کارآفرینی را می توان فرایند ایجاد ارزش از راه تشکیل مجموعه منحصر بفردی از منابع به منظور بهره گیری از فرصتها دانست که در دو سطح فردی (مستقل) و سازمانی مورد توجه پژوهشگران علوم مختلف قرار گرفته است. در این مقاله، ابتدا مفهوم، انواع و ابعاد کارآفرینی بیان می شود و در ادامه، با تاکید بر کارآفرینی سازمانی، عوامل موثر بر موفقیت آن شناسایی می شوند. در این پژوهش آمادگی شرکت سهامی بیمه ایران به عنوان یک نمونه سازمانی برای ارتقا به یک سازمان کارآفرین مورد آزمون قرار گرفت. با توجه به اهمیت و اولویت عوامل موثر بر کارآفرینی سازمانی، پیشنهادی برای حصول به سازمانی کارآفرین در قلمرو مکانی پژوهش ارایه می شود.
امروزه خلق ثروت از طریق ایده های نو وکسب و کارهای نو به یک مقوله جدی وضروری برای کشورها تبدیل شده است.کشوری که به خوبی بتواند چرخه ی ایده تا محصول را پیاده سازی کند بی شک رشد اقتصادی خوبی خواهد داشت.در این مقاله به مرور روش های تجاری سازی ایده های نو,مراحل تجاری سازی‚موانع تسهیل تجاری سازی این ایده ها,مکانیزم شکل گیری ایده های نو و چگونگی حمایت و تجاری سازی ایده های نو می پردازیم.ودر انتها پیشنهادهایی برای نهادینه کردن امر تجاری سازی و تسهیل فرآیند تجاری سازی ارائه می شود.
امروزه، کارآفرین شدن دانشگاه، برای بسیاری از موسسات آموزش عالی و رهبران آنها، دیدگاهی نو، جذاب و حتمی الوقوع می باشد. این مقاله، مروری است بر این اندیشه که چه کسی، کجا و چه موقع و برای چه اشخاصی، عبارت دانشگاه کارآفرین را اعلام خواهد کرد و علاوه بر این، حداقل چهار مبحث از چالش های کارآفرین در دانشگاه را به تصویر می کشد. نخستین مبحث به تولید دانش مربوط می شود، توجه ما را به روش تولید دانش معطوف می دارد. مبحث دیگر به تغییر موضع موسسات تولید دانش و همبستگی و ارتباط آنها به مباحث سه گانه دیگر توجه می کند (این مطلب در کنفرانس بین المللی Triple Helix کپنهاگ عنوان شده است.) مبحث سوم به درخواست موازنه بین رسالت منطقه ای و رسالت جهانی دانشگاه ها مربوط می شود. مبحث چهارم به عنوان بازتابی از دست آوردهای مباحث سه گانه: احراز شایستگی و صلاحیت استعمال دانشگاه کارآفرین می تواند مورد نظر باشد. سخن آخر این که عدم توجه و بی دقتی در به کارگیری عبارت کارآفرینی و عدم توجه به ریشه ها و منابع و محدوده معانی بیان و مفاهیم آن، خطر گمراهی و دور شدن از مسیر اصلی را به دنبال خواهد داشت.
