مطالعه حاضر به بررسی میزان تمایل به انگلیسی صحبت کردن و ارتباط آن با ویژگی های فردی و محیطی در بین ٣٧٢ زبان آموز ایرانی می پردازد. داده های لازم به وسیله ی پرسشنامه جمع آوری شد. از نرم افزار اس پی اس اس جهت اجرای آمار توصیفی و از نرم افزار آموس، با حداکثر میزان برآورد، جهت طراحی و تست مدل جدید روانشناسیِ آموزشِ زبان استفاده شد. نتایج معادلات ساختاری نشان داد که اعتماد به نفس، دیدگاه بین المللی و انگیزه پیش بینی کننده های معنادارِ تمایل به انگلیسی صحبت کردن هستند. نتایج همچنین نشان دادند که اضطراب از صحبت کردن، انگیزه و ویژگی شخصیتیِ موافق بودن و رفتار استاد می -تواند به صورت غیر مستقیم بر متغیر تمایل به انگلیسی صحبت کردن تاثیر بگذارد. رفتار استاد و شخصیت موافق به صورت معناداری هم دیدگاه بین المللی و هم اضطراب از صحبت کردن را در بین زبان آموزان پیش بینی می کند. نتایج بر اساس سیستم و بافت اجتماعی-آموزشی زبان انگلیسی در ایران مورد بحث قرار گرفت و مضامین تحقیق مشخص شد.
این مقاله با روش توصیفی - تحلیلی به توصیف چگونگی بازبینی حالت های ساختاری فاعلی، مفعول رایی، ازی، برایی، بایی و به ای و نقش های تتا می پردازد. پیکره مورد بررسی 182 جمله دارای فعل مرکّب متعدّی است که در چارچوب فرضیه های موجود در برنامه کمینه گرا تحلیل می شود. تمامی حالت های ساختاری در رابطه هسته - مشخّص گر بازبینی و به محض ادغام با هسته گروه، نقش تتای آنها بازبینی می شود. برخلاف فرضیه های کمینه گرا، بازبینی حالت مفعول رایی توسّط عنصر «را» صورت می گیرد؛ اگر بروز واجی داشته باشد. در بازبینی سایر حالت های مفعولی، همزمان با بازبینی حالت ساختاری، نقش تتای گروه های حرف تعریف نیز بازبینی می شوند، به طوری که مشخّصه بازبینی کننده با نقش تتای حرف اضافه ارتباط دارد. همچنین نمی توان رابطه معناداری میان همه حالات دستوری و نقش های تتای گروه های اسمی قائل شد، بنابراین نمی توان افعال را به دسته بندی های مشخّصی تقسیم کرد.
Dynamic assessment (DA) which is rooted in Vygotsky’s (1978) sociocultural theory involves the integration of instruction and assessment in a dialectical way to achieve two main purposes: enhancing learners' development and understanding about their learning potential. However, the feasibility and appropriateness of mediation are two main concerns of DA. The former is concerned with the application of DA for a large number of students, while the latter is concerned with providing test takers with appropriate hints. The purpose of the current study was three-fold: to examine the difference between dynamic and nondynamic tests, to understand about test takers' potential for learning, and to find out how mediation works for high and low ability students. To achieve these aims, computer software was developed. The software is capable of both providing the test takers with graduated hints for each item automatically, and adapting the overall difficulty level of the test to the test takers' proficiency level. To test the efficiency of the software in employing dynamic assessment, 83 Iranian university students participated in the study. The results of the study indicated that the computerized dynamic test made significant contribution both to enhancing students' grammar ability and to obtaining information about their potential for learning. Based on the findings of the study, it can be concluded that the use of dynamic assessment can simultaneously lead to the development of the test takers' ability and provide a more comprehensive picture of learning potential. Accordingly, teachers are recommended to use dynamic assessment to make more informed decisions about their students.
This study investigated if different response formats (test methods) measure reading comprehension of expository text differently. The study was conducted with 48 semester 6 TESL students at a university in Selangor, Malaysia. These students received an expository passage having descriptive rhetorical structure followed by three response formats, namely, incomplete outline, graphic organizer, and summary writing. Results from Repeated Measures two-way ANOVA indicated that high-achievers outperformed intermediate- and low-achievers across the three response formats. Moreover, the three groups achieved higher scores on incomplete outline and summary writing, respectively. However, graphic organizer appeared as the most difficult task as the respondents achieved the lowest score in this task.
