فلسفه ویتگنشتاین پژواکی از تحولات زبانی است که از اواخر سده نوزدهم پدیدار گشت. زبان در این دوره نخست تبدیل به موضوعی فلسفی شد و سپس با رویکرد تألیفی ظهور کرد که امروزه از آن به فلسفه زبان تعبیر میکنیم. در فلسفه ویتگنشتاین هر دو کارکرد زبان شکل می گیرد. او در رساله منطقی ـ فلسفی که به سال 1921 انتشار داد، از «نظریه تصویری زبان» سخن می گوید اما در دوره فترت که فلسفه را رها کرد، به نظریه دوم می اندیشید و با بازگشت به فلسفه، پژوهشهای فلسفی را تدوین کرد که دو سال پس از درگذشت وی به سال 1953 منتشر گردید. ویتگنشتاین تنها فیلسوفی است که تمامی آراء و آثار وی بر محور زبان استوار است. او معتقد است که تمام فلسفه نقادی زبان است (Wittgenstein1961: 4.0031). در هر دو دوره مقصد و غرض وی فهم ساختار و حدود زبان است وی در دوره نخست معتقد است که ساختار واقعیت، ساختار زبان را تعیین می کند و زبان نمی تواند جهان و واقعیت را برتاباند. این نظریه آنچنان ژرف صورتبندی و معماری شده بود که راسل را نیز به وجد آورده بود. ویتگنشتاین در مرحله دوم تأمل فلسفی خود، رهیافت نخست را مورد انتقاد، طرد قرار داده و نظریه «زبان، بنیاد جهان» را طرح کرد و از زبان بهمثابه دانش و ابزار فاهمه و نه صرف ابزار و میانجی (instrument) سخن گفت. هدف این پژوهش مطالعه سه مسأله اساسی در فلسفه زبانی ویتگنشتاین است: 1ـ عناصر بنیادین در دو نظریه زبان چیست؟ 2ـ اسبابگذار فکری ویتگنشتاین از زبان تصویری به زبان تألیفی کدام است؟ 3ـ اهمیت نظریه دوم در فلسفه زبانی متأخر و معاصر چیست؟
در این مقاله بهطور مختصر روشها و استراتژیهایی که معلمان میتوانند برای تشویق و ایجاد انگیزه در شاگردان از آنها استفاده نمایند شرح داده شده است همانطور که دورنی (116 ـ 2001) اشاره میکند «مهارت استاد در انگیزه بخشی به شاگردان باید به عنوان عنصر اصلی اهداف آموزش در نظر گرفته شود.» اگرچه تاکنون مقادیر زیادی راهنمای تدریس که بر محور آموزش استوار است چاپ و منتشر شده است، اما آنها در عمل راهنمای سودمند و مفیدی نیستند. بنابراین هدف اصلی ما در اینجا تکیه بر روشها و استراتژیهایی است که آموزش زبان خارجی را بهبود میبخشد.
بیشتر شعرا و نویسندگان ادبیات ایران و جهان مرد بوده اند، به همین دلیل تفکر مرد سالارانه بر نوشته های آنان سایه افکنده است. اینان به نوعی زنان را مورد ظلم و تحقیر قرار داده اند یا حقوق آنان را نادیده گرفته اند. این مقاله به بررسی نگرش های زن ستیز نصراله منشی در ترجمه کلیله و دمنه می پردازد. هر چند او در ترجمه خود تا حدودی مقید به متن عربی بوده است، اما گاهی اوقات حکایت ها یا جملاتی در مذمت و سرزنش زنان به آن افزوده است و آنچه را در ناخودآگاه خود داشته به نحوی بروز داده است. پس از مقایسه متن نصراله منشی و متن عربی تمام مواردی که در متن عربی وجود ندارد و نصراله منشی از خود به متن فارسی افزوده، اعم از حکایات و جملات در این مقاله ذکر شده است. ضمنا مزید اطلاع، متن (داستان های بیدپای) که تحریر دیگری از کلیله و دمنه ابن المقفع است و (پنجاکیانه) که مستقیما از سانسکریت به فارسی ترجمه شده است در این مقایسه لحاظ شده است.
همزمان با آغاز فرمانروایی سلجوقیان بر ایران، عنوان سلطان مفهوم و کاربردی خاص یافت. گرچه پیش از سلجوقیان، غزنویان نیز عنوان سلطان بر خود نهاده بودند، ولی در دوره سلجوقی سلطان به فرمانروایانی اطلاق می شد که فرمان حکمروایی خود را از خلیفه دریافت می داشتند و بوسیله آن فرمانروایی خود را مشروعیت سیاسی و دینی می بخشیدند. خوارزمشاهیان بر همین اساس برای کسب منشور سلطنت و عنوان رسمی سلطان از خلیفه عباسی تدارک سیاسی و نظامی فراوانی دیدند. در این مقاله این تلاش ها و نتایج مرتبط بر آن با توجه به ویژگی های حاکم بر مناسبات خوارزمشاهیان با دستگاه خلافت عباسی مورد بررسی قرار گرفته است.
بشر از گذشته دور متوجه این واقعیت بوده است که اگر اکثر مردم یک جامعه قلباً به قوانین و مقررات سیاسی و اجتماعی دلبستگی داشته و برای آنها تقدس قایل باشند قانون¬پذیری شهروندان به مراتب بیشتر خواهد بود. مردم نیز برای نشان دادن ارادت قلبی خود و ماندگاری آن باورهای مقدس، به اجرای مراسم و تشریفات خاصی می¬پردازند. مجموع این باورهای مقدس به همراه نمودهای بیرونی آن دین مدنی یک جامعه نامیده می¬شود. این مفهوم را در یونان و روم باستان و سپس در آثار برخی جامعه¬شناسان و فیلسوفان سیاسی مانند روسو و دورکیم می¬توان یافت اما تفصیل و رونق تازة این بحث را بایستی از زمان انتشار مقاله "دین مدنی امریکا" (1967) به وسیله "رابرت ان بلا" دانست. این جامعه¬شناس آمریکایی مدعی شده که در جامعة امریکا، در کنار مسیحیت دین دیگری را کشف کرده که محور آن تقدس قوانین مدنی، افراد و اسناد مرتبط با آن است. وی این پدیدة کشف شده را "دین مدنی" نامید. "بلا" سرانجام در آثار بعدی خود متوجه سستی پایه¬های دین مدنی گردید و در زمره منتقدان آن قرار گرفت. این مقاله عهده¬دار بیان ریشه¬ها، باورها و ارزیابی دین مدنی است.