مسایل اخلاق زیست- پزشکی از ابتدای تاریخ پزشکی و فعالیت های زیستی بشر مطرح بوده ولی از دهه 1960 به این سو و با گسترش تکنولوژی های نوین پزشکی، اخلاق زیست- پزشکی به عنوان یک حوزه معرفتی میان رشته ای و یک حرفه ظهور کرد.علیرغم گسترش روز افزون فعالیت های علمی و حرفه ای اخلاق زیست- پزشکی، هنوز درباره تحصیلات و مهارت های لازم، کارکردها و وظایف،مراجع ذی صلاح برای صدور گواهی نامه و سازوکار ارزیابی و نظارت بر فعالیت اعضای این حرفه سوالات زیادی وجود دارد. این مقاله تلاشی برای جواب دادن به برخی از این سوالات می باشد.روش تدوین این مقاله مبتنی بر جست و جو در منابع کتابخانه ای و اینترنتی است. برای شناسایی منابع با استفاده از واژه های bioethics, medical ethics, biomedical ethics, bioethicist در موتور جست و جوی google، و کتابخانه مرکز تحقیقات اخلاق و تاریخ پزشکی به جست و جو پرداخته شد.نتایج به دست آمده از جست و جوی منابع الکترونیک با کلید واژه های مربوطه نشان می دهد که اخلاق زیست- پزشکی علیرغم نوپا بودن، ادبیات فربهی داشته و میزان روزافزونی آن نیز بسیار بالاست. وجود بیش از 4.000.000 نتیجه برای جست و جوی واژه bioethics و 269 هزار نتیجه برای جست و جوی واژه bioethicist در Google حکایت از شکل گیری این دانش و حرفه دارد. از اواخر قرن بیستم متخصصان و مراکز آموزش، پژوهش و مشاوره اخلاق زیست- پزشکی در کشورهای توسعه یافته ظهور کردند و هم اکنون مراکز دانشگاهی، مراکز حکومتی دخیل در سیاست گذاری بهداشتی، مراکز درمانی و بیمارستان ها، شرکت های داروسازی وسایر کارخانه های تولید کننده محصولات مرتبط با زیست، متخصصان اخلاق زیست- پزشکی استخدام می کنند.در کشورهای توسعه یافته اخلاق زیست- پزشکی رشد چشم گیری داشته و به عنوان دانش و حرفه نهادینه شده اند. کارشناس اخلاق زیست- پزشکی در چهار محور آموزش، پژوهش، مشاوره و نظارت فعالیت می کند. در کشورهای در حال توسعه از جمله ایران نیز نشانه هایی از تلاش برای ایجاد نظام و سازمان های اخلاقی زیست- پزشکی بومی و ظهور دانش و حرفه ی اخلاق زیست- پزشکی وجود دارد.
در پژوهش حاضر، شیوه های نظارت و راهنمایی موجود و مطلوب مدیران مدارس بر اساس نظریه سرجیوانی و استارات، طی سه سبک نظارتیِ مبتنی بر مدیریت کلاسیک، روابط انسانی و منابع انسانی مورد بررسی قرار گرفته است. روش پژوهش، توصیفی و از نوع پیمایشی است. حجم نمونه شامل 500 نفر از معلمان دوره ابتدایی استان اصفهان است که با روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای، طبقه ای متناسب با حجم و تصادفی ساده انتخاب شده اند. ابزار اندازه گیری داده ها، پرسشنامه 96 سؤالی محقق ساخته بر اساس نظریه سرجیوانی و استارت بوده که به طور همزمان، وضع موجود و مطلوب نظارت و راهنمایی در مدارس را در مقیاس لیکرت مورد بررسی قرار داده و پایایی آن نیز بر مبنای محاسبه ضریب آلفای کرانباخ در مجموع 96/0 بوده است. داده های پژوهش در دو سطح توصیفی و استنباطی تجزیه و تحلیل آماری شده اند. عمده ترین یافته های پژوهش حاکی از آن است که؛ 1) مدیران مدارس در حال حاضر از سبک نظارت و راهنمایی کلاسیک در حد متوسط و از سبک های روابط انسانی و منابع انسانی در حد زیاد استفاده می کنند، 2) معلمان میزان مطلوبیت رفتارهای نظارتی مبتنی بر سبک کلاسیک را در حد متوسط و سبک های روابط انسانی و منابع انسانی را در حد زیاد ارزیابی کرده اند، 3) بین میزان استفاده کنونی و وضع مطلوب بهره گیری مدیران از سبک نظارتی کلاسیک تفاوت معنادار وجود ندارد، ولی بین میزان استفاده کنونی و وضع مطلوب بهره گیری مدیران از سبک های نظارتی روابط انسانی و منابع انسانی تفاوت معنادار وجود داشته است، 4) بین میزان استفاده از سبک های نظارتی تفاوت معنادار وجود داشته است، بدین نحو که مدیران در درجه اول، سبک نظارتی روابط انسانی، در مرتبه دوم سبک نظارتی منابع انسانی و در مرتبه سوم، سبک نظارتی کلاسیک را به اجرا می گذارند، 5) بین میزان مطلوبیت سبک های نظارتی سه گانه، تفاوت معنادار وجود دارد، به این شکل که معلمان در درجه اول، سبک نظارتی روابط انسانی، در مرتبه دوم سبک نظارتی منابع انسانی و در مرتبه سوم، سبک نظارتی کلاسیک را مطلوب تلقی کرده اند، 6) بین میزان استفاده از سبک های نظارت و راهنمایی کنونی و میزان مطلوبیت بهره گیری از آن ها با عنایت به متغیرهای تعدیل کننده مورد بررسی، تفاوت های معنادار وجود داشته است.
موضوع این بحث تعریف حقیقی است. این مقاله تحلیلی است مبتنی بر کتاب زتا در مابعدالطبیعه ارسطو که چیستی اشیاء را مورد بررسی قرار میدهد و میکوشد نشان دهد که شناخت حقیقت اشیاء یعنی ذاتیات شئ موجود که مراد از آن جنس و فصل است، دشوار است؛ و بیان میکند که جنس نقش ماده را ایفا میکند و فصل نقش صورت را. بهاینسان جنس بهمثابه ماده است و فصل بهمثابه صورت. علاوه براین، در این مقاله رابطه صورت به عنوان معقول نخستین با صورت محض، و رابطه نوع با صورت محض به این معنا که یک نوع این همانی میان آن دو ـ یعنی نوع و صورت محض ـ وجود دارد؛ هرچند که نوع غیر از صورت محض است. همچنین رابطه صورت با وحدت، بحث میشود. سرانجام نشان داده میشود که تعاریف برای صورت به عنوان معقول نخستین است یعنی تعریف کلی است.
با فرض این مسأله که دغدغه اصلی ـ یا یکی از دغدغه های ـ کانت در طرح و عرضه «فلسفه نقادی» ناظر به مسأله «مابعدالطبیعه» بوده و از اینرو بخش عمده کتاب «نقد عقل محض» و «تمهیدات» به بررسی مبادی، ساختار، روش، موضوعات و ساختار مابعدالطبیعه اختصاص یافته است؛ می توان پرسید که آیا طرح نظری فیلسوف کونیگزبرگ برای تأسیس آنچه وی «مابعدالطبیعه مابعدالطبیعه» نامیده بود، محقق گردید، یا خیر و آیا اخلاف معنوی او ایده آلیسم آلمانی و بهطور کلی جریان فلسفه اروپایی در دویست سال اخیر به چنین طرحی اقبال نشان دادند، یا خیر؟ از همه اینها گذشته، آیا فلسفه کانت می توانست خود را از روح و جوهره متافیزیک غربی و نگاه سوبژکتیو آن خلاصی بخشد؟ ظاهراً تمایز میان «عقل» و «فاهمه» و به دنبال آن «نفس الامر» و «پدیدار» می توانست موّدی به تأسیس مابعدالطبیعه ای موافق رأی کانت باشد، اما نتیجه این امر و نیز پاسخ به سؤالات مذکور را می توان با ملاحظه و تأمل در کمتر از یک قرن تحولات فلسفی پس از او ملاحظه کرد.