This paper reports on the findings of a study designed to investigate the cultural and social complexities governing the compliment responses among the Persian native speakers. 200 Persian respondents took a 24-item Discourse Completion Task (DCT) while 15 native field workers were also set responsible for collecting the examples of complimenting exchanges they either observed or participated in. The results suggested a significant effect for the treated intervening social variables of age, gender, educational background, social distance, and relative power as well as compliment topics in determining the type of compliment response. The responses were further suggestive of the contextual effects of the three systems of hierarchical, solidarity and deferential as well as a newly coined system as kinship system.
The main objective of the present study was to investigate the differences between Iranian EFL monolinguals and bilinguals in terms of vocabulary language learning strategies. In fact, it was an attempt to investigate whether bilingual/ monolingual learners differ significantly in using vocabulary learning strategies. To this end, 70 EFL, 45 monolingual (Persian) and 25 bilingual (Arabic-Persian) pre-university students were selected to answer Schmitt’s Vocabulary Learning Strategies Questionnaire (VLSQ). The participants were homogeneous in terms of age, sex, nationality and level of instruction. Following the administration of a general English proficiency test and one VLSQ, interviews were conducted. Then, descriptive statistics and independent t-test were used to analyze the data. The findings obtained through comparison revealed significant dissimilarities between bilinguals and monolinguals’ usage of determination, memory, cognitive and metacognitive strategies. There was no significant variation, however, in their use of social strategies. Further, interviews exhibited some aspects that were not mentioned in the VLSQ.
گویش سیستانی یکی از گویش های شرقی ایران امروز است که برخی ویژگی های آوایی، واجی، صرفی و نحوی متفاوت با زبان فارسی در آن مشاهده می شود. یکی از ویژگی های واجی منحصر به فرد این گویش، کاربرد متعدد خوشه دوهمخوانی آغازین در ابتدای هجا است. شواهد به دست آمده از گویش سیستانی نشان دهنده وقوع فرایندهای واجی در آغاز هجا و منتهی شدن به خوشه دوهمخوانی آغازین در این جایگاه می باشد. این پژوهش قصد دارد فرایندهای واجی به کاررفته در آغاز هجا را که منجر به ایجاد برخی خوشه های دوهمخوانی آغازین می شوند دریابد و از طریق واج شناسی خودواحد به طور کامل به ساختار درونی هجاهای این گویش نفوذ نموده و آنها را تحلیل و بررسی کند. واج شناسی خودواحد اولین بار توسط گلداسمیت (1976) مطرح گردید. گلداسمیت بازنمایی واجی را به صورت شبکه ای از چند لایه و در فضای چندبعدی که هر بعدش یک یا چند مشخصه آوایی مستقل دارد، مطرح نموده است. در این پژوهش ابتدا هجاهایی که دارای خوشه همخوانی آغازین هستند، جدا گشته و سپس بر طبق نظریه گلداسمیت تحلیل خودواحد بر روی آنها صورت گرفته است. نتایج به دست آمده حاکی از این است که گویش سیستانی علاوه بر ساختار هجایی CV(C)(C) دارای ساختار هجایی C(C)V(C)(C) نیز می باشد و این ساختار که دارای خوشه دوهمخوانی آغازین است، منجر به اعمال دو فرایند واجی مرکزی شدگی و حذف واکه مرکزی به طور پی در پی در بعضی واژه های بسیط و غیربسیط می گردد.
یی از مسائلی ی آذری بر سر آن اختلاف نظر دارند، تعداد همخوان های این زبان است. اجزای همخوانیِ مسئله ساز در تحلیل ها عبارتند از [Ρ]، [γ]، [] و []. نگارندگان با ارائة داده هایی از دو گونة تبریزی و گوگانی و تحلیلِ آنها بر اساسِ انگارة واج شناسی زایشیین اختلاف نظر در سایر پژوهش ها به این دلییین هویت واجیِ همخوان هاییی (مجموعه هایینه) بوده است و معیار پیش بینی پذیری و گرایش های همگانیِ نظام های آوایی را در نظر نگرفته اند. داده های این پژوهش به دو شیوه گردآوری شده اند: یی در محیط طبیعی ادای پاره گفتار و دیگری به شیوة هدایی گفتارهایبه اعتقاد نگارندگانِ پژوهش حاضر، گونه های مورد مطالعه، بیست ویی دارند. به ای[Ρ] و [γ] واج گونه هایی از واجِ // محسوب می شوند، // واجی دییع ناقص دارد و فقط در آغازة هجا نمود آوایی دارد، و [] واج گونه ای از همخوان انسدای- سایشیِ /δζ/یانة هجا نمود آوایی می یابد. همچنین، ییش قوی به نرم شدگی در پایانة هجا در این گونه ها مشاهده می شود.
