن در قالب اراضی مسکونی به روستاییان مبادرت ورزیده است. هدف پژوهش حاضر شناسایی قوت ها/ فرصت ها و نیز ضعف ها/ تهدیدهای واگذاری اراضی مسکونی روستایی و ارائة راهبرد برتر آن با استفاده از مدل SWOT است. براساس یافته های تحقیق، که با توصیف و تحلیل 264 پرسشنامة خانوار روستایی و 22 پرسشنامة کارشناسان بنیاد مسکن در شش استان منتخب انجام می پذیرد، با توجه به نقاط قوت و ضعف و نیز موارد فرصت و تهدید، راهبرد رقابتی به منزلة راهبرد برتر شناخته می شود.
در سایه فقدان قوانین و مقررات شهرسازی مناسب و به هنگام، شهرها به گسترش خود بر روی بسترهای طبیعی مخاطره آمیز ادامه می دهند. این شرایط ضمن آن که فراوانی این مخاطرات را بیشتر می کند، به دلیل تراکم جمعیت شهرها، میزان تلفات انسانی را نیز به بالاترین مقدار ممکن افزایش می دهند. هدف اصلی مقاله توجه به وضعیت رشد فیزیکی شهر بیرجند و چگونگی پیشروی این شهر به سوی مناطق پر خطر است. برای پیگیری دقیق و علمی این روند، مطالعه حاضر با شیوه توصیفی و تحلیل به انجام رسیده است. داده های مورد نیاز از طریق اسناد و مدارک موجود و بررسی های میدانی گردآوردی شده است. داده های گردآوری شده با استفاده از نرم افزارهای آماری و ابزارهای تحلیلی و فنی(از جمله مدلهای آنتروپی) مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. نتایج بیانگر آن است که با ارتقای این شهر به مرکز استان، نه تنها توسعه فیزیکی شهر تشدید شده است، بلکه تراکم ساخت و سازهای شهری افزایش داشته است و این تراکم بدون توجه به عوامل خطرساز و پهنه های خطرناک به انجام رسیده است. به همین دلیل، دخالت هدفمند و قانونی برای هدایت ساخت و سازها و تدوین راهکارهای اجرایی برای به حداقل رساندن خسارات و تلفات، ضروری به نظر می رسد.
رودخانه هیرمند از شمال شرق کشور افغانستان سرچشمه گرفته و پس از طی مسیری نسبتاً طولانی در آن کشور به سمت ایران جاری می شود. اسناد و مدارک تاریخی حاکی از آن است که علاوه بر عامل هیدرولوژیکی یا همان ریزش های جوی به صورت برف و باران، عوامل منطقه ای، توسعه ای و بین المللی زیادی بر روی برداشت آب در کشور افغانستان و به تبع آن کاهش آورد رودخانه هیرمند به سمت ایران تاثیرگذارند. یکی از مهمترین عوامل مؤثر بر برداشت آب رودخانه هیرمند در کشور افغانستان نقش سیاست های کشورهای خارج از حوضه آبریز آن رودخانه، در افزایش انگیزه و توان عملیاتی کشور افغانستان در برداشت آب رودخانه هیرمند در آن کشور می باشد. نقش این عامل در برداشت آب در کشور افغانستان که از آن در ادبیات نوین مدیریت آب های مرزی تحت عنوان نقش بازیگر سوم نام برده می شود، در این مقاله مورد تحلیل قرار گرفته است. به دنبال تحلیل نقش عامل بازیگر سوم در برداشت آب رودخانه هیرمند در کشور افغانستان پس از حادثه 11 سپتامبر، به عنوان تأثیرگذارترین واقعه سیاسی و بین المللی در آن کشور، پروژه دولت سازی توسط ایالات متحده در کشور افغانستان با تمرکز بر نقش آن در برداشت آب رودخانه هیرمند مورد بررسی قرار گرفته است. در این راستا با استناد به آمار و ارقام بین المللی منتج از پروژه دولت سازی نقش آن پروژه در برداشت آب رودخانه هیرمند در کشور افغانستان، با ارائه سه سناریو توصیفی از تأثیر پروژه دولت سازی در برداشت آب وسپس تبدیل آنها به ارائه ای کمی از مهار آب رودخانه هیرمند در آن کشور تبیین می شود.
