از جمله عوامل موفقیت بانک ها برای رسیدن به تعالی، جلب رضایت مشتریان است. به نظر می رسد بروز خطا و اشتباه در ارائه خدمت به مشتریان جزو استثناها باشد. اما در جهان واقعی این واقعیت اتفاق می افتد. این تحقیق به بررسی عوامل بروزخطاهای انسانی و محاسبه قابلیت اطمینان کاری کاربران شعب بانک پرداخته است. برای این امر به کمک ادبیات موضوع، تکمیل پرسشنامه توسط خبرگان، کارشناسان و کاربران شعب بانک به جمع آوری اطلاعات، آنالیز شغل کاربران و شناسایی خطاها پرداخته شده است. در این تحقیق با بکارگیری روشHEART که از روش های اندازه گیری قابلیت اطمینان می باشد.پس از محاسبه و تجزیه و تحلیل داده های جمع آوری شده، میزان قابلیت اطمینان عملکرد کاربران شعب 0.072بدست آمده است. در پایان راهکارهایی جهت کاهش میزان خطاارائه گردیده، که از مهمترین عوامل بروز خطای کاربران، نحوه برخورد نامناسب رئیس، معاون و مشتریان با کاربران و اجرای همزمان چند کار با حجم بالا می توان اشاره نمود.
مقدمه: کاربرد کارت امتیازی متوازن در سازمان های سلامت دولتی و غیرانتفاعی در حال افزایش است. این الگو یک چارچوب مفهومی جهت تدوین مجموعه ای از سنجه های عملکرد در راستای اهداف استراتژیک می باشد. یکی از اصول کلیدی در فرایند کارت امتیازی متوازن شناسایی آن دسته از سنجه هایی است که به درستی تحقق استراتژی ها را اندازه گیری می کند. هدف این پژوهش تعیین سنجه های عملکردی مرکز آموزشی درمانی الزهرا (س) دانشگاه علوم پزشکی اصفهان براساس الگوی کارت امتیازی متوازن ایران بوده است.
روش بررسی: این تحقیق از نوع پژوهش های کیفی بود که در مرکز آموزشی درمانی الزهرا (س) شهر اصفهان در سال 1390 انجام شد. جامعه ی آماری پژوهش 20 نفر از مدیران سطوح مختلف بیمارستان بودند. روش نمونه گیری در این پژوهش نمونه گیری هدفمند بود که در آن افراد مطلع کلیدی که در تدوین سنجه های عملکردی بیمارستان مشارکت داشتند، به عنوان اعضای تیم کارت امتیازی متوازن انتخاب شدند. با تشکیل جلسات بحث گروهی متمرکز، در ابتدا 50 سنجه تعیین شد که با نظر تیم کارت امتیازی متوازن 30 سنجه به عنوان سنجه های عملکردی بیمارستان نهایی گردید. سپس این سنجه ها دسته بندی و در مناظر کارت امتیازی متوازن قرار داده شد. ابزار جمع آوری اطلاعات سیاهه وارسی (چک لیست) طراحی شده براساس سنجه های زمینه ی تحقیق و سنجه های پیشنهادی مرکز الزهرا (س) بود که روایی صوری و محتوایی آن با چند بار بازنگری توسط اساتید راهنما و مشاور تأیید شد. همچنین روایی سازه آن با استفاده از مناظر کارت امتیازی متوازن محرز گردید. تحلیل داده ها با استفاده از روش تحلیل کیفی محتوا انجام شد.
یافته ها: کارت امتیازی متوازن این مرکز در چهار منظر بیماران و جامعه (مشتری)، فرایندهای داخلی، یادگیری و رشد و منظر مالی تعیین شد که با مناظر الگوی کارت امتیازی متوازن ایران انطباق مفهومی داشته و در راستای مناظر اصلی کاپلان و نورتون بود. سپس سنجه های تعریف شده با نظر اعضای تیم کارت امتیازی متوازن ، در منظر مربوط به خود قرار گرفت. بیشترین تعداد سنجه ها به ترتیب در منظر فرایندهای داخلی و منظر یادگیری و رشد نهایی گردید.
