نزدیک به سه قرن است که مناقشه چچن استمرار یافته است. چچنها از همان زمان که در نتیجه جنگهای استعماری، سرزمینشان به اشغال روسیه درآمد تا به امروز، سودای استقلال- طلبی در سر داشته و برای نیل به این مقصود لحظهای از مبارزه دست نکشیدند و حتی به اقدامهای خشونتآمیز نیز متوسل شدند که از سوی روسیه به شدت سرکوب شد. همین استقلالطلبی چچن¬ها است که آنها را در بین سایر اقوام روسیه متمایز میکند. این پژوهش بر آن است تا علل و عوامل مؤثر بر بروز و استمرار استقلالطلبی قوم چچن را شناسایی کرده و پاسخی برای این پرسش بیابد که چرا چچنها نسبت به سایر اقوام روسیه با خشونت بیشتری استقلال خود را پیگیری میکنند؟
این مقاله در هنگام آغاز پژوهش در سال 1384 بهعنوان یکی از نخستین گامهای پژوهشی در تلفیق دو مقوله اینترنت و قومیت در ایران محسوب می شد به همین جهت این مقاله از یک رویکرد انسانشناسانه استفاده می کند تا مسائل هویتی اینترنتی را به طور ترکیبی تحلیل کند. این مقاله به علت انتخاب چند گروه قومی به عنوان جامعه مورد مطالعه ناگزیر با نگاهی کلی به چگونگی عملکرد گروههای مزبور در فضای مجازی پرداخته است تا مبنایی بر مطالعات مشابه در کشور فراهم آید. پدیده اینترنت به مثابه یک رسانه الکترونیکی جهانگستر و به واسطه برخی ویژگیهای منحصر بهفرد خود موقعیتی خاص را برای روابط انسانی به وجود آورده که خود حوزهای ویژه برای انسانشناسی پدید آورده است. از مهمترین این ویژگیها، امکان خلق فضاها و اجتماعات مجازی است که بهدلیل حضور کاربران اینترنتی از سراسر جهان، فرایندهای اجتماعی/فرهنگی چشمگیری در آنها پدید میآیند. در واقع در صورت برخورداری از امکانات ضروری برای استفاده از اینترنت، افراد و گروههای بسیار متنوعی در این حیطه به شکلها و با اهداف گوناگون حضور دارند که هر یک بهطور بالقوه از قابلیت تبدیل شدن به سوژهای انسان شناختی برخوردارند. در این مقاله، مقوله قومیت در پنج جماعت قومی ایرانی (آذری، بلوچ، ترکمن، عرب و کرد) مد نظر قرار گرفته و سعی شده است تا با نگاهی انسان شناسانه به مطالعه عملکرد اینترنتی آنها پرداخته شود. یکی از مهمترین دلایل این گزینش، اهمیت مسائل قومی در جهان کنونی و بهویژه در کشورهایی چون ایران است که از دیرباز سرزمینی کثرت گرا و چندقومی بوده و در عین حال نیاز به انسجام و وحدت ملی به مثابه یک شرط اساسی برای بقای سیاسی آن به شمار میآمده است.
این مقاله به موضوع جالب سرگرمی و اطلاع رسانی به مثابه فرآیند همزمان تولید و انتقال ایدئولوژی در سطح جهان می پردازد. لازم به توضیح است که تلویزیون و بهویژه اخبار آن، بهدلیل استفاده از تصاویر میتواند بهراحتی از مرزهای زبانی و ملی عبور کند و دیدگاههای مردم درباره جهان را شکل دهد و به یک معنا به ایجاد ایدئولوژی قالبی کمک کند. موضوع این مقاله در چنین قالب نظری و تجربی که مبتنی است بر گسترش صنعت اطلاع-سرگرمی در نهادهای خبری رسانه ای جهان بهتر روشن می شود. توضیح آنکه، در دهه 1990 سبک جدیدی از اطلاع رسانه ای به نام اطلاع رسانی سرگرم کننده در شبکه های اخبار ظهور کرد که آثارش همچنان رو به گسترش و افزایش است. آغازگر این سبک خبری، آمریکا و شبکه های خبری آمریکایی بودند. گسترش اطلاع رسانی سرگرم کننده، از سوی دیگر، موجب جهانی شدن ایدئولوژی نئولیبرال شده است. این مقاله ظهور پدیده اطلاع رسانی سرگرم کننده در اخبار را مطالعه میکند و دلایل پیدایش آن را مورد مداقه قرار میدهد و در پایان نشان می دهد که این فرآیند جهانی شدن اگرچه با رکود اقتصادی جهانی کند شده اما همچنان ادامه دارد.
بحث از حقیقت عقد و روشهای انشای آن از مباحث دامنه دار در منابع فقهی کهن و حاضر است. این نوشتار در پی آن است که دیدگاههای فقهی از گذشته تاکنون را در این باره و موضوعات پیرامونی آن مورد تحلیل قرار دهد. دستاورد اصلی آن اذعان به دگرگونی اندیشه فقهی و سیر آن از قالب گرایی افراطی گذشته تا روی آوردن به حقیقت و روح اعمال حقوقی و برجسته یافتن کارکردهای عرف و سیره عقلا در این میدان در دوران معاصر است. نگاه ویژه تحلیلی به نگرش امام خمینی در این بین، نقش این فقیه تحول خواه معاصر را در تکامل اندیشه فقهی به وضوح آشکار می کند.
ایمره لاکاتوش نظریه ای برای ارزیابی روش شناسی ها و انتخاب بهترین آنها ارایه کرد که بعدا فراروش شناسی نام گرفت. این فرا روش شناسی ملهم از روش شناسی برنامه پژوهش علمی لاکاتوش و مبتنی بر ویژگی هایی بود که لاکاتوش برای یک روش شناسی خوب لازم می دانست. این فراروش شناسی بر آنست تا با توسل به تاریخ علم، هم به شناسایی بهترین روش شناسی از میان همه روش شناسی های موجود بپردازد و هم راهی برای تاریخنگاران باز کند تا بتوانند به نحو دقیقتری، تاریخ علم را بازسازی کنند و ازینرو حتی به ارزیابی تاریخنگاری ها علم هم بپردازد.این مقاله پس از بررسی ساختار این فراروش شناسی به نقد عملکرد آن در ارزیابی روش شناسی ها و انتخاب روش شناسی بهتر و نیز دستیابی آن به اهداف اولیه اش همچون خدمت به تاریخنگاران می پردازد. همچنین مشکلاتی که بر سر راه توسل به «تاریخ واقعی» و آرای دانشمندان در ارزشیابی های این فراروش شناسی وجود دارد بررسی شده و دور باطلی که لاکاتوش در استفاده از دو مورد فوق گرفتارش می شود تبیین می شود.
در این مقاله، موضوع بومی گرایی و به طور خاص، دینی گرایی در علم از منظر معرفت شناختی بررسی شده است. مطابق با رویکرد وظیفه گرایانه در معرفت شناسی، هر باورمند به لحاظ معرفتی موظف است که سعی کند تا مجموعه باورهای سازگار و در حالت قوی تر منسجمی داشته باشد؛ علاوه بر این، هر فرد در مجموعه باورهای خویش باورهایی مرکزی دارد. باورهای دینی بخش مهمی از باورهای مرکزی اعضای جوامع دین دار را تشکیل می دهند. در چنین وضعیتی، چنانچه باورهای علمی یا تعابیر این باورها با باورهای مرکزی دینی افراد ناساگاز باشند، دین داران در پی ایفای وظیفه معرفتی خود، به بازسازی نظریه های علمی موجود و همچنین شکل دادن به نظریه های علمی جدید می پردازند؛ به این ترتیب، دینی گرایی در علم را می توان گونه ای از ایفای وظیفه معرفتی سازگاری و انسجام دانست که انگیزه ای صحیح و بنیان نظری قابل دفاعی دارد.
اندیشه مربوط به طراحی و تدوین الگویی «ایرانی ـ اسلامی» برای دستیابی به توسعه، مدتی است که در کشور مطرح شده است. در این زمان، برخی نویسندگان و نهادها مقالات و طرح هایی در خصوص مشخصه های چنین الگویی ارایه کرده اند. در مقاله حاضر استدلال می شود که با توجه به آنکه همه الگوهای توسعه در زمره تکنولوژی ها محسوب می شوند و همه تکنولوژی ها به ظرف و زمینه ای که در آن به کار می روند، حساس اند و علاوه بر آن حامل ارزش هایی هستند که طراحان و نیز به کاربرندگان در آنها به ودیعه می گذارند، تکمیل و تدوین یک «الگوی ایرانی ـ اسلامی توسعه» به مثابه یک «تکنولوژی بومی» ممکن است؛ اما نکته مهمی که کمتر به آن توجه می شود، آن است که چنین الگویی (به فرض کارآمد بودن و طراحی عقلانی داشتن)، جز در برخی جزئیات با دامنه محدود، با الگوهای کارآمدی که در دیگر کشورها، برای توسعه به کار می روند، تفاوتی نخواهد داشت. به این اعتبار، یاد کردن از چنین الگویی با عنوان «الگوی ایرانی ـ اسلامی»، عمدتا نوعی «نامگذاری» و فعالیت «زبانی ـ معنایی» است و جنبه واقعی آن چندان برجسته نیست.