در این پژوهش از پارامترهای اقلیمی و زمینی جهت مکان یابی مساعد کشت درخت زیتون که شامل عناصر: مجموع بارش سالانه، درجه روزهای رشد درخت زیتون(GDD)، رطوبت نسبی، ساعات آفتابی، دمای سالانه، دمای حداقل سرد ترین ماه سال(ژانویه) با طول دوره اماری 23 ساله از سالهای( 2008-1986)میلادی و پارامترهای زمینی درصد شیب، جهت شیب و ارتفاع با استخراج از مدل رقومی ارتفاع جهت مطالعه استفاده شده است. برای بررسی عناصر اقلیمی از 11 ایستگاه داخل و 4 ایستگاه مجاور بعنوان نقاط کمکی جهت پهنه بندی اقلیمی بهره گرفته شد. در ادامه با بهره گیری از نیازهای رویشی و اثر گذاری و بررسی های کارشناسی (شرایط اقلیمی – زمینی ) کشت زیتون، لایه های اطلاعاتی کلاسه بندی و ارزش وزنی هریک از پهنه ها مشخص شد. نهایتا با روی هم گذاری و تقاطع لایه های اطلاعاتی به روش ارزش وزنی طبقه بندی شده ی مخدوم نقشه نهایی که پتانسیل های اقلیمی – زمینی مناسب را برای کشت زیتون در استان فارس نشان می داد تهیه گردید. نتایج نهایی حاصل از این پژوهش نشان دهنده این واقعیت است که نقش هریک از عناصر موثر در کشت زیتون متفاوت بوده و پنج عنصر اقلیمی بارش سالانه، درجه- روزهای رشد، دمای سالانه و حداقل دمای سردترین ماه سال (ژانویه)و رطوبت نسبی باتوجه به وزن دهی کارشناسانه و منابع علمی مرتبط در فرایند کشت درخت زیتون اثر گذار تر و سهم و قابلیت بیشتری را نشان می دهند. همچنین از طریق انطباق لایه های وزن گذاری شده با در نظر گیری میزان اهمیت هریک از لایه ها ی موثر در فرایند کشت در محیط GIS، امکان شناخت میزان مطلوبیت مناطق جهت کشت این درخت باغی ارزشمند شناسایی شده است.
پس از انقلاب اسلامی٬ توسعه روستایی در کانون اصلی تمرکز سیاست های دولت و راهبردها و برنامه های کشور بوده است٬ از این رو٬ بررسی ابعاد مختلف توسعه و بویژه توسعه انسانی در روستاها بسیار اهمیت دارد. پژوهش حاضر به بررسی جایگاه توسعه انسانی نقاط روستایی استان های کشور در سال های 1375 و 1385 می پردازد٬ و بدین منظور برای سنجش توسعه انسانی به روش تاکسونومی عددی٬ از چهارده شاخص در سه بخش آموزشی٬ اقتصادی و بهداشتی بهره می گیرد و همچنین٬ داده های پژوهش با مراجعه به آمارنامه ها و سرشماری های موجود استخراج می شود. نتایج پژوهش نشان دهنده نابرابری های بسیار میان نقاط روستایی استان هاست و با وجود بهبود نسبی وضعیت توسعه انسانی در فاصله ده سال مورد بررسی٬ از ایجاد تغییراتی خاص در سلسله مراتب و رتبه نقاط روستایی استان های مختلف حکایت دارد٬ و از لحاظ شاخص های مورد بررسی٬ برخوردارترین نقاط روستایی کشور در استان-های تهران و اصفهان و محروم ترین آنها نیز در استان های سیستان و بلوچستان٬ کردستان و آذربایجان غربی واقع است.
موقعیت فیزیوگرافی سرزمین، در شکل گیری و استقرار سکونتگاه های روستاهای دره ای بسیار موثر است. زیرا توسعه فیزیکی نواحی روستایی به شدت متاثر از توپوگرافی، شیب و حاصلخیزی اراضی در این گونه از روستاها می باشد. روستاهای دره ای غرب شهرستان مشهد نیز، به دلیل استقرار در دامنه ها و دره ها، با مشکلات بسیار زیاد توسعه فیزیکی و کشاورزی مواجه هستند. تحقیقات انجام شده در مورد 200 خانوار نمونه از مجموع 1311 خانوار بهره بردار در7 روستای مورد مطالعه این پژوهش، نشان می دهد که علیرغم وجود تنگناهای توسعه ی کشاورزی، به لحاظ کمبود اراضی مستعد زراعی؛ کمبود اشتغال و درآمد و ماندگاری جمعیت در روستاهای دره ای را در پی داشته است. لیکن باغداری با تامین 89.6 درصد از درآمد روستاییان منطقه، نقش موثری در اقتصاد و اشتغال در شرایط موجود ایفا نموده است. در چنین شرایطی، علاوه بر برنامه ریزی برای توسعه ی کشاورزی، سازماندهی فعالیت های غیر کشاورزی نیز برای ایجاد اشتغال و درآمد و پویایی روستاها، بسیار اثر بخش خواهد بود.