نقد صوفی، محمد کاظم یوسف پور، انتشارات روزنه، تهران 1380، 468 صفحه.
تصوف یا عرفان اسلامی متعالی ترین و باشکوه ترین و پرجاذبه ترین جلوه فرهنگ اسلامی است که همواره الهام بخش و وحدت بخش مسلمانان بوده است. حقیقت عرفان ریشه در نهاد و فطرت الهی انسان دارد و ظهور آن درکلام و رفتار است که با فرهنگ پیوند می یابد. از این رو، هیچ دین یا فرهنگ دینی را نمی توان یافت که از گرایش های عرفانی تهی باشد. عرفان اسلامی، که ریشه در تعالیم بلند کتاب آسمانی و سنت دارد، در اصل، همان حقیقت و جوهره دین اسلام است. اساسی ترین مبانی عرفان اسلامی بر آیات الهی و تعالیم و آموزه های رسول اکرم و ائمه اطهار علیهم السلام مبتنی است و سلوک عملی پیامبر اسلام و اهل بیت گواه این حقیقت است.
در اواسط یا اواخر قرن دوم هجری بر گروهی از عارفان بغداد عنوان صوفی اطلاق شد و بعدها، تا چندین قرن، عنوان صوفی با عارف، و نیز تصوف با عرفان مترادف گشت. البته برخی از عارفان میان عرفان و تصوف تمایز قایل شده و مرتبه تصوف را دون مرتبه عرفان دانسته اند (قشیری، ص 476 و بعد؛ نسفی، ص 297).
در باره ریشه و معنای الفاظ تصوف وصوفی، و زمینه های پیدایش تصوف، آرا متعددی اظهار شده است. منابع و مآخذی را که به این مباحث پرداخته اند به سه دسته می توان تقسیم کرد: 1) منابع عرفانی، از جمله قوت القلوب ابوطالب مکی، التعرف لمذهب اهل التصوف ابوبکر کلابادی؛ اللمع فی التصوف ابونصر سراج طوسی؛ الرساله القشیریه ابوالقاسم قشیری، کشف المحجوب هجویری. 2) منابع و مآخذ غیر عرفانی متقدم، از جمله اساس البلاغه زمخشری؛ تحقیق ماللهند ابوریحان بیرونی؛ تلبیس ابلیس ابن جوزی؛ رساله الصوفیه و الفقرا ابن تیمیه؛ مقدمه ابن خلدون. ظاهرا یکی از نخستین منابعی که در آن لفظ صوفی یا صوفیه آمده البیان و التبیین جا حظ (وفات:255) است. 3) منابع و مآخذ معاصر که آنها را در دو گروه می توان جای داد: آثار عرفان پژوهان مسلمان؛ تحقیقات عرفان پژوهان غربی. از میان محققان ایرانی معاصر در زمینه تصوف و عرفان، دکتر قاسم غنی، استاد بدیع الزمان فروزانفر، استاد جلال همایی و دکتر عبدالحسین زرین کوب را باید نام برد. هم چنین، از معاصران مسلمان، عبدالرحمن بدوی صاحب تاریخ التصوف الاسلامی من البدایه حتی نهایه القرن الثانی یاد کردنی است...
یکی از ویژگی های زبان ژاپنی امروز کثرت واژه های بیگانه در آن است. هیچ زبانی نیست که واژه های بیگانه در آن راه نیافته باشد؛ اما، آسان گیری ژاپنی ها در گرفتن و به کاربردن این واژه ها، که آنها را گای ـ رای ـ گو gâirâigo (واژه های آمده از خارج) می گویند، در میان اقوام صاحب فرهنگ، کمتر نظیر دارد. ژاپنی ها، در گذر نزدیک به دو هزار سال تماس و اقتباس فرهنگی و به تناسب نیازها و احوال زمان، خط و شیوه نگارش و نیز واژه های فراوانی را از زبان های دیگر گرفتند و، به مرور ایام، جزو فرهنگ خود ساختند. با اتخاذ خط چینی، که از الفبا ساخته نشده است و برای هر کلمه نشانه ای نگارشی دارد و آن را می توان خط اندیشه نگارنامید، بسیاری از واژگان چینی را هم که در ژاپنی معادلی برای آن نبود پذیرفتند. بعدها، در تماس با حوزه های فرهنگی و تمدنی دورتر مانند ایران و روم و همراه هنر و فنون گوناگون، واژه هایی نیز، از زبان اهل این تمدن ها، به ژاپنی راه پیدا کرد. از قرن شانزدهم میلادی، با از راه رسیدن اروپاییان، بسیاری از واژه های رایج در زبان های مردم باخترزمین در زبان ژاپنی جای گرفت. با آغاز نهضت تجدد ژاپن در نیمه دوم قرن نوزدهم، این جریان شدت و شتاب بیشتر یافت و، در پی دگرگونی های سیاسی و در سال های پس از جنگ جهانی دوم، واژگان بسیار، به ویژه از زبان انگلیسی، در زبان نوشتاری و گفتاری ژاپنیان جای گیر شد...
آنه ماری شیمل، من بادم و تو آتش (درباره زندگی و آثار مولانا)، ترجمه فریدون بدره ای، انتشارات توس، 1377، 222 صفحه.
عرفان دوستان ایرانی در سال های اخیر بارها نام آنه ماری شیمل را شنیده اند. او، به دلیل ترجمه آثارش به زبان فارسی و سفرهایی که به کشور ما داشته و علاقه ای که در موضع گیری های خود نسبت به ایران نشان داده، در محافل علمی و سیاسی جلب توجه کرده است. از این رو، بی گمان بسیاری از خوانندگان این سطور با زندگی نامه وی آشنا هستند. با این حال، نشر ترجمه اثر دلنشین او با عنوان من بادم و تو آتش برای معرفی بیشتر او فرصت تازه ای پدید آورده است.
آنه ماری شیمل تحقیق در اسلام را از نوجوانی آغاز کرد و در 19 سالگی به دریافت درجه دکتری در مطالعات اسلامی از دانشگاه برلین نایل شد. شیمل، که سال ها در مجاورت مزار مولانا به سر برده، همواره با لذتی همراه با حسرت از آن ایام خوش یاد می کند و، در این یادکرد، قلم او بیشتر ترجمان دل اوست. من بادم و تو آتش نیز، با همین کیفیت، آمیزه ای است از سفرنامه و خاطرات و یادداشت های تحقیقی که به بیانی شاعرانه و دلنشین به هم پیوند خورده است و خواننده را، بی آن که درگیر بحث های تحقیقی پرارجاع سازد، با دیدگاه های نویسنده درباره مولانا آشنا می گرداند.
فصل اول کتاب سراسر گزارش خاطرات خانم شیمل از قونیه دهه 1950 است. وی، چنان در آرزوی زیستن در فضای عصر مولاناست که به ساختار قدیم شهر قونیه دل بسته و از ساخت و سازهای جدید شهری ناخرسند است؛ گویی طبیعت قونیه و کوچه و بازار آن، با همان صورت اصیل، به او در تفسیر ابیات مثنوی و دیوان شمس و رمزگشایی اشارات مولانا یاری می رساند. در حقیقت، نکات تازه در این اثر بیشتر مربوط به تفسیر خاص شیمل از ابیات و شرح و توصیف و نیز دسته بندی صور خیال مولاناست. نباید از نظر دور داشت که، بر اساس مآخذ موجود، چندان مطلب تازه ای نمی توان درباره زندگی مولانا یافت یا ابهامی از نقاط در سایه مانده آن زدود. با این همه، ارزش کار پژوهشگران نگاه از دریچه های متعدد به احوال مولاناست...