امروزه کلیه شرکت ها می بایستی رویکردهای کسب و کار خود را متحول سازند تا بتوانند در عرصه رقابتی، رشدی سریع تر از رقبا داشته و ارزش بیشتری برای مشتری خلق نمایند. در این عرصه رقابتی عواملی که می توانند به عنوان مزیت رقابتی شرکت ها عمل کنند و آن ها را از هم متمایز سازد و سبب بهبود عملکرد آن ها شود، تاکید براستراتژی های بازرگانی، گرایش به بازار و رفتارکارآفرینانه می باشد. تحقیق حاضر به دنبال بررسی تاثیراستراتژی های رقابتی رهبری هزینه و تمایز بر عملکرد شرکت های تولیدی متوسط و بزرگ با نقش واسط گرایش به بازار و رفتارکارآفرینانه است. روش تحقیق، توصیفی- پیمایشی و از نوع کاربردی است. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه استفاده گردیده و روایی و پایایی آن با استفاده از روایی محتوایی و سازه و همچنین آلفای کرانباخ مورد تایید قرار گرفت. جامعه آماری در این پژوهش شرکت های تولیدی متوسط و بزرگ شهرک های صنعتی شهرستان مشهد می باشد. طرح نمونه گیری احتمالی بوده و از نوع نمونه گیری تصادفی ساده استفاده گردیده است. برای تجزیه و تحلیل داده ها از نرم افزار PLS استفاده شده و تحلیل داده های مربوط به 89 شرکت که به سوالات تحقیق پاسخ دادند حاکی ازتایید نقش میانجی رفتارکارآفرینانه دررابطه بین استراتژی های بازرگانی و عملکرد سازمانی است. به علاوه استراتژی رهبری هزینه به طور مستقیم با عملکرد، گرایش به بازار و رفتارکارآفرینانه؛ استراتژی تمایز با گرایش به بازار و رفتارکارآفرینانه و همچنین رفتارکارآفرینانه با عملکرد رابطه معناداری دارند. همچنین نقش واسط گرایش به بازار دررابطه بین استراتژی های بازرگانی و عملکرد سازمانی مورد تایید قرارنگرفت.
شناسایی عوامل اثرگذار بر رشد بنگاه های جدید، توجه بسیاری از تحقیق ها را به خود معطوف کرده است. این تحقیق به شناسایی راهبرد رقابتی اولیهی بنگاه های جدید صنعت نرم افزار که توانسته اند به رشد بیش تری دست یابند، میپردازد. نمونهی آماری این تحقیق شامل 32 بنگاه صنعت نرم افزار ایران است که در سال های 1380 و 1381 تاسیس شده و عضو شورای عالی انفورماتیک ایران هستند. نتایج تحقیق نشان میدهد، بنگاه های جدیدی که بر محصول و بازار اولیهی خود متمرکز بوده اند، توانسته اند نسبت به آن هایی که به دنبال توسعهی محصولات و بازارهای متنوع بوده اند رشد بالاتری را به دست آورند. بنابراین راهبرد رقابتی اولیهی اثربخش برای بنگاه های صنعت نرم افزار ایران در بدو تاسیس، تمرکز بر محصول و بازار اولیه قلمداد می-شود. تمرکز بر محصول و بازار اولیه به بنگاه های جدید این امکان را میدهد که با تخصیص اثربخش منابع بتوانند قابلیت های کلیدی را درون بنگاه توسعه داده و به موقعیت مناسب تری برای رشد آتی دست یابند.
هدف از انجام این تحقیق، شناسایی و رتبه بندی عوامل حیاتی موفقیت در پیاده سازی سیستم های هوشمند کسب و کار در صنعت درمان است. تحقیق حاضر از نظر هدف کاربردی و از نظر شیوه ی گردآوری اطلاعات توصیفی-پیمایشی است. در این تحقیق ابتدا به روش کیفی و با استفاده از مصاحبه با خبرگان صنعت درمان، عوامل حیاتی موفقیت سیستم های هوشمند کسب و کار برای صنعت درمان شناسایی و طبقه بندی شدند. پس از آن از طریق روش های کمّی دیمتل و فرآیند تحلیل شبکه(ANP) عوامل و زیر عوامل شناسایی شده وزن دهی و رتبه بندی شدند. جامعه آماری در این تحقیق مدیران و کارشناسان بخش فناوری اطلاعات بیمارستان های شهر بندر عباس است و برای تحلیل داده ها از نرم افزار Super Decision استفاده شد که نتایج حاکی از آن است که عوامل موفقیت شناسایی شده به ترتیب اولویت به صورت زیر قرار دارند: تطابق با نیازهای کاربران، تأمین نیازهای سازمان، بعد عملیاتی سیستم، توانایی تجزیه و تحلیل، انعطاف پذیری سیستم، خدمات و توانایی یکپارچگی سیستم و در نهایت بعد سازمانی سیستم.
