تمرین»از دیرباز یا درواقع از بدو پیدایش آموزش زبان همواره یکی از مهمترین و کارسازترین ابزارهای افزایش کارآیی و بالا بردن سطح توانش زبانی در زبانآموزان محسوب شده است.ازاینرو مربیان و متخصصان باصحلاحیت بسیاری،همهء سعی خود را در این زمینه بهکار گرفتهاند که حاصل این تلاشها،تهیه تمرینات متنوعی بوده است.اگرچه این تمرینات با دقت زیاد تهیه و همواره باتوجه به پیشرفتهای گوناگون در علم آموزش زبان،دستخوش تحولات فراوانی شده،اما بهبود چندانی حاصل نشده است. بنابراین،باوجود فراوانی،گوناگونی و تنوع بسیار این تمرینات و تغییر مداوم آنها برای روزآمد شدنشان بهلحاظ واژگانی،حاصل کاربرد آنها آنچنانکه باید درخشان نیست،خصوصا در کشورهایی که«زبان مقصد»،کاربردی در جامعه ندارد و تنها شانس زبانآموزان در تکلم به آن زبان،در کلاس درس است و نهایتا یک شب بعد از جلسهء کلاس یا یک شب قبل از جلسه بعدی شاید به ناچار به حل تمرینات کلاسی میپردازند.اما در فاصله میان دو جلسه از کلاس،آنچنانکه باید فعالیتی در این زمینه از سوی زبانآموز صورت نمیگیرد و همین خود موجب عقبماندگی وی در یادگیری میشود.بهمنظور حل این مشکل،نویسندهء مقاله پیشنهادی مبنی بر تقسیمبندی تمرینات و انجام تدریجی آنها توسط زبانآموز مبتدی،و نیز چگونگی تهیهء این نوع تمرینات ارائه میدهد.
بر اساس نظریه های اخیر در زمینه عناصر ارجاعی، قصد ما در پژوهش بررسی توزیع و چگونگی بازیابی اشکال مختلف این عناصر در دو سبک کلامی یعنی گفتمان زنده روزمره و کنترل شده است. به این منظور بیست دانشجوی سال دو دانشگاه به صورت تصادفی برای انجام این گفتگوها انتخاب شدند. این افراد به دو دسته، ""گفتگوی روزمره"" و ""کنترل شده"" و سپس بر اساس محیط گفتمان و موضوع انتخابی، گروه اول به دو گروه ""گفتگوی آکادمیک"" و ""گفتگوی خوابگاهی"" تقسیم شدند. تجزیه و تحلیل داده ها مشخص کرد که تغییر در فضای وضعیتهای گفتگو (برای مثال تغییر از گفتگوی روزمره خوابگاهی به آکادمیک) باعث ایجاد تغییر قابل ملاحظه ای در نوع، فراوانی، فواصل بین مراجع، میزان بازیابی مراجع، چگونگی بازیابی و ساختار شمایی آنها می شد. در مجموع تعداد ضمایر ارجاعی در گفتگوی روزمره خوابگاهی به مراتب بیش از عناصر ارجاعی نوع اسمی است در حالیکه تعداد این عناصر در گفتگوی روزمره آکادمیک بیش از گروههای دیگر بود. فواصل و فراوانی انواع مختلف عناصر ارجاعی اسمی، ضمیری و ضمیر تهی در شرایط متفاوت گفتمان دچار تغییرات قابل توجهی بوده است. بر اساس این تجزیه و تحلیل می توان نتیجه گرفت که الگوهای توزیعی عناصر ارجاعی مختلف در وضعیتهای گفتمانهای مختلف تابعی ار ارزیابی گویشوران از حالت های ذهنی مخاطبان خود می باشد.