هدف از نگارش این مقاله بررسی برخی فرایندهای واجی از قبیل همگونی، ناهمگونی، حذف و درج واکه در گونة شیرگاه از گویش مازندرانی است. بررسی فرایندهای واجی نتایج زیر را نشان می دهد:
1- در جایگاه مرز هجا با عملکرد فرایند همگونی خوشه های همخوانی nd و st به ترتیب به صورتnn وss تولید می شوند. 2- در حالت التقاء واکه ها (e+e) در مرز تکواژها به طوری که تکواژ اول به واکه /e/ ختم شود و دومی تکواژ سوم شخص این گونة زبانی یعنی/e/ به معنی""است"" باشد، با عملکرد فرایند ناهمگونی واکه /e/ در تکواژ اول به صورت واکة پسین و افراشته /u/ تولید می گردد. 3- حذف همخوان چاکنایی [h] در بافت بین دو واکه موجب فعال شدن فرایند ترخیم می شود بطوری که کاهش تعداد هجاها و کوتاه تر شدن کلمه را به دنبال دارد. 4- در خوشة همخوانی پایانی در ساخت هجای(C)V به گونه ای که یکی از همخوان های گرفته و یکی از همخوان های رسا ( lو r) باشد، واکه شوا [Ə] بین دو همخوان درج می شود.
پژوهش حاضر که بر اساس آرای نظری و روش شناسیِ به کاررفته در آثار دوبوآ (1980، 1987، 2003 و 2006) شکل گرفته، تلاشی است در جهت بررسی پدیده نحویِ کنایی و ارتباط آن با الگوهای دستوری و جریان اطلاع در کلام. پرسشِ پژوهش این است که آیا زبان فارسی در کلام، الگوی نحویِ خاصی را ترجیح می دهد؟ با اشاره به مطالعات دوبوآ، فرض شده است که الگوی کلامیِ زبان فارسی، الگوی کنایی-مطلق است. پیکره مورد بررسیِ این پژوهش، روایت های کلامیِ گویشوران زبان فارسی پس از مشاهده فیلم کوتاه «گلابی» است. در این پژوهش ابتدا ویژگی های اصلیِ صرفی، نحوی و ساختِ اطلاعیِ گروه های اسمیِ آشکار در جایگاه های موضوعیِ فاعلِ بند متعدی(A)، مفعول بند متعدی(O) و فاعل بند لازم (S) را مورد بررسی آماری قرار داده و پس از اثبات وجود ساخت موضوعیِ ارجح در کلام فارسی، که در نتیجه گرایش ها و تمایلاتِ گویشورانِ این زبان در نحوه به کارگیریِ گروه های اسمیِ آشکار و حاوی اطلاع نو به وجود می آید، به این نتیجه رسیدیم که این گرایشِ کلامی منجر به ایجاد الگوی ویژه ای می گردد که خصوصیاتِ آن منطبق با خصوصیات ساخت های نحویِ کنایی در نظام حالت است. به صورتی که گویشورانِ این زبان، به طور طبیعی، گروه های اسمیِ آشکار و حاوی اطلاع نو را بیشتر در جایگاه های فاعل بند لازم و مفعول بند متعدی به کار می برند و در مقابل، اطلاعات مفروض، یا دست کم قابل دسترس، را به صورت تخفیف یافته در جایگاه فاعل بند متعدی جای می دهند. در ادامه دو گرایش کلامیِ دیگر، یعنی پیوستگیِ مبتدا و جان داریِ مبتدا و تأثیر آن بر الگوی حالتِ غالب در زبان فارسی، مورد بررسی قرار گرفت و مشخص شد که الگوی حالتِ غالب در یک زبان تحت تأثیر و در نتیجه رقابت عوامل کلامیِ مختلف به وجود می آید و علیرغم آنکه گرایش ساخت موضوعیِ ارجح در زبان فارسی یک الگوی کنایی در کلام را به وجود می آورد، اما دو گرایش مورد مطالعه دیگر، نحو زبان فارسی را به استفاده از الگوی فاعلی– مفعولی هدایت می کنند. بنابراین می توان نتیجه گرفت که خصوصیات بنیادینِ ساخت های کنایی در حوزه نحو زیر تأثیر گرایش کلامیِ ساخت موضوعیِ ارجح و ویژگی های آن در حوزه کلام پدید آمده اند.
