آموزش و پرورش تلفیقی، فنونی تدوین کرده که با استفاده از آن در کلاس درس می توان شاهد رشد در چهار زمینة درون فردی, میان فردی، برون فردی، و ماورای فردی بود. آلبرت اینشتین معتقد است که: «رشته های گوناگون فقط نشانگر دانش محدود بشر در باره هستی بوده و باید رشته های متفاوت درهم تنیده گردد و توصیفی کامل از جهان هستی ارائه شود».
برنامه های درسیِ موضوع محور, محتوای درس ها را برای دانش آموزان به صورت خشک, بی روح, انتزاعی و غیرمنطبق با کیفیت یادگیری، در محیط طبیعی ارائه کرده است و هرچه به عمق موضوع های آموزشی افزوده گشته، جدایی از زندگی بیشتر شده است و این رویکرد, یادگیرنده را به سوی یک بُعدی بودن, و اعتقاد بدون دلیل و رقابت به جای همکاری سوق داده است؛ در حالی که وقتی انسان در زندگی با یک مسأله، یا با یک موقعیت چند بُعدی مواجه می شود, نمی پرسد چه بخشی ریاضیات, چه بخشی علوم و کدام بخش مفاهیم تفکر اخلاقی و اجتماعی است، بلکه سعی می شود برای حل مسأله و گذار از یک موقعیت، منابع مختلف دانش و مهارت لازم را به دست آورد. این پژوهش با توجه به کاستی های فعلی نظام برنامه ریزی درسی کشور، به دنبال چشم اندازی برای برنامه های تلفیقی دوره ابتدایی است که با توجه به مسأله محور بودن آن، پرورش مهارت های تفکر اجتماعی و اخلاقی در سطوح بالاتر را در پی دارد.
هدف کلی این پژوهش، بررسی و تحلیل عناصر برنامه درسی تلفیقی علوم با مفاهیم اخلاقی در چند کشور منتخب است.
جامعه آماری در این تحقیق، کشورهای شرکت کننده در مطالعه بین المللی ریاضیات و علوم (TIMSS) بوده و انتخاب نمونه با توجه به درهم تنیدگی برنامه علوم با مفاهیم اخلاقی آمریکا, کانادا و استرالیا انتخاب شده است.
روش اجرای تحقیق از نوع توصیفی, تحلیلی است. از اسناد برنامه های درسی علوم دوره ابتدایی و کتاب های مرجع شامل دائره المعارف های تخصصی تعلیم و تربیت و برنامه های درسی به صورت تحلیل محتوا استفاده شده است.
این تحقیق با هدف شناسایی وبررسی رفتاردینی دانش آموزان دبیرستان های کرمان و همچنین بررسی میزان ارتباط جنسیت، نوع مدرسه و پایه تحصیلی دانش آموزان با رفتاردینی صورت گرفتهاست. سنجش میزان رابطه و همبستگی هر کدام از رفتارهای دینی با رفتار دینی دیگر نیز از جمله اهداف این پژوهش بوده است. روش تحقیق، توصیفی از نوع همبستگی و ابزار جمع آوری، پرسشنامه محقق ساخته بود که با توجه به فروع دین متناسب با سن نوجوان دبیرستانی طراحی گردید و روائی آن معادل 84/0 و پایانی آن ، 95/0 محاسبه شد.
جامعه آماری مربوطه مشتمل بر 94 دبیرستان (50 دبیرستان دخترانه و 44 دبیرستان پسرانه) بوده که تعداد 27 دبیرستان دخترانه و پسرانه دولتی و غیرانتفاعی با روش نمونه گیری سیستماتیک از بین آنها انتخاب گردیده است و سپس با روش نمونه گیری تصادفی، تعداد 15نفر از دانش آموزان هر مدرسه جهت پاسخگویی به سؤالات پرسشنامه انتخاب گردیدند. تعداد کل دانش آموزان انتخاب شده معادل 405 نفر در نظر گرفته شد که از 405 پرسشنامه توزیع شده، تعداد 292 پرسشنامه برگشت داده شد و داده های آنها تحلیل گردید. تجزیه و تحلیل اطلاعات با استفاده از جداول فراوانی مطلق و فراوانی نسبی پاسخ های سؤالات پرسشنامه به منظور بررسی و شناسایی رفتار دینی دانش آموزان و با استفاده از ضرایب همبستگی اسپیرمن و پیرسرن به منظور کشف میزان ارتباط هر کدام از متغیرهای جنسیت، نوع مدرسه و پایه تحصیلی دانش آموزان با رفتار دینی آنان و همچنین شناسایی میزانارتباط هر کدام از رفتارهای دینی با یکدیگر صورت گرفته است.
نتایج تحقیق نشان می دهد که 2/92% دانش آموزان رفتاردینی مطلوبی را از خود نشان می دهند وهمچنین بین رفتار دینی و نوع مدرسه و جنسیت دانش آموزان رابطه معنی داری وجود دارد ولی بین رفتار دینی دانش آموزان و پایة تحصیلی آنان رابطه معنی داری وجود ندارد.
یکی از جریانات مدعی دفاع از حقوق زنان، رویکرد فمینیستی است، که برخی سابقة آن را به قرن 17 میلادی بازمی گردانند. این رویکرد در قلمروهای مختلف از جمله در تعلیم و تربیت به اظهار نظر پرداخته است. این مقاله، نظریة تربیتی فمینیسم را در زمینة دیدگاههای نظری، اهداف، برنامه و روشهای تربیتی تبیین و در ادامه آن را با اتکا به متون اسلامی در قلمروهای پیش گفته نقد و بررسی کرده است.
