هدف از اجرای این تحقیق ، بررسی رابطه میان قوس کمر با قدرت عضلات شکم و انعطاف عضله سوئز خاصره بود. آزمودنی های تحقیق 20 دانشجوی رشته تربیت بدنی با میانگین سنی 21/5 سال ، وزن 66/6 کیلوگرم و قد 172 سانتی متر بود . قوس کمر به وسیله خط کش منعطف و در وضعیت ایستاده از مهره اول تا مهره پنجم کمری دوبار اندازه گیری شد . قدرت عضلات شکم با استفاده از آزمون پائین آوردن مستقیم پاها و انعطاف عضله سوئز خاصره از طریق آزمون اصلاح شده توماس اندازه گیری شد . یافته های تحقیق با استفاده از روش های آمار توصیفی ، همبستگی میان متغیرها و t-student تجزیه و تحلیل شد . نتایج رابطه معنی داری را میان قوس کمر و انعطاف پذیری عضله سوئز خاصره پای چپ و راست نشان نداد . همچنین میان قوس کمر و قدرت عضله شکم رابطه معنی داری مشاهده نشد . براساس یافته های این تحقیق شاید بتوان اظهار داشت که در بررسی عضلات موثر بر قوس کمر توجه به عملکرد عضلات راست شکمی یا سوئز خاصره ای کافی نباشد و لازم است تا زوج نیروهای موجود در مجموعه کمر بند لگنی که تقویت یا ضعف آنها بر قوس کمر اثر می گذارد ، مورد توجه قرار گیرد . به بیان دیگر تغییرات قوس کمر بدون در نظر گرفتن عملکرد سایر عضلات چندان موثر نیست و در این باره به کار همزمان سایر عضلات مرتبط توجه شود.
نویسنده مقاله حاضر بر آن است که مورخان مسلمان همچون سایر مورخان کلاسیک ، در تحلیل های خود از رویدادهای تاریخی ، مسائل ، علل و ابعاد سیاسی را در نظر می گرفتند و بندرت به ابعاد و انگیزه های فرهنگی ، اجتماعی ، اقتصادی و به ویژه عاطفی توجه می کردند. این امر باعث پدید آمدن مجموعه ای از تاریخ نگاشته ها شده است که کاملاً تحت تسلط گفتمان سیاسی اندیشی قرار دارد و به سبب این غلبه ، مورخان معاصر مسلمان نیز به رغم پیدایش و رواج سنت ها و گفتمان های جدید در تاریخ نگاری ، همچنان از پرداختن به سهم عوامل غیرسیاسی در تحلیل های خود خودداری می کنند. نویسنده در این مقاله با بررسی یک نمونه عینی تحلیل های سیاست اندیشانه بیشتر مورخان قدیم و جدید مسلمان از عدم حضور علی (ع) در غزوه تبوک را با تحلیلی از عبدالحسین زرین کوب که برخلاف همه ، سهم بیشتری به عواطف بشری پیامبر داده مقایسه کرده است .
نماز عالی ترین عبادتی است که در اسلام به آن توجه و تاکید شده است و عارفان مسلمان ضمن تاکید فراوان بر آن تفسیرهای گوناگونی درباره آن عرضه کرده اند. در برخی از این تفاسیر بر صبغه عرفانی آن تاکید بیشتری شده است. مولوی از جمله عارفانی است که در آثار خود به این موضوع توجه در خوری کرده و زوایای آن را کاویده است. از نظر او نماز روزن روز انه ای است به عالم ماوراء که سالک می تواند در طی برگزاری و اقامه نماز از عالم ناسوت فراتر رفته، وصال با خدا یا اصل یگانگی را تجربه کند. از این نظر، به نماز همچنان که در اسلام به عنوان پایه دین تاکید شده، در عرفان اسلامی نیز به عنوان مهم ترین راه برای رسیدن به هدف وصال/ وحدت در نظر گرفته شده است. مقاله حاضر درصدد است که اندیشه مولوی در باره نماز را بازخوانی نماید و به پدیدارشناسی نظر وی در این باره بپردازد.
اعتقاد به تناسب سوره ها ـ در هر دو شاخه اصلی آن؛ یعنی، ارتباط فرجام هر سوره با آغاز سوره بعد از خود و ارتباط مضمون میان سوره های پی در پی ـ عمدتاً مبتنی بر پذیرش توقیفی بودن ترتیب سوره ها و قبول دلایل مربوط به آن است؛ حال آنکه دلایل مؤید این دیدگاه، از نظر علمی فاقد اتقان لازم اند و از این رو، از اثبات وقوع توقیف در ترتیب سوره ها ناتوانند؛ افزون بر آنکه، سوره ها به طور کلی در افاده معانی خود، به سوره های قبل یا بعد تعلقی ندارند؛ بلکه در لابه لای هر کدام، موضوع یا موضوعاتی جداگانه به بحث نهاده شده اند که مستقل از دیگر سوره ها قابل ملاحظه و بررسی اند ـ هر چند همگونی هایی میان عموم سوره های قرآن از سوره های همجوار یا غیرهمجوار می توان یافت. همچنین جواز شرعی جا به جا تلاوت کردن آنها قرینه ای بر عدم وجود تناسب ذاتی میان آنهاست. علاوه بر آنکه با تامل در بسیاری از تناسب های ادعایی و برنهادن آنها با همدیگر می توان به ذوقی و سلیقه ای بودن استنباط آنها پی برد؛ چندان که به نظر می رسد تناسب ها و شباهت های مورد ادعا در سوره های همسایه ـ که طرفداران نظریه تناسب سوره ها آنها را مسلم تلقی کرده اند ـ به اصول ثابت و قابل قبول اتکا ندارند. بر این اساس، دشوار بتوان وجوه تناسب پیش گفته و دلالت آنها بر معانی واقعی را پذیرفت و در نتیجه، صحت اصل نظریه تناسب سوره ها سخت محل تردید است.
نقد الحدیث، ریشه در آموزه های دینی و بالاخص احادیث و روایات معصومین(ع) دارد. قرآن و سنت دعوت به استماع قول و اتباع از قول احسن نموده اند، که این امر جز با وارسی سخنان به دست نمی آید. نقد متن و نقد سند حدیث هر چند برای هر پژوهنده حدیثی، لازم است، ولی توجه به حوزه های نقد نظری و نقد عملی و معیارهایی که برای عمل نقد، لازم است اعم از معیارهای ادبی، نقلی و یا عقلی، می تواند عمل نقد را تسهیل نماید.