کاربرد واژههایى چون «دشمن»، «نظام» و «ملت» در ادبیات سیاسى ما نشان مىدهد که این دسته از مقولات از وضوح و شفافیت لازم برخوردار نیستند؛ این مفاهیم فاقد خصلتهاى تبیینى بوده و دلایل ارائهشده ناتوان از توجیه کاربردهاى این قبیل الفاظند. از جانب دیگر، تاریخ مصرف اینگونه از ادبیات مدتهاست که به پایان رسیده است.
در این گفتوگو، چیستى مقوله روشنفکرى و ویژگىهاى آن و نیز انگیزههاى روشنفکرى و حیطههاى مختلف روشنفکران بررسى شده است و در ضمن آن به مسؤولیتهاى اجتماعى روشنفکران در خلق تئورىهاى جدید که نشأتگرفته از ذات جامعه باشند، اشاره شده است. در بررسى انگیزههاى روشنفکرى سکولار به سه احتمال: شهرت، علم و وطنپرستى اشاره شده است.
در این گفتوگو به بررسى پاسخ سؤالاتى در زمینه اثبات پلورالیسم دینى و قرائتهاى مختلف از دین از طریق اختلاف فتاوى پرداخته مىشود و با فرق نهادن بین این دو موضوع و بررسى اختلاف فتواها ادعاى مذکور مردود شمرده مىشود. همچنین صامتیت قرآن و ناطقیت ائمه اطهارعلیهم السلام که در نهجالبلاغه آمده است مورد بررسى قرار مىگیرد و نهایتاً نتیجه گرفته مىشود تمام مراتب قرآن براى مردم روشن نیست اما مرحله یا مراحلى از آن قابل دستیابى مردم مىباشد و در آخر به این موضوع پرداخته مىشود که مسأله پلورالیسم دینى را از نگاه درون دینى هم مىتوان بررسى کرد.
ویسنده در بستر تعریفهاى مختلف مفهوم «جامعه مدنى» به اصول چهارگانه لیبرالیسم، قانونگرایى، پلورالیسم و سکولاریسم به عنوان مؤلفههاى جامعه مدنى اشاره مىکند و در نهایت به بررسى جامعه مدنى و اندیشه سیاسى اسلام مىپردازد.
در این مقاله پس از تبیین واژه «پلورالیزم دینى»، به سیر تاریخى آن و وجود این اندیشه در شرق و غرب پرداخته شده است. همچنین پس از ذکر مقدماتى مانند معناى دین و شریعت و دین حق و انگیزه هاى طرح پلورالیزم دینى، بررسى قرائتهاى مختلف پلورالیزم دینى آغاز شده و پلورالیزم دینى به معناى زندگى مسالمت آمیز پیروان مذاهب و ادیان با یکدیگر مورد پذیرش عقل و خرد و دین و اسلام معرفى شده است و این مطلب را دلیل بر صحه نهادن همه عقاید ندانسته است.
بعضى منکر علم اقتصاد اسلامى هستند. مراد این گروه از «علم»، معناى پزیتیویستى آن است. از سوى دیگر، برخى محققان اقتصاد اسلامى، با پذیرفتن همین تعریف از علم، مدلهاى نئوکلاسیک در اقتصاد را مبنا قرار مىدهند و تنها ظواهر و روبناهایى از حقوق اقتصادى اسلام را در آن قرار مىدهند. مؤلف معتقد است با توجه به انگارههاى جدیدى که از علم مطرح شده است، مىتوان از علم اقتصاد اسلامى سخن گفت و آموزههاى اقتصادى اسلام را به صورت تئوریک و در قالب مطالعات روشمند، قاعدهمند و قابل تعمیم ارائه نمود.
مرحوم علامه طباطبایى پس از ذکر تفاوت دنیاى قدیم و جدید به مقایسه و بیان تفاوتهاى روش حکومتى اسلام با روش پادشاهى و دموکراسى مىپردازد و دموکراسى را شکلى نوین از استبداد به شمار مىآورد و در پایان به مسأله لغو ملىگرایى در اسلام مىپردازد و بیان مىدارد مرز مملکت اسلامى ایمان و عقیده است.
نشریه عصر ما در شمارههاى اخیر خود مقالاتى را از نویسندهاى بىنام به چاپ مىرساند که به بازنگرى و تفسیر آراء شهید مطهرى اختصاص دارد. در این دو شماره، نویسنده ادعا کرده است که شهید مطهرى با نظریه سوسیالیسم دموکراتیک و آراء نئومارکسیستهاى غربى موافقت کرده و نقد «سوسیالیسم واقعاً موجود» را به همه اشکال سوسیالیسم و عدالت اجتماعى تعمیم نداده و فقط کاستىهاى آن را در مورد دموکراسى را نقد کرده است.
در عصر مشروطه، استقبال از شعار «ناسیونالیسم» به دلیل فقدان هویت و نبود آمادگى لازم در جهت پاسخگویى به نیازهاى فورى جامعه ایران بود. اما پس از انقلاب اسلامى با توجه به توانایى اسلام ناب در پاسخگویى به خلأهاى فکرى و اجتماعى، طرح شعار ملىگرایى، ابزارى براى رسیدن به مقاصد سیاسى است. ناسیونالیسم براى روشنفکران، دستاویز و محمل ایدئولوژیکى در جهت دینزدایى از جامعه و اشاعه فرهنگ لائیک بوده است.(1)
نویسنده در این مقاله به بررسى دیدگاههاى نواندیشان دینى درباره مسائل زنان پرداخته و این دیدگاهها را در سه محور دین، نواندیشى و مسأله زنان بررسى کرده است. نویسنده معتقد است که نواندیشان دینى علاوه بر آنکه دیرهنگام و اندک به مسائل زنان پرداختهاند، نتیجه مباحث آنان در این موضوع، تفاوتى با دیدگاههاى روشنفکران غیردینى و سکولار ندارد.
در این گفتوگو ضمن بیان بستر تاریخى نهانروشى، به نسبت بین نهانروشى و نیستانگارى و نیز ویژگىهاى نیستانگارى پرداخته شده است و در نهایت ملاک تمایز تعصب مؤمنانه از ملحدانه برشمرده است.