"مخروط افکنه حوضه آبریز درختنگان یکی از مخروط افکنه های بزرگ ایران در ناحیه ای کاملا خشک در شمال- شمال شرق کرمان است. این مخروط افکنه به واسطه فرسایش مواد در حوضه آبریز رودخانه درختنگان و نهشته شدن این مواد در بخش انتهایی این حوضه یعنی دشت لوت شکل گرفته است. تکتونیک به عنوان یکی از عوامل درونی در شکل گیری این پدیده نقش اساسی داشته است. فعالیت های تکتونیکی با تاثیرگذاری در محل استقرار مخروط افکنه، افزایش رسوب دهی، افزایش شیب و در نتیجه افزایش توان حمل و مقدار رسوب رودخانه درختنگان، نقش خود را در تحـول و تکامل امروزی آن ایفا نموده است و به استناد ارزیابی روش های متعدد تکتونیک جنبا(Active Tectonic) این منطقه جزء مناطق فعال تکتونیکی قلمداد می شود. از مهمترین شواهد تکتونیکی در منطقه می توان به وجود گسل های موجود در منطقه، رسوبات مخروط افکنه از راس تا انتها، بررسی نیمرخ طولی مخروط افکنه در گذشته و حال و... اشاره نمود.
حوضه رودخانه درختنگان از شرق به کویر لوت، از غرب به کوههای باغ بالا و کلیسکی از طرف شمال به ارتفاعات دهران و از جنوب به کوه جفتان محدود می شود. در این پژوهش با بررسی شواهد ژئومورفیک، تاثیر تکتونیک جنبا در نحوه تکوین و تغییر شکل مخروط افکنه تحلیل شده است"
در فاصله زوال ایلخانان تا پیدایش صفویان بر اثر تحولات مختلف سیاسی، اجتماعی و مذهبی، به تدریج نفوذ مذهب اهل سنت در ایران، از جمله آذربایجان روی به کاهش نهاد. از این رو، مقارن تشکیل دولت صفوی، وضع مذهبی آذربایجان، برای تغییر مذهب مساعدتر بود. در کنار این تحول، دولت های مختلف حاکم بر آذربایجان در این دوره، نه تنها سیاست های مذهبی متعصبانه ای در حمایت از تسنن اتخاذ نکردند، بلکه جلایریان و قراقویونلوها، تا بدان حد با شیعیان همدلی نشان دادند که از آن ها به عنوان دولت های شیعی یاد می شود. در این پژوهش، سعی شده با ارایه تصویری از روند تحولات مذهبی در آذربایجان، چگونگی فراهم آمدن زمینه های تحول مذهب از تسنن به تشیع در این خطه در دوره مذکور، تبیین گردد.
تاریخ نگاری اسلامی فراز و نشیب بسیاری داشته و از شرایط و ویژگی های اجتماعی و تاریخی بسیاری تاثیر پذیرفته است، تا آنجا که می توان از مولفه هایی یاد کرد که به مثابه مجموعه یک گفتمان تاریخی، تاریخ نگاری یک دوره را رقم می زند. آثار دکتر عبدالحسین زرین کوب درباره تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، طی نیم قرن گذشته در حوزه دانشگاهی از مقام و مرجعیت شایانی برخوردار بوده است. دو قرن سکوت، محصول دهه سی خورشیدی، اثری که بیش از آثار دیگر وی زبانزد عام و خاص است، روایتی متفاوت با روایت کارنامه اسلام، محصول دهه پنجاه خورشیدی، ارایه می دهد. در روایت نخست بر دستاورد تمدن اسلامی در قرون نخست می تازد و ورود اعراب مسلمان را منشا نگون بختی ایرانیان می نامد و در روایت دیگر به آن می بالد و این تلاقی را موجب باروری و شکوفایی دو تمدن می داند. مقاله پیش رو سعی دارد به مقایسه این دو روایت از تمدن اسلامی و واکاوی تناقض پیش آمده از منظر هرمنوتیک بپردازد