صنعت انرژی به ویژه نفت، بزرگ ترین بخش اقتصادی کشور است. لکن عملکرد صنعت بیمه در حوزة بیمة انرژی در کشور، حاکی از نامتناسب بودن سهم صنایع نفت و انرژی از صنعت بیمه است. سهم اندک حق بیمة این رشته نسبت به کل حق بیمة تولیدی صنعت بیمة کشور حاکی از نامتعادل بودن این دو صنعت در زمینة اخذ پوشش های کامل بیمه ای است. بنابراین، هدف اصلی این تحقیق بررسی موانع رشد پرتفوی بیمه های انرژی (نفت، گاز و پتروشیمی) در صنعت بیمة کشور و پیشنهاد راهکارهای مناسب است. بدین منظور تأثیر موانع اقتصادی، شناختی و تخصصی (فنی)، و ناتوانی شرکت های بیمه و تحقیقات و آموزش بررشد بیمه های انرژی بررسی شد. تحقیق حاضر از نوع کاربردی است و از نظر روش توصیفی و مبنی بر داده است. ابزار گردآوری داده ها پرسشنامه است که درمیان 120 نفر از مدیران و کارشناسان صنعت بیمه توزیع شد. نتایج آزمون فرضیه ها نشان داد موانع پنج گانه یادشده در ردش بیمه به عنوان مانع عمل می کنند.
کارآفرینی یک حوزه میان رشتهای است و هنوز در مرحله نوزایی خود قرار دارد، از این رو عاریت درست برساختهها از سایر رشتههای علمی، یک شیوه مناسب برای پیشرفت و تکامل آن محسوب میشود. در این مقاله وجوه اشتراک و افتراق دو نظریه بنگاه کارآفرین و سازمان یادگیرنده شناسایی میشوند و سپس چگونگی مشارکت ابعاد و برساختههای با اهمیت نظریه سازمان یادگیرنده درتکامل نظریه بنگاه کارآفرین مورد بررسی قرار میگیرد. نتایج این پژوهش نشان میدهد که برساختههای الگوی کاربردی دوم و یادگیری دو حلقهای، نقشی با اهمیت در اکتشاف و بهرهبرداری از فرصتها ایفاء میکنند، از این رو در تکامل بخشی به نظریه بنگاه کارآفرین نقش با اهمیت دارند.
مسئله اصلی این پژوهش ارائه مدلی برای برندسازی بنگاه های کوچک و متوسط در صنعت شیرآلات بهداشتی با توجه به ویژگی های منحصربه فرد ایرانی است. با توجه به این موضوع که در این حوزه مدلی جامع در ادبیات پژوهشی وجود ندارد، در این پژوهش با بهره گیری از روش تحقیق کیفی تئوری داده بنیاد، اقدام به جمع آوری اطلاعات و ارائه مدل نهایی شده است.در مدل پارادایمی نظریه داده بنیاد، پدیده محوری پژوهش، فرآیند برند سازی برای بنگاه های کوچک و متوسط در صنعت شیرآلات کشور در نظر گرفته شده است و پس از انجام مراحل پژوهش شرایط علی، زمینه ای و مداخله گر این پدیده شناسایی گردیدند. همچنین در انتها نتایج و پیامدهای برندسازی در این نوع بنگاه ها در مدل ارائه شده است. همچنین راهبردهای برندسازی در بنگاه های کوچک و متوسط شناسایی گردیدند. برای ساخت مدل تحقیق از روش مصاحبه های نیمه ساختاریافته و دقیق بر طبق اصول نظریه داده بنیاد استفاده شده است. جامعه آماری این پژوهش مدیران عامل،مدیران بازاریابی و مدیران برند سازی بنگاه های کوچک و متوسط در صنعت شیرآلات بهداشتی بوده اند که از طریق نمونه گیری نظری (غیر احتمالی) با برخی مدیران شرکت ها مصاحبه ها انجام شد و تا رسیدن به نقطه اشباع نظری ادامه یافت و پس از تحلیل و بررسی کدهای استخراج شده در مراحل سه گانه کدگذاری، مدل نهایی استخراج گردید.