The overarching goal of this study was to create a list of the most frequently occurring academic words in Food Science and Technology (FST). To this end, a 4,652,444-word corpus called Food Science and Technology Research Articles (FSTRA), which included 1,421 research articles (RAs) randomly selected from 38 journals across five sub-disciplines in FST, was developed. Frequency and range-based criteria were used to develop Food Science and Technology Academic Word list (FSTAWL). Word families had to occur in more than 19 journals, and they had to recur at least 134 times in the whole corpus. The computer programme RANGE was used to analyse the data. The results of frequency and range-based analysis showed that 1,090 academic words met the criteria of the study and constituted FSTAWL. The results also revealed that these words accounted for 13% of the coverage in the FSTRA. FSTAWL provides food science and technology non-native English learners who need to read a large number of RAs and to publish FST RAs in the English journals with a useful list of the most frequently used academic words, helping them to strengthen their academic reading and writing proficiency. The findings echo calls for creating more discipline-specific word lists to cater for the needs of specialized learner populations, providing implications for materials producers as well as explicit teaching of academic words.
با وجود اهمیت مطالعات میان رشته ای در سرتاسر جهان، تاکنون مطالعه ای در زمینه ماهیت و روند میان رشته ای شدن در زبان شناسی ایران انجام نشده است و به همین دلیل، نگارندگان مقاله حاضر کوشیده اند تا خلأ پژوهشیِ مذکور را با رویکردی کمّی رفع نمایند. پیکره فراهم شده برای مطالعه حاضر شامل 1859 مقاله مستخرج از 47 نشریه علمی-پژوهشی است. نگارندگان با تکیه بر عنوان، کلیدواژه ها و گاه متن مقاله، تک تک مقالات را در پانزده حوزه و/ یا هفت میان رشته ای طبقه بندی کردند. شناسایی 1353 مقاله (73درصد از کل مقالات) با ویژگی میان حوزه ای یا میان رشته ای نشان داد که دانش زبان شناسی در ایران، همگام با سایر علوم در دیگر نقاط جهان میان رشته ای شده است. براساس یافته ها، «نحو» پربسامدترین و پرنفوذترین حوزه، و «ادبیات وزبان شناسی» نیز پربسامدترین و پرنفوذترین میان رشته ای است. بررسی تعاملِ تقاطعیِ حوزه ها و میان رشته ای ها حاکی از آن است که بالاترین میزان تعامل به حوزه «تحلیل گفتمان» با میان رشته ایِ «ادبیات وزبان شناسی» اختصاص دارد. متغیر وابستگی سازمانیِ نویسندگانِ مقالات نشان می دهد که درمجموع، 127 دانشگاه و مرکز آموزشی و پژوهشی در نگارش مقالاتِ پیکره مورد مطالعه نقش داشته اند و البته سهم دانشگاه ها کاملاً نامتوازن است، به طوری که اعضای هیئت علمی و دانشجویان 10 دانشگاه، در تألیف 72 درصد از مقالات نقش داشته اند و 28 درصد باقی مانده توسط محققان 117 دانشگاه ارائه شده است. بررسی داده ها، با تکیه بر متغیر زمان، نیز نشان می دهد که در 25 سال گذشته میزان میان رشته ای شدن به گونه ای چشمگیر افزایش یافته است.
به منظور بررسی تأثیر ایجاد آگاهی از همانندی های نوشتاری در درک و تولید واژگان زبان دوم، چهار گروه از دانشجویان درس زبان عمومی برگزیده شدند که از دو گروه به عنوان گروه های آزمایشی و از دو گروه به عنوان گروه های کنترل استفاده شد. افراد گروه های آزمایشی از شباهت ها و تفاوت های نوشتاری واژگان آگاه شدند، ولی چنین کاری درباره افراد گروه های کنترل انجام نشد. در پایان دوره آزمایشی برای مقایسه درک واژگانی، از یکی از گروه های آزمایشی و یکی از گروه های کنترل، آزمونی چند گزینه ای انجام گرفت. با هدف مقایسه تولید واژگانی، به دو گروه باقیمانده یک فعالیت تولیدی زبانی داده شد. فرایند آماریANOVA نشان داد که بین میانگین نمرات گروه ها تفاوت های معنی داری وجود دارد. آزمون Scheffe هم نشان داد که آگاهی از همانندی های نوشتاری واژگانی، هم در درک و هم در تولید واژگان زبان دوم، تأثیر مثبت دارد.