پژوهش حاضر به تحلیل آکوستیکی آهنگ در قصه گویی کودکان فارسی زبان 6-5 ساله و میزان همبستگی آن با عامل جنسیت می پردازد. به همین منظور توزیع الگوهای زیر و بمی و دیرش آهنگ در پاره گفتارهای پرسشی (40 پاره گفتار پرسشی) تولیدشده در فرایند قصه گویی کودکان، مورد بررسی قرار می گیرد. در این جستار بر پایه الگوی خیزان، افتان و پیوستگی تیلر (2009) به تحلیل و اندازه گیری پارامترهای آکوستیکی ”دامنه زیر و بمی“ و میزان ”دیرش“ پرداخته می شود. در ادامه با تحلیل آماری و با بهره گیری از آزمون
تی مستقل، میزان همبستگی و معناداری رابطه بین عامل جنسیت و چگونگی الگوی آهنگ در گفتار کودکان مورد تحلیل قرار می گیرد. نتایج تحقیق حاکی از آن است که عامل جنسیت بر چگونگی الگوی آهنگ در قصه گویی چندان تأثیرگذار نبوده و علیرغم وجود برخی تفاوت های ظاهری، در هر دو پارامتر آکوستیکی ”دامنه زیر و بمی“ و ”دیرش“، تفاوت ها معنادار نیست. به عبارت دیگر، هم مقادیر دیرش عناصر افتان و خیزان و هم دامنه زیر و بمی این عناصر در دو جنس دختر و پسر، تفاوت قابل ملاحظه ای با یکدیگر ندارد. گرچه میانگین مقادیر دامنه زیر و بمی و دیرش در بخش خیزان، در کودکان دختر و در بخش افتان در کودکان پسر بزرگ تر است، اما این تفاوت به لحاظ آماری معنادار نیست.
Politicians adopt a variety of linguistic strategies in their speeches to connect with their audience. To name one, appraisal, as a system of interpersonal meaning, is concerned with evaluation where resources are used for negotiating social relationships. Despite their significance in shaping texts, there have hardly been any extensive inventories of appraisal tools contrasting electoral speeches. The current study examined the evaluative strategies used by presidential candidates during the American 2008 and Iranian 2009 national polls. To this end, we applied qualitative and quantitative analyses and the results revealed significant differences among the winners and losers of each group. While affect and judgment were substantially utilized by the winners in both American and Iranian contexts, appreciation resources were context-sensitive. Differences in the kind and nature of attitudinal markers revealed their different political, social, economic and international statuses at election time.
در تحقیق حاضر، رابطة بین سبک های تفکر و آگاهی فراشناختی دانشجویان رشته های مترجمی، ادبیات و آموزش زبان انگلیسی را بررسی کردیم. همچنین، در تلاش برای دریافت این بودیم که آیا سبک های تفکر می توانند آگاهی فراشناختی را پیش بینی کنند یا خیر. پرسشنامة سبک های تفکر و آگاهی فراشناختی بین 100 زبان آموزی که دانشجوی سال آخر مقطع کارشناسی در رشته های مترجمی، ادبیات و آموزش زبان انگلیسی دانشگاه سیستان وبلوچستان و دانشگاه آزاد اسلامی واحد زاهدان بودند، توزیع شد. پایایی پرسشنامه ها تأیید شد و تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون نشان داد که کارکردها و سطوح سبک های تفکر، همبستگی مثبت معنی داری با آگاهی فراشناختی دارند. به علاوه، ارتباط مثبت معنی داری بین سبک های سلسله مراتبی، نظام گریز و آگاهی فراشناختی مشاهده شد. طبق نتایج به دست آمده، هیچ گونه ارتباط معنی داری بین سبک های تک سالار، الیگارشی و محافظه کار با آگاهی فراشناختی گزارش نشد. افزون براین، تجزیه وتحلیل داده ها بیانگر وجود ارتباط مثبت و معنی داری بین دو دامنة سبک های تفکر؛ یعنی، درون گرا و برون گرا و دانش شناخت به عنوان یکی از اجزای فراشناخت بود.
این پژوهش در پی آن است محمول های مکانی در زبان فارسی را در چارچوب دستور نقش و ارجاع، دو تحلیل ارائه شده از سوی ون ولین و لاپولا (1997) و همچنین بتین (2004) بررسی کند و دسته بندی معنایی از محمول های مذکور ارائه دهد. در کنار این هدف اصلی، هدف دیگری که پی می گیریم محک کارایی هر یک از تحلیل های یاد شده در زبان فارسی و به ویژه تحلیل ارائه شده از سوی بتین است. بتین (2004) معتقد است تشابهی میان ظرفیت معنایی و نحوی محمول های مکانی ایستا در چارچوب دستور نقش و ارجاع وجود ندارد. همچنین توازنی میان تعداد موضوع ها در ساخت منطقی و تعداد فرانقش ها مشاهده نمی شود. این امر موجب بروزتناقض نظری در یکی از بندهای اصول اعطای فرانقش گردیده است. شایان ذکر است عنصر مکان در محمول های مکانی ایستا غالباً به دو صورت مسند یا گروه قیدی ظاهر می شود. نتایج بررسی ها نشان داد، آنچه بتین تناقض نظری می داند در باب محمول های مکانی ایستا در زبان فارسی صدق می کند، همچنین در باب افعال لحظه ای، پایا و افعال کنشی پایا نیز صادق است؛ اما در باب افعال کنشی صدق نمی کند. به نظر می رسد با در نظرگرفتن عنصر مکان به عنوان محمولی مجزا، محمول های مکانی ایستا ضرورتاً لازم محسوب می شوند و نه گزاره هایی استثنایی و از این طریق می توان میان تعداد موضوع ها در ساخت منطقی و تعداد فرانقش ها در چارچوب دستور نقش و ارجاع توازن برقرار کرد.
Élever un enfant bilingue est le souhait de certains couples appartenant aux sociétés monolingues qui n’ont pas le moyen naturel pour offrir aux enfants la chance de devenir bilingue. Nombreux sont les pères et les mères qui pratiquent une deuxième langue, y tiennent et souhaitent pouvoir transmettre cette passion à leurs enfants. Cependant la question qui s’impose c’est la manière de faire pour qu’un enfant devienne bilingue sans qu’il y prouve aucune obligation. Cet article est centré sur les stratégies discursives à adopter dans le cas d’un bilinguisme précoce quand on implique la règle «un parent, une langue» en faisant une étude longitudinale sur l’acquisition de français en Iran par une petite fille de 3 ans dans un cadre familial monolingue. Les données sont retirées des enregistrements sonores entre l’âge de 36 et 40 mois, réalisés par la mère de l’enfant lors d’interactions dyadiques pendant les séances de jeux et de la lecture dialogique.La création des situations qui mettent en priorité la présence de la langue française lors des échanges langagiers, aboutira aux changements des habitudes langagières de l’enfant en lui attribuant plus d’occasions pour employer la langue française.
زبان آموزان ایرانی اغلب به حضور خواننده در متن توجه نمی کنند، و این امر نمرات ضعیفی در نگارش آنان به دنبال دارد. مطالعه حاضر در یکی از دانشگاه های بزرگ ایران انجام شد تا به زبان آموزان آموزش دهد چگونه به حضور مخاطب در متن توجه نمایند. تعداد سی و پنج دانشجوی زبان انگلیسی به روش آموزش فرآیندی آموزش داده شدند و از آنان خواسته شد نامه ای به یک مقام عالی رتبه ی دولتی بنویسند. پس از دریافت نسخه اول نامه مذکور، ابعاد توجه به مخاطب به آنان آموزش داده شد تا بر همان اساس نسخه اولیه را از نظر سبک و ملاحظات مربوط به مخاطب اصلاح نموده و جهت نمره گذاری ارسال نمایند. سپس از آنان مصاحبه ای در خصوص نحوه توجه به مخاطب در نگارش، نحوه دخالت دادن مخاطب در متن، و استراتژی های به کاررفته در تکمیل متن نهایی گرفته و ضبط شد. متن نوار ضبط شده بر روی کاغذ پیاده شد و به صورت کیفی مورد ارزیابی قرار گرفت که از دل داده ها، دو درون مایه اصلی حاصل شد: ملاحظات زبانشناختی و ملاحظات غیر زبانشناختی. همچنین، شرکت کنندگان به طور ضمنی به سه مرحله از توجه به مخاطب اشاره نمودند: استراتژی های قبل، بعد و حین انجام تکلیف نگارشی. به طور خلاصه، آموزش زبان آموزان ایرانی به ارتقای استراتژی هایِ توجه به مخاطب در نگارش انجامید .
نوشته زیر شاید آخرین نوشته ای باشد که روانشاد دکتر حسین داوری آشتیانی در پی آماده سازی و انتشار آن بود و متأسفانه فرصت نیافت که آن را به پایان رساند.افزودن منابع و اصلاح برخی عبارات و تعبیرها و نیز تجدید نظر در بعضی مطالب مسلما در قصد و نیت نویسنده فقید بوده است و چنانچه مجال می یافت، بی تردید به آنها می پرداخت.با این همه، ازآنجا که این آخرین کار او حاوی نکات خواندنی است، کم و بیش به همان صورت اولیه با واژه های خاص منتشر می شود تا مخصوصا از ایشان یادی شده باشد.
گونه های زبانی از نظر ویژگی های مختلف آوایی- واجی، صرفی- نحوی و واژگانی با یکدیگر تفاوت دارند. از جمله ویژگی های صرفی گونه کرمانی، پسوند / u - / است که در این گونه زبانی، کاربرد و حوزه عمل کردی گسترده دارد. این وند با پیوستن به عناصر قاموسی مختلف، مجموعه ای متنوع از مفاهیم مختلف را پدید می آورد. امروزه، اگر چه به دلیل نفوذ گونه معیار، از میزان زایایی این پسوند کاسته شده است، همچنان در گفتار گویشوران کرمان، این پسوند به کار می رود. مفاهیمی که پسوند / u - / به عنصر پایه می دهد، عبارت اند از: تصغیر، صمیمیت، تحقیر، فراوانی، دارندگی، تشبیه، توصیف، معرفگی و... . پسوند مورد بحث، بدین صورت، هویت صرفی خود را آشکار می کند؛ همچنین به دلیل دارا بودن قابلیت زیاد برای واژه سازی، امکان ترکیب شدن با بسیاری از مقوله های واژگانی را به منظور خلق اقلام واژگانی جدید دارد.
در پژوهش حاضر، با تکیه بر انواع متون گفتاری شفاهی و کتبی همچون مشاهده و ثبت گفتار گویشوران بومی منطقه و نیز گرد آوری داده های مرتبط از طریق متونی همچون مثل ها، داستان ها، حکایت ها و نمونه های گفتاری، در شناخت ساختار و نقش این عنصر واژه ساز در گونه کرمانی کوشیده ایم.
مى توان با اطمینان گفت، که مشکل ترین مقوله لغوى و دستورى در زبان روسى، مقوله افعال این زبان است. فعل در هر زبانى هستهء مرکزى صرف را تشکیل مى دهد و در زبان روسى به لحاظ وجود برخى مکانیسم هاى دیگر که از مهم ترین آن ها نگرش گوینده به نحوهء چگونگى آن است، با زبان فارسى تفاوت دارد. همچنین مقوله مطلق و استمرارى افعال در زبان روسى به لحاظ ایجاد تغییرات معنایى از ظرافت خاصى برخودار است. به همین علت مجریان آموزش این زبان، لغت نامه ها و کتاب هاى اختصاصى براى آموزش این مقوله تهیه و تدوین نموده اند. اما این لغت نامه ها و کتاب هاى اختصاصى که توسط روس ها براى خارجیان به چاپ رسیده است براى مخاطبان اروپایى در نظر گرفته شده است. ترجمهء این آثار که از نیم قرن پیش تا کنون در ایران صورت پذیرفته به لحاظ عدم توجه کافى به مقولات لغوى و دستورى متفاوت در زبان روسى و فارسى آموزش این زبان را در ایران با مشکلاتى توام ساخته است که نیاز به برنامه ریزى و ارائهء کتاب هاى آموزشى و لغت نامه هاى مناسب دارد.
از سده های نخست هجری که داستان های هزار و یک شب به عربی برگردانده شد تا دوران معاصر که با خیل عظیمی از مترجمان به زبان های مختلف جهان روبه رو گردیده، شاهد ورود سلایق گوناگون در ترجمه این کتاب بوده ایم که نتیجه آن از میان رفتن اصل، تعدد نسخه ها و اختلافات عمده میان ترجمه ها است. یکسان بودن نسخه اساس ترجمه طسوجی و اقلیدی و مرعشی پور (چاپ بولاق مصر) زمینه مناسبی را برای بررسی نحوه تعامل این سه مترجم با متن اصلی فراهم می کند. حذف یکی از مؤلفه های مهم نقد ترجمه بر اساس نطریه ژان رنه لادمیرال نظریه پرداز مقصدگرای فرانسوی به شمار می رود. او معتقد است که مترجم گاه می تواند به حذف گزاره ای متنی روی آورد. این فرآیند در عملیات ترجمه بنابر الزامات فراوانی نظیر الزامات فرهنگی، زبانی، سبکی و غیره رخ می دهد. مبحث پیش رو می کوشد مؤلفه حذف را در سه مقوله بیان حالات عشقی، برگردان اشعار و نشانه های عربی-اسلامی در ترجمه های فارسی ألف لیلة و لیلة همورد ارزیابی و سنجش قرار دهد.
به منظور دستیابی به مهارت کامل نوشتاری در هر سبکی، نویسندگان می بایست الزامات متنی مخصوص آن سبک را به طور مناسب به کار برند. به کار بردن برخی صورت های زبانی یکی از این الزامات است و بافه های واژگانی نقش مهمی را در ساخت این صورت ها بازی می کنند. محققان بسیاری نوشتار دانشگاهی را با استفاده از بافه های واژگانی به کار رفته شده در آنها بررسی کرده اند. نوشتار زبان آموزان پیشرفته غیربومی و نوشتار دانشجویان تحصیلات تکمیلی با توجه به بافه های واژگانی موجود در آنها بررسی شده است. ولی عاملی که همواره در نوشتار دانشجویان تحصیلات تکمیلی مورد مطالعه قرار گرفته تفاوت بین رشته ای بوده است. به عبارت دیگر، در بررسی بافه های واژگانی« بومی بودن نویسنده» مورد توجه قرار نگرفته است و همواره اینگونه تصور شده که نوشتار دانشجویان بومی و غیربومی خصوصیات مشابهی دارند. با توجه به این شکاف در تحقیقات بافه های واژگانی، مطالعه حاضر سعی دارد تا بافه های واژگانی را در نوشتار دانشجویان تحصیلات تکمیلی بومی و غیربومی زبان انگلیسی بررسی کند. بدین منظور، در این تحقیق، پیکره زبانی شامل یک میلیون کلمه از پایان نامه های ارشد آموزش زبان انگلیسی دانشجویان ایرانی با پیکره ای با همین اندازه از پایان نامه های ارشد آموزش زبان انگلیسی دانشجویان انگلیسی زبان مقایسه شد. نتایج به دست آمده تفاوت چشمگیری در تعداد بافه های واژگانی مورد استفاده و همچنین الگوهای ساختاری و کاربردی آنها در دو پیکره را نشان می دهند.
تحقیق حاضر، پژوهشی در فرایند ارتقای واکه پسینِ افتاده /ɑ/ به واکه پسینِ افراشته [u] دربافت همخوان خیشومی -nدر زبان فارسی معاصر است، در چارچوب واج شناسی آزمایشگاهی. در زبان فارسی در رخ داد این فرایند در بافت مذکور، دوگانگی مشاهده می شود. به بیان دیگر این فرایند گاهی رخ می دهد (برای مثال تبدیلِ واژه گران به گرون)، و گاهی نیز ارتقا رخ نمی دهد (مانند واژه گران پایه). از این رو نوشتار حاضر می کوشد تا ضمن بررسی این امر که چرا این فرایند فقط در برخی از واژه ها رخ می دهد، تبیینی آوایی برای این پدیده ارائه دهد. پس با ارائه ی الگوی واجی مربوطه، نشان می دهد که فرایند ارتقا در زبان فارسی، فرایندی سبک- وابسته است و بیشتر در سبک محاوره ای رخ می دهد. آن گاه با تحلیلِ واژه های گران، گرانی، جانور و زبان نفهم و متناطرِ محاوره ای آن ها یعنی گرون، گرونی، جونور و زبون نفهم، به صورت خارج از بافت و واکه های دهانی، شامل واکه پسینِ افراشته /u/ و واکه پسینِ افتاده /ɑ/ و همخوان خیشومی [n]، تولید شده به طور منفرد، و واکه های خیشومیِ متناظرِ آن ها، شامل واکه [ũ] و واکه [ɑ̃] تولیدشده در بافت n- (از سوی پنج گویشور مذکر با گونه ی فارسی معیار) تبیینی آوایی برای این فرایند ارائه شده است. در این راستا با استفاده از پارامترهای سازه اول، دوم و تفاضل سازه های اول و دوم به بررسی ساختار سازه ای واکه های دهانی [ɑ]، [u] و متناظرهای خیشومی آن ها در ابعاد ارتفاع و محل تولید پرداخته شده است و با استفاده از نتایج حاصل از تحلیل های آماری، نشان داده شده است که بر اثر خیشومی شدگی، واکه خیشومیِ افتاده پسین نسبت به متناظر دهانیِ خود، به لحاظ ارتفاع، تفاوتی ندارد اما واکه خیشومیِ افراشته پسین نسبت به متناظر دهانی خود افتاده تر می شود، و واکه خیشومیِ افتاده پسین نسبت به متناظر دهانی خود، پیشین تر است. آن گاه با استفاده از پارامتر آکوستیکیِ برجستگی به بررسی شباهت آواهای متوالیِ موجود در توالی های [ɑ̃n] و [ũn] پرداخته و نشان داده شده است که بین اجزای توالی دوم، نسبت به توالی اول، به لحاظ تغییراتِ آکوستیکی، تفاوت بیشتری وجود دارد. نتایج به دست آمده نشان می دهد که دلیل ارتقای واکه /a/ به واکه [u] در بافت –n این است که برجستگیِ توالیِ [ũn] بیشتر از توالی[ɑ̃n] است، بنابراین پارامتر آکوستیکیِ برجستگی، فرضیه وضوح شنیداریِ بیشتر را تأیید می کند