نتیجه گیری: کارت امتیازی متوازن ابزاری را برای تبدیل مأموریت سازمان به اهداف قابل سنجش ملموس، فعالیت ها و سنجه های عملکردی ارائه می دهد. موفقیت کارت امتیازی متوازن به انتخاب دقیق سنجه هایی است که جوهره اصلی استراتژی سازمان را در خود دارند. طبقه بندی سنجه ها در چهار منظر، کمک شایانی به ارتقای سطح عملکرد بیمارستان می نماید. بنابراین پایش و ارزیابی مستمر این سنجه ها در راستای اهداف کلان و استراتژی های بیمارستان لازم و ضروری است.
دراین مقاله نرخ موثر حمایت (ERP) شرکت موتوژن بر آورد شده و برای این منظور مدل کلاسیک نرخ موثر حمایت براساس شرایط ایران تعدیل شده است. لازم به ذکر است که کلیه محاسبات این مطالعه به سال 1380 مربوط می شود. برای برآورد نرخ موثر حمایت از ضرایب داده - ستانده تجارت آزاد استفاده شده است. در این بررسی نهاده های مادی به دو بخش تقسیم شده اند: 1)نهاده های مادی وارداتی 2)نهاده های مادی داخلی. نرخ موثر حمایت براساس دو روش مشاهدات تعرفه ای و مشاهدات قیمتی برآورد گردیده و نهاده های غیر قابل مبادله همانند روش کوردن در نظر گرفته شده اند. در یک مرحله نیز این نهاده ها همانند روش بالاسا درنظر گرفته شده و نتایج با روش کوردن مقایسه گردیده است. برآورد نرخ موثر حمایت با فرض کشش جانشینی صفر بین عوامل اصلی تولید و نهاده های مادی انجام شده و نتایج مبین این است که از بین چهار محصول مورد بررسی در شرکت موتوژن، تیپ 90L2A دارای نرخ موثر حمایت بالایی بوده و با کارایی کمتری تولید می شود و تیپ 3.4 کولری بالاترین وابستگی ارزبری را به واردات دارد.
با توجه به سرعت تغییرات در جهان پر تلاطم امروز ، تولید کنندگان باید قادر باشند تا به سرعت مشتری مداری را توسعه دهند . ایدئولوژی تولید در کلاس جهانی و سازمانهای جهان تراز با چالشهای برنامه ریزی استراتژیک همراه است ، و هر روزه روشها و فناوری های جدیدی در حال رشد است ، به طوری که بهترین عملکردها ، صاحب نظران این علم را به خود معطوف داشته است . بسیاری از این عملکردها وجود دارد که سازمان را بر پایه یک مدل علمی برای ارزش گذاری با معیارهای تولید در کلاس جهانی منطبق می سازد .
توجه به هدایت منابع محدود به سوی صنایع اولویت دار و مطالعه در زمینه مزیت کشور در تولیدات صنعتی امری ضروری است. در این تحقیق تعیین صنایع اولویت دار و شناسایی مزیت کشور در تولیدات صنعتی با استفاده از دو دسته فاکتورهای مختلف اقتصادی و غیر اقتصادی انجام و فعالیت های صنعتی در 61 گروه براساس سیستم طبقه بندی بین المللی ISIC3 با استفاده از مدل "فرآیند تحلیل سلسله مراتبی AHP" رتبه بندی شده است. نتایج به دست آمده نشان می دهد که بهترین گزینه یا رتبه اول مربوط به "ساخت محصولات کانی غیر فلزی طبقه بندی نشده در جای دیگر" (کد 269 - ISIC) و پایین ترین رتبه مربوط به "گروه ساخت فراورده های کوره کک" (کد 231- ISIC) است. این گزینه ها می توانند درتعیین سیاست ها و جهت گیری های آتی توسعه صنعتی مورد استفاده قرار گیرند.
بنگاه های کوچک و متوسط نقش اصلی در ایجاد شغل بر عهده دارند. بعضی پژوهشگران معتقدند بیشتر مشاغل جدید توسط بنگاه های موجود و نه بنگاه های جدید ایجاد میشوند. همچنین مدیریت رشد میتواند مهم ترین تاکتیک برای موفقیت آینده بنگاه باشد. باوجود اینکه رشد، مزایای زیادی برای یک بنگاه به همراه دارد، فرآیند رشد با چالش هایی رو به رو است. در این پژوهش عوامل بازدارندهی رشد بنگاه های کوچک صنعت ریخته گری شناسایی شده-اند، تفاوت بین میزان تأثیر آن ها بر رشد و میزان اهمیت هر یک از این عوامل در صنعت ریخته گری نشان داده شده اند. برای این کار، از داده های پرسشنامه ای و تلفیق آن ها با یافته های ادبیات پژوهش و روش تحلیل عاملی، استفاده شد. سپس موانع رشد، با روش مقایسهی زوجی اولویت بندی شدند. با توجه به نتایج به ترتیب اولویت، عامل ناتوانی در انعطاف پذیری تنوع محصولات، ناتوانی در تأثیرگذاری بر بازار، محدودیت منابع، کمبود شایستگی و تخصص، شناسایی شدند. نتایج این پژوهش نشان میدهد، نبود انگیزه برای رشد، مانعی برای رشد بنگاه های کوچک و متوسط ریخته گری ایران نیست.
پژوهش حاضر با هدف پاسخگویی به این سؤال اساسی صورت گرفته است که مدل مناسب ارزش ویژه مشتری و ارتباط بین متغیرهای مدل چگونه است؟ این پژوهش برای جمع آوری داده از روش پیمایش و جهت تحلیل داده ها از روش همبستگی استفاده کرده است. جامعه آماری پژوهش، مشتریان تمام شعب بانک کشاورزی شهر تهران است که با استفاده از روش نمونه گیری طبقه بندی نسبی و با استفاده از جدول کرجسی و مورگان، 384 نفر به عنوان نمونه پژوهش انتخاب شدند. داده های مورد نیاز با استفاده از ابزار پرسشنامه جمع آوری و با استفاده از نرم افزار لیزرل تحلیل شدند.
نتایج پژوهش نشان می دهد که مدل ارزش ویژه مشتری در جامعه مورد مطالعه در بر گیرنده سه متغیر مستقل ارزش ویژه برآوردی، ارزش ویژه برند و ازش ویژه ارتباط و دو متغیر وابسته ارزش ویژه مشتری و قصد خرید مشتری می باشد که به ترتیب، ارزش ویژه ارتباط و ارزش ویژه برآوردی بیشترین تأثیر را روی ارزش ویژه مشتری دارند و ارزش ویژه برند تأثیر قابل ملاحظه مستقیمی بر ارزش ویژه مشتری نداشت. همچنین محرک های ارزش ویژه مشتری هیچ تأثیر قابل ملاحظه ای بر قصد خرید مشتری نداشتند. بنابراین پیشنهاد می شود بانک کشاورزی به منظور حداکثر کردن ارزش ویژه مشتری، بیشتر، بودجه بازاریابی خود را به ترتیب اولویت، صرف فعالیت های بازاریابی رابطه مند، مدیریت ارزش درک شده مشتری و برندسازی کند.
همان طور که بیشتر شرایط زندگی امروز به دلیل تغییرات روزافزون جهان در قرن اخیر تغییر کرده است، شرایطی که زنجیره های تأمین با آن روبه رو هستند و از آن تأثیر می پذیرند نیز دچار تغییر شده است. مدیران با شرایط ناشناخته تر و ریسک های جدیدی روبه رو می شوند که لازم است خود را برای مدیریت فعال و مؤثر آن ها آماده سازند؛ درنتیجه امروزه مدیریت ریسک زنجیره تأمین توجه زیادی را به خود جلب کرده است. در این پژوهش، در راستای مدیریت ریسک زنجیره تأمین، ریسک های زنجیره تأمین خودروسازان ایران شناسایی شده است، سپس ریسک های شناسایی شده به عنوان معیارهای انتخاب تأمین کننده درنظر گرفته شده و تأمین کنندگان شرکت خودروسازی زامیاد به کمک روش تحلیل شبکه ای اولویت بندی شده اند؛ به عبارت دیگر، درنظر گرفتن ریسک های زنجیره تأمین به عنوان معیار برای انتخاب برترین تأمین کنندگان، رویکردی جدید درجهت مدیریت و کنترل ریسک ها و کاهش آسیب پذیری زنجیره تأمین نسبت به آن ها به شمار رفته است
این تحقیق به بررسی تاثیر اجرای مدل مدیریت کیفیت جامع(TQM)با استفاده از مبانی مدل تعالی سازمانی(EFQM) بر روند عملکرد مالی شرکت پرداخته است. مدل های مذکور، ابزاری برای سنجش افزایش کارایی شرکت و میزان بهبود عملکرد مالی آن می باشند. این تحقیق یک مطالعه موردی در شرکت سازه پویش از شرکت های پذیرفته شده دربورس اوراق بهادار تهران است که با بررسی نسبت های مالی این شرکت طی دوره زمانی 1384تا1391 نسبت به سال 1387(سال اجرای مدل)صورت گرفته است.روش بکار رفته برای بررسی روند عملکرد شرکت، مقایسه شیب ها و پراکندگی روند نسبت ها است و برای بررسی میزان تاثر اجرای مدل مدیریت کیفیت جامع از شاخص های اندازه اثر استفاده شده است. یافته های پژوهش نشان می دهد که اجرای مدل مدیریت کیفیت جامع، باعث تغییر در روند و بهبود عملکرد مالی شرکت شده است. حتی در برهه های زمانی که اجرای مدل، بهبود چشمگیردر عملکرد شرکت نداشته است، توانسته حداقل باعث ثبات در عملکرد مالی آن گردد.
در این تحقیق با توجه به ماهیت پویای سیستمها و ماشینآلات تلاش در جهت ارائه مدلی گردیده است که بتواند این ویژگی را در طراحی مدل نگهداری لحاظ نماید. بدین منظوریک مدل سیستم پویا ارائه گردیده است که مهمترین متغیرهای تاثیرگذار در طول چرخه عمر همچون عمر سیستم، میزان بحرانی بودن ماموریت، سطح دسترسی، بهبود در قطعات و سیستمها، نرخ شکست و... را در انتخاب و ارزیابی سیاست نگهداری مد نظر قرار میدهد. در واقع به دنبال توسعه و ارائه چارچوبی هستیم که هم بتواند به ارزیابی سیاستهای نگهداری سیستم بپردازد و هم تاثیر پارامترهای نگهداری بر هزینه چرخه عمر سیستم را شبیه سازی نماید. معیارهای مورد استفاده برای اندازهگیری اثربخشی سیاست نگهداری مورد استفاده، هزینه چرخه عمر و خرابیهای تجمعی میباشند. در این تحقیق با استفاده از دانش سیستم پویا مدلسازی نگهداری صورت پذیرفته است. در واقع هدف هر مدل نگهداری ایجاد تعادل بین هزینههای خرابی و فرصت از دست رفته با هزینههای نگهداری پیشگیرانه می باشد که این اصل در مدل پیشنهادی در تعیین سیاست نگهداری پیشگیرانه بر اساس پیشبینی فرصت از دست رفته ملاک عمل بوده است. روش بکار گرفته شده مبتنی بر پیشبینی خرابیهای آینده با استفاده از متوسط فرصتهای از دست رفته تجمعی میباشد. مدل ارائه شده، چارچوب ارزیابی و تصمیمگیری در سطوح سه گانه مدیریت عملیاتی، میانی و سطوح بالا به منظور انتخاب سیاست اثر بخش نگهداری را مشخّص میسازد.
مدل تعالی EFQM را میتوان گذار از کثرت به وحدت در الگوها ورویکردهای مختلف متکثر موجود در حوزه بهبود و تعالی سازمانی نامید که مهمترین کارکرد آن، انجام خودارزیابی و شناسایی زمینه های قابل بهبود در یک سازمان است. از آنجا که سازمانها به ویژه آنهایی که از سطح بلوغ پایینتری در مدیریت کیفیت جامع برخوردارند هنگام استفاده از این مدل با انبوهی از زمینههای قابل بهبود مواجه خواهند شد، همواره انتخاب مهمترین و کلیدیترین مسألهها که ارزش تخصیص منابع سازمان را داشته باشند، چالش اصلی آنهاست. بنابراین، سازمانها ناگزیر به غربال مسألههای شناسایی شده برای یافتن مهمترین مسألههای خود هستند. مرور ادبیات وپیشینه این موضوع حاکی از آن است که رویکردی جامع و دقیق که در قالب یک مدل و الگوریتم مشخص به غربال مسألههای شناسایی شده با مدل تعالی EFQM بپردازد موجود نیست. هدف از این مقاله، معرفی یک الگوی غربالگری ریاضی برای انتخاب مسأله های کلیدی در مدل تعالی بنیاد کیفیت اروپا است. از آنجا که فضای تصمیم گیری حاکم بر سازمانهای صنعتی عموماً از نوع فازی است و معمولاً دادهها در فرم مبهم و سربسته مطرح میشوند، لذا برای اینکه این مدل با شرایط حاکم بر سازمانهای صنعتی تطبیق بیشتری داشته باشد، الگوی پیشنهادی در فضای تصمیم گیری فازی طراحی شده تا ضمن در نظر گرفتن زبان طبیعی محیط کسب و کار و استفاده از اطلاعات نادقیق و مبهم موجود، بتوان تصمیمات لازم را برای اولویت بندی زمینه های قابل بهبود اتخاذ کرد.
مسایل برنامه ریزی خطی تمام فازی مسایلی هستند که تمامی پارامترها اعم از ضرایب متغیرها در توابع هدف، ضرایب متغیرها در محدودیت ها و اعداد سمت راست محدودیت ها و همچنین متغیرهای تصمیم در آنها فازی می باشند. در طی چند سال اخیر چندین روش برای حل این مدل ها و تعیین جواب بهینه آنها ارایه شده است که هر یک مزایا و معایبی را به همراه دارند. در این پژوهش با نقد روش های پیشین، روشی جدید به منظور حل این قبیل مسایل با فرض این که تمامی پارامترها و متغیر های مدل از توزیع امکان مثلثی برخوردارند، ارایه شده است. برای سنجش کارایی مدل پیشنهادی در عمل، چندین مثال عددی با در نظر گرفتن حالات مختلف حل شده است. نتایج حاصل نشان دهنده قابلیت تعیین جواب توسط مدل پیشنهادی در تمامی مواردی است که مدل های پیشین در آن نارسایی دارند و مزیت اصلی آن سادگی محاسباتی است.
قابلیت ردیابی به عنوان یک الزام از سوی دولت ها و مشتریان اکثر محصولات تولیدی مطرح است. این قابلیت رکن اساسی سیستم های کیفیت است و سیستم های اطلاعاتی مربوط به آن نقش عمده ای در تغذیه اطلاعاتی سیستم های زنجیرهی تأمین دارند. هدف این مقاله ارایه یک مدل مفهومی جامع و مرجع با رویکرد مدل سازی ساختیافته جهت توسعه و پیاده سیستم های ردیابی در سطح زنجیره تأمین است که فارغ از ابعاد زنجیرهی تأمین، دامنه تعریف آن، تنوع محصولات و فرآیندهای تولیدی مربوط بتواند پشتیبانی لازم را از برگزاری طرح های فراخوان محصولات تولیدی به عمل آورد، الزامات مربوط به تضمین کیفیت محصولات را در حوزه ردیابی پوشش دهد، امکان مدیریت پیشگیرانه و مؤثر مواد و فرآیندهای تولیدی را فراهم آورد، بهینه سازی مدیریت زنجیرهی تأمین و راهکارهای ارایه شده در این زمینه را پشتیبانی کند، پشتیبانی لازم را در تغذیه اطلاعاتی سایر سیستم های زنجیرهی تأمین به عمل آورد و تعاملات چند زنجیرهی تأمینی را پوشش دهد. روش پژوهش بهکار گرفته شده به طور اساسی بر تفکر عمیق استوار مبتنی بر مطالعات موردی منتشر شده، نظرات مدیران عملیاتی، و توسعه دهندگان سیستم های اطلاعاتی است و در پی ارایه تصویری کامل از موجودیت های سیستم ردیابی در سطح زنجیرهی تأمین به صورت مجتمع و یکپارچه میباشد.
بررسی کارایی بخشهای مختلف اقتصادی به خصوص بخش صنعت از مهمترین مباحث اقتصادی است. روشهای مختلفی برای اندازه گیری کارایی به کار می رود. یکی از این روشها، برنامه ریزی خطی است که خود به دو دسته تحلیل مرزی معین (DFA) و تحلیل پوششی داده ها (DEA) تقسیم می شود. در روش (DEA)، ابتدا مرزی به عنوان مرز کارایی تولید در نظر گرفته شده، عملکرد بالاتر از مرز به عنوان عملکرد کارا و عملکرد پایین تر از مرز به عنوان ناکارایی تلقی می شود. این مقاله، عملکرد نسبی واحدهای بخش صنعت را در ایران با استفاده از روش تحلیل پوشش داده ها مورد بررسی قرار می دهد. کارایی تکنیکی کل، خالص کارایی تکنیکی و نیز کارایی مقیاس برای زیر بخشهای صنعت در سال 1380 محاسبه شده است. رشد بهره وری مجموع عوامل با استفاده از «شاخص بهره وری مالم کوئیست» برای زیر بخشهای مزبور در دوره زمانی 1380-1376 محاسبه گردیده است. همچنین عوامل موثر بر بهره وری با روش پانل دیتا مطالعه و تحلیل شده است.