مسیحیان و برخی از مسلمانان استدلال می کنند که کاربست تکنیک شبیه سازی ناقض کرامت انسانی است. این دلیل خود به صورت های مختلفی بیان می شود، مانند آنکه انسان موضوع آزمایش های علمی قرار می گیرد و با او مانند حیوانات رفتار می شود. گاه نیز تغییر نحوة تولید مثل، مایة نقض کرامت انسانی قلمداد می گردد و گاه به مسئلة از بین رفتن هویت فردی اشاره می شود. نگارنده در دو قسمت، دیدگاه مسیحیان و مسلمانان را در این باره نقل و تحلیل کرده است و کوشیده است نشان دهد که استناد به مفهوم کرامت انسانی در این جا مبهم و ناگویاست و مخالفان کوشش دقیقی در جهت تبیین دلیل خود به عمل نیاورده اند.
هدف مقالة حاضر معرفی بسامدنگاری به مثابه یک فناوری بدیع آموزشی است که متخصصان زبان از طریق آن به بعضی از اهداف خود در مطالعات زبانی و آموزش زبان نائل خواهند شد. تیم جانز (1991) در تعریف ساده ی بسامدنگاری آن را جستجوی هم نشینی های لغات می داند. این جستجو برای یافتن یک کلمة خاص و یا یک ساختار نحوی در متن یا گنجینه ای از متون انجام می پذیرد . هدف از این جستجو تحقیق در معانی متفاوت، بافتهای متنی نحوی یک کلمة خاص است و بررسی‹ باهم آیی› های لغت را نیز شامل می شود.
نرم افزار بسامدنگاری که در ابتدا به مثابه ابزاری برای کمک در جستجوی گنجینه های زبانی تهیه گردید، وسیله ای است که امکان تهیة مواد آموزشی تحقیق - محور را به وجود می آورد. از این ابزار می توان برای بسامدنگاری متون بی شماری که در رایانه ذخیره شده استفاده کرد.کارکرد عمدة این ابزار استخراج فهرستهایی است که لغت یا لغات مورد نظر در آنها به کاررفته است. کاربرد این فهرستها اساس یادگیری داده- محور به تعریف تیم جانز (1991) است. مقالة حاضر به همین موضوع می پردازد.
یکی از دست آوردهای بسامدنگاری فراهم کردن مجموعه ای از متون مستخرج از زبان گفتاری و نوشتاری برای استفادة تهیه کنندگان فرهنگ های لغت است. این مجموعه متون را می توان در زمرة مطمئن ترین منابعی دانست که فرهنگ نویسان از آن در جمع آوری لغات برای تهیة فرهنگ لغت استفاده می کنند.در این مقاله به بعضی از موارد استفادة این دست آورد پرداخته شده است.
تا جایی که به آموزش و یادگیری زبان مربوط می شود، بسامدنگاری روشی است جدید در یادگیری زبان به کمک رایانه که بسیاری از مشکلات موجود را بر طرف می کند. به خصوص مشکلاتی را که در زمینة کاوش در زبان معیار وجوددارد. در این مقاله چند مثال از تمرینهایی که از طریق آن زبان آموزان اطلاعات فراوانی در مورد یک لغت خاص در زبان مورد فراگیری به دست می آورند داده شده است. برخی اطلاعات حاصل از این کاوش عبارت است از: معانی لغات، الگوهای نحوی ای که لغت در آنها ظاهر می شود وهمچنین با هم آیی های لغت.
الهدف والغایه من هذه المقاله هو عرض دراسه مقارنه بین اسطوره «سیاوش» و «أُدونیس»، والأسطورتان خصبتان مثمرتان. الارتباط المعنوی ساطع جلّی فی الاسطورتین حیث نشاهد الإئتلاف بین القوی الطبیعیه الخصبه المزهره ومراسیم ومواسم العزاء ظاهره للعیان. وهذا یدلُّ دلالهً واضحه علی أنَّ هناک صلات واقتران وروابط بین فلاحی الهلال الخصیب وایران طالت الآداب والسُنن والعادات واتقالید والثقافات الموروثه. وقد أحرزت هذه المقاله علی سجایا وخصال مشترکه فی الحضارات والثقافات بین ایران وشعوب غربی آسیا تستحق الإلتفات والعنایه وغایه الاهتمام. وعدّت هذا الوقع نتیجه الإنفعال والتأثر بین هاتین المنطقتین، تلک العلاقات العاطفیه الجیاشه التی سیطرت علی المنطقه من جبال زاگرس الی سواحل البحر الأبیض المتوسط وخلّدت الحب والعطف والحنان.
Arguments for the recognition of cultural diversity have led to a fundamental question in political theory: On what basis the process of political decision making should be formed to accommodate cultural diversity as a permanent feature of contemporary societies? The aim of this paper is to examine whether 'dialogue' can be employed as a means in such a process. The first section of this paper is concerned with the nature and sources of cultural diversity. It is also important to see in what way cultural diversity implies problems which concern political theory. This is the concern of the second section. Next, I shall examine ways in which dialogue can be employed to aid the formation of political decision making process to accommodate cultural differences. In particular, I shall suggest that interpretations of dialogue such as Brenda Dervin's and David J. Schaefer's interesting discussion, which aims to transfer the burden of dialogue as a discipline from participants to procedures, may be useful so far as dialogue among cultures and civilizations is concerned.