املی نوتومب نویسندة معاصر بلژیکی همواره در حال نگارش است و بیشتر در قالب ژانرهایی همچون اتوبیوگرافیک، اتوفیکسیون و تخیلی می نویسد و جالب اینجاست که خود اذعان می کند میان ژانر آثارش، تفاوت چندانی وجود ندارد و در همة آن ها بحث تنها بر سر یک موضوع است: بشریت. این نوع نگارش نزد نوتومب قطعاً معلول حادثة خطیری است و از نقطه نظر روان شناسی دلیل خاصی برای برگزیدن این سبک وجود دارد. در بسیاری از آثارش پرداختن به گذشته، کودکی و خود مشاهده می شود و این همان موضوعی است که مورد توجه بسیاری از منتقدین قرار گرفته است. چرایی این مسئله نزد نوتومب و بسیاری از نویسندگان زن موضوعی قابل تأمل است که در این مقاله به آن خواهیم پرداخت. در این پژوهش به بررسی این موضوع می پردازیم که نه تنها آثار اتوبیوگرافیک نوتومب همچون «خرابکاری عاشقانه»، «نه آدم نه حوا» و «متافیزیک آوندها» گزارشگر دوران کودکی و نوجوانی نویسنده با روایتی واقعی از حوادث زندگی وی هستند، از محتوای دیگر کتاب های او همچون «بی گناهی قاتل»، «ردای یونانی» و «اسید سولفوریک» که در ظاهر رمانی کاملاً تخیلی به نظر می آیند نیز این گونه استنباط می شود که به زندگی شخصی و واقعی نویسنده ارجاع داده شده اند. در حقیقت، در این نوشتار سعی بر آن است تا دلیل انتخاب سبک اتوبیوگرافیک و اتوفیکسیون نزد این نویسنده تبیین گردد.
The present study was an attempt to investigate the significance of verbalization and teaching the concepts of listening on the development of listening performance among Iranian EFL learners. To do so, an experimental study was designed in which the participants were sixty pre-intermediate learners selected based on the results of their performance on a standard version of Oxford Placement Test (OPT). The participants were divided into two experimental groups. The learners in experimental group I (Systemic Theoretical Instruction- Explanation and Materialization (STI-EM), were exposed to materialized tools which consisted of presenting the target concept in charts accompanied by the examples and related strategies to extract the concept, while Group II students (Systemic Theoretical Instruction- Explanation, Materialization, and Verbalization (STI-EMV), enjoyed materialized tools as well as collaborative verbalization. The learners in both groups went through pre-test, intervention, and post-test. The collected data were analyzed through employing analysis of covariance (ANCOVA). The results indicated that the group which practiced collaborative verbalization in L1 outperformed the one which was just mediated by teacher's oral explanation and materialized objects
این مقاله، فراگیری خوشه ای ویژگی های نحوی گزینه فاعل اجباری را در زبان انگلیسی، به عنوان زبان دوم فارسی زبانان، بررسی می کند. پژوهش ها نشانگر آنند که در فراگیری زبان اول، همبستگی های مشخصی بین پدیده های زبانی در ظاهر ناوابسته وجود دارد که در چارچوب نظریه «همه شمول و نیمه شمول» به عنوان تأثیر خوشه ای یک پدیده نحوی بر پدیده های دیگر تعبیر می شود. برای نمونه، شواهد و قراینی وجود دارند که در زبان آلمانی، فراگیری مطابقت فاعل-فعل با کاهش کاربرد (نادرست) فاعل تهی همراه است. در همین راستا، بحث ها و دلایلی مطرح شده اند که چنین ساز و کاری، برای پردازش نحو زبان دوم نیز فعال است. بنابراین، مقاله حاضر گزارشی است از مراحل اجرا و نتایج یک آزمون قضاوت دستوری که هم آیی و همنشینی ویژگی های مرتبط با گزینه فاعل اجباری در زبان دوم را بررسی می کند. افزون بر این، هر سطح بسندگی، شامل دو زیرگروه از نظر سن شروع به یادگیری زبان دوم است که از آنها به عنوان فراگیران زود هنگام و دیر هنگام یاد می شود. نتایج این بررسی نشانگر آنند که این سه ویژگی نحوی مربوط به گزینه فاعل اجباری، بطور تقریباً کاملی در فراگیران پیشرفته زبان دوم هم آیی و همنشینی دارند که این خود بیانگر اهمییت و نقش سطح بسندگی در نحوه پردازش درونداد زبان دوم از سوی افراد دوزبانه است. این نکته نیز باید افزوده شود که در زیر گروه های سنی هر گروه، تفاوت عمده ای از لحاظ هم آیی و همنشینی ویژگی های نحوی مشاهده نشده است.
با توجه به اهمیت نقش دانشجو معلمان و مدرسان در پیشبرد برنامه های تعلیم و تربیت٬ این پژوهش به بررسی کیفیت برنامه تربیت دبیر زبان انگلیسی در دانشگاه فرهنگیان می پردازد. مطالعه حاضر با استفاده از مشاهده٬ پرسشنامه و مصاحبه می باشد. پرسشنامه تجربه دانشجو (پیس و کو٬ 1998 ) به 285 دانشجو داده شد. 70 مدرس به ارزشیابی از برنامه تربیت دبیر پرداختند٬ 34 نفر از مدرسان چک لیست ( 2007) CIPP را نمره گذاری نمودند٬ و با 8 نفر از مدرسان نیز مصاحبه به عمل آمد. برنامه تربیت دبیر بر اساس مدل CIPP از چهار بعد شامل اهداف٬ محتوای دوره٬ فعالیت های یاد دهی و یادگیری و ارزشیابی کلی از برنامه مورد بررسی قرار گرفت. روش های تجزیه و تحلیل داده ها شامل آمار توصیفی و تحلیل اسناد مکتوب موجود در این زمینه می باشد. نتایج این تحقیق نشان دهنده رضایتمندی نسبی دانشجو معلمان و فارغ التحصیلان از برنامه تربیت دبیر و نگرش مثبت آنها نسبت به سودمندی دوره های کارورزی می باشد. تحلیل پرسشنامه مدرسان نشان داد که برنامه تربیت دبیر زبان انگلیسی تا حدودی به اهداف خود در زمینه آماده سازی دبیرانی که بتوانند نیازهای شغلی خود را تامین نمایند٬ نائل آمده است. اگرچه٬ نتایج بیانگر وجود تناقضاتی بین نیازهای واقعی دانشجو معلمان و محتوای دوره های ارائه شده می باشد. مدرسان نشان داد که برنامه تربیت دبیر زبان انگلیسی تا حدودی به اهداف خود در زمینه آماده سازی دبیرانی که بتوانند نیازهای شغلی خود را تامین نمایند٬ نائل آمده است. اگرچه٬ نتایج بیانگر وجود تناقضاتی
The present study is an attempt to find out whether there is a significant relationship between EFL teachers’ Big Five personality traits and their self-concept. In addition, ittried to examine if there is any significant relationship between teachers' teaching experienceand their self-concept. 112 EFL teachers participated in this study. They were asked to complete NEO Five Factor Inventory and Teacher Self-concept Evaluation Scale. Data were analyzed using Correlation, Multiple Regressions, and ANOVA. Results indicated thatself-concept was significantly correlated with four components of the Big-Five personality traits.It was positively related with ""Neuroticism"", ""Openness to experience"" and ""Conscientiousness"", but negatively related with ""Agreeableness"". It was also revealed that there was not any statistically significant difference among the three groups (low, mid, and high experience EFL teachers) with respect to their self-concept. The overall results of the study were discussed, and the implications for policy and practice were made.
دستور زبان روسى از دو بخش مهم صرف و نحو تشکیل شده است. صرف قواعد تغییرات واژه ها را در گفتار و نحو قواعد ترکیب کلمات را در جمله مورد بررسى قرار مى دهد. مفاهیم در قالب ترکیب بین چند واژه نمود پیدا مى کنند. مجموعه این ترکیب ها تشکیل دهنده گفتار هستند و از عبارات و جملات تشکیل مى شوند. با توجه به این مطلب که ساختار و معناى جمله روسى اکثر اوقات بر پایه صورت واژه ها شکل مى گیرد از این بابت نحو روسى ارتباط تنگاتنگ با صرف پیدا مى کند. نحو هر زبان در مورد قواعد مربوط به ارتباط واژه ها با یکدیگر بحث و گفتگو مى نماید. در زبان روسى معاصر نحو از واحدهاى زیر تشکیل شده است: گروه واژه، جمله ساده، جمله مرکب و گروه جمله هاى مرتبط. در این مقاله سعى شده مفاهیم اصلى نحو زبان روسى، ارتباطات نحوى بین اجزاء تشکیل دهنده کلام و واحدهاى اصلى نحو از دیدگاه زبان شناسان معاصر مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد.