امروزه نیروی انسانی ماهر و توانمند، به عنوان عامل مزیت رقابتی سازمان ها محسوب می شود. نیروی انسانی ای که بتواند از استعدادها و قابلیت های خود استفاده کند، مسوولیت پذیری بیش تری داشته باشد و بتواند خلاقیت و نوآوری از خود نشان دهد. مطالعات نشان داده اند که ایجاد شرایط و بستر مناسب فرهنگی، زمینه خلاقیت و نوآوری در سازمان را ایجاد می کند و کارکنان با تاثیرگذاری بر اندیشه های یکدیگر و کامل کردن ایده ها خواهند توانست نتیجه های مفیدی را برای سازمان به ارمغان بیاورند.
از این رو، هدف این مقاله، تحلیل رابطه احساس توانمندی کارکنان و خلاقیت آنها با فرهنگ سازمانی است.
روش تحقیق، توصیفی-همبستگی است و از نظر هدف، کاربردی می باشد. جامعه آماری این تحقیق، مدیران و کارشناسان یکی از شرکت های وابسته به وزارت نفت هستند. در این تحقیق، از روش های تحلیل همبستگی، تحلیل رگرسیون برای آزمون فرضیه ها و برای سنجش مدل های مورد بررسی از مدل معادله های ساختاری استفاده شده است. نتیجه های به دست آمده از تحقیق نشان داد بین توانمندسازی کارکنان و خلاقیت،ارتباط مثبت و معناداری وجود دارد. همچنین بین فرهنگ سازمانی و توانمندسازی کارکنان نیز ارتباط مثبت و معناداری وجود دارد. بر مبنای یافته های به دست آمده مشخص شد که توانمندسازی کارکنان با تاثیرپذیری از فرهنگ سازمانی، بر خلاقیت کارکنان شرکت تاثیر می گذارد
امروزه مهم ترین دغدغه اکثر سازمان ها، طراحی، تدوین و پیاده سازی استراتژی هایی است که موفقیت و بقای آن ها را در شرایط متحول و پیچیده محیطی، تضمین نماید. هدف از انجام این پژوهش، طراحی و تدوین استراتژی شرکت حفاری شمال است. برای تدوین استراتژی از چارچوبی با عنوان چارچوب جامع تدوین استراتژی استفاده گردید. جامعه آماری این تحقیق شامل هیات مدیره، مدیران و کارشناسان شرکت حفاری مال (83 نفر) می باشد. اطلاعات به دست آمده در این تحقیق با استفاده از آمار توصیفی و ابزارهایی همچون ماتریس ارزیابی عوامل داخلی و خارجی، ماتریس SWOT و ماتریس برنامه ریزی استراتژیک کمی، مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. در مرحله تطبیق و مقایسه، استراتژی های چهارگانه (تهاجمی، محافظه کارانه، رقابتی و تدافعی) شناسایی گردید و با توجه به ماتریس داخلی و خارجی، استراتژی های تهاجمی انتخاب شد. استراتژی های انتخاب شده با استفاده از ماتریس QSPM اولویت بندی و بهترین استراتژی مشخص گردید که عبارتست از:
سرمایه گذاری در طرح های توسعه ای و نوسازی ناوگان شرکت حفاری شمال با توجه به مزیت رقابتی شرکت. در پایان پیشنهادهایی برای انجام هر چه بهتر این استراتژی ارائه گردید
برنامه ریزی دقیق و سیستماتیک جهت ایجاد، حفظ و افزایش انگیزه کارکنان از مهمترین راهکارها جهت افزایش بهره وری سازمانی است. این برنامه نیاز مبرم به بررسی همه جانبه و اولویت بندی عوامل موثر بر ارتقا انگیزش و بهره وری نیروی انسانی دارد. لذا در این تحقیق، با استفاده از مدل تحلیل شبکه ای فازی، که روشی منظم، جامع و ساختارمند از تصمیم گیری چندمعیاره است، به مطالعه، دسته بندی و اولویت بندی عوامل موثر بر انگیزش کارکنان پرداخته شده است. نتایج حاصل از این تحقیق نشان می دهد که رابطه مثبت و معنی داری بین نظام پاداش، عوامل انگیزش، و بهره وری منابع انسانی وجود دارد. همچنین، در بین گزینه های نظام پاداش، به ترتیب، عوامل پاداش بیرونی غیرمالی، پاداش بیرونی مالی، و در انتها پاداش درونی (ذاتی) دارای بیشترین تاثیر در افزایش میزان انگیزش و بهره وری بوده است. نتایج حاصل از اولویت بندی عوامل انگیزشی در شرکت پخش فراورده های نفتی فارس نشان می دهد که احساس دریافت عادلانه افراد بر اساس انجام کار، عملی نمودن ارزشیابی عملکرد، فراهم بودن فرصت پیشرفت برای همه کارکنان، تناسب بین مشخصات شغل و توانایی شاغل، و شایسته و و با صلاحیت بودن مدیر، برای افزایش بهره وری سازمان بسیار پراهمیت است.
رشد سریع فنی و اقتصادی در چند دهه گذشته، زندگی بشر را تغییر داده است و جامعه پیشرفته تکنولوژی را با مسائل تصمیم گیری پیچیده ای مواجه کرده است. این مشکلات معیارها یا اهداف متضاد یا متناقضی از قبیل هزینه، قابلیت اطمینان، عملکرد، ایمنی و بهره وری را معرفی نموده است. به طورکلی اطلاعات ترجیحی گزینه ها و معیارها به صورت قضاوت های تصمیم گیرندگان ارایه میشود و قضاوت ها هم نامعین بوده و نمیتواند به صورت اعداد قطعی ارایه شود. در این مقاله به منظور حل مسائل تصمیم گیری چند معیاره در شرایط نامعین، یک مدل بر مبنای نظریه سیستم خاکستری شامل تحلیل نسبی و اعداد خاکستری پیشنهاد شده است و همچنین از آنتروپی شانون به منظور وزن دهی معیارها استفاده شده است. در نهایت مدل پیشنهای نیز به منظور رتبه بندی شد که در سرمایه گذاری و مادر تخصصی در بازار بورس ایران استفاده شده است و توانمندی و قابلیت استفاده آن مورد ارزیابی قرار گرفته است.
به منظور مدیریت مناسب یک زنجیره تأمین، ارزیابی و انتخاب تأمینکنندگان از اهمیت ویژه ای برخوردار است. این مسئله در واقع یک مسئله تصمیم گیری با معیارهای چندگانه است که در آن عمل تصمیم گیری بر اساس یک سری معیارهای کیفی و کمی صورت میگیرد. از میان روش های مطرح در این حوزه، تجزیه و تحلیل سلسله مراتبی (AHP) روش مناسبی برای تصمیم گیری است. این روش بر پایه یک ساختار سلسله مراتبی استوار است و از طریق تشکیل ماتریس های مقایسات زوجی، تصمیم گیری میکند. علاوه بر مزایایی که این روش نسبت به سایر روش های تصمیم گیری دارد، ولی زمانیکه معیارها دارای وابستگی باشند، روش AHP چندان مناسب نخواهد بود. تجزیه و تحلیل پوششی داده ها (DEA) ابتدا به منظور سنجش کارایی مطرح شده است. این مدل میتواند از طریق محاسبه کارایی، به عنوان یک روش تصمیم گیری برای حل مسایل تصمیم گیری با معیارهای چندگانه (MCDM)، نیز مورد استفاده قرار گیرد. این مقاله ضمن در نظر گرفتن ویژگیهای روش های AHP و DEA به ارایه روشی ترکیبی از این دو روش (DEA/AHP) برای انتخاب تأمینکنندگان میپردازد. این روش یک رتبه بندی کامل برای انتخاب تأمینکنندگان بر اساس عملکرد آن ها ارایه میکند. روش ارایه شده چه زمانی که معیارها کمی یا کیفی باشند، مناسب خواهد بود.
طی سالیان اخیر، مدیریت و به تبع آن سنجش عملکرد زنجیره تامین، توجه جمع کثیری از مدیران و محققین را در حوزه مدیریت تولید و عملیات به خود معطوف داشته است. هدف از انجام این پژوهش، ارایه شاخص های تعالی زنجیره تامین بر اساس مفاهیم مدیریت کیفیت جامع و مدل اروپایی مدیریت کیفیت(EFQM) است. از این رو این معیار ها به وسیله مطالعه تطبیقی معیار های نه گانه مدل اروپایی مدیریت کیفیت با عوامل دخیل در عملکرد زنجیره تامین توسعه داده شده و مدل استخراج شده با رویکرد پرسشنامه ای ارزیابی گردیده است. روایی، پایایی و اوزان معیار ها نیز از طریق روش های پیشرفته ریاضی آماری مورد ارزیابی قرار گرفته است. یافته ها نشان از فاصله معنادار بین وضع موجود و مطلوب در برخی از ابعاد نه گانه مدل تعالی عملکرد زنجیره تامین دارد. از آنجایی که این مدل تنها بر روی زنجیره تامین داخلی یک شرکت آزمون گردیده، در تعمیم نتایج آن به زنجیره تامین سایر سازمان ها می باید احتیاط کرد. به دیگر سخن به واسطه ماهیت روش مطالعه موردی، اعتبار برونی نتایج تحقیق